نقد و بررسی
نقد پیادهروی روی ماه (A Walk on the Moon) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به تابستانی در آستانه دگرگونی «A Walk on the Moon» در تابستان سال ۱۹۶۹، میان شورِ فرود انسان بر ماه و هیاهوی وودستاک، داستان زنی را دنبال میکند که در زندگی خانوادگیاش به نقطهای از بیقراری رسیده است. پرل کانتروویت، همسر و مادری جوان، تابستان را با فرزندان و مادرشوهرش در کلبهای ییلاقی در کتسکیلز میگذراند؛ در حالی که همسرش، مارتی، بیشتر هفته را در شهر کار میکند.
ورود واکر جروم، فروشندهای دورهگرد با روحیهای آزاد، تعادل این زندگی را بر هم میزند و پرل را با آرزوها و نیازهایی روبهرو میکند که سالها مجال بیان نیافتهاند. فیلم بهجای آنکه صرفاً ماجرای یک دلدادگی ممنوعه را روایت کند، میکوشد این رابطه را در بستری گستردهتر قرار دهد: جامعهای که در آستانه تغییر است، خانوادهای که با فاصلههای عاطفی دستوپنجه نرم میکند، و زنی که میخواهد بداند چه چیزی از زندگی خودش میخواهد.
این ترکیب گاه به تأملی مؤثر میرسد و گاه زیر بار آشناییِ الگوی داستانیاش، از پیچیدگی لازم فاصله میگیرد. پرل؛ زنی میان نقش و خواسته مرکز ثقل فیلم اجرای دیانه لین در نقش پرل است. او زنی را تصویر میکند که سرکشیاش از پیش در رفتار و گفتارش آشکار نیست؛ بیشتر در مکثها، نگاههای طولانی و لحظههایی دیده میشود که گویی ذهنش از فضای روزمره بیرون میزند.
« این ترکیب گاه به تأملی مؤثر میرسد و گاه زیر بار آشناییِ الگوی داستانیاش، از پیچیدگی لازم فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب بازیگری، کشمکش پرل را باورپذیر میکند: او نه قهرمانی بیتقصیر است و نه شخصیتی که بتوان خواستههایش را به سادگی محکوم کرد. فیلم اجازه میدهد هم میل او به تجربهای تازه را بفهمیم و هم پیامدهای آن را از نظر دور نداریم. پیشینه پرل، ازدواج زودهنگام و مادری در نوجوانی، در فهم وضعیت امروز او اهمیت دارد.
او در دورهای که هنوز خود را نمیشناخته، وارد مسئولیتهایی بزرگ شده است. با این حال، فیلم گاهی بیش از آنکه این گذشته را با جزئیات درونی بکاود، از آن بهعنوان توضیحی آماده برای بحران او بهره میگیرد. نتیجه این است که پرسشهای مهم مطرح میشوند، اما همهشان به یک اندازه مجال پرورش نمییابند.
خانواده و فاصلههای پنهان رابطه پرل و مارتی، برخلاف ظاهر سادهاش، یکی از بخشهای قابلتوجه فیلم است. مارتی غایب است، اما غیبتش فقط به رفتوآمد میان شهر و اقامتگاه محدود نمیشود؛ میان او و پرل فاصلهای عاطفی نیز شکل گرفته است. بازی لیو شرایبر به مارتی وجهی انسانی میدهد و مانع میشود او به مانعی داستانی در برابر آزادی پرل تقلیل پیدا کند.
« فیلم اجازه میدهد هم میل او به تجربهای تازه را بفهمیم و هم پیامدهای آن را از نظر دور نداریم. »
شخصیتها و اجرا
او نیز، به سهم خود، از رؤیاهایی دستکشیده و زندگیای را ادامه داده که شاید هیچگاه کاملاً انتخابش نکرده باشد. فیلم در این بخش از دوگانهسازی آسان پرهیز میکند: یک سوی ماجرا همسری صرفاً سرد و مقصر نیست و سوی دیگر زنی که خواستههایش هیچ هزینهای ندارد. بااینحال، پرداختن به زخمهای مشترک زن و شوهر در برخی لحظات شتابزده است.
تقابلهایشان گاه بیش از آنکه از گفتوگوهای انباشتهشده و جزئیات زندگی روزمره بجوشد، به اقتضای پیشروی درام رخ میدهد. آلیسون؛ آستانهای موازی خط داستانی آلیسون، دختر نوجوان خانواده، آینهای برای تجربه پرل است؛ اما نه آینهای کامل. او نیز با تغییرات جسمی و عاطفی، نخستین علاقهها و میل به استقلال دستوپنجه نرم میکند.
بازی آنا پاکوین به این تجربه نوجوانانه ظرافت میبخشد و شخصیت را از یک نقش فرعیِ صرف فراتر میبرد. آلیسون در مواجهه با مادرش، پرسشهایی درباره بلوغ، صداقت و مرزهای میان نسلها به میان میآورد که از پربارترین لحظات فیلماند. ضعف اصلی این خردهداستان، کمبود زمان است. فیلم موضوعهای بسیاری را در زندگی آلیسون میگشاید، اما برخی از آنها پیش از آنکه عمق بگیرند، کنار گذاشته میشوند.
« او نیز، به سهم خود، از رؤیاهایی دستکشیده و زندگیای را ادامه داده که شاید هیچگاه کاملاً انتخابش نکرده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، مسیر بلوغ او گاهی بیشتر به نشانهای برای بازتاب بحران مادر تبدیل میشود تا روایتی مستقل با ریتم و وزن عاطفی ویژه خود. با این همه، هر بار که فیلم به آلیسون بازمیگردد، لایهای تازه به تصویر خانواده میافزاید. واکر؛ جذابیتِ آزادی و محدودیتِ شخصیتپردازی واکر جروم، با بازی ویگو مورتنسن، نیروی محرکی است که پرل را از نظم معمول زندگیاش بیرون میکشد.
او نماینده جهانی است که در آن سفر، موسیقی، پوشش رنگارنگ و بیاعتنایی به قواعد روزمره، امکان رهایی را تداعی میکنند. جاذبیّتش برای پرل قابلفهم است: در حضور او، زندگی ناگهان از تکرار و وظیفه فاصله میگیرد و به تجربهای پرحرارت بدل میشود. اما واکر بیش از آنکه شخصیتی با تناقضها و تاریخچهای مستقل باشد، اغلب نماد آزادی باقی میماند.
فیلم به او جذابیت میبخشد، اما کمتر میکوشد این جذابیت را با شناختی عمیق از انگیزهها، آسیبپذیریها یا محدودیتهایش متوازن کند. از همین رو، رابطه او و پرل در برخی لحظات بیش از آنکه بر شناخت متقابل استوار باشد، بر نیروی خیال و میل به گریز تکیه دارد. این کاستی، بهویژه وقتی فیلم انتظار دارد مخاطب رابطه را از نظر عاطفی پیچیده ببیند، آشکار میشود.
« با این همه، هر بار که فیلم به آلیسون بازمیگردد، لایهای تازه به تصویر خانواده میافزاید. »
قوتها و کاستیها
تابستان ۱۹۶۹؛ موسیقی، مکان و حافظه یکی از موفقترین جنبههای فیلم، بازآفرینی فضای تابستان ۱۹۶۹ است. اقامتگاه ییلاقی، رفتوآمد خانوادهها، خبرهای فرود بر ماه و پژواک وودستاک، محیطی میسازند که در آن امر خصوصی و تاریخی در کنار هم قرار میگیرند. دگرگونیهای بزرگ بیرون از خانواده، بهطور نمادین در برابر سکون زندگی روزمره پرل قرار میگیرند: جهان دارد از نو تصور میشود، اما او هنوز در چارچوبهایی مانده که سالها پیش برایش تعیین شدهاند.
موسیقی و جزئیات دوره به این فضا گرما میبخشند، بیآنکه فیلم را به بازنماییای صرفاً تزئینی محدود کنند. بااینحال، پیوند میان تاریخ عمومی و بحران شخصی همیشه به یک اندازه طبیعی نیست. گاهی حالوهوای دهه و نشانههای فرهنگی بهخوبی درام را غنی میکنند؛ گاهی هم چنان برجسته میشوند که بیشتر نقش پسزمینهای نوستالژیک دارند تا نیرویی فعال در شکلدادن به انتخابهای شخصیتها.
روایت، ریتم و کلیشه ساختار داستانی «A Walk on the Moon» روشن و دسترسپذیر است. فیلم بهسرعت وضعیت پرل را معرفی میکند و تنش را از برخورد میان میل شخصی و تعهد خانوادگی میسازد. همین وضوح، به روایت روانی میبخشد، اما در عین حال مسیر اصلی را تا حدی پیشبینیپذیر میکند. بسیاری از موقعیتها در چارچوب آشنای درام خانوادگی و عاشقانه پیش میروند و فیلم کمتر از آنچه ظرفیت موضوعش اجازه میدهد، قواعد آن چارچوب را به چالش میکشد.
« تابستان ۱۹۶۹؛ موسیقی، مکان و حافظه یکی از موفقترین جنبههای فیلم، بازآفرینی فضای تابستان ۱۹۶۹ است. »
جمعبندی
ریتم نیز یکدست نیست. برخی صحنهها برای شکلگیری حالوهوا و رابطهها مکث میکنند، اما بخشهایی دیگر، بهخصوص در خردهروایتها، با شتاب از مرحلهای به مرحله بعد میروند. این نوسان، گاهی تأثیر لحظههای عاطفی را کاهش میدهد و اجازه نمیدهد پیامد بعضی انتخابها بهتمامی در جان مخاطب بنشیند.
بااینهمه، بازیهای دقیق گروه بازیگران و توجه به جزئیات خانوادگی، بارها به فیلم نیرویی میبخشد که فیلمنامه بهتنهایی از پس آن برنمیآید. جمعبندی «A Walk on the Moon» در بهترین لحظاتش درباره این پرسش است که آزادی شخصی چه معنایی دارد، وقتی زندگی انسان به دیگران گره خورده است. فیلم نه اشتیاق پرل را بیهزینه مینمایاند و نه خانواده را صرفاً قفسی میبیند که باید از آن گریخت.
نقطه قوتش در بازی دیانه لین و آنا پاکوین، فضای خوشساخت تابستان ۱۹۶۹ و نگاه انسانیاش به روابط خانوادگی نهفته است. در برابر، خط داستانی آشنا، شخصیتپردازی کمعمق واکر و کمتوجهی به مسیر آلیسون مانع میشوند که اثر به تمام ظرفیت تحلیلی و عاطفی خود برسد. با وجود این نارساییها، فیلم تصویری دلنشین و تأملبرانگیز از لحظهای میسازد که آدمی درمییابد زندگیِ برگزیدهاش شاید با زندگیِ آرزوشدهاش یکی نباشد.
« فیلم نه اشتیاق پرل را بیهزینه مینمایاند و نه خانواده را صرفاً قفسی میبیند که باید از آن گریخت. »



ثبت دیدگاه