نقد و بررسی
نقد معمای روبی هرینگ: قتل پیشبینیشده (Ruby Herring Mysteries: Prediction Murder) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی آشنا با جاذبهای رازآلود «Ruby Herring Mysteries: Prediction Murder» فیلمی تلویزیونی در گونهٔ معمای جنایی است که بر پروندهای قدیمی و سرنخهایی پیرامون یک پیشگوی محلی بنا میشود. روبی هرینگ، خبرنگار حوزهٔ جنایی، پس از دریافت نشانههایی ناشناس دربارهٔ قتلی حلنشده، همراه با کارآگاه جیک کیلیان بار دیگر به دل تحقیقی میرود که پنج سال پیش متوقف مانده است.
این نقطهٔ آغاز، هم وعدهٔ راز میدهد و هم فرصت مییابد تا دو شخصیت اصلی را در همکاریای تازه محک بزند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست جهان معما را از نو اختراع کند؛ نیروی آن بیشتر در ترکیب آشنای کنجکاوی، مظنونان متعدد و رابطهٔ گرم دو قهرمان نهفته است. پیشگویی؛ ابزار روایت، نه پاسخ نهایی حضور پیشگوی محلی، عنصر متمایز داستان است.
پیوند پرونده با جهانی که در آن مرز میان شهود، نمایش و فریب مبهم میشود، به فیلم امکان میدهد پرسشی جذاب پیش بکشد: چه چیزی در روایتهای مربوط به آینده یا امور پنهان، واقعیت دارد و چه چیزی ساختهٔ میل و منفعت آدمهاست؟ این پرسش بهخودیخود ظرفیت یک معمای چندلایه را دارد، زیرا شخصیتها میتوانند از باور دیگران سود ببرند یا پشت ادعاهای اسرارآمیز پنهان شوند.
بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه به کاوشی جدی در معنای پیشگویی بپردازد، از آن بهعنوان رنگوبویی روایی برای پرونده استفاده میکند. وجه رازآلود موضوع فضا میسازد و تماشاگر را به گمانهزنی وامیدارد، اما قصه در نهایت بر الگوی متعارف معماهای تلویزیونی تکیه دارد: سرنخها بهتدریج آشکار میشوند، مظنونان هر یک دلیلی برای برانگیختن بدگمانی دارند و تحقیق مسیر خود را تا روشنشدن حقیقت ادامه میدهد.
« این نقطهٔ آغاز، هم وعدهٔ راز میدهد و هم فرصت مییابد تا دو شخصیت اصلی را در همکاریای تازه محک بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، فیلم را خوشتماشا میکند، اما از پیچیدگی بالقوهٔ ایده نیز میکاهد. معما و معماری سرنخها پروندهٔ قدیمی، امتیاز اصلی فیلم است. فاصلهٔ زمانی میان قتل و آغاز دوبارهٔ تحقیق، امکان میدهد گذشته نه صرفاً در قالب اطلاعاتی ثابت، بلکه همچون مجموعهای از خاطرههای ناقص و انگیزههای پنهان بازگردد.
روبی و جیک باید میان گفتههای متناقض و سرنخهایی که در گذر زمان معنای تازه پیدا میکنند ارتباط برقرار کنند. این روند، بهویژه برای مخاطبی که از دنبالکردن جزئیات و سنجیدن احتمالها لذت میبرد، کشش مناسبی ایجاد میکند. فیلم در پخش بدگمانی میان چند شخصیت نیز کارکرد قابل قبولی دارد.
مظنونان بهاندازهای متفاوتاند که تماشاگر بتواند دربارهٔ انگیزههایشان پرسش کند، اما روایت چنان پیش نمیرود که هیچیک از احتمالها کاملاً بیاهمیت شود. این تعادل باعث میشود پرونده تا بخشهای پایانی زنده بماند. بااینحال، غافلگیریها محدودند و مسیر کشف حقیقت برای مخاطبی که با قواعد اینگونه آثار آشناست، چندان دور از انتظار نیست.
بخشی از نشانهها بیش از آنکه ذهن را به سوی برداشتهای کاملاً تازه هدایت کنند، همان حدسهای نخستین را تقویت میکنند. از این رو، تعلیق فیلم بیشتر حاصل پیگیری پرونده است تا پیچشی بنیادین در ساختار آن. روبی و جیک؛ نیروی انسانی داستان بخش مهمی از جذابیت فیلم در رابطهٔ روبی و جیک شکل میگیرد.
« این انتخاب، فیلم را خوشتماشا میکند، اما از پیچیدگی بالقوهٔ ایده نیز میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
روبی خبرنگاری پیگیر است که کنجکاوی حرفهایاش او را به سوی پرسیدن سؤالهای دشوار میکشاند؛ جیک نیز با تجربهٔ پلیسی و نگاه محتاطتر، تعادلی در برابر شتاب او ایجاد میکند. تفاوت رویکردهایشان به همکاریشان انرژی میدهد، بیآنکه فیلم ناچار شود هر برخورد را به جدالی ساختگی تبدیل کند. تعامل آنها روان و دلنشین است و در صحنههای مشترک، حس همراهیشان از دل رفتار و گفتوگو بیرون میآید.
بازی Taylor Cole و Stephen Huszar در همین محدودهٔ لحن فیلم موفق است. اجراها طبیعی و بیتکلفاند و هر دو بازیگر به شخصیتها گرمایی میبخشند که در لحظههای میان تحقیق، به قصه جان میدهد. رابطهٔ روبی و جیک صرفاً ضمیمهای عاشقانه برای معما نیست؛ همکاریشان بخشی از سازوکار روایت است و تماشاگر را به بازگشت دوبارهٔ این دو در کنار هم امیدوار میکند.
البته فیلم گاهی به نشانهگذاریهای آشنای تنش عاطفی تکیه دارد و از همین رو، تحول رابطه چندان پیچیده یا نامنتظر نیست. بااینهمه، شیمی میان بازیگران از آن امتیازهایی است که ضعفهای فیلمنامه را تا اندازهای جبران میکند. ریتمی روان و لحنی بیادعا فیلم با ریتمی پرتحرک پیش میرود و معمولاً از ماندن طولانی بر اطلاعاتی که کارکرد روایی ندارند پرهیز میکند.
هر سرنخ، گفتوگو یا مواجهه میکوشد پرونده را یک گام جلو ببرد یا توجه را به مظنونی تازه جلب کند. این سرعت، برای اثری تلویزیونی با تمرکز بر سرگرمی و معما مناسب است؛ داستان بهسادگی دنبال میشود و لازم نیست تماشاگر برای حفظ رشتهٔ روایت در میان لایههای پیچیده و پرشمار تلاش کند. لحن اثر نیز صمیمی و کمادعاست.
« تفاوت رویکردهایشان به همکاریشان انرژی میدهد، بیآنکه فیلم ناچار شود هر برخورد را به جدالی ساختگی تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موضوع قتل و پروندهٔ حلنشده، فضای جنایی را شکل میدهد، اما فیلم به خشونت یا تیرگی افراطی متوسل نمیشود. در عوض، میان تحقیق، روابط شخصی و لحظههای سبکتر تعادلی برقرار میکند. این انتخاب برای مخاطبی که معمایی آرامتر و خوشتماشا میخواهد مناسب است؛ اما کسانی که از تریلر جنایی انتظار فضاسازی سنگین، خطر محسوس یا تنش روانی فزاینده دارند، احتمالاً فیلم را بیش از اندازه ملایم خواهند یافت.
اثر بیشتر به همراهی دلپذیر با شخصیتها متکی است تا ایجاد اضطرابی ماندگار. خردهداستانهای ناتمام روایت در کنار پروندهٔ اصلی، بخشهایی از زندگی کاری و شخصی روبی را نیز پیش میکشد. این خردهداستانها میتوانند جهان او را از محدودهٔ تحقیق فراتر ببرند و نشان دهند که موفقیت حرفهایاش با رقابت و داوری دیگران همراه است.
در عمل، برخی از این خطها فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند. رقابت روبی با همکارش نمونهای از ایدهای است که توجه را جلب میکند، اما اثر آن بر مسیر اصلی یا بر شخصیتپردازی چندان پررنگ نمیشود. این ناتمامی بهویژه در مقایسه با انسجام پروندهٔ مرکزی آشکار است. معمای قتل، هرچند قابلپیشبینی، از ابتدا تا پایان ستون فقرات داستان باقی میماند؛ در مقابل، بعضی ماجراهای فرعی بیشتر شبیه وعدههایی برای ادامهٔ احتمالی جهان شخصیتها هستند تا روایتهایی که در همین فیلم به نتیجهٔ رضایتبخش برسند.
چنین پراکندگیای لزوماً ریتم را از هم نمیپاشد، اما اندکی از حس کاملبودن اثر میکاهد و جای پرداختی عمیقتر به شخصیتهای پیرامونی را خالی میگذارد. ارزش تماشای فیلم این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از معماهای جنایی سبک، شخصیتهای دوستداشتنی و همکاری تدریجی دو قهرمان لذت میبرند.
« موضوع قتل و پروندهٔ حلنشده، فضای جنایی را شکل میدهد، اما فیلم به خشونت یا تیرگی افراطی متوسل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
جذابیت آن در پیچیدهکردن بیحد پرونده نیست، بلکه در فراهمکردن سرگرمیای منظم و سرراست است: سرنخهایی برای دنبالکردن، مظنونانی برای سنجیدن و رابطهای مرکزی که تماشای روند تحقیق را خوشایندتر میکند. فیلم همچنین برای کسی که با فضای مجموعه آشناست، بهدلیل رشد همکاری روبی و جیک میتواند تجربهای رضایتبخش باشد.
در سوی دیگر، مخاطبی که معمایی کاملاً غافلگیرکننده یا شخصیتپردازی چندلایه میخواهد، ممکن است از محدودیتهای فیلمنامه آگاه بماند. پاسخهای داستان بهاندازهای دور از دسترس نیستند که تماشاگر را بارها وادار به بازنگری اساسی در حدسهایش کنند، و بعضی شاخههای روایی نیز نیمهتمام به نظر میرسند.
بااینحال، فیلم در محدودهٔ هدف خود موفق است: اثری خوشریتم، خوشتماشا و متکی بر جذابیت بازیگران، بیآنکه ادعای فراتررفتن از قواعد آشنای ژانر را داشته باشد. جمعبندی «Ruby Herring Mysteries: Prediction Murder» معمای قتلی قدیمی را با رمزوراز پیشگویی و همکاری روبی هرینگ و جیک کیلیان پیوند میدهد.
نقطهٔ قوت آن، بازی طبیعی بازیگران، رابطهٔ گرم زوج اصلی و روایتی است که با ریتم مناسب تماشاگر را تا پایان همراه میبرد. در برابر این امتیازها، پیشبینیپذیری معما و خردهداستانهایی که به سرانجام روشنی نمیرسند، مانع از آن میشوند که فیلم تجربهای کاملاً ماندگار یا غافلگیرکننده باشد.
« فیلم همچنین برای کسی که با فضای مجموعه آشناست، بهدلیل رشد همکاری روبی و جیک میتواند تجربهای رضایتبخش باشد. »
جمعبندی
حاصل، سرگرمی جناییِ ملایم و قابلاعتمادی است که بیش از آنکه با پیچشهایش به یاد بماند، با همراهی دلنشین شخصیتهایش دل میبرد.



ثبت دیدگاه