نقد و بررسی
نقد روابط خطرناک (Dangerous Liaisons) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اقتباس و انتقال زمانه فیلم «Dangerous Liaisons» ساختهٔ هو جینهو، روایتی چینی از رمان مشهور پیر شودرلو دو لاکلو است؛ داستانی که بارها از نو اقتباس شده و هر بار آزمونی برای سنجش قدرت اغوا، میل و دستکاری عاطفی بوده است. این نسخه، ماجرا را از اشرافیت فرانسه به شانگهای سال ۱۹۳۱ میبرد؛ شهری که در آستانهٔ دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی قرار دارد و در ظاهر، با زرقوبرق و تشریفاتش تصویری فریبنده از آرامش میسازد.
فیلم از همین جابهجایی، فرصتی برای بازآفرینی جهان اثر میگیرد: قواعد معاشرت، جایگاه زنان و نمایش ثروت در جامعهای شهری و پرتلاطم، با فضای رمان اصلی یکسان نیستند، اما میتوانند زمینهای مناسب برای همان بازیهای قدرت فراهم کنند. بااینحال، تغییر جغرافیا و دورهٔ تاریخی بهتنهایی به معنای دگرگونی عمیق نیست.
فیلم در بسیاری از لحظات به اسکلت آشنای قصه تکیه دارد و کمتر میکوشد نشان دهد که این جهان تازه چگونه میتواند معنای رابطهها را از اساس تغییر دهد. نتیجه، اقتباسی است که از نظر بصری هویت مشخصی پیدا میکند، اما از نظر دراماتیک گاه میان وفاداری به الگوی کلاسیک و ساختن برداشتی مستقل مردد میماند.
شانگهای؛ شکوهی باطنآشفته یکی از دلپذیرترین جنبههای فیلم، ساختن تصویری آراسته و خیالانگیز از شانگهای قدیم است. عمارتهای مجلل، سالنهای پذیرایی، لباسهای فاخر و جزئیات ظاهری، فضایی میسازند که چشم را به تماشا فرامیخواند. رنگهای گرم و نورپردازی نرم، بر جلوهٔ اشرافی و اندکی رؤیایی این محیط تأکید میکنند؛ گویی شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که هر سطحش برای دیدهشدن و تحسینشدن طراحی شده است.
« بااینحال، تغییر جغرافیا و دورهٔ تاریخی بهتنهایی به معنای دگرگونی عمیق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما این زیبایی فقط تزئین داستان نیست. نظمِ صحنهها و آراستگی پوششها با نظمی که شخصیتها میخواهند بر احساسات دیگران تحمیل کنند، قرابت دارد. در این جهان، ظاهرِ مؤدبانه میتواند پوششی برای محاسبهگری باشد و پذیرایی تشریفاتی، بخشی از مناسبات نفوذ و سلطه شود. بااینحال، گاهی فیلم آنقدر مجذوب جلوهٔ صحنه و لباس میشود که تصویر بر معنا غلبه میکند.
بازسازی تاریخی همچنان چشمنواز است، اما همیشه به لایههای اجتماعی و تاریخی خود عمق نمیدهد؛ شانگهای بیشتر پسزمینهای زیبا باقی میماند تا نیرویی که رفتار آدمها را شکل میدهد. بازیگران و کشش حضور زَنگ زییی و سسیلیا چانگ از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. هر دو بازیگر توانایی دارند با مکث، نگاه و تغییرات ظریف در حالت چهره، چیزی بیش از آنچه در گفتوگوها بیان میشود به صحنه اضافه کنند.
زَنگ زییی، در نقش زنی که آرامش و خویشتنداریاش اهمیت روایی دارد، حضوری متین و کنترلشده دارد. این بازی بر آسیبپذیری پنهان شخصیت تأکید میکند، بیآنکه او را صرفاً به چهرهای منفعل بدل کند. سسیلیا چانگ در سوی دیگر، جذابیتی سرد و حسابگرانه به نقش خود میآورد. شخصیت او از جنس کسانی است که همزمان میخواهند تماشاگر و بازیگردان باشند؛ زنی که قدرتش را از شناخت میل دیگران و هدایت آن به سود خود به دست میآورد.
چانگ این دوگانگی را با اطمینان اجرا میکند، هرچند فیلمنامه گاهی به او مجال نمیدهد تا انگیزهها و تناقضهایش را بهتمامی بگشاید. در کنار این دو، جانگ دونگگون باید مرکز ثقل بازی اغوا و کشمکش باشد، اما شخصیت مرد داستان در بخشهایی از فیلم بیش از اندازه سبک و کمعمق به نظر میرسد. در نتیجه، شیمی و وزن صحنهها اغلب از حضور بازیگران زن نیرو میگیرد.
« نظمِ صحنهها و آراستگی پوششها با نظمی که شخصیتها میخواهند بر احساسات دیگران تحمیل کنند، قرابت دارد. »
شخصیتها و اجرا
روابط؛ سرگرمکننده اما کمخطر موتور روایت، شبکهای از رقابت، اغوا و سوءظن است؛ مناسباتی که بهطور طبیعی وعدهٔ تنش میدهند. شخصیتها یکدیگر را میسنجند، از احساسات بهعنوان ابزار استفاده میکنند و در برابر آنچه واقعاً میخواهند، نقاب به چهره میزنند. این بازیها در بخشهایی سرگرمکنندهاند و فیلم میتواند تماشاگر را با انتظارِ تغییر موازنهٔ قدرت همراه کند.
لذت اصلی نه در دانستنِ نتیجه، بلکه در دیدنِ کوشش شخصیتها برای حفظ کنترل است. بااینهمه، روایت بیش از حد محتاط باقی میماند. قصهای که ظرفیت بدبینی، بیرحمی و غافلگیریهای اخلاقی دارد، در این نسخه گاه رام و بیخطر جلوه میکند. پیچوتابها آن اندازه که باید، مناسبات را دگرگون نمیکنند و لحظههایی که میتوانستند پرده از خشونت پنهان روابط بردارند، با ملاحظه از کنار مسئله عبور میکنند.
این احتیاط باعث میشود کشمکشها قابلپیگیری باشند، اما گاه خطر واقعیِ بازیها احساس نشود. فیلم عنوانی پرمخاطره دارد، ولی در بخشهایی از نظر عاطفی بیش از حد محافظهکار است. عشق و دشواری باورپذیری ضعف مهمتر فیلم در پرداخت رابطهٔ عاشقانهٔ محوری نمود پیدا میکند. شکلگیری دلبستگی نیازمند زمان، تغییر تدریجی و نشانههایی است که تماشاگر بتواند آنها را در رفتار شخصیتها دنبال کند.
اینجا اما گذار از بازی و محاسبه به احساس، همیشه به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود. از همین رو، رابطهای که باید بار عاطفی بخشهای بعدی را بر دوش بکشد، گاه بیشتر به یک ایدهٔ داستانی شباهت دارد تا پیوندی که در طول فیلم واقعاً رشد کرده باشد. این کاستی به شخصیت مرد نیز مربوط است. برای باورکردن تغییر او، باید میان خودخواهی و دلبستگی، میان نقشِ اغواگر و انسانی که ناخواسته گرفتار احساس شده، کشاکشی ملموس وجود داشته باشد.
« این بازیها در بخشهایی سرگرمکنندهاند و فیلم میتواند تماشاگر را با انتظارِ تغییر موازنهٔ قدرت همراه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این تضاد را طرح میکند، اما همیشه آن را به عمق لازم نمیرساند. وقتی تحول درونی بهاندازهٔ کافی در کنشها و لحظههای کوچک آشکار نشود، نتیجه شتابزده یا سطحی به نظر میرسد. در چنین وضعی، حتی بازی جذاب بازیگران نیز نمیتواند بهتنهایی کمبودِ پرورش رابطه را جبران کند. ریتم و مسیر دراماتیک در نیمهٔ نخست، معرفی جهان و بازیگران رابطهها کنجکاوی ایجاد میکند.
تماشاگر بهآرامی درمییابد که هر دیدار ممکن است معنایی دوگانه داشته باشد و هر رفتار مؤدبانه شاید بخشی از نقشهای بزرگتر باشد. این لحن برای قصهای مبتنی بر فریب مناسب است و به فیلم اجازه میدهد تا فضای خود را پیش از شتابگرفتن تنشها بنا کند. اما در نیمهٔ دوم، ضرباهنگ کمجانتر میشود.
برخی موقعیتها طولانیتر از ظرفیت دراماتیکشان ادامه مییابند و رابطهها، بهجای آنکه با هر مرحله شکل تازهای پیدا کنند، گاهی در همان مدار قبلی میچرخند. این کندی، بهویژه زمانی محسوس است که فیلم برای تقویت بار عاطفی به تکرار حالوهوا متوسل میشود، اما اطلاعات یا دگرگونی تازهای به مخاطب نمیدهد.
پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد دربارهٔ رویدادهایش چیزی آشکار شود، از نظر احساسی برای بسیاری از تماشاگران به اندازهٔ مقدمههایش تکاندهنده و تراژیک جلوه نمیکند. مسئله کمبود تلخی نیست؛ مسئله این است که فیلم پیوند لازم را میان تلخی و سرنوشت عاطفی شخصیتها بهاندازهٔ کافی محکم نمیسازد.
« فیلم این تضاد را طرح میکند، اما همیشه آن را به عمق لازم نمیرساند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Dangerous Liaisons» اثری دیدنی و در مقاطع مختلف سرگرمکننده است که بیش از هر چیز از فضای شانگهای قدیم، طراحی صحنه و لباس، و حضور زَنگ زییی و سسیلیا چانگ نیرو میگیرد. جابهجایی داستان به چینِ دههٔ ۱۹۳۰ به فیلم ظاهری متمایز میبخشد و فرصت میدهد تا بازیهای عاطفی در بستری تازه بازآفرینی شوند.
بااینحال، اقتباس در تبدیل این فرصت بصری به عمق دراماتیک، پیوستگی عاشقانه و پیچیدگی روانی موفقیت یکدستی ندارد. فیلم نه چنان کمکشش است که نتوان از تماشای آن لذت برد، نه چنان نافذ که بتواند همهٔ ظرفیت قصهٔ اصلی را به تجربهای تلخ و ماندگار بدل کند. بهترین لحظاتش در تماشای نقابها، لباسها و نگاههایی است که بیش از کلمات وعده میدهند؛ ضعیفترین لحظاتش زمانی پدید میآیند که باید این وعدهها را به دگرگونی عاطفی باورپذیر تبدیل کند.
حاصل، ملودرامی خوشمنظر و خوشبازی است که کشمکشهایش تماشاگر را همراه میکند، اما خطر و تلخیِ نهفته در عنوان و سرچشمهٔ ادبی خود را به تمامی آزاد نمیگذارد.
« بااینحال، اقتباس در تبدیل این فرصت بصری به عمق دراماتیک، پیوستگی عاشقانه و پیچیدگی روانی موفقیت یکدستی ندارد. »



ثبت دیدگاه