نقد و بررسی
نقد صدای خاموش (A Silent Voice: The Movie) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
صدایی که در سکوت شکل میگیرد «صدای خاموش» به کارگردانی نائوکو یامادا، در ظاهر داستانی دربارهٔ قلدری در مدرسه و تلاش برای جبران خطاست؛ اما اهمیتش از جایی آغاز میشود که این موضوع را به پرسشی شخصیتر و دشوارتر پیوند میزند: آیا میتوان پس از آسیبزدن به دیگری، دوباره راهی برای نزدیکشدن پیدا کرد؟
فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین پرهیز از آسانگیری، آن را به اثری ماندگار بدل میکند. در مرکز داستان، شویا ایشیدا قرار دارد؛ پسری که در کودکی شوکو نیشیمیا، همکلاسی ناشنوایش را آزار میدهد و سالها بعد، زیر سنگینی پیامدهای آن رفتار، میکوشد گذشته را روبهرو شود. این مقدمه از بخش آغازین فیلم فراتر نمیرود و گرههای اصلی روایت را آشکار نمیکند.
اثر بر پایهٔ مانگای یوشیتوکی اویما ساخته شده است. فراتر از داستان پشیمانی یکی از امتیازهای مهم فیلم این است که پشیمانی شویا را به ابزاری ساده برای پاککردن گذشته تبدیل نمیکند. او بهسادگی عذرخواهی نمیکند تا دیگران او را ببخشند و زندگیاش به حالت عادی بازگردد؛ عذاب وجدانش بخشی از زندگی روزمره و نگاهش به خویشتن شده است.
« فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین پرهیز از آسانگیری، آن را به اثری ماندگار بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انزوای او نه مجازاتی بیرونی، بلکه نشانهای از ناتوانیاش در برقراری رابطه است؛ گویی از هر برخورد انسانی انتظار محکومیت دارد. فیلم در عین حال میان پشیمانی و مسئولیت تفاوت میگذارد. رنجکشیدنِ کسی که خطا کرده، بهخودیخود آسیب واردشده را جبران نمیکند. شویا باید بیاموزد که جبران، نه معاملهای برای دریافت بخشش، بلکه تلاشی پیوسته برای دیدن دیگری و پذیرفتن پیامدهای رفتار خویش است.
همین نگاه است که شخصیتپردازی او را از الگوی آشنای «پسر بدی که ناگهان خوب میشود» دور میکند. تغییرش دشوار، ناقص و گاه آکنده از خودمحوری است؛ او در آغاز بیش از آنکه بداند شوکو چه نیازی دارد، درگیر خواست خودش برای رهایی از گذشته است. شوکو و دامِ عذرخواهی با وجود آنکه روایت عمدتاً از منظر شویا پیش میرود، شوکو صرفاً وسیلهای برای تحول او نیست.
ناشنواییاش بخشی از تجربهٔ زیستهٔ اوست، نه تمام هویتش؛ او خواستهها، حساسیتها و شیوهٔ ارتباطی خودش را دارد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که دشواری ارتباط تنها از تفاوت در شنیدن و سخنگفتن نمیآید. آدمها میتوانند یکدیگر را بشنوند و همچنان از فهمیدن هم ناتوان بمانند. در مقابل، تکرار عذرخواهیهای شوکو گاه پرسشی ناراحتکننده برمیانگیزد: چرا کسی که هدف آزار بوده، خود را مسئول رنج دیگران میداند؟
« فیلم در عین حال میان پشیمانی و مسئولیت تفاوت میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
این نکته از آسیبپذیرترین لایههای فیلم است. اثر اهمیت دارد که رفتارهای آزارگرانه را نشان دهد، اما در پرداخت پیامدهای درونی آن برای شوکو همیشه به یک اندازه ژرف نمیشود. گاهی مرکز ثقل روایت چنان به سوی رنج و اصلاح شویا متمایل است که تجربهٔ شوکو در حاشیه قرار میگیرد. با این حال، همین نابرابریِ محسوس میتواند مخاطب را به تأمل وادارد: گاهی جامعه نهتنها به فرد آسیب میزند، بلکه او را وامیدارد بابت نیازهای طبیعی خود نیز احساس گناه کند.
قلدری؛ خطای یک نفر یا شکست جمع؟ آغاز فیلم بیتعارف است. آزارهای شویا ممکن است مخاطب را از او دور کند، و این واکنش نه ایرادی در تماشاگر، بلکه بخشی از مواجههٔ اخلاقی اثر است. فیلم نمیکوشد رفتار او را با شوخیهای کودکانه یا فشار همسالان بیاهمیت جلوه دهد. آنچه رخ میدهد، آزارِ فردی در خلأ نیست؛ سکوت و همراهی دیگران، بیاعتنایی بزرگترها و میل جمع به یافتن قربانی تازه، همگی در شکلگیری موقعیت نقش دارند.
روایت، قلدری را به مسئلهای اجتماعی نیز پیوند میدهد، نه صرفاً ویژگی اخلاقی یک دانشآموز. با این همه، فیلم همواره در گسترش این بُعد موفق نیست. بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر حامل موضعی دربارهٔ گذشتهاند تا انسانهایی کاملاً مستقل با جهانی درونی همسنگ شخصیتهای اصلی. بعضی از تنشها نیز پس از بازشدن زخمهای قدیمی، با گفتوگوهایی تکراری دنبال میشوند؛ شخصیتها گاه بارها دور یک سوءتفاهم میچرخند، بیآنکه هر بار شناخت تازهای به دست آورند.
« این نکته از آسیبپذیرترین لایههای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تکرار میتواند به واقعنمایی رابطههای آسیبدیده کمک کند، اما در بخشهایی از فیلم به کندی ریتم میانجامد. زبان تصویر و جغرافیای عاطفه نائوکو یامادا بخش بزرگی از احساس فیلم را به تصویر میسپارد. توجه به حالت بدن، مکثها و نگاههای گریزان، جای توضیح مستقیم را میگیرد. دوربین گاه بهجای دنبالکردن چهرهها، دستها، پاها یا فاصلهٔ میان آدمها را برجسته میکند؛ جزئیاتی که نشان میدهند شخصیتها چه اندازه از نزدیکشدن میترسند.
برای شویا، جهان اجتماعی به فضایی تهدیدآمیز بدل شده و تصویر نیز این فاصلهگیری را منتقل میکند. آب و پلها از زیباترین عناصر بصری فیلماند. آب در قابها تنها منظرهای چشمنواز نیست؛ سطحی متحرک است که سکون و آشفتگی را همزمان در خود نگه میدارد. پلها نیز مکانهایی برای عبورند، اما عبور از آنها به معنای حلشدن اختلافها نیست؛ بیشتر یادآوری میکنند که نزدیکشدن به دیگری، فرایندی تدریجی و گاه نامطمئن است.
رنگها، نور و ترکیببندی قابها فضای آرامی میسازند که با اضطراب شخصیتها در تضاد قرار میگیرد. همین تضاد، تأثیر صحنههای عاطفی را بیشتر میکند. موسیقی، صدا و سکوت عنوان فیلم بیش از آنکه به فقدان صدا اشاره کند، دربارهٔ شکلهای گوناگون ارتباط است. موسیقی کنسوکه اوشیو معمولاً احساس را با نیرویی نرم و موجوار پیش میبرد و در لحظههایی، بیش از آنکه معنای صحنه را توضیح دهد، کیفیت عاطفی آن را گسترش میدهد.
« این تکرار میتواند به واقعنمایی رابطههای آسیبدیده کمک کند، اما در بخشهایی از فیلم به کندی ریتم میانجامد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم گاهی چنان بر موسیقی، مکث و لحظههای اندوهبار تکیه میکند که احساس مخاطب را بیش از اندازه هدایتشده میسازد. این گرایش، دلیل بخشی از اختلاف نظرها دربارهٔ فیلم است: برای گروهی، لحظههای عاطفی آن صادقانه و فراموشنشدنیاند؛ برای گروهی دیگر، انباشت بحرانها و تأکید موسیقایی حالتی اشکبرانگیز و اغراقشده پیدا میکند.
هر دو واکنش را میتوان در ساختار اثر دید. فیلم بیتردید از تأثر پرهیز نمیکند، اما همیشه فاصلهای کافی به تماشاگر نمیدهد تا خودش احساسش را کشف کند. ریتم و محدودیتهای اقتباس فیلم با زمان نسبتاً طولانیاش فرصت مییابد رابطهها و گذشتهٔ شخصیتها را گسترش دهد، اما گاهی این فرصت به کشآمدن بدل میشود.
برخی گفتوگوها معنایی را تکرار میکنند که تصویر یا صحنهٔ پیشین پیشتر رسانده است. در بخشهایی نیز تعدد موضوعها—از قلدری و ناشنوایی تا شرم، دوستی، خانواده و سلامت روان—فشار زیادی بر روایت وارد میکند. فیلم میخواهد همهٔ این زمینهها را در یک مسیر عاطفی جای دهد و گاه در نتیجه، بعضی از آنها بیش از آنکه کاویده شوند، کنار هم چیده میشوند.
« هر دو واکنش را میتوان در ساختار اثر دید. »
جمعبندی
این فشردگی با ماهیت اقتباس از مانگا ارتباط دارد: روایت سینمایی ناچار است برخی جزئیات و مسیرهای فرعی را محدود کند. نتیجه، اثری است که در لحظههای صمیمی و تصویری بسیار نیرومند است، اما در پیوند دادن همهٔ خطوط داستانی همیشه یکدست پیش نمیرود. جمعبندی «صدای خاموش» فیلمی بینقص نیست و قوتهایش نیز ضعفهایش را پنهان نمیکنند.
آغاز تند و آزاردهنده، شخصیتهای فرعی گاه ناتمام، ریتم کند در بعضی بخشها و تأکید پررنگ بر اندوه ممکن است مخاطبی را پس بزند. در مقابل، نگاه جدی آن به پشیمانی، دشواریِ جبران و فاصلهٔ میان شنیدن و فهمیدن، به روایت عمقی اخلاقی میبخشد. تصویرسازی چشمنواز و توجه به سکوتها نیز احساسی میسازند که همیشه به دیالوگ وابسته نیست.
مهمتر از آنکه فیلم تماشاگر را به بخشیدن یا محکومکردن شویا فراخواند، او را با پرسشی دشوار تنها میگذارد: وقتی گذشته را نمیتوان پاک کرد، مسئولیت امروز چه شکلی پیدا میکند؟ پاسخ فیلم در ژستی قهرمانانه یا اعترافی پرشور خلاصه نمیشود؛ در کوششهای کوچک برای دیدن دیگری، شنیدن او و پذیرفتن اینکه جبران، حقی برای مطالبهٔ بخشش به کسی نمیدهد.
« جمعبندی «صدای خاموش» فیلمی بینقص نیست و قوتهایش نیز ضعفهایش را پنهان نمیکنند. »



ثبت دیدگاه