نقد و بررسی
نقد شیطانی (Satanic) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: سفر تفریحی به سوی امر هولناک «Satanic» محصول ۲۰۱۶، ساختهٔ Jeffrey Hunt و نوشتهٔ Anthony Jaswinski، از ایدهای آشنا اما بالقوه جذاب آغاز میکند: چهار دوست دانشجو در راه جشنوارهٔ کوچلا، لسآنجلس را به چشم موزهای زنده از جنایتهای واقعی و افسانههای آیینی میبینند. گردش کنجکاوانهٔ آنان میان مکانهای بدنام، با برخورد به دختری مرموز بهتدریج از تفریحی سبکسرانه به تجربهای آشفته و هولناک بدل میشود.
فیلم در همین گذار میان توریسم جنایی و کابوس فراطبیعی، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ میل به تماشا، شیفتگی به خشونت و مرز باریک میان بازی با تاریکی و گرفتارشدن در آن را به دست میآورد. اما بهرهبرداری از این ظرفیت، همواره به اندازهٔ خود ایده نیرومند نیست. لسآنجلس؛ جغرافیای ترس و جاذبهٔ تماشاگرانه یکی از امتیازهای فیلم، استفاده از لسآنجلس بهعنوان پسزمینهای فراتر از یک شهر بینام است.
شخصیتها به قصد دیدن مکانهایی سراغ شهر میآیند که داستانهایی تاریک دربارهشان نقل شده؛ از هتلهای بدنام تا محلهای مرتبط با جنایتهای مشهور و فروشگاههای وسایل آیینی. این مسیر، با فضای آفتابی و مقصد خوشگذرانانهٔ سفر تضادی میسازد که میتواند سرچشمهٔ دلهره باشد: شهر همزمان ویترین سرگرمی و انباری از خاطرات خشونتبار جلوه میکند.
با اینحال، فیلم گاه بیش از آنکه از این جغرافیا معنایی دراماتیک بسازد، به فهرستی از نشانههای آشنا متکی میشود. مکان مخوف، شیء آیینی و روایت جنایی، یکی پس از دیگری وارد قاب میشوند؛ اما پیوند میان آنها همیشه بهاندازهای محکم نیست که شهر را به نیرویی فعال در داستان بدل کند. لسآنجلس گاهی شخصیت پنجم فیلم به نظر میرسد، اما این حضور بالقوه بیشتر در تصویرها و حالوهوا احساس میشود تا در ساختار روایی.
« اما بهرهبرداری از این ظرفیت، همواره به اندازهٔ خود ایده نیرومند نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی دلهره: اتمسفر مؤثر، تداوم ناپایدار فیلم در ایجاد حالوهوایی وهمآلود تواناست. شروع اضطرابآلود، نشانههای رازآمیز و گذر تدریجی از کنجکاوی به خطر، مخاطب را برای رویارویی با جهانی نامطمئن آماده میکنند. «Satanic» میکوشد دلهره را نه فقط از طریق رخدادهای ناگهانی، بلکه از دل موقعیتهایی بسازد که در آنها معلوم نیست آدمها دقیقاً چه چیزی را دیدهاند یا با چه نیرویی روبهرو هستند.
این ابهام، دستکم در بخشهایی از فیلم، به تعلیق کمک میکند. بااینهمه، حفظ این فضا در سراسر روایت دشوار است. فیلم میان وحشت فراطبیعی، هیجان جوانانه و لحظههای نزدیک به شوخی یا اغراق رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه لحنی یکپارچه بیابد. نتیجه آن است که برخی نشانههای تهدید بهجای آنکه بهتدریج سنگینتر شوند، تنها به شکل محرکهایی پراکنده ظاهر میشوند.
اتمسفر در مقاطع مختلف چشمگیر است، اما پیوستگی آن تضمینشده نیست؛ تعلیق گاهی شکل میگیرد و گاهی زیر فشار شتاب روایت یا نامعقولی تصمیمها فرومیریزد. شخصیتها و بازیها: باورپذیری در برابر کمعمقی چهار دوست مرکز عاطفی داستاناند، اما فیلم فرصت محدودی برای شناخت آنان فراهم میکند. تفاوتهای ظاهری و رفتاریشان بیشتر بهصورت نشانههایی سریع عرضه میشود تا ویژگیهایی که در مسیر داستان پرورش یابند.
ازاینرو، مخاطب ممکن است بهجای آنکه نگران سرنوشتشان شود، از فاصله به رفتارهایشان نگاه کند؛ بهویژه وقتی تصمیمهای نسنجیدهشان بارها آنان را به موقعیتهای خطرناک میکشاند. این فاصلهٔ عاطفی، یکی از کاستیهای مهم فیلم است، زیرا ترس معمولاً زمانی اثرگذارتر میشود که برای شخصیتهای گرفتار، اهمیتی واقعی قائل باشیم.
« طراحی دلهره: اتمسفر مؤثر، تداوم ناپایدار فیلم در ایجاد حالوهوایی وهمآلود تواناست. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران، با وجود محدودیت متن، در بخشهایی از فیلم به باورپذیری تنش کمک میکنند. Sarah Hyland در نقش Chloe از آسیبپذیری و واکنشپذیری برخوردار است و Sophie Dalah نیز در نقش Alice حضوری مرموز و ناآرام دارد؛ حضوری که به ورود داستان به مرحلهای خطرناکتر نیرو میبخشد. بااینحال، بازی خوب بهتنهایی نمیتواند جای شخصیتپردازی را بگیرد.
وقتی انگیزهها و روابط در سطح باقی میمانند، لحظههای ترس نیز کمتر از آنچه میتوانستند تأثیر عاطفی برجای میگذارند. روایت و ریتم: شتابی که همیشه به پیشروی نمیانجامد «Satanic» با زمان کوتاه و حرکت سریعش میکوشد تماشاگر را در دل ماجرا نگه دارد. رخدادها با فاصلهٔ چندانی از یکدیگر میآیند و داستان از یک توقف به توقف بعدی، و از یک مواجهه به مواجههٔ بعدی، پیش میرود.
این شتاب در ظاهر امتیاز محسوب میشود: فیلم کمتر در مکثهای طولانی گرفتار میشود و پیوسته وعدهٔ اتفاق تازهای میدهد. اما سرعت، هنگامی که به جای رشد تنش بنشیند، میتواند به پراکندگی بینجامد. در اینجا چند خط داستانی و نشانهٔ رازآمیز روی هم انباشته میشوند، بیآنکه همیشه روشن باشد هرکدام چگونه در خدمت یک مسیر واحد قرار دارند.
روایت در برخی لحظهها گیجکننده میشود و گاهی نیز از شتاب ظاهریاش نتیجهای هیجانانگیز به دست نمیآورد. از همین رو، تماشاگر ممکن است همزمان احساس کند فیلم بیش از اندازه پرحادثه است و در عین حال به اندازهٔ کافی پیش نمیرود: رویدادها فراواناند، اما پیوند دراماتیک میان آنها سست میماند.
« بازیگران، با وجود محدودیت متن، در بخشهایی از فیلم به باورپذیری تنش کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کلیشهها و ایدههای نیمهپرورده عنوان فیلم و دنیای پیرامون آن، انتظاری روشن میسازد: مواجههای با مناسک شیطانی، رازهای پنهان و نیروهایی فراتر از توضیح روزمره. فیلم از این نشانهها برای ساختن فضای ژانری بهره میبرد، ولی اغلب به تصویرها و قراردادهای آشنای وحشت فراطبیعی تکیه میکند.
آیین، نمادهای occult، مکانهای آلوده به گذشته و حضور تهدیدی ناشناس، عناصر قابلانتظاری هستند؛ مسئله نه حضور آنها، بلکه کمبود بازآفرینی و عمقبخشی به آنهاست. پشت این سطح، ایدههایی دربارهٔ هیجانطلبی و بیمبالاتی نیز نهفته است. شخصیتها با تاریخ تاریک مکانها همچون محتوایی برای گردش و تماشا رفتار میکنند و گویی خطر تا زمانی که از بیرون دیده شود، صرفاً سرگرمی است.
این تقابل میتوانست نقدی تیز بر مصرفکردن خشونت بهعنوان جاذبهٔ توریستی باشد. بااینحال، فیلم این معنا را بهطور کامل نمیپرورد و بیشتر از آن برای راهانداختن پیرنگ استفاده میکند. بنابراین، ایدهٔ آغازین جذابتر از پرداخت نهایی آن باقی میماند. لحن، تصویر و جایگاه فیلم در ژانر فیلم در تصویرسازی، گاه حس خوبی از فضاهای شهری و مکانهای ناآشنا به دست میدهد.
تقابل روشنایی روز با پیشفرضهای تاریک شخصیتها و سپس محدودشدن فضا به محیطهای بستهتر، از ابزارهای معمول اما کارآمد ژانر وحشت است. موسیقی و نشانههای دیداری نیز برای تقویت اضطراب به کار میروند، هرچند اثرگذاریشان به انسجام کلی صحنه بستگی دارد. هنگامی که صحنه بر انتظار و ابهام تکیه میکند، فیلم موفقتر است؛ در لحظههایی که به نمایش مستقیمتر خطر روی میآورد، گاهی حس آشنایی و پیشبینیپذیری غلبه میکند.
« پشت این سطح، ایدههایی دربارهٔ هیجانطلبی و بیمبالاتی نیز نهفته است. »
قوتها و کاستیها
«Satanic» را میتوان تریلری فراطبیعی دانست که بیش از آنکه در پی دگرگونکردن قواعد ژانر باشد، میخواهد از مجموعهای از عناصر محبوب مخاطبان وحشت بهره ببرد. همین رویکرد، آن را برای تماشاگرانی که از فضاهای رازآلود و روایتهای مربوط به آیینهای تاریک لذت میبرند، بالقوه دیدنی میکند؛ اما برای کسانی که شخصیتپردازی محکم، منطق روایی دقیق و تعلیقی پیوسته میخواهند، کمبودهایش آشکارتر خواهد بود.
جمعبندی «Satanic» با ایدهٔ سفر چهار دوست به مکانهای تاریک لسآنجلس و تبدیل کنجکاوی آنان به تهدیدی فراطبیعی، نقطهٔ شروعی مناسب برای یک فیلم وحشت دارد. فضای وهمآلود، حضور قابلقبول برخی بازیگران و حرکت پرشتاب داستان، لحظاتی از دلهره و کشش میآفریند. در مقابل، شخصیتهای کمعمق، تصمیمهای گاه نامعقول، روایت ناپیوسته و اتکای فراوان به کلیشههای آشنا مانع میشوند که این ظرفیت به تجربهای ماندگار بدل شود.
حاصل، فیلمی است که گاه در ساختن حس خطر موفق است، اما برای ایجاد پیوند عاطفی و تعلیقی پایدار به اندازهٔ کافی بنیان محکمی ندارد؛ اثری با طرحی جذابتر از پرداختش، که میتواند سرگرمکننده باشد، اما کمتر از آنچه وعده میدهد در ذهن باقی میماند.
« فضای وهمآلود، حضور قابلقبول برخی بازیگران و حرکت پرشتاب داستان، لحظاتی از دلهره و کشش میآفریند. »



ثبت دیدگاه