نقد و بررسی
نقد عشق مورفی (Murphy's Romance) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز دوباره، بیهیاهو «Murphy's Romance» بهجای آنکه داستانی پرشتاب دربارهٔ عشق و انتخاب باشد، روایتی آرام از بازسازی زندگی است. اما موریارتی پس از طلاق، همراه پسرش به شهری کوچک در آریزونا میرود تا با راهاندازی کسبوکاری برای نگهداری و آموزش اسبها، استقلالی تازه به دست آورد. ورود او به این محیط، هم فرصتی برای شروع دوباره است و هم مواجههای با جامعهای که آداب، روابط و خاطرات خودش را دارد.
فیلم از همین موقعیت ساده، بستری برای بررسی پیوندهای انسانی میسازد؛ پیوندهایی که نه با اعترافهای پرشور، بلکه با معاشرت، حمایت و حضور مداوم شکل میگیرند. این انتخاب روایی، از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را روشن میکند: قرار نیست با ملودرامی پرحادثه روبهرو باشیم. فیلم به جزئیات زندگی روزمره، به کار و معاشرت و کوشش برای جا افتادن در یک اجتماع کوچک علاقهمند است.
آرامش آن گاه دلپذیر و گاه کند میشود، اما بخش مهمی از هویت اثر نیز در همین پرهیز از شتاب نهفته است. کارگردانی مارتین ریت، قصه را از نمایشهای پرزرقوبرق دور نگه میدارد و اجازه میدهد آدمها با رفتارهای عادی و گاه ناتمام خودشان شناخته شوند. «Murphy's Romance» اقتباسی از نوشتهای از مکس شات است و فیلمنامهٔ هریت فرانک جونیور و اروینگ راوتچ روایت را بر رابطهها و فضای اجتماعی شهر متمرکز میکند.
اما و دشواری استقلال اما شخصیتی است که استقلالش را نه در قالب یک شعار، بلکه از راه عمل نشان میدهد. او باید کسبوکارش را از پایه بسازد، با دشواریهای مالی کنار بیاید و در همان حال برای پسرش مادری حاضر و مسئول باقی بماند. شخصیت او قرار نیست همیشه مطمئن یا بیخطا باشد؛ گاهی تصمیمهایش از سر ضرورتاند و گاهی از تردید.
« این انتخاب روایی، از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را روشن میکند: قرار نیست با ملودرامی پرحادثه روبهرو باشیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ناتمامی، او را از قهرمانانی که همهچیز را بهسادگی حل میکنند جدا میسازد. سالی فیلد به این نقش سرزندگی و صراحت میبخشد، بیآنکه اما را به شخصیتی پرهیاهو بدل کند. او زنی را تصویر میکند که از زندگی پیشینش فاصله گرفته، اما هنوز ناچار است با پیامدهای آن زندگی روبهرو شود. بازگشت شوهر سابقش، صرفاً عاملی برای ایجاد رقابت عاشقانه نیست؛ یادآوری این نکته است که گذشته، حتی پس از ترک یک خانه یا رابطه، بهآسانی محو نمیشود.
اما باید میان آنچه آشناست و آنچه برای آیندهاش امکان تازهای میگشاید تمایز بگذارد. فیلم این کشمکش را بیش از آنکه با سخنرانی توضیح دهد، در مکثها و رفتارهای او مینشاند. مورفی؛ جذابیتِ مهربانی روزمره مورفی جونز، داروساز بیوه و سالخوردهٔ شهر، از آن شخصیتهایی است که اهمیتشان در کارهای کوچک آشکار میشود.
او کمک میکند، راه را برای آشنایی اما با جامعهٔ محلی هموار میسازد و در لحظات دشوار، پناهی عاطفی فراهم میآورد. حمایت او شکل قهرمانانه یا نجاتبخش ندارد؛ بیشتر به معنای توجهی سنجیده و همراهیای است که به استقلال اما لطمه نمیزند. از همین رو، مهربانیاش در چارچوب جهان فیلم باورپذیر میماند.
جیمز گارنر به مورفی شوخطبعی و آسودگی خاصی میدهد. بازی او بر جذابیت نمایشی یا جملههای عاشقانهٔ پرطمطراق متکی نیست؛ تماشاگر بیشتر از لحن، نگاه و حضور آرام او به شخصیت نزدیک میشود. شیمی میان گارنر و فیلد نیز از همین جنس است: رابطهای گرم که به صحنههای عاشقانهٔ فراوان نیاز ندارد تا شکل بگیرد.
« همین ناتمامی، او را از قهرمانانی که همهچیز را بهسادگی حل میکنند جدا میسازد. »
شخصیتها و اجرا
آشنایی آن دو ابتدا از دل کار و همنشینی و اعتماد پدیدار میشود و همین تدریج، لطافت رابطه را تقویت میکند. در عین حال، اختلاف سن این دو شخصیت پرسشی واقعی در ذهن تماشاگر ایجاد میکند. فیلم آن را نادیده نمیگیرد، اما همیشه نیز بهقدر کافی در پیامدهایش درنگ نمیکند. این فاصله میتواند برای برخی مخاطبان بخشی از جذابیت نامتعارف رابطه باشد و برای برخی دیگر مانعی جدی در باورپذیری آن.
اجتماع کوچک و حس نوستالژی شهر آریزونایی فیلم تنها پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ خودش به یکی از شخصیتهای اصلی اثر بدل میشود. مردم شهر با عادتها، مناسبات و توجه دائمیشان به زندگی یکدیگر، فضایی میسازند که هم صمیمی است و هم اندکی فضولانه. اما در چنین مکانی فقط خانه یا محل کسبوکاری تازه پیدا نمیکند؛ آرامآرام در شبکهای از آشناییها جا میگیرد.
این حضور جمعی به فیلم حالوهوایی نوستالژیک میدهد، بیآنکه روستا را به تصویری کاملاً بینقص و آرمانی تبدیل کند. حس زندگی سادهٔ گذشته، بیش از هر چیز از ریتم روایت و تأکید بر امور معمولی برمیآید: رفتوآمدها، گفتوگوهای خودمانی و کمکهایی که میان افراد ردوبدل میشود. این جهان برای تماشاگرانی که به قصههای آرام و شخصیتمحور علاقه دارند دلنشین است؛ اما برای کسانی که انتظار کشمکش پررنگ و تغییرات تند دارند، ممکن است یکنواخت به نظر برسد.
فیلم کمتر در پی آن است که هر صحنه را به نقطهٔ عطفی بزرگ تبدیل کند. گاهی همین خویشتنداری، حس زندگی واقعی را تقویت میکند و گاهی باعث میشود روایت بیش از اندازه درجا بزند. ریتم و شکلگیری رابطه یکی از محدودیتهای فیلم، دیر راه افتادن محور عاشقانهٔ آن است. رابطهٔ مورفی و اما برای مدتی در قلمرو رفاقت و کمک متقابل باقی میماند و بهتدریج نشانههای عاطفی آشکارتر میشوند.
« آشنایی آن دو ابتدا از دل کار و همنشینی و اعتماد پدیدار میشود و همین تدریج، لطافت رابطه را تقویت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تأخیر از یک سو با رویکرد واقعگرایانهٔ فیلم سازگار است: اعتماد و صمیمیت قرار نیست ناگهان و بیمقدمه پدیدار شوند. از سوی دیگر، چون قصه کشمکش بیرونی پرقدرتی ندارد، کندی این مسیر ممکن است برای بخشی از مخاطبان به احساس کمتحرکی بینجامد. شوهر سابق اما نیز حضور دارد، اما فیلم از این موقعیت بیشتر برای آشکار کردن تفاوت منش و بلوغ میان شخصیتها بهره میگیرد تا ساختن یک رقابت پرتنش و پیچیده.
در نتیجه، تعارضها گاهی زودتر از آنچه بتوانند وزن دراماتیک پیدا کنند، به حاشیه میروند. فیلم لحظاتی بامزه و برخوردهایی جذاب دارد، اما بهندرت از آنها برای تشدید جدی تعلیق استفاده میکند. این انتخاب با لحن ملایم اثر سازگار است، ولی باعث میشود مسیر داستان برای تماشاگرانی که به اوجوفرودهای روشن عادت دارند، تخت جلوه کند.
بازیگری و موسیقی ترکیب بازیگران از نقاط قوت اصلی فیلم است. فیلد و گارنر، بدون آنکه رابطه را بیش از اندازه شیرین یا رمانتیک کنند، به آن گرما میدهند. فیلد در نقش اما هم سرسختی زنانهای را که برای حفظ استقلالش لازم دارد نشان میدهد و هم آسیبپذیریای را که از تجربهٔ شکستخوردهٔ گذشته باقی مانده است.
گارنر نیز مورفی را از کلیشهٔ پیرمرد دانا و بینقص دور میکند؛ او مردی دوستداشتنی است، اما جذابیتش از انسانبودن و شوخیهای سادهاش میآید، نه از بیعیببودنش. موسیقی کارول کینگ به فضای فیلم رنگی ملایم و عاطفی میدهد. موسیقی به جای آنکه احساسات را به تماشاگر دیکته کند، با لحن آرام قصه همراه میشود و حس نوستالژی و آسودگی را تقویت میکند.
« در نتیجه، تعارضها گاهی زودتر از آنچه بتوانند وزن دراماتیک پیدا کنند، به حاشیه میروند. »
قوتها و کاستیها
حضور کینگ در نقش تیلی نیز از نکات فرعی دلنشین فیلم است. ترانهٔ محوری اثر، «عشق برای آخرین بار»، با حالوهوای کلی قصه تناسب دارد؛ اما موسیقی بهتنهایی نمیتواند کمبود تنش داستانی را جبران کند. کارکرد اصلیاش همراهی با فضای صمیمی فیلم است، نه افزودن هیجان یا پیچیدگی به آن. جمعبندی «Murphy's Romance» بیش از آنکه دربارهٔ انتخاب میان دو مرد باشد، دربارهٔ امکان ساختن زندگی تازه و پذیرفتن همراهی دیگران است.
نقطهٔ قوتش در بازیهای گرم، رابطهٔ آرام میان فیلد و گارنر و فضایی نهفته است که از معاشرتهای ساده و کمکهای کوچک جان میگیرد. فیلم به جای آنکه عشق را اتفاقی ناگهانی و سرنوشتساز جلوه دهد، آن را همچون نزدیکیای تدریجی تصویر میکند که با شناخت و اعتماد رشد مییابد. با این همه، ریتم کند، کمبود کشمکش و پرداخت نهچندان عمیق اختلاف سن دو شخصیت اصلی، از محدودیتهای اثرند.
پایانبندی نیز با همان خویشتنداری فیلم پیش میرود و ممکن است برای مخاطبی که انتظار گرهگشایی پرقدرتتری دارد، کمرمق باشد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود. حاصل، فیلمی کوچکمقیاس و مهربان است که جذابیتش نه در غافلگیریهای بزرگ، بلکه در تماشای آدمهایی معمولی و دوستداشتنی شکل میگیرد.
اگر قرار باشد با ضرباهنگ آرامش همراه شد، «Murphy's Romance» میتواند پس از تماشا نیز حسی از گرما و آشنایی در ذهن باقی بگذارد.
« حضور کینگ در نقش تیلی نیز از نکات فرعی دلنشین فیلم است. »



ثبت دیدگاه