نقد و بررسی
نقد خانم سوفل (Mrs. Soffel) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی ساختهٔ Gillian Armstrong در سال ۱۹۸۴، «Mrs. Soffel» درام تاریخیای است که از ماجرایی واقعی الهام میگیرد: زنی متأهل و مادر چهار فرزند در پیتسبورگِ اوایل قرن بیستم، با دو برادر محکوم به مرگ آشنا میشود و زندگیاش در مسیر تازهای قرار میگیرد. فیلم با بازی Diane Keaton در نقش کیت سافل و Mel Gibson در نقش اد بیدل، از دل این موقعیت پرتنش داستانی عاشقانه و جنایی میسازد؛ اما علاقهٔ اصلیاش نه معمای جرم، بلکه کشمکش میان میل شخصی، مسئولیت خانوادگی و محدودیتهای اجتماعی است.
این نقد از شرح اتفاقهایی که به پایان یا پیچش اصلی مربوط میشوند پرهیز میکند. آنچه در آغاز اهمیت مییابد، فاصلهٔ میان زندگی ظاهراً مرتب کیت و آشفتگی درونی اوست؛ فاصلهای که با ورود اد، نه ناگهان حل میشود و نه بهسادگی از میان میرود. زنی در حصار نقشهای ازپیشتعیینشده کیت در فضایی زندگی میکند که برای او نقشهایی روشن و محدود تعریف کرده است: همسر رئیس زندان، مادر، و زنی که باید در چارچوبی آبرومند و قابلپیشبینی باقی بماند.
فیلم این محدودیت را با توضیحهای مستقیم صورتبندی نمیکند؛ بیشتر از راه خانه، مناسبات خانوادگی و یکنواختی روزمره نشان میدهد که چگونه میتوان در میان جمع بود و همچنان احساس انزوا کرد. نقطهٔ حساس شخصیت کیت این است که میل او به تغییر، لزوماً از تصمیمی سنجیده و حسابشده نمیآید. او همزمان میتواند مهربان، کنجکاو، درمانده و بیپروا باشد.
« جایگاه فیلم و طرح کلی ساختهٔ Gillian Armstrong در سال ۱۹۸۴، «Mrs. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چندگانگی، بالقوه سرچشمهٔ درام روانشناختی پرقدرتی است: تماشاگر میبیند که انتخابهایش نه فقط شور عاطفی، بلکه فرار از تعریفی فرسوده از خویشتن را نیز در خود دارند. فیلم در ترسیم این فشار اجتماعی موفق است، هرچند همیشه در تبدیل آن به تحولی کاملاً باورپذیر درونی کامیاب نمیشود. عشق، دلبستگی و شتاب روایت آشنایی کیت و اد، از همان ابتدا با نابرابری موقعیتهایشان گره خورده است.
او همسر نگهبان زندان است و اد زندانیِ محکوم؛ همین فاصله، هر برخورد را بار اخلاقی و خطر مضاعف میبخشد. افزون بر آن، اد و برادرش جک در برابر حکمی هولناک قرار دارند و اد میکوشد بیگناهی خود را مطرح کند. در چنین بستری، علاقهٔ کیت میتواند آمیزهای از همدلی، کشش، خیالپردازی و نیاز به گریز باشد، نه عشقی ساده و بیابهام.
مشکل اصلی آن است که فیلم گاه این لایهها را زودتر از آنچه فرصت پرورششان را یافتهاند به نقطهٔ اوج میرساند. پیوند عاطفی، بهجای آنکه گامبهگام و از خلال سکوتها و تردیدهای مشترک شکل بگیرد، در بخشهایی بیش از اندازه شتابزده به نظر میرسد. در نتیجه، ممکن است تماشاگر پیامدهای آن را پرخطر و چشمگیر ببیند، اما خودِ دلبستگی را به همان اندازه عمیق احساس نکند.
« عشق، دلبستگی و شتاب روایت آشنایی کیت و اد، از همان ابتدا با نابرابری موقعیتهایشان گره خورده است. »
شخصیتها و اجرا
این کاستی به هستهٔ اثر لطمه میزند، زیرا وزن تصمیمهای بعدی به باورپذیری همین رابطه وابسته است. بازیها و نابرابری در حضور شخصیتها بازی Keaton مهمترین نیروی انسانی فیلم است. او کیت را نه به چهرهای یکسره قربانی و نه به قهرمانی بیهراس بدل میکند؛ در بازیاش نوعی تزلزل و آشفتگی هست که با جایگاه اجتماعی شخصیت در تضاد قرار میگیرد.
همین دوگانگی به فیلم کمک میکند تا رفتارهای کیت را، حتی وقتی با آنها همداستان نیستیم، بهعنوان نشانههایی از کشمکش درونی بخوانیم. Gibson نیز اد را با آمیزهای از جذابیت، سرسختی و حسابگری بازی میکند. حضورش به رابطه نیرویی ناآرام میدهد: اد هم میتواند آسیبپذیر به نظر برسد و هم کسی باشد که شرایط را به سود خود میسنجد.
Matthew Modine در نقش جک، برادر اد، حضوری مکمل دارد، اما فیلمنامه کمتر به او امکان میدهد تا شخصیتی با جهان درونی مستقل پیدا کند. همین محدودیت دربارهٔ شماری از افراد پیرامونی نیز محسوس است؛ آنها بیشتر در خدمت فشارهای وارد بر شخصیتهای اصلیاند تا اینکه خودشان به کانونی برای درام بدل شوند.
« این کاستی به هستهٔ اثر لطمه میزند، زیرا وزن تصمیمهای بعدی به باورپذیری همین رابطه وابسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابهای سرد و فضای زندان فضاسازی فیلم از امتیازهای برجستهٔ آن است. زندان صرفاً مکانی برای نگهداری محکومان نیست؛ نظمی بصری و عاطفی میسازد که به روابط نیز شکل میدهد. راهروها، میلهها و مرزهای میان فضای خصوصی و عمومی، یادآورند که تقریباً هیچکس در این داستان آزادانه و بیهزینه عمل نمیکند.
حتی بیرون از زندان نیز احساس رهایی کامل بهسادگی پدیدار نمیشود. لحن سرد و اندوهبار فیلم با این فضا تناسب دارد و از تبدیل داستان به ملودرامی پرزرقوبرق جلوگیری میکند. بااینحال، همین خویشتنداری گاهی به فاصلهٔ عاطفی میانجامد. سکوت و سردی تصویر همیشه به عمق روانی تبدیل نمیشوند؛ برخی لحظهها چنان محتاطانه پرداخت شدهاند که بهجای آنکه اندوه را در تماشاگر رسوب دهند، از کنار آن میگذرند.
بنابراین زیبایی بصری فیلم را باید از نیروی احساسیاش جدا دانست: قابها فضا میسازند، اما همیشه قادر نیستند حرارت لازم را به آن ببخشند. اخلاق، قدرت و مسئولیت یکی از ظرفیتهای جالب داستان، ابهام اخلاقی رابطه است. کیت در جایگاهی قرار دارد که با جهان اد تفاوتی بنیادین دارد؛ او به زندان دسترسی و پیوندهای بیرون از آن دارد، درحالیکه اد و جک زیر فشار حکم و مراقبت دائمیاند.
« قابهای سرد و فضای زندان فضاسازی فیلم از امتیازهای برجستهٔ آن است. »
قوتها و کاستیها
چنین تفاوتی پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا نزدیکی آن دو بر مبنای شناخت متقابل شکل میگیرد، یا بخشی از آن از نیازها و آسیبپذیریهای نابرابرشان تغذیه میکند؟ فیلم این پرسش را بهطور کامل پاسخ نمیدهد، و این ابهام میتوانست نقطهٔ قوتش باشد. اما برای آنکه ابهام ثمربخش شود، لازم است هر دو سوی رابطه مجال کافی برای آشکارکردن انگیزههای متناقض خود بیابند.
در بخشهایی، تماشاگر بیش از آنکه پیچیدگی اخلاقی را از دل رفتار شخصیتها کشف کند، آن را از موقعیت داستانی استنباط میکند. فاصلهٔ میان آنچه فیلم طرح میکند و آنچه واقعاً به نمایش میگذارد، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ اثر است. ریتم و پرداخت شخصیتهای فرعی «Mrs. Soffel» روایتی پرکشش دارد، زیرا شرایط اولیهاش از همان ابتدا تنش را در خود جای داده است: زندانیان در انتظار مجازاتاند، کیت درون ساختار زندان زندگی میکند و رابطهٔ میان او و اد از محدودههای پذیرفتهشده عبور میکند.
فیلم با تکیه بر این زمینه، پیوسته حس خطر و پیشروی به سوی پیامدهای ناگزیر را زنده نگه میدارد. بااینحال، پیشروی داستان همیشه با تعمیق شخصیتها همراه نیست. برخی چهرههای پیرامونی، از اعضای خانواده تا کارکنان زندان، بیشتر برای نشاندادن فشار محیط حضور دارند تا برای داشتن خواست و تعارضی مستقل.
« فیلم این پرسش را بهطور کامل پاسخ نمیدهد، و این ابهام میتوانست نقطهٔ قوتش باشد. »
جمعبندی
پرداخت کمرنگ آنها، جهان فیلم را اندکی کوچک میکند؛ گویی بیشتر آدمها در مدار دو شخصیت اصلی میچرخند. اگر این شخصیتها مجال بیشتری برای اثرگذاری بر انتخابهای کیت مییافتند، تصمیمهای او نیز میتوانستند وزن اجتماعی و خانوادگی ملموستری پیدا کنند. جمعبندی «Mrs. Soffel» اثری دیدنی و اندوهبار دربارهٔ زنی است که در برخورد با زندانیان، با محدودیتهای زندگی خودش نیز روبهرو میشود.
فیلم از بازیهای مؤثر Keaton و Gibson، فضای سرد و موقعیتی اخلاقاً پیچیده بهره میگیرد و داستانی با نیروی روایی روشن میسازد. در بهترین لحظههایش، نه عشق را راهحل همهٔ ناکامیها میداند و نه انتخابهای کیت را به داوری سادهٔ درست و غلط فرو میکاهد. اما رابطهٔ مرکزی گاه شتابزده شکل میگیرد و سردی لحن، در بعضی صحنهها به کمجانی احساسی نزدیک میشود.
شخصیتهای فرعی نیز به اندازهٔ کافی جان نمیگیرند تا جهان داستان را از مدار قهرمانان اصلی فراتر ببرند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه تمام ظرفیت روانشناختی و عاطفی ماجرایش را به فعلیت برساند، پیرامون آن ظرفیتها میچرخد؛ بااینهمه، پرسشهایش دربارهٔ میل، انزوا و هزینهٔ سرپیچی از نقشهای تحمیلی در ذهن میمانند.
« پرداخت کمرنگ آنها، جهان فیلم را اندکی کوچک میکند؛ گویی بیشتر آدمها در مدار دو شخصیت اصلی میچرخند. »



ثبت دیدگاه