نقد و بررسی
نقد اولین روز زندگیام (The First Day of My Life) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فرصتی برای بازنگری «روز نخست زندگیام» ساختهٔ پائولو جنووزه، قصهای خیالانگیز را بهانه میکند تا از فرسودگی، اندوه و امکان دوباره دیدن زندگی سخن بگوید. چهار شخصیت، هر یک به دلیلی متفاوت، به نقطهای از نومیدی رسیدهاند که ادامهدادن را ناممکن میپندارند. مردی مرموز در این لحظه سر میرسد و به آنان فرصتی کوتاه میدهد تا جهان را در غیاب خود تماشا کنند.
فیلم از همین فرض ساده، پرسشی بزرگ میسازد: اگر بتوانیم اثر حضورمان را بر دیگران ببینیم، نگاهمان به خود و زندگی چه تغییری خواهد کرد؟ این ایده، از همان آغاز، ظرفیت عاطفی و فلسفی اثر را شکل میدهد. فیلم نه صرفاً در پی معمایی فراطبیعی است و نه میخواهد با حادثههای پیاپی تماشاگر را سرگرم کند؛ محور اصلی آن مواجههٔ آدمها با تصویری تازه از خویشتن است.
با این همه، فیلم در همهٔ لحظات میان قصهگویی و اندیشهورزی تعادل یکسانی ندارد. گاهی مضمون از دل موقعیت بیرون میآید و اثرگذار میشود؛ گاهی نیز شخصیتها بیشتر به حاملان پیام شباهت پیدا میکنند تا آدمهایی با تناقضها و پیچیدگیهای مستقل. روایت میان واقعیت و تمثیل ساختار داستان بر مهلتی محدود استوار است: شخصیتها باید در یک بازهٔ کوتاه زندگی را از منظری دیگر ببینند.
« چهار شخصیت، هر یک به دلیلی متفاوت، به نقطهای از نومیدی رسیدهاند که ادامهدادن را ناممکن میپندارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چارچوب به روایت ضرباهنگی معین میبخشد و همزمان امکان میدهد فیلم از زندگی هر شخصیت قطعههایی را پیش چشم بگذارد؛ اندوه، انزوای اجتماعی، شکست و احساس بیپناهی، شکلهای متفاوت بحران را نمایندگی میکنند. به این ترتیب، داستان بهجای تمرکز بر یک تجربهٔ واحد، مجموعهای از مسیرهای عاطفی را کنار هم مینشاند.
اما همین چندشاخهبودن گاه به پراکندگی میانجامد. فیلم باید میان چهار بحران و راهنمایی که آنها را همراهی میکند رفتوآمد کند؛ در نتیجه، بعضی شخصیتها مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند. برخی موقعیتها زود به نتیجهٔ اخلاقی خود میرسند و فرصت اندکی برای مکث، تردید یا مخالفت باقی میگذارند.
از همین رو مسیر کلی روایت چندان غافلگیرکننده نیست: تماشاگر زود درمییابد که تجربهٔ تازه قرار است چه پرسشهایی را در دل شخصیتها بیدار کند. جذابیت فیلم بیشتر به نحوهٔ عاطفی پرداختن به این پرسشها وابسته است تا پیچیدگی پیرنگ. شخصیتها و دشواری همدلی یکی از امتیازهای فیلم، کنار هم گذاشتن آدمهایی است که بحرانشان از یک سرچشمه نمیآید.
« به این ترتیب، داستان بهجای تمرکز بر یک تجربهٔ واحد، مجموعهای از مسیرهای عاطفی را کنار هم مینشاند. »
شخصیتها و اجرا
سوگ، ناامیدی، فشارهای اجتماعی و تجربهٔ ناتوانی، هرکدام کیفیتی متفاوت به رنج میبخشند. این تنوع یادآور آن است که نومیدی را نمیتوان با یک توضیح ساده یا یک پاسخ آماده فهمید. برای فیلمی که دربارهٔ بازنگری در زندگی است، چنین گسترهای انتخابی سنجیده به نظر میرسد. بااینحال، گستردگی موضوعی بهتنهایی برای ساخت شخصیتهای باورپذیر کافی نیست.
بخشی از انگیزههایی که شخصیتها را به آستانهٔ تصمیمی ویرانگر رسانده، با شتاب عرضه میشود و پیشینهٔ عاطفی لازم را به دست نمیآورد. وقتی رنجی بهجای آنکه در رفتارهای روزمره، روابط و سکوتها ریشه بدواند، بیشتر در چند نشانهٔ روایی خلاصه شود، همدلی تماشاگر نیز ممکن است سست بماند. فیلم میخواهد رنج را جدی بگیرد، اما در بعضی لحظات برای رسیدن به پیام امید، از دشواری واقعی فهمیدن آن رنج عبور میکند.
این نکته بهویژه در اثری مهم است که موضوعش مسئلهای حساس و انسانی است؛ خوشبینی زمانی قانعکننده میشود که تجربهٔ نومیدی را کوچک یا ساده جلوه ندهد. بازیها و حضور راهنمای مرموز بازیگران، بهخصوص در لحظههای کمکلام، بخش مهمی از بار عاطفی فیلم را بر دوش دارند. اجرای تونی سرویلو در نقش راهنمای مرموز، بهجای تکیه بر رازآلودگی پرزرقوبرق، نوعی خویشتنداری دارد.
« سوگ، ناامیدی، فشارهای اجتماعی و تجربهٔ ناتوانی، هرکدام کیفیتی متفاوت به رنج میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او آرام و کنترلشده است و همین فاصلهٔ سنجیده، شخصیتش را به نیرویی بیرون از جهان روزمره نزدیک میکند، بیآنکه هر صحنه را به نمایش اغراقآمیز بدل سازد. او نه واعظی آشکار است و نه صرفاً ناظری بیاعتنا؛ بیشتر به حضوری بدل میشود که دیگران را وادار میکند به آنچه از خود پنهان کردهاند نگاه کنند.
والریو ماستاندری، ماریاریتا بوی و سارا سِراکیو نیز در ساختن تفاوت میان تجربههای شخصیتها سهم دارند. بازیها در بهترین لحظات خود از بیان مستقیم احساسات فاصله میگیرند: خستگی، خشم یا سردرگمی از مکث و لحن پدیدار میشود، نه فقط از دیالوگ. بااینحال، متن گاهی احساسات را آنقدر توضیح میدهد که ظرافت اجرایی مجال کمتری برای اثرگذاری مییابد.
فیلم زمانی زندهتر است که به بازیگر اجازه میدهد حس را در نگاه یا سکوت نگه دارد. تصویر، شب و فضای شاعرانه فضای شبانه و قاببندیهای سنجیده، جهان فیلم را از واقعگرایی روزمره کمی دور میکنند. تاریکی اینجا تنها پسزمینهای زیباشناختی نیست؛ با وضعیت ذهنی آدمهایی پیوند دارد که هنوز راه روشنی پیش روی خود نمیبینند.
« والریو ماستاندری، ماریاریتا بوی و سارا سِراکیو نیز در ساختن تفاوت میان تجربههای شخصیتها سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
تصویرهای شبانه، خیابانها و فضاهای خلوت، کیفیتی معلق به روایت میبخشند؛ گویی شخصیتها نه کاملاً در زندگی معمول خود حضور دارند و نه از آن جدا شدهاند. این حالت، با ایدهٔ اصلی فیلم تناسب دارد: فرصتی برای دیدن جهان از فاصلهای نامعمول. زیبایی بصری اثر در بسیاری از صحنهها به ایجاد لحن شاعرانه کمک میکند و از تبدیلشدن داستان به مجموعهای از گفتوگوهای توضیحی جلوگیری میکند.
در عین حال، همین زیبایی گاهی خطر نرمکردن بیش از اندازهٔ موضوع را در پی دارد. وقتی رنج در قابهایی خوشساخت و فضایی دلپذیر قرار میگیرد، ممکن است لبهٔ تلخ و ناآرام آن اندکی کند شود. فیلم در اینجا میان لطافت شاعرانه و سنگینی موضوع در رفتوآمد است؛ تعادلی که گاه به سود تصویر و گاه به سود احساس شکل میگیرد.
امید، پیام و تناقضهای روایت امید در فیلم به معنای پاکشدن گذشته یا حلشدن آسان مشکلات نیست. ایدهٔ تماشای جهان بدون حضور خود، شخصیتها را با پیامدهای رابطههایشان روبهرو میکند و امکان میدهد ارزش پیوندهایی را ببینند که در دل بحران از نظرشان پنهان مانده است. این تأکید بر اثر حضور هر فرد، مضمون انسانی و قابلتأملی دارد: اهمیت آدمها همیشه در لحظهٔ رنج برای خودشان آشکار نیست.
« این حالت، با ایدهٔ اصلی فیلم تناسب دارد: فرصتی برای دیدن جهان از فاصلهای نامعمول. »
جمعبندی
بااینحال، پیام امیدبخش اثر در همهجا به یک اندازه متقاعدکننده نیست. برخی از پاسخهایی که روایت پیش مینهد، در مقایسه با عمق بحرانهای ترسیمشده ساده به نظر میرسند. افزون بر این، جهتگیری نهایی فیلم میتواند با مضمونِ انتخاب و امکان بازنگری در تنش قرار گیرد. اثر میخواهد زندگی را دعوتی دوباره معرفی کند، اما بعضی انتخابهای روایی این دعوت را پیچیدهتر و کماثرتر میکنند.
این ناهمخوانی، تناقضی سازنده برای تأمل نیست؛ بیشتر از آنکه لایهٔ تازهای به معنای فیلم بیفزاید، از انسجام پیام میکاهد. جمعبندی «روز نخست زندگیام» فیلمی است با ایدهای روشن و عاطفی که در بهترین لحظات خود، تماشاگر را به پرسیدن دربارهٔ ارزش حضور، پیوندهای انسانی و امکان دیدن دوبارهٔ جهان فرامیخواند.
بازیهای ظریف، بهویژه حضور آرام تونی سرویلو، و فضای شبانهٔ شاعرانه به آن هویت بصری و احساسی میبخشند. در مقابل، پیشبینیپذیری روایت، پرداخت ناکافی برخی انگیزهها و تنش میان پیام امید و انتخابهای داستانی، مانع میشوند اثر به همهٔ ظرفیتش برسد. حاصل، فیلمی صادقانه و تأملبرانگیز است که بیش از آنکه با غافلگیری یا پیچیدگی روایی در ذهن بماند، با پرسشی انسانی اثر میگذارد: آیا دیدن جهان از زاویهای دیگر میتواند امکان تازهای برای زیستن پیش چشم ما بگذارد؟
« بااینحال، پیام امیدبخش اثر در همهجا به یک اندازه متقاعدکننده نیست. »



ثبت دیدگاه