نقد و بررسی
نقد مدرسه شبانهروزی (Boarding School) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عمارت بهمثابه تله «Boarding School» از همان ابتدا فضایی میسازد که بیش از آنکه پناهگاهی برای آموزش باشد، به تلهای خاموش شباهت دارد. عمارتی دورافتاده، راهروهایی سرد و کمنور و نظمی سختگیرانه، جهان فیلم را از محیط آشنای خانواده و شهر جدا میکنند. مدرسه در اینجا فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ خود به نیرویی تهدیدکننده بدل میشود، فضایی که هر درِ بسته و هر سکوت طولانیاش وعده خطری نامعلوم میدهد.
کارگردان، Boaz Yakin، برای خلق این حس به جای تکیه بر هجوم مداوم صداها و غافلگیریهای ناگهانی، از انزوا و انتظار بهره میگیرد. تماشاگر، همچون جیکوب، در برابر محیطی قرار میگیرد که قواعدش روشن نیست و بزرگسالانش بیش از آنکه راهنما باشند، مایه هراساند. طراحی گوتیک عمارت به فیلم هویت بصری مشخصی میدهد؛ با این حال، این ظرفیت همیشه به تعلیقی پیوسته و مؤثر تبدیل نمیشود.
نگاه کودک و هراسِ بیپناهی یکی از انتخابهای محوری فیلم، نزدیکماندن به تجربه جیکوب است؛ پسری دوازدهساله که با ترسهای شبانه، طردشدگی و فقدان دستوپنجه نرم میکند. جهان برای او نه مجموعهای از علتها و پاسخهای روشن، بلکه آمیزهای از تصویرهای آشفته، تهدیدهای واقعی و خیالهای هولناک است.
همین زاویه دید، امکان میدهد مدرسه را نه همچون محیطی عادی با مقرراتی سخت، بلکه همچون کابوسی از منظر کودکی آسیبپذیر ببینیم. این انتخاب همچنین به فیلم اجازه میدهد ترس را از سطح خطر جسمانی فراتر ببرد. جیکوب تنها از تاریکی یا آموزگارانش نمیترسد؛ او با این پرسش نیز روبهروست که آیا تفاوتهایش باعث طردشدن او شدهاند یا نه.
« این انتخاب همچنین به فیلم اجازه میدهد ترس را از سطح خطر جسمانی فراتر ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظاتش، هراس را از همین احساس میسازد: از اینکه کودک نه در خانه و نه در مدرسه، جایی برای فهمیدهشدن نمییابد. بااینهمه، روایت گاه چنان به تصویرهای عجیب و ضربههای ناگهانی متوسل میشود که پیوند عاطفی با این تجربه تضعیف میگردد. جیکوب و مسئله تفاوت جیکوب شخصیتی نیست که صرفاً برای پیشبردن یک معمای ترسناک طراحی شده باشد.
رابطهاش با یادگارهای مادربزرگ و واکنش بزرگسالان به رفتارهایش، مسئله تفاوت را در مرکز داستان قرار میدهد. فیلم از این مسیر به تجربه نوجوانی مینگرد که هنوز زبان دقیقی برای شناخت خود ندارد و از سوی محیط پیرامون نیز با همدلی کافی روبهرو نمیشود. این خط داستانی میتوانست هستهای نیرومند برای درامی درباره هویت، شرم و پذیرش باشد.
اما اثر در پرداخت این موضوع همواره به یک اندازه سنجیده نیست. گاهی نشانههای هویتی و عاطفی جیکوب در خدمت درام قرار میگیرند و به شخصیت عمق میدهند؛ گاهی نیز در میان ایدههای ژانری متعدد پراکنده میشوند. در نتیجه، فیلم از یک سو میخواهد به زخمهای کودکانه نزدیک شود و از سوی دیگر پیوسته به سوی رازهای تاریک و خشونت بیرونی حرکت میکند.
این دو جهت میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما در اینجا همیشه به وحدتی کامل نمیرسند. ترس روانشناختی و گذشته خانوادگی «Boarding School» به ترس روانشناختی بسنده نمیکند و گذشته خانوادگی جیکوب را نیز بهتدریج وارد بافت روایت میسازد. خاطره مادربزرگ و رنجهای تاریخی مرتبط با خانواده، در کنار تصویرهای ناآرام عمارت قرار میگیرند.
« جیکوب و مسئله تفاوت جیکوب شخصیتی نیست که صرفاً برای پیشبردن یک معمای ترسناک طراحی شده باشد. »
شخصیتها و اجرا
این پیوند، بالقوه، لایهای فراتر از معمای مدرسه ایجاد میکند: گذشتهای که خاموش نمیماند و به شکلی نمادین در اکنون بازمیگردد. دشواری فیلم در آن است که این عناصر گاه بیشتر کنار هم چیده میشوند تا آنکه از دل یکدیگر رشد کنند. اشارههای تاریخی، کابوسهای شخصی و موقعیتهای هولناک مدرسه، هرکدام ظرفیت روایی دارند، اما اتصال میانشان همیشه طبیعی یا روشن نیست.
فیلم به عمد بخشی از تجربه را مبهم میگذارد؛ بااینحال، ابهام وقتی مؤثر است که حس کشف و معنا بسازد، نه آنکه تماشاگر را میان چند مسیر نیمهپرداخته سرگردان کند. این مرز در بخشهایی از اثر باریک میشود. ریتم و ساختار روایت فیلم در آغاز با حوصله فضای خود را بنا میکند و شخصیتهای مدرسه را معرفی میسازد.
این مکثها به تنهایی مسئلهساز نیستند؛ در یک داستان گوتیک، انتظار و تأخیر میتوانند بخش مهمی از تجربه باشند. مشکل زمانی پدید میآید که کندی روایت به انباشت تعلیق نمیانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه نگرانی را تشدید کنند، درجا میزنند و برخی رویدادها نیز با شتابی ناگهانی از راه میرسند.
از سوی دیگر، فیلم در طول مسیر میان چند لحن حرکت میکند: وحشت روانشناختی، معمای رازآلود، درام بلوغ و خشونت تریلری. چنین ترکیبی میتواند تازگی بیافریند، اما نیازمند پیوندی محکم میان لحنها و انگیزههای شخصیتهاست. در اینجا، تغییر مسیرها گاه چنان محسوساند که انگار فیلم از چند ایده متفاوت ساخته شده و هنوز آنها را به روایتی یکپارچه بدل نکرده است.
« دشواری فیلم در آن است که این عناصر گاه بیشتر کنار هم چیده میشوند تا آنکه از دل یکدیگر رشد کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، تجربهای نامعمول و پیشبینیناپذیر است که در عین جذابیت، از انسجام لازم فاصله میگیرد. بازیها و شخصیتهای پیرامونی Luke Prael بار اصلی روایت را بر دوش دارد و تلاش میکند آسیبپذیری جیکوب را بدون فروکاستن او به قربانیای منفعل نشان دهد. حضور او برای فیلم اهمیت دارد، زیرا هرچه رابطه تماشاگر با ترس و سردرگمی جیکوب قویتر باشد، فضای مدرسه نیز اثرگذارتر میشود.
در سوی دیگر، Will Patton با نقش دکتر شرمن به فیلم حضوری تهدیدآمیز میدهد؛ شخصیتی که رفتارهای نامتعارف و اقتدار خشونتبارش در شکلگیری هراس محیط نقش دارد. بااینحال، گروه نوجوانان همیشه به شخصیتهایی زنده و متمایز بدل نمیشوند. بعضی از آنها بیشتر با ویژگیهای ظاهری یا رفتاری مشخص معرفی میشوند تا با خواستهها و کشمکشهای درونی.
به همین دلیل، وقتی داستان از جیکوب فاصله میگیرد و بر گروه متمرکز میشود، انرژی عاطفی آن افت میکند. ناهماهنگی در بازیها نیز گاه این فاصله را بیشتر میسازد؛ صحنههایی که باید حس همدلی یا اضطراب جمعی ایجاد کنند، همیشه به اثر موردنظر نمیرسند. تصویر، صدا و حالوهوای گوتیک قدرت اصلی فیلم در فضاسازی آن است.
عمارت متروک و محیط بسته، حس گرفتارشدن را بهخوبی منتقل میکنند و طراحی تصویر، بهویژه در نورپردازی و قاببندی، میان واقعیت روزمره و کابوس مرز روشنی نمیگذارد. فیلم از فضاهای داخلی برای ساختن حس نظارت و محدودیت بهره میگیرد؛ گویی حتی سکون اتاقها نیز نوعی تهدید را در خود پنهان کرده است.
« نتیجه، تجربهای نامعمول و پیشبینیناپذیر است که در عین جذابیت، از انسجام لازم فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این ویژگیها «Boarding School» را از بسیاری از آثار وحشتی که تنها به شوکهای لحظهای تکیه دارند متمایز میکند. بااینحال، فضاسازی چشمگیر نمیتواند همه نارساییهای فیلمنامه را جبران کند. گاه تصویرها از روایت جلو میزنند: قاب و نور وعده لایهای عمیقتر میدهند، اما داستان در پیوند دادن نشانهها و احساسات به اندازه آنها دقیق نیست.
حاصل، فیلمی است که لحظههای بصری بهیادماندنی دارد، اما تأثیر کلیاش یکنواخت نمیماند. جمعبندی «Boarding School» فیلمی نامتعارف و ناهموار است؛ اثری که در فضاسازی گوتیک، استفاده از زاویه دید کودک و پیوندزدن وحشت با بیگانگی و گذشته خانوادگی، ایدههایی جذاب دارد. عمارت دورافتاده و شخصیت جیکوب، زمینهای مناسب برای داستانی درباره ترس، طردشدگی و بلوغ فراهم میکنند.
اما ریتم کند، پراکندگی ایدهها و ناهماهنگی بخشی از بازیها اجازه نمیدهند این ظرفیتها همیشه به تجربهای منسجم بدل شوند. ارزش فیلم بیش از آنکه در اجرای بینقص یک روایت وحشت باشد، در جسارتش برای آمیختن چند جنس متفاوت و ساختن جهانی غریب قرار دارد. این انتخاب گاه به تازگی میانجامد و گاه به آشفتگی؛ ازاینرو، اثر احتمالاً برای تماشاگرانی جذابتر است که از فیلمهای ژانریِ کاملاً منظم انتظار ندارند و با روایتی ناآرام و چندپهلو همراه میشوند.
«Boarding School» در بهترین لحظات، کابوس کودکی را به تصویری گوتیک و تأملبرانگیز تبدیل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، زیر بار ایدههای فراوان خود از انسجام بازمیماند.
« این ویژگیها «Boarding School» را از بسیاری از آثار وحشتی که تنها به شوکهای لحظهای تکیه دارند متمایز میکند. »



ثبت دیدگاه