نقد و بررسی
نقد ساعت سکوت (Silent Hours) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری در سایهٔ سوءظن «ساعتهای خاموش» با طرحی آشنا اما پُرظرفیت آغاز میشود: جان دووال، افسر پیشین نیروی دریایی و کارآگاه خصوصی، پس از قتلهای پیاپی در پورتسموث خود را در موقعیتی مییابد که هم باید به جستوجوی قاتل ادامه دهد و هم از نگاه پلیس بهعنوان مظنون اصلی بگریزد. نزدیکی او به برخی از قربانیان، گذشتهٔ مبهمش و اختلالهایی که در حافظهاش دیده میشود، بهتدریج مرز میان شاهد، تعقیبکننده و متهم را نامطمئن میسازد.
فیلم از همین بیثباتی بهره میگیرد تا فضایی جنایی و روانشناختی بسازد؛ فضایی که در آن تقریباً هر شخصیت میتواند چیزی را پنهان کرده باشد. روایت در قالب بلند سینمایی عرضه شده، اما پیشینهٔ چندمرحلهای اثر ــ از نسخهٔ سینمایی پیشین تا بازپرداخت تلویزیونی و تدوین دوباره ــ در تجربهٔ نهایی آن احساس میشود.
فضاسازی و تصویر یکی از امتیازهای روشن فیلم، توجه به فضا و تصویر است. پورتسموث در اینجا صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ شهری است سرد و کمنور که خیابانها، ساختمانها و محیطهای نظامیاش به حس انزوا و دلمردگی داستان دامن میزنند. فیلمبرداری در بخشهایی موفق میشود کیفیتی ناآرام و تیره به قابها بدهد، بیآنکه برای ایجاد تعلیق فقط به نمایش خشونت تکیه کند.
تصویرها گاهی حالتی مشاهدهگر دارند و شخصیتها را چنان در محیط قرار میدهند که گویی هر لحظه زیر نظرند؛ انتخابی متناسب با داستانی که بدگمانی در آن جای اعتماد را گرفته است. با این همه، زیبایی بصری همیشه به انسجام دراماتیک نمیانجامد. نماهای چشمنواز میتوانند لحظهای حالوهوای اثر را تقویت کنند، اما اگر تدوین میان صحنهها پیوند کافی برقرار نکند، همان مکثها به کشآمدن روایت میانجامند.
« فضاسازی و تصویر یکی از امتیازهای روشن فیلم، توجه به فضا و تصویر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در «ساعتهای خاموش»، تصویر گاه از قصه پیش میافتد: فضای رازآلود ساخته میشود، ولی اطلاعات روایی یا کنش شخصیتها با همان دقت پیش نمیروند. نتیجه، فیلمی است که در بخشهایی بیش از آنکه مخاطب را در دل ماجرا بکشاند، او را از فاصلهای تماشاگرانه به نظارهٔ آن مینشاند. روایت معمایی و ریتم معمای فیلم بر انباشت سرنخها، رفتوآمد میان شخصیتها و تغییر برداشت مخاطب از جان دووال استوار است.
این ساختار بالقوه میتوانست تعلیقی پیوسته بسازد: هر سرنخ هم راهی به حقیقت باشد و هم زمینهای برای تردید بیشتر. در عمل، روایت در دو سوم ابتدایی گاه روان و خوشتصویر پیش میرود و کنجکاوی را زنده نگه میدارد؛ اما در ادامه، حجم رخدادها و اطلاعاتی که باید به یکدیگر وصل شوند، به سود انسجام عمل نمیکند.
برخی گذرها چنان سریع یا ناموزوناند که بهجای آنکه پیچیدگی داستان را پربار کنند، حس پراکندگی میسازند. کندی فیلم نیز همیشه کارکردی تعلیقآفرین ندارد. سکوت، مکث و تکرار زمانی مؤثرند که زیر پوستشان تنشی در حال شکلگیری باشد؛ اگر چنین تنشی ساخته نشود، مکث به رخوت تبدیل میشود. این اثر گاه میان دو قطب نوسان میکند: صحنههایی که بیش از اندازه امتداد مییابند و بخشهایی که برای عبور از اطلاعات داستانی شتاب میگیرند.
در نتیجه، ریتم نه کاملاً مراقبهای است و نه پرشتاب؛ بیشتر نامتوازن است. همین ناهمگونی میتواند تماشاگر را از پیگیری دقیق سرنخها بازدارد، درحالیکه یک معمای جنایی به تمرکز و اعتماد به پیوندهای روایی نیاز دارد. منتقدان نیز به ساختار اپیزودیک و تدوین ناپیوستهٔ فیلم بهعنوان عواملی اشاره کردهاند که بر ضرباهنگ آن اثر میگذارند.
« این ساختار بالقوه میتوانست تعلیقی پیوسته بسازد: هر سرنخ هم راهی به حقیقت باشد و هم زمینهای برای تردید بیشتر. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتپردازی و بازیها جان دووال برای مرکزیت چنین داستانی انتخاب مناسبی است: مردی با گذشتهای نظامی، شغلی که او را با رازهای دیگران روبهرو میکند و زندگی شخصیای که ظاهراً از انضباط حرفهایاش پیروی نمیکند. ابهام پیرامون او میتواند نیروی محرک مهمی باشد، زیرا مخاطب ناچار است میان رفتارهایش و تصویری که از خودش ارائه میدهد فاصله بگذارد.
اما ابهام شخصیت با عمق شخصیت یکی نیست. هرگاه فیلم بهجای کاوش در انگیزهها تنها بر اطلاعات تازه یا تغییر ظاهری موقعیت تکیه میکند، دووال بیشتر به قطبنمایی برای گردش معما بدل میشود تا انسانی با تناقضهای قابلباور. بازیگران مکمل، بهویژه در نقشهایی که میان اقتدار، شک و آسیبپذیری حرکت میکنند، فرصتهایی برای غنیتر کردن فضای روانی اثر دارند.
حضور چهرههایی چون درولا کِروان، ایندیرا وارما و هیو بونویل به جهان داستان وزن میدهد، هرچند فرصتِ پرداخت برابر برای همهٔ شخصیتها فراهم نیست. واکنش تماشاگران به بازیها یکدست نبوده است: برخی از اجراها و انتخاب بازیگران رضایت داشتهاند، درحالیکه گروهی دیگر بازی بازیگر اصلی یا هماهنگی گروه را قانعکننده ندانستهاند.
این اختلاف را میتوان تا اندازهای به نوسان لحن و ضعف پیوند میان صحنهها نسبت داد؛ اجرایی که در یک بخش با جهان فیلم همخوان است، ممکن است در بخشی دیگر اغراقشده یا ناهماهنگ جلوه کند. صدا و موسیقی مشکل صوتی فیلم صرفاً مسئلهای فنی و حاشیهای نیست؛ مستقیماً بر دریافت قصه اثر میگذارد.
« صدا و موسیقی مشکل صوتی فیلم صرفاً مسئلهای فنی و حاشیهای نیست؛ مستقیماً بر دریافت قصه اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی بارها برای تشدید اضطراب و برجستهکردن رازها وارد میشود، اما گاهی چنان بلند یا پُررنگ است که بهجای همراهی با دیالوگها، با آنها رقابت میکند. در یک تریلر معمایی، گفتوگوها حامل جزئیات و نشانههایی هستند که ممکن است بعدتر اهمیت پیدا کنند. اگر موسیقی بر کلمات سایه بیندازد، مخاطب نه فقط از ظرافت اجرا، بلکه از اطلاعات لازم برای دنبالکردن ماجرا محروم میشود.
این انتخاب همچنین میتواند اثر معکوس بر تعلیق داشته باشد. موسیقی پرحجم گاهی احساسی را به مخاطب تحمیل میکند که صحنه بهتنهایی هنوز نساخته است؛ بهجای آنکه اضطراب از دل میزانسن، بازی و موقعیت شکل بگیرد، صدا آن را با شدت اعلام میکند. نتیجه، لحظههایی است که بهجای ظرافت، تأکید بیش از اندازه دارند.
شکایت مخاطبان از بلندبودن موسیقی و دشواری شنیدن دیالوگها، با ارزیابی منتقدان از تکرار و حضور بیشازحد موسیقی همجهت است. این ایراد بهویژه در صحنههایی که اطلاعات تازه مطرح میشود، آزاردهنده است. خشونت، جنسیت و لحن فیلم با قتلهایی خشن و جنسی سروکار دارد و بدن قربانیان را در مرکز فضای تهدیدآمیز داستان قرار میدهد.
چنین انتخابی میتواند در یک روایت جنایی به بررسی قدرت، میل و خشونت کمک کند؛ اما استفادهٔ مکرر از آن بهتنهایی عمق روانشناختی نمیآفریند. پرسش مهم این است که آیا قربانیان در مقام شخصیتهایی با حضور و هویت مستقل دیده میشوند، یا عمدتاً وسیلهای برای پیشبرد معمای مردانهٔ داستان باقی میمانند.
« در یک تریلر معمایی، گفتوگوها حامل جزئیات و نشانههایی هستند که ممکن است بعدتر اهمیت پیدا کنند. »
قوتها و کاستیها
اثر در طرح خود میکوشد از میل و رازهای شخصی شخصیتها برای ساختن فضای تیره استفاده کند، ولی گاه این عناصر بیشتر به تزئیناتی جنجالی بدل میشوند تا بخشی کاملاً یکپارچه از تحلیل شخصیت. لحن فیلم نیز میان تریلر روانشناختی، معمای جنایی و درام اروتیک رفتوآمد میکند. این آمیزش میتوانست به اثری متمایز بینجامد، اما نیازمند انسجامی دقیق در اجراست.
هنگامی که روایت بهدرستی این لحنها را کنار هم مینشاند، فضای فیلم هویتی خاص پیدا میکند؛ هرگاه پیوندها سست میشوند، صحنهها حالتی تصنعی یا جداافتاده میگیرند. بنابراین، مسئله نه صرف حضور خشونت یا میل، بلکه میزان پیوند آنها با مضمون اصلی و رشد شخصیتهاست. جمعبندی «ساعتهای خاموش» فیلمی است با هستهای جذاب: کارآگاهی که هم در تعقیب حقیقت است و هم زیر سایهٔ ظن قرار دارد، شهری که با تصاویر تیره به فضای بیاعتمادی کمک میکند و معمایی که از گذشته و حافظهٔ ناپایدار نیرو میگیرد.
فیلمبرداری و برخی اجراها لحظاتی دیدنی میسازند و روایت در بخشهایی کنجکاویبرانگیز است؛ اما ریتم نامتعادل، پیوندهای روایی شلخته، موسیقی گاه مزاحم و اتکای بیشازحد به گردآوری دیرهنگام سرنخها، توان اثر را محدود میکنند. پایانبندی میتواند اندکی غافلگیرکننده باشد، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از آن آشکار شود؛ بااینحال، اثرگذاری غافلگیری به این وابسته است که مسیر رسیدن به آن از پیش استوار و منصفانه بنا شده باشد.
«ساعتهای خاموش» از نظر فضا و ایده ظرفیت بیشتری از آنچه در شکل نهاییاش محقق میکند دارد: تریلری که گاه جذابیت دارد، اما به همان اندازه نمیتواند اجزای پراکندهاش را به روایتی یکپارچه بدل سازد.
« لحن فیلم نیز میان تریلر روانشناختی، معمای جنایی و درام اروتیک رفتوآمد میکند. »



ثبت دیدگاه