نقد و بررسی
نقد Monsters University | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان هیولاها «دانشگاه هیولاها» پیشدرآمدی است که بهجای تکرار ماجرای فیلم نخست، به دورهای بازمیگردد که مایک و سالی هنوز همکار و دوست نشدهاند. این انتخاب، امکان تازهای برای گسترش جهان داستانی فراهم میکند: دانشگاهی پرجنبوجوش که هیولاهای جوان در آن میآموزند چگونه دیگران را بترسانند، اما همزمان با پرسشهایی آشنای انسانی روبهرو میشوند؛ از جمله اینکه استعداد را چگونه میتوان شناخت، شکست چه معنایی دارد و همکاری با کسانی که چندان شبیه ما نیستند، چه ارزشی دارد.
فیلم در بنیاد خود داستانی درباره مسیر پیش از شهرت است؛ روایتی از شکلگیری رابطهای که تماشاگران از پیش با آن آشنایند، اما این بار از زاویهای تازه دیده میشود. دانستن اینکه مایک و سالی سرانجام به یکدیگر نزدیک خواهند شد، بخشی از کشش ماجرا را کم نمیکند، اما کیفیت پرداخت این آشنایی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اثر میکوشد نشان دهد که دوستی آنها نه از شباهت، بلکه از مواجهه با تفاوتها و تجربههای مشترک زاده میشود. دانشگاهی زنده و رنگارنگ یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، طراحی محیط دانشگاه است. ساختمانها، محوطهها، کلاسها و خوابگاهها هر یک هویتی بصری دارند و فضای پردیس را به مکانی باورپذیر و سرشار از حرکت بدل میکنند.
تنوع شکل و اندازه هیولاها نیز به این جهان جلوهای دلپذیر میبخشد؛ هر گوشه از قاب میتواند موجودی تازه، رفتاری نامنتظر یا جزئیاتی برای کشفکردن در خود داشته باشد. این رنگارنگی صرفاً آرایش چشمنواز تصویر نیست. دانشگاه در فیلم نقش صحنهای اجتماعی را ایفا میکند که در آن رقابت، تعلقخاطر و سلسلهمراتب شکل میگیرند.
« اثر میکوشد نشان دهد که دوستی آنها نه از شباهت، بلکه از مواجهه با تفاوتها و تجربههای مشترک زاده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروههای دانشجویی، آیینهای دانشگاهی و فضای پرهیاهوی مسابقهها، محیطی میسازند که هم برای مخاطب جوان جذاب است و هم برای بزرگسال یادآور تجربههای آشنای تحصیل و تلاش برای پذیرفتهشدن. فیلم با همین جزئیات، از محیط دانشگاه چیزی فراتر از پسزمینهای برای ماجرا میسازد. مایک و سالی؛ رابطهای ساختهشده از تفاوت مایک و سالی در آغاز راه، نه دو همراه همدل، بلکه دو شخصیت با تصورهای متفاوت از موفقیتاند.
مایک با پشتکار، نظم و دانشی که اندوخته است پیش میرود؛ سالی به تواناییهای طبیعی خود و حضوری که در دیگران اثر میگذارد تکیه دارد. برخورد این دو نگاه، سرچشمه بخش مهمی از کشمکش فیلم است. اختلافشان تنها به کلکلهای بامزه محدود نمیماند، بلکه پرسشی جدیتر را پیش میکشد: آیا رسیدن به هدف فقط به استعداد وابسته است، یا تلاش و شناخت درست از خود نیز سهمی تعیینکننده دارند؟
تعامل میان آنها از بهترین بخشهای اثر است، زیرا فیلم برای ساختن جذابیت به تفاهم فوری متوسل نمیشود. هر یک از این دو، دیگری را به چالش میکشد و در همین برخورد، امکان دیدن جهان از زاویهای متفاوت پدید میآید. شوخیها و رقابتهایشان به رابطه جان میدهد و در عین حال زمینهای برای تغییر تدریجی فراهم میکند.
البته گاهی این مسیر چنان روشن و آشناست که برخی گامهای آن را میتوان زودتر حدس زد؛ بااینحال، اجرای پرتحرک و شخصیتپردازی قابلقبول مانع از آن میشود که این پیشبینیپذیری تماماً به یکنواختی بینجامد. مسابقهها و ریتم سرگرمکننده رقابتهای ترساندن، ستون اصلی بخش بزرگی از سرگرمی فیلماند.
« فیلم با همین جزئیات، از محیط دانشگاه چیزی فراتر از پسزمینهای برای ماجرا میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این مسابقهها امکان میدهند هر هیولا ویژگیهای خود را نشان دهد و فیلم نیز با تغییر شکل چالشها، موقعیتهای کمیک و پرتحرکی بیافریند. تماشاگر فقط با رقابت میان افراد روبهرو نیست؛ تفاوت روشها و محدودیتهای هر گروه نیز به بخشی از جذابیت بدل میشود. همین تنوع کمک میکند صحنههای مسابقه، حتی وقتی بر الگویی آشنا استوارند، شور و حرکت خود را حفظ کنند.
ریتم این بخشها معمولاً تند و خوشساخت است. فیلم میداند چه زمانی از رقابت برای ایجاد تعلیق بهره بگیرد و چه زمانی آن را بهانهای برای شوخی یا نمایش شخصیتها کند. با این همه، همه لحظههای طنز به یک اندازه موفق نیستند. شماری از شوخیها بیش از آنکه از موقعیت یا منش شخصیتها برخیزند، به دنبال خندهای سریعاند و پس از گذشتن از قاب اثر چندان در ذهن نمیمانند.
این تفاوت کیفیت، اندکی از یکدستی کمدی میکاهد، هرچند فضای سرزنده و اجرای پرانرژی آن را از میان نمیبرد. گروه فرعی و معنای همکاری در کنار دو شخصیت اصلی، گروه دانشجویی «اوزما کاپا» سهم مهمی در ساخت فضای گرم و طنزآمیز فیلم دارد. اعضای این گروه با ویژگیهای متفاوتشان، نمونههایی از دانشجویانیاند که شاید در نگاه نخست برای رقابتهای جدی مناسب به نظر نرسند.
حضورشان اجازه میدهد فیلم موضوع همکاری را از سطح شعار فراتر ببرد و نشان دهد که توانایی گروهی الزاماً از کنار هم قرارگرفتن افراد مشابه پدید نمیآید. بخشهایی که این گروه در آنها حضور دارد، از لحظات دوستداشتنی فیلم است؛ نه فقط بهسبب شوخیها، بلکه بهخاطر تأکیدی که بر پذیرش و اعتماد متقابل دارند.
« همین تنوع کمک میکند صحنههای مسابقه، حتی وقتی بر الگویی آشنا استوارند، شور و حرکت خود را حفظ کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این راه، رقابت را با ارزشی انسانیتر پیوند میزند: تلاش فردی مهم است، اما در برخی موقعیتها همراهی دیگران میتواند امکانهایی فراهم کند که بهتنهایی دستیافتنی نیستند. البته پرداخت همه اعضای گروه به یک اندازه عمیق نیست و بعضی از آنها بیشتر در حد تیپهای کمیک باقی میمانند، اما حضور جمعیشان به داستان انرژی میبخشد.
مضامین زیر پوست کمدی «دانشگاه هیولاها» در ظاهر اثری درباره ترساندن است، اما در لایه زیرین به مسئله تعریف موفقیت میپردازد. مایک با باوری روشن و استوار به هدف خود نزدیک میشود، در حالی که سالی در آغاز کمتر نیاز میبیند تواناییهایش را به پرسش بکشد. تقابل این دو مسیر، فرصتی برای طرح این نکته است که آرزو داشتن با شناخت واقعیت یکسان نیست و تلاش نیز همیشه به شکلی ساده و مستقیم به نتیجه نمیرسد.
فیلم همچنین از ارزش شکست و بازنگری در تصورهای شخصی سخن میگوید، بیآنکه فضای سرگرمکنندهاش را به موعظهای سنگین تبدیل کند. گاه همین سبکی، هم نقطه قوت است و هم محدودیت. اثر میتواند مفاهیمش را برای مخاطب گستردهای قابلفهم کند، اما بهندرت در پیچیدگی عاطفی آنها مکثی طولانی دارد.
در نتیجه، مضمونها روشن و دلنشیناند، ولی فرصت چندانی برای کاوش عمیقتر در پیامدهایشان پیدا نمیکنند. نسبت با فیلم نخست و محدودیتها مقایسه با فیلم نخست ناگزیر است، زیرا «دانشگاه هیولاها» هم در همان جهان میگذرد و هم از رابطهای بهره میگیرد که پیشتر برای مخاطب اهمیت یافته است. فیلم اول با نیروی عاطفی و تازگی ایدهاش اثری ماندگار از خود بر جای گذاشته؛ پیشدرآمد ناچار است با خاطره آن فیلم رقابت کند، در حالی که بخشی از مقصد داستان نیز از پیش معلوم است.
« گاه همین سبکی، هم نقطه قوت است و هم محدودیت. »
قوتها و کاستیها
از این رو، طبیعی است که اثر تازه برای بعضی مخاطبان کماثرتر یا سبکتر جلوه کند. با وجود این، سنجیدن فیلم تنها با معیار تکرار تجربه نخست، بخشی از ارزش مستقل آن را پنهان میکند. این اثر بیش از آنکه بخواهد همان حسوحال را بازسازی کند، بر فضای دانشگاهی، رقابت و شکلگیری دوستی تمرکز دارد.
نقطه ضعف اصلی آن، قابلپیشبینیبودن برخی مراحل داستان و نابرابری کیفیت شوخیهاست؛ در مقابل، جهان بصری پرجزئیات، اجرای پرتحرک مسابقهها و رابطه مرکزی دو شخصیت، به فیلم هویتی سرگرمکننده و مستقل میبخشند. جمعبندی «دانشگاه هیولاها» پیشدرآمدی خوشساخت و پرجنبوجوش است که از فضای رنگارنگ دانشگاه و تضاد شخصیتی مایک و سالی برای ساختن ماجرایی سرگرمکننده بهره میگیرد.
فیلم در طراحی جهان و خلق مسابقههایی پرانرژی موفق است و رابطه دو شخصیت اصلی را از رقابت و سوءتفاهم به سوی شناخت متقابل پیش میبرد. گروه اوزما کاپا نیز به اثر گرما و طنزی جمعی میبخشد. در سوی دیگر، مسیر داستان در بخشهایی قابلحدس است و همه شوخیها به یک اندازه اثرگذار نیستند. فیلم همچنین به اندازه اثر نخست از عمق عاطفی و تازگی برخوردار نمیشود.
بااینحال، بهعنوان داستانی مستقل درباره تلاش، تفاوت و همکاری، تجربهای دلپذیر و پرنشاط است؛ اثری که نیروی اصلیاش نه غافلگیری، بلکه لذت تماشای جهان دوستداشتنی هیولاها و دیدن نخستین جرقههای رابطهای بهیادماندنی است.
« از این رو، طبیعی است که اثر تازه برای بعضی مخاطبان کماثرتر یا سبکتر جلوه کند. »
ثبت دیدگاه