نقد و بررسی
نقد تکینگی برهنه (Naked Singularity) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف در دل نیویورک «نِیکد سینگیولاریتی» از همان نقطهای آغاز میکند که بسیاری از درامهای جنایی از آن میگذرند: فرسودگی اخلاقیِ کسی که به عدالت ایمان داشته، اما حالا هر روز بیش از پیش با سازوکارهای ناعادلانه روبهرو میشود. کیسی، وکیل جوان و موفقِ مدافع، در پی شکست در نخستین پروندهاش، نهفقط اعتمادبهنفس حرفهای خود را از دست میدهد، بلکه درباره معنای کارش نیز دچار تردید میشود.
این بحران، سکوی پرتاب فیلم به سوی طرحی خلافقاعده است؛ طرحی که میخواهد از دلِ نهاد قانون، جرم، و وسوسهی مقابلهبهمثل، روایتی تازه بیرون بکشد. جذابیت اولیهی فیلم در همین ناسازگاری نهفته است: قهرمان آن از یکسو نمایندهی قانون است و از سوی دیگر، هرچه بیشتر در نظم موجود پیش میرود، کمتر باور دارد که قانون بهتنهایی میتواند عدالت را برقرار کند.
ورود یکی از موکلان پیشین کیسی به ماجرای سرقت محمولهای بزرگ، این تضاد را به مسیری خطرناک میکشاند. فیلم به جای روایت سرراستِ یک تعقیبوگریز جنایی، میکوشد در محدودهای میان طنز سیاه، درام اجتماعی و تریلر حرکت کند؛ محدودهای که بالقوه ظرفیت زیادی دارد، اما تحققش آسان نیست. قهرمانی میان آرمان و مصلحت کیسی شخصیتی است که جذابیتش از کاملبودن نمیآید.
او نه قهرمانی بینقص است و نه شورشیای که از ابتدا نقشهای روشن برای اصلاح جهان داشته باشد. شکست حرفهای، سرخوردگی و تردید، او را به آدمی بدل میکند که تصمیمهایش بیش از آنکه از یقین سرچشمه بگیرند، از خستگی و میل به بازپسگیری کنترل ناشی میشوند. این ویژگی به نقش او بُعدی انسانی میدهد: کیسی میخواهد علیه بیعدالتی اقدام کند، اما فیلم از ابتدا نمیگذارد این خواسته را با پاکیِ بیچونوچرا اشتباه بگیریم.
« ورود یکی از موکلان پیشین کیسی به ماجرای سرقت محمولهای بزرگ، این تضاد را به مسیری خطرناک میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جان بویگا بار اصلی این شخصیت را با اجرایی گرم و گیرا به دوش میکشد. او در نقش کیسی، میان هوش و درماندگی، اعتمادبهنفس و بیقراری، تعادلی قابلتماشا برقرار میکند. حضورش کمک میکند حتی وقتی رفتار شخصیت از نظر اخلاقی یا روایی محل پرسش است، همچنان بتوانیم به انگیزههایش توجه کنیم. بویگا به جای آنکه قهرمان را صرفاً به مجموعهای از تصمیمهای داستانی تقلیل دهد، تلاش میکند خستگیِ پشت آن تصمیمها را نشان دهد.
همین کیفیت، در فیلمی که گاه روایتش پراکنده میشود، یکی از مهمترین تکیهگاههای تجربهی تماشاست. بازیگران؛ نیرویی فراتر از فیلمنامه اولیویا کوک با حضوری پرانرژی و لحنی متمایز، به فیلم رنگوبویی متفاوت میبخشد. بازی او در کنار شخصیتپردازی پرتحرکش، از معدود عناصری است که میتواند صحنهها را از سکون بیرون بکشد.
لهجه و آهنگ گفتارش نیز بخشی از هویت اجرایی اوست؛ نه صرفاً جزئیاتی برای جلب توجه، بلکه عاملی که به حضورش کیفیتی مستقل میدهد. در فیلمی که گاهی معلوم نیست دقیقاً میخواهد کمدی باشد یا تریلر، انرژی کوک دستکم لحظههایی از سرزندگی ایجاد میکند. بیل اسکاشگورد نیز در کنار بازیگران اصلی، به ترکیب گروهی فیلم وزن میدهد.
بااینحال، مشکل اصلی در اینجا کمبود بازیگر توانمند نیست؛ مسئله آن است که شخصیتها و رابطههایشان همیشه فرصت نمییابند در ساختاری منسجم جا بیفتند. بازیگران گاه بیش از آنکه با پشتیبانی روایت پیش بروند، باید با نیروی حضور خود صحنهها را سرپا نگه دارند. همین وضع، از یکسو نشان میدهد گروه بازیگری ظرفیت خوبی دارد و از سوی دیگر، فاصلهی میان توان اجراها و استحکام فیلمنامه را آشکار میکند.
« جان بویگا بار اصلی این شخصیت را با اجرایی گرم و گیرا به دوش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
شهری کجومعوج و لحن بیقرار جهان فیلم قرار نیست تصویری مرتب و اطمینانبخش از شهر ارائه کند. نیویورکِ آن فضایی پرتنش، آشفته و تا اندازهای کجومعوج دارد؛ شهری که در آن آدمها میان خواستههای شخصی، قواعد اجتماعی و سازوکارهای نهادی دستوپا میزنند. این فضا با وضعیت ذهنی کیسی همخوانی دارد: او به نظمی تعلق دارد که دیگر به آن اعتماد ندارد، اما هنوز راهی برای بیرونرفتن کامل از آن پیدا نکرده است.
به این معنا، آشفتگی بصری و روایی فیلم میتواند بازتابی از آشفتگی اخلاقی قهرمان باشد. بااینحال، بازتابدادنِ بینظمی با بینظمیِ بیهدف یکی نیست. فیلم در بعضی لحظهها از مرز میان انتخاب فرمی و پراکندگی عبور میکند. ایدهی نامتعارفش به آن کمک میکند از درامهای جنایی معمول فاصله بگیرد، اما سبک خاص بهتنهایی برای ساختن تجربهای منسجم کافی نیست.
گاهی نماها، موقعیتها و تغییرهای لحن بیشتر حسِ وصلههایی جداگانه دارند تا اجزای یک جهان واحد. این ناهماهنگی شاید بخشی از آشفتگی موردنظر فیلم باشد، اما همیشه به نتیجهای معنادار تبدیل نمیشود. طنز، جرم و مسئلهی تعادل «نِیکد سینگیولاریتی» میخواهد در کنار جنایت، رگههایی از طنز و هجو نیز داشته باشد.
این انتخاب از نظر موضوعی قابلفهم است: وقتی شخصیت اصلی در برابر نظامی قرار میگیرد که آن را فاسد یا ناکارآمد میبیند، طنز میتواند ابزار مناسبی برای آشکارکردن فاصلهی میان ادعای عدالت و واقعیت روزمره باشد. اما برای اثرگذاری، طنز باید نه فقط در چند لحظهی پراکنده، بلکه در ریتم و منطق کلی روایت نیز جای خود را پیدا کند.
« شهری کجومعوج و لحن بیقرار جهان فیلم قرار نیست تصویری مرتب و اطمینانبخش از شهر ارائه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این فیلم، ترکیب لحنها اغلب بیش از آنکه تضادی ثمربخش بسازد، نوعی بیثباتی ایجاد میکند. صحنهای که قرار است خندهدار باشد ممکن است ناگهان در کنار موقعیتی جدی قرار گیرد، بیآنکه پیوندی روشن میان این دو شکل بگیرد. در نتیجه، طنز گاه نیروی انتقادی خود را از دست میدهد و جنایت نیز به اندازهای که باید پرتنش نمیشود.
نه کمدی کاملاً جان میگیرد و نه هیجان جنایی به اوج میرسد؛ فیلم میان این دو قلمرو حرکت میکند، بیآنکه همیشه بتواند مقصدی مشخص برای هرکدام تعیین کند. روایتی که گاه راه خود را گم میکند بزرگترین مانع فیلم، پراکندگی داستانی آن است. ایدهی مرکزی ظرفیت ایجاد کشمکش دارد، اما مسیر روایت چنان پیش میرود که گاه ارتباط میان انگیزهها، رخدادها و لحنها بهآسانی دنبال نمیشود.
این سردرگمی صرفاً نتیجهی پیچیدگیِ آگاهانه نیست؛ بخشی از آن از این احساس میآید که فیلم فرصت کافی برای محکمکردن پیوندهای درونیاش پیدا نمیکند. به همین دلیل، در بعضی بخشها تماشاگر به جای آنکه درگیر انتخابهای کیسی شود، سرگرم کنار هم گذاشتن قطعههای داستان میماند. ریتم نیز این مسئله را تشدید میکند.
فیلم در جاهایی بیش از اندازه مکث میکند، اما این مکثها همیشه به شناخت عمیقتر شخصیت یا افزایش تنش نمیانجامند. حرکت روایت گاه کند و کشدار میشود و در مقابل، لحظههایی که باید نیروی پیشبرنده داشته باشند، آنقدر که انتظار میرود هیجان ایجاد نمیکنند. موسیقی و فضای صوتی میتوانند به صحنهها حالوهوایی خاص بدهند، اما جای ساختار رواییِ محکم را نمیگیرند.
« در این فیلم، ترکیب لحنها اغلب بیش از آنکه تضادی ثمربخش بسازد، نوعی بیثباتی ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم بیش از آنکه با شتاب یک تریلر جلو برود، با نوسانی نامنظم حرکت میکند. عدالت، قانون و وسوسهی بازیکردن با قواعد در لایهی مضمونی، فیلم به پرسشی جذاب میپردازد: وقتی کسی از درون یک نظام به آن بیاعتماد میشود، آیا میتواند با تقلید از همان نظام بر آن غلبه کند؟ کیسی در جایگاهی قرار دارد که قانون را از نزدیک میشناسد، اما تجربهی شکست و مواجهه با بیعدالتی، او را به سوی راهی بیرون از قواعد معمول سوق میدهد.
این موقعیت، امکان طرح پرسشهایی دربارهی مرز میان مقاومت و فساد، عدالت و انتقام، و هدف اخلاقی و ابزار غیراخلاقی را فراهم میکند. نکتهی مهم آن است که فیلم این پرسشها را به شکلی کاملاً ساده پاسخ نمیدهد؛ دستکم، در بهترین لحظههایش، مسئله را به انتخابهای دشوار شخصیت پیوند میزند.
اما پرداخت نامنظم داستان مانع میشود همهی این ایدهها با نیروی یکسان در ذهن بنشینند. گاهی مضمونها بیشتر مانند موضوعاتی قابلتأمل باقی میمانند تا نتیجهی طبیعی تحول شخصیتها. از این رو، فیلم را میتوان اثری دانست که بلندپروازی فکریاش از انسجام اجراییاش پیشی میگیرد. جمعبندی «نِیکد سینگیولاریتی» فیلمی است با ایدهای غیرمعمول، گروه بازیگری جذاب و فضایی شهری که میکوشد از قالبهای آشنای جنایی فاصله بگیرد.
جان بویگا در نقش کیسی حضوری باورپذیر و گرم دارد و اولیویا کوک با انرژی و لحن متمایزش به فیلم حالوهوایی ویژه میبخشد. این اجراها، همراه با موسیقی و فضای نامتعارف اثر، لحظههایی را میسازند که نشان میدهند فیلم ظرفیت تبدیلشدن به اثری پرکششتر را داشته است. اما پراکندگی روایت، کندی ریتم و ناهماهنگی میان طنز و جنایت، مانع تحقق کامل آن ظرفیت میشوند.
« در نتیجه، فیلم بیش از آنکه با شتاب یک تریلر جلو برود، با نوسانی نامنظم حرکت میکند. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه در یک مسیر مشخص پیش برود، میان چند امکان روایی و سبکی نوسان میکند؛ گاهی جذاب و جسور، گاهی گیجکننده و کمجان. حاصل کار اثری است که احتمالاً بیش از همه بهخاطر بازیگران و ایدهی مرکزیاش در خاطر میماند، نه بهسبب روایتی یکپارچه یا تعلیقی نیرومند. برای تماشاگرانی که از تجربههای جنایی نامتعارف استقبال میکنند، فیلم میتواند کنجکاویبرانگیز باشد؛ اما کسانی که در پی قصهای روشن، پرشتاب و لحنمند هستند، ممکن است با فاصلهای میان وعدهی فیلم و دستاورد نهاییاش روبهرو شوند.



ثبت دیدگاه