نقد و بررسی
نقد روکا دنیا را تغییر میدهد (Rocca Changes the World) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قهرمانی از جنس سرپیچی «Rocca Changes the World» فیلمی خانوادگی است که نقطهٔ عزیمتش پرسشی ساده اما پرظرفیت است: اگر کودکی قواعد بزرگسالان را نه حقیقتی تغییرناپذیر، بلکه مجموعهای از قراردادهای قابلپرسش بداند، چه چیزی ممکن میشود؟ روکا، دختر یازدهسالهای باهوش، خلاق و جسور، در جهانی قدم میگذارد که از او انتظار دارد سازگار شود؛ اما او بهجای اطاعت بیچونوچرا، کنجکاوی و حس عدالتش را به کار میگیرد.
فیلم از این تقابل، ماجرایی سبک و امیدبخش میسازد و در عین حال نشان میدهد استقلال کودکانه همیشه با نگاه نگران یا قضاوتگر بزرگسالان روبهرو است. روکا پس از سالهایی متفاوت، با مدرسهای معمولی، مادربزرگی سختگیر و مسئولانی مواجه میشود که میخواهند زندگی او را در چارچوبهای پذیرفتهشده سامان دهند.
در سوی دیگر، او با همکلاسیهایی که هدف آزار قرار میگیرند و با مردی بیخانمان که از حاشیهٔ جامعه به چشم میآید، پیوند برقرار میکند. این مسیر فقط دربارهٔ حفظ استقلال شخصی نیست؛ داستان کمکم به این فکر میرسد که دیدن دیگری، شنیدن او و دستگیری از او نیز میتواند شکلی از تغییر اجتماعی باشد.
فیلم این مسیر را بدون ورود به جزئیات پایانی، با لحنی روشن و سرراست پیش میبرد. روکا؛ موتور عاطفی فیلم مهمترین سرمایهٔ اثر، شخصیت اصلی آن است. روکا به این دلیل دوستداشتنی نیست که همیشه درست میگوید یا همهچیز را بینقص انجام میدهد؛ جذابیتش از آمیزهای از جسارت، بازیگوشی و اعتمادبهنفس میآید.
« فیلم این مسیر را بدون ورود به جزئیات پایانی، با لحنی روشن و سرراست پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در برابر موقعیتهای تازه عقب نمیکشد و وقتی با بیعدالتی روبهرو میشود، بهجای تماشاگر ماندن واکنش نشان میدهد. همین خصلتها انرژی فیلم را تأمین میکنند و اجازه نمیدهند روایتِ مربوط به مقررات، مدرسه و نگرانی بزرگسالان بیش از اندازه خشک شود. بازی Luna Maxeiner نیز در ساخت این مرکز ثقل اهمیت دارد.
او روکا را نه صرفاً کودکی نافرمان، بلکه دختری با منطق و جهانبینی مستقل جلوه میدهد؛ کسی که رفتارهایش ممکن است برای اطرافیان عجیب باشد، اما از درونِ شخصیت او ریشه میگیرد. بااینحال، فیلم گاهی آنقدر به سرزندگی و تواناییهای روکا تکیه میکند که او به قهرمانی بیش از حد آماده و همیشه چارهدان نزدیک میشود.
این اغراق در فضای قصهٔ خانوادگی قابلفهم است، اما از پیچیدگی شخصیت میکاهد. مهربانی بهمثابه کنش پیام مرکزی فیلم، مهربانی را به احساس خوشایند و گذرا محدود نمیکند؛ آن را در رفتارهای عملی میجوید: دفاع از همکلاسیِ منزوی، نزدیکشدن به کسی که دیگران از او دوری میکنند و تلاش برای بهترکردن شرایط آدمهایی که کمتر دیده میشوند.
این نگاه، نقطهٔ قوت اخلاقی اثر است. روکا کمککردن را امری تشریفاتی یا صرفاً مناسبتی نمیبیند؛ برای او بیتفاوتی هم انتخابی است و میتوان در برابرش ایستاد. با این همه، فیلم در بیان این مضمون گاه بیش از اندازه مستقیم میشود. شخصیتها و موقعیتها بعضی وقتها چنان روشن در خدمت رساندن پیام قرار میگیرند که تماشاگر فرصت کمتری برای کشف معنای آن پیدا میکند.
« بازی Luna Maxeiner نیز در ساخت این مرکز ثقل اهمیت دارد. »
شخصیتها و اجرا
اثر بهجای آنکه همیشه بگذارد رفتارها خودشان سخن بگویند، گاهی مضمون را با گفتوگوهای آشکار و نتیجهگیریهای سرراست برجسته میکند. این شیوه برای مخاطب کمسن روشن و قابلفهم است، اما ممکن است برای بزرگسالانی که ظرافت روایی بیشتری میخواهند، اندکی سادهانگارانه جلوه کند. قصهای گرم، اما کماعتنا به واقعگرایی «روکا جهان را تغییر میدهد» عنوانی است که از همان ابتدا بلندپروازی خوشبینانهٔ اثر را آشکار میکند.
فیلم به تغییرهای کوچک و ملموس علاقه دارد، اما مسیر روکا برای اثرگذاشتن بر اطرافش گاهی با سهولتی پیش میرود که باورپذیری را تضعیف میکند. تواناییهای غیرمعمول او، واکنش آدمهای پیرامونش و سرعتی که برخی اتفاقها به نتیجه میرسند، بیش از آنکه بر منطق واقعگرایانه تکیه داشته باشند، از منطق قصهٔ آرمانی پیروی میکنند.
این انتخاب لزوماً عیب مطلق نیست. فیلم آشکارا میخواهد جهانی بسازد که در آن شجاعت و خیرخواهی امکان دگرگونی دارند؛ چنین رویکردی میتواند به داستان نیرویی خیالانگیز بدهد. مشکل زمانی پدید میآید که موانع، بهجای آنکه واقعاً فشار بیاورند، خیلی زود کنار میروند یا پیامدهای تصمیمهای روکا کماهمیت جلوه میکنند.
در نتیجه، استقلالی که باید پرهزینه و دشوار باشد، گاهی بیش از اندازه آسان به دست میآید. تعلیق و کشمکش عاطفی نیز به همین نسبت از عمق کمتری برخوردار میشوند. لحن، اجرا و ریتم کارگردانی Katja Benrath فیلم را در محدودهٔ کمدی و درام خانوادگی نگه میدارد و اجازه نمیدهد جدیت موضوعات اجتماعی، حالوهوای اثر را کاملاً تیره کند.
« در نتیجه، استقلالی که باید پرهزینه و دشوار باشد، گاهی بیش از اندازه آسان به دست میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت پرتحرک است و شخصیت روکا به فیلم نوعی سبکی و جنبوجوش میبخشد. در کنار او، رابطهٔ دشوار با مادربزرگ و تلاش برای نزدیکشدن به آدمهای حاشیهنشین، لایهای عاطفی به ماجرا اضافه میکنند؛ لایهای که مانع میشود فیلم فقط رشتهای از شوخیها و ماجراهای نوجوانانه باشد. بااینحال، همهٔ اجزای این لحن به یک اندازه خوب جا نمیافتند.
بعضی دیالوگها تصنعی یا کمجان به نظر میرسند و گاه چنان طراحی شدهاند که هم بامزه باشند و هم پیامی مشخص را حمل کنند؛ نتیجه همیشه طبیعی نیست. از سوی دیگر، تلاش فیلم برای امروزی و سرزنده جلوهکردن در برخی لحظهها بیش از حد محسوس میشود. بهجای آنکه تازگی از دل شخصیت و موقعیت بیرون بیاید، گاهی چنین احساس میشود که فیلم میخواهد با تأکید بر باحالبودن، توجه مخاطب را جلب کند.
این ناهماهنگی میتواند ریتم روان اثر را برای مدتی مختل کند. سایهٔ پیپی لانگاستاکینگ در تصور روکا، نزدیکی به سنت قهرمانان کودکِ نافرمان و مستقل بهچشم میآید؛ شباهتی که مخاطب را به یاد پیپی لانگاستاکینگ میاندازد. این خویشاوندی صرفاً در شیطنت یا بیاعتنایی به قواعد خلاصه نمیشود، بلکه به این ایده مربوط است که کودک میتواند نیرویی اخلاقی و کنشگر باشد، نه فقط موضوع مراقبت بزرگسالان.
دربارهٔ فیلم نیز بهعنوان برداشتی امروزی از ماجراهای پیپی یاد شده است؛ بنابراین این همانندی را میتوان بخشی از هویت آگاهانهٔ اثر دانست. اما مقایسه، انتظارهایی هم پدید میآورد. هرچه روکا به یک نماد پرقدرتِ آزادی کودکانه نزدیکتر میشود، فیلم بیشتر باید برای رفتارهای نامتعارفش زمینهای اقناعکننده فراهم کند.
« روایت پرتحرک است و شخصیت روکا به فیلم نوعی سبکی و جنبوجوش میبخشد. »
قوتها و کاستیها
گاهی این زمینه کافی است و شخصیت با شور و منطق خودش پیش میرود؛ گاهی نیز نتیجه بیش از اندازه به خیالپردازی و خوشبینی متکی میشود. از همینجا دو واکنش متفاوت به فیلم شکل میگیرد: یک گروه ممکن است این اغراق را بخشی از جذابیت و سرزندگی اثر بداند، و گروهی دیگر آن را مانعی برای باورکردن داستان ببیند.
مخاطب و ماندگاری عاطفی این فیلم بیش از آنکه برای مخاطبی ساخته شده باشد که به رئالیسم اجتماعی سختگیرانه نیاز دارد، برای تماشاگرانی مناسب است که قصهای گرم، روشن و امیدوارکننده میخواهند. کودکان میتوانند با روحیهٔ مستقل روکا همراه شوند و بزرگسالان نیز از پیام ساده اما ارزشمندِ توجه به دیگران بهره ببرند.
فیلم از مخاطب نمیخواهد همهچیز را در سطح واقعیت روزمره بسنجد؛ دعوتش بیشتر به پذیرش جهان داستانیای است که در آن مهربانی میتواند سریعتر از همیشه اثر بگذارد. با وجود سادگی و خوشبینی افراطی در بخشهایی از روایت، نیروی عاطفی فیلم برای بسیاری از تماشاگران پابرجا میماند. رابطههایی که در آغاز دشوار یا دور از دسترس به نظر میرسند، به اثر گرمایی میبخشند و قصه را از صرفاً ماجراجوییبودن فراتر میبرند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات سرانجام آنها آشکار شود.
همین گرما توضیح میدهد که چرا فیلم میتواند برای تماشای دوباره یا یک شب سبک انتخاب دلپذیری باشد، حتی اگر همهٔ ضعفهایش در خاطر بماند. جمعبندی



ثبت دیدگاه