نقد و بررسی
نقد ماه آبی است (The Moon Is Blue) | 1953
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که بیش از قصه، بر زبان تکیه دارد «ماه آبی است» ساختهٔ اتو پرمینگر، کمدی رمانتیکی است که نیروی اصلیاش نه در پیچیدگی رویدادها، بلکه در گفتوگو، بازی زبانی و برخورد دیدگاههای اخلاقی شکل میگیرد. فیلم از نمایشنامهای به قلم اف. هیو هربرت اقتباس شده و همین خاستگاه صحنهای، هم به آن انسجام و تمرکز میبخشد و هم گاه حرکت سینماییاش را محدود میکند.
موقعیت مرکزی ساده و در عین حال کنجکاویبرانگیز است: پتی اونیل، زن جوانی که بر تصمیم خود برای حفظ پاکدامنی تا شب ازدواج پافشاری میکند، با دو مردی روبهرو میشود که میکوشند مقاومت او را به سود خویش تغییر دهند. فیلم از همین موقعیت برای ساختن طنزی دربارهٔ میل، نزاکت و دورویی اجتماعی بهره میگیرد، بیآنکه آن را به ملودرامی پرحادثه بدل کند.
قصهای ساده با زمینهای تاریخی فیلم در سال ۱۹۵۳ ساخته شد؛ زمانی که بازنمایی مستقیم مسائل جنسی در سینمای جریان اصلی آمریکا با محدودیتهای جدی روبهرو بود. اهمیت تاریخی «ماه آبی است» تا اندازهای از همین زمینه میآید: اثر در بیان واژگان و موضوعاتی پیش میرود که برای هالیوود آن دوره حساسیتبرانگیز بودند و اتو پرمینگر نیز حاضر نشد متن را برای جلب تأیید نهادهای سانسور تعدیل کند.
بنابراین، جسارت فیلم را باید در مقیاس زمانهٔ خودش سنجید، نه با معیارهایی که سینمای امروز برای صراحت کلام دارد. با این حال، ارزش اثر فقط در شکستن تابو نیست. فیلم میکوشد پرسشی اخلاقی را به شکل کمدی طرح کند: آیا پایبندی به یک اصل، وقتی در برابر فشار و وسوسه قرار میگیرد، نشانهٔ سادگی است یا نوعی استقلال؟
« بنابراین، جسارت فیلم را باید در مقیاس زمانهٔ خودش سنجید، نه با معیارهایی که سینمای امروز برای صراحت کلام دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پتی به جای آنکه تنها موضوع خواستگاری و رقابت مردان باشد، دربارهٔ قواعد رابطه و معنای صمیمیت حرف میزند. همین انتخاب به قصه بُعدی فراتر از یک تعقیب عاشقانه میدهد، هرچند فیلم همیشه موفق نمیشود این بُعد را با عمق کافی بپروراند. پتی؛ محور جدال و نه صرفاً موضوع آن مگی مکنامارا نقش پتی را با سبکی روشن و بازیگوش اجرا میکند.
شخصیت او در نگاه نخست ممکن است مجموعهای از تناقضها به نظر برسد: هم صریح است و هم محتاط، هم دربارهٔ مسائل جنسی بیپرده سخن میگوید و هم برای خود مرزی روشن میگذارد. اما این تناقض، دستکم در طرح اولیه، از جذابیت نقش میسازد. پتی اجازه نمیدهد مردان گفتوگو را به خواست خود محدود کنند؛ او با پرسشهایش موقعیت را وارونه میکند و آنان را وامیدارد به انگیزههای خود نگاه کنند.
با این همه، فیلمنامه گاهی پتی را بیش از آنکه انسانی پیچیده نشان دهد، به ابزاری برای پیشبرد شوخیها بدل میکند. موضع او روشن است، اما لایههای درونیاش چندان گسترش نمییابد. تماشاگر از او بیشتر در گفتوگوها شناخت پیدا میکند تا از تصمیمها و تجربههای ملموسی که به این باورها شکل دادهاند.
به همین دلیل، شخصیت میتواند هم سرزنده و مستقل جلوه کند و هم اندکی ساختگی و ساختهوپرداختهٔ نیازهای نمایشی فیلم به نظر برسد. دو خواستگار و طنزِ امتیازطلبی ویلیام هولدن در نقش دونالد گریشام، معمار خوشگذران، و دیوید نیون در نقش دیوید اسلیتر، مردی دیگر با تجربه و اعتمادبهنفس مشابه، دو گونه از دلباختگی مردانه را به نمایش میگذارند؛ هرچند تفاوت میان این دو به اندازهای نیست که رقابتشان به تضادی دراماتیک و عمیق تبدیل شود.
« پتی به جای آنکه تنها موضوع خواستگاری و رقابت مردان باشد، دربارهٔ قواعد رابطه و معنای صمیمیت حرف میزند. »
شخصیتها و اجرا
هولدن با خونسردی و جذابیت آشنای خود حضوری خوشتماشا دارد. نیون نیز با طمأنینه و لحن مؤدبانهاش طنزی خشک و ظریف به صحنهها میآورد. تقابل این دو، در لحظات موفق، بهجای آنکه صرفاً رقابتی عاشقانه باشد، افشای نوعی خودفریبی است: هر یک میخواهد میل خود را در جامهٔ علاقه و احترام عرضه کند.
مشکل آنجاست که فیلم در سنجش صداقت این مردان گاهی بیش از اندازه به شوخی و جذابیت بازیگران تکیه میکند. پافشاری آنان برای نزدیکشدن به پتی، با وجود مقاومتش، میتواند به جای عاشقانهبودن، رنگی از حقبهجانبی و اصرار آزارنده پیدا کند. فیلم از این مسئله آگاه است و بخشی از طنزش را نیز از همین رفتار میسازد، اما همیشه فاصلهٔ انتقادی کافی با مردان حفظ نمیکند.
در نتیجه، برخی لحظات نه به نقد روشن رفتار آنان میانجامد و نه رابطهای باورپذیر بنا میکند. گفتوگوهای تیز و محدودیت صحنهپردازی بخش بزرگی از جذابیت «ماه آبی است» به کلام وابسته است. شوخیها از بازی با واژهها، کنایه و تفاوت میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه میخواهند به دست آورند زاده میشوند.
در بهترین لحظات، گفتوگوها چابکاند و پتی با پرسشهای بیپرده، مردان را از آسودگی نقشهای آشنای خود بیرون میکشد. طنز فیلم نه بر هجو خشن، بلکه بر ادب ظاهری و نیتهای پنهان بنا شده است؛ همین تضاد به آن کیفیتی اجتماعی میبخشد. اما اتکای زیاد به گفتوگو، ریتم را آسیبپذیر میکند. چون داستان از نمایشنامه میآید، بخشهایی از فیلم بیش از آنکه با کنش تصویری پیش بروند، در مکثها و گفتوگوهای طولانی باقی میمانند.
« هولدن با خونسردی و جذابیت آشنای خود حضوری خوشتماشا دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موقعیتها گاه چند بار با صورتبندیهای تازه تکرار میشوند، بیآنکه اطلاعات یا تحول مهمی به رابطهها افزوده شود. ازاینرو، کندیای که ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از حالوهوای کلاسیک اثر باشد، برای گروهی دیگر به کشآمدن صحنهها و فرسودگی شوخیها میانجامد. کارگردانی پرمینگر و حالوهوای اثر اتو پرمینگر فیلم را با لحنی نسبتاً خویشتندار کارگردانی میکند.
دوربین و میزانسن در خدمت گفتوگو هستند و اثر بیش از حرکتهای نمایشی یا جلوههای بصری، بر حضور بازیگران و ضرباهنگ کلام تکیه دارد. این انتخاب با ماهیت داستان سازگار است، اما در عین حال سبب میشود فیلم کمتر از آنچه از سینما انتظار میرود از ظرفیت تصویر برای بیان احساس و کشمکش بهره بگیرد.
فضای بسته و محدود، حالوهوای یک جدال اجتماعی را تقویت میکند، ولی تنوع بصری اندکی در اختیار تماشاگر میگذارد. خویشتنداری پرمینگر از جهت دیگری نیز اهمیت دارد: فیلم نه پتی را آشکارا محکوم میکند و نه مردان را صرفاً به چهرههایی شرور فرو میکاهد. این بیطرفی اخلاقی میتواند تماشاگر را به قضاوت مستقل دعوت کند، اما گاه به ابهام در موضع اثر میانجامد.
فیلم موضوعی جسورانه را پیش میکشد، ولی همیشه روشن نمیکند که میخواهد باورهای شخصیتها را به پرسش بگیرد، از آنها دفاع کند یا تنها از برخوردشان کمدی بسازد. عاشقانهای که به اندازهٔ ایدهاش زنده نمیشود در مرکز داستان، رابطهای قرار دارد که باید میان شوخطبعی و احساس تعادل برقرار کند.
« کارگردانی پرمینگر و حالوهوای اثر اتو پرمینگر فیلم را با لحنی نسبتاً خویشتندار کارگردانی میکند. »
قوتها و کاستیها
ایدهٔ اولیه برای ساختن کششی عاشقانه و در عین حال هجوآمیز ظرفیت دارد، اما نزدیکی عاطفی شخصیتها به اندازهٔ گفتوگوهایشان شکل نمیگیرد. دلباختگیها بیشتر اعلام میشوند تا آنکه در طول فیلم با تغییرات تدریجی و تجربههای مشترک به باورپذیری برسند. به همین سبب، تماشاگر ممکن است از سرنوشت رابطه کنجکاو شود، اما الزاماً با آن همراه نشود.
این کمرمقی به پایانبندی نیز مربوط است. فیلم پس از آنکه موقعیتهایش را با مکث و گفتوگوی فراوان پیش برده، در جمعکردن ماجرا شتابزدهتر عمل میکند. بیآنکه وارد جزئیات رخدادهای پایانی شویم، میتوان گفت فرجام اثر برای بخشی از مخاطبان ناگهانی و کمپرداخت جلوه میکند؛ گویی داستان به جای آنکه پیامدهای احساسی انتخابهایش را بهاندازهٔ کافی دنبال کند، ترجیح میدهد سریع به نقطهٔ توقف برسد.
این تفاوت میان کندی مسیر و شتاب پایان، یکی از ناهمواریهای آشکار فیلم است. جمعبندی «ماه آبی است» اثری است که اهمیت تاریخی و جذابیت مفهومیاش از تجربهٔ تماشایش جدا نیست، اما همیشه به یک اندازه موفق نمیشود. ایدهٔ مرکزی، جسارت کلامی و بازیهای هولدن، نیون و مکنامارا به آن شخصیت میبخشند؛ در مقابل، ریتم کند، تکرار گفتوگوها و شکلگیری کمرمق رابطهٔ عاشقانه مانع از آن میشوند که فیلم به کمدیای کاملاً سرزنده و ماندگار بدل شود.
جذابترین وجهش، نه پاسخ قطعی به پرسشهای اخلاقی، بلکه آشکارکردن فاصلهٔ میان نزاکت اجتماعی و میل شخصی است. برای تماشاگر علاقهمند به تاریخ کمدی رمانتیک و سینمایی که مرزهای بیان در هالیوود را به چالش میکشید، فیلم همچنان دیدنی است؛ بهویژه اگر انتظار یک روایت پرحادثه یا عاشقانهای پرحرارت از آن نداشته باشد.
« دلباختگیها بیشتر اعلام میشوند تا آنکه در طول فیلم با تغییرات تدریجی و تجربههای مشترک به باورپذیری برسند. »
جمعبندی
«ماه آبی است» بیش از آنکه با پیچشهای قصه به یاد بماند، با ایدهای نامتعارف و گفتوگوهایی دربارهٔ میل، اختیار و نقشهای جنسیتی در ذهن میماند؛ ایدهای که گاه از خود فیلم پرجاذبهتر است.



ثبت دیدگاه