نقد و بررسی
نقد آقا و خانم اسمیت (Mr. & Mrs. Smith) | 1941
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاهی متفاوت در کارنامهٔ هیچکاک «آقا و خانم اسمیت» فیلمی استثنایی در کارنامهٔ آلفرد هیچکاک؛ نه به این معنا که از همان جنس تعلیق و اضطراب روانشناختی آثار مشهور او باشد، بلکه از آن رو که به قلمرو کمدیِ سبک و عاشقانه قدم میگذارد. فیلمنامهٔ نورمن کراسنا، با تکیه بر موقعیتی ساده و بازیگوشانه، زوجی را در مرکز روایت میگذارد که پس از سه سال زندگی مشترک درمییابند ازدواجشان از نظر قانونی اعتباری ندارد.
همین لغزش حقوقی، نظم روزمرهٔ زندگی آنان را بر هم میزند و بهانهای برای آزمودن دوبارهٔ رابطهشان میشود. فیلم در سال ۱۹۴۱ ساخته شد و کارول لومبارد و رابرت مونتگمری نقشهای اصلی را بر عهده دارند. این اثر را بهتر است نه بهعنوان نمونهای تمامعیار از سینمای تعلیق هیچکاک، بلکه بهمثابه تجربهای متفاوت و سرگرمکننده دید؛ تجربهای که نشان میدهد فیلمساز چگونه میتواند با مهارت بصری و حس زمانبندی خود، حتی در محدودهٔ یک کمدی موقعیت، لحظاتی زنده و پرتحرک بیافریند.
با این حال، فیلم بیش از آنکه جهانی تازه و عمیق بسازد، به انرژی بازیگران و کشمکشهای کلامی آنان تکیه دارد. ایدهٔ مرکزی و بازی با مفهوم ازدواج نقطهٔ آغاز داستان هوشمندانه است: آن از دیوید میپرسد اگر به گذشته بازمیگشت، باز هم با او ازدواج میکرد یا نه؛ پاسخ صریح و منفی او، پیش از آنکه معنای حقیقیاش روشن شود، زخمی عاطفی به جا میگذارد.
اندکی بعد، خبر بیاعتباری قانونی ازدواجشان، پرسش را از سطح شوخی و دلخوری شخصی به مسئلهای واقعیتر تبدیل میکند. فیلم از این دو اتفاق برای ساختن موقعیتی کمدی استفاده میکند که در آن، معنای «همسر بودن» ناگهان از عادت و قرارداد جدا میشود. جذابیت ایده در این است که زوج داستان ناچار میشوند با رابطهای روبهرو شوند که گمان میکردند پیشاپیش تثبیت شده است.
« همین لغزش حقوقی، نظم روزمرهٔ زندگی آنان را بر هم میزند و بهانهای برای آزمودن دوبارهٔ رابطهشان میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم کمتر به پیامدهای اجتماعی یا حقوقی این وضعیت میپردازد و بیشتر آن را جرقهای برای سوءتفاهم، رنجش و رقابت عاطفی میسازد. این انتخاب با روح کمدی سبک اثر سازگار است، اما ظرفیت مفهومی ایده را نیز محدود میکند: مسئلهٔ ازدواج بیشتر موتور حرکت روایت است تا موضوعی که فیلم بخواهد آن را عمیقاً واکاوی کند.
زوج مرکزی؛ کشمکش بهمثابه زبان عشق آن و دیوید زوجی آرام و کمتنش نیستند. گفتوگوهایشان اغلب رنگ جدل دارد و هر کدام میکوشد دیگری را غافلگیر کند، برآشفته سازد یا وادار به واکنش کند. همین خصومتِ بازیگوشانه، سازوکار اصلی کمدی فیلم است. لحظاتی که آنان میکوشند حسادت یا دلخوری یکدیگر را برانگیزند، از بهترین بخشهای اثرند؛ زیرا شوخی نه صرفاً از جملهای بامزه، بلکه از شناخت متقابل دو شخصیت و میلشان به حفظ برتری در رابطه شکل میگیرد.
اما این شیوه همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. فیلم بارها به همان الگوی آشنا بازمیگردد: تحریک، پاسخ تند، سوءبرداشت و جدلی تازه. تکرار این چرخه گاهی به شخصیتپردازی کمک میکند و نشان میدهد این دو چگونه نزدیکی عاطفی را در قالب رقابت تجربه میکنند؛ ولی در بخشهایی نیز حس میشود روایت برای پیشروی، به همان مشاجرهٔ قبلی بسنده کرده است.
وقتی هر اختلاف با صدای بلند و واکنش اغراقشده بیان میشود، تنوع لحن کم میشود و برخی صحنهها نیروی غافلگیرکنندهٔ خود را از دست میدهند. کارول لومبارد و نیروی بازی کارول لومبارد روشنترین کانون انرژی فیلم است. اجرای او سرزنده، پرتحرک و آگاه به ظرفیت کمدیِ مکث، نگاه و تغییر ناگهانی لحن است.
« زوج مرکزی؛ کشمکش بهمثابه زبان عشق آن و دیوید زوجی آرام و کمتنش نیستند. »
شخصیتها و اجرا
آن در دست لومبارد صرفاً زنی دلخور یا حسود نیست؛ شخصیتی است که با جسارت، آسیبپذیری خود را به نمایش میگذارد و در همان حال میکوشد کنترل موقعیت را از دست ندهد. حضور او در قاب، حتی هنگامی که شوخیهای متن چندان تازه نیستند، به صحنه جان میدهد. رابرت مونتگمری در برابر او نقشی آرامتر و مهارشدهتر بر عهده دارد.
این تفاوت میتواند به تضاد کمدی میان دو شخصیت کمک کند، اما شیمی میان بازیگران برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. گاه لومبارد چنان مسلط و پرشتاب است که مونتگمری در واکنشهایش کمفروغ به نظر میرسد. بااینهمه، همین ناهمترازی در بعضی صحنهها سودمند است: یکی آتش میافروزد و دیگری با خونسردیِ ظاهری آن را شعلهورتر میکند.
بخش مهمی از لذت فیلم از تماشای همین بدهبستان میآید. ریتم و ساختار کمدی فیلم در بهترین لحظاتش ریتمی تند و خوشضرب دارد. شوخیها با واکنشهای بدنی و رفتوبرگشت کلامی همراه میشوند و موقعیتهایی پدید میآورند که بیش از آنکه به لطیفهای مستقل متکی باشند، از رفتار شخصیتها نیرو میگیرند.
هیچکاک در اینجا بهجای تعلیق، از انتظار برای واکنش بعدی بهره میبرد: تماشاگر میداند که یک تحریک کوچک میتواند به انفجار تازهای از دلخوری و لجبازی بینجامد. بااینحال، این ریتم در سراسر فیلم یکدست نمیماند. در میانهٔ روایت، برخی صحنهها بیش از اندازه در وضعیتهای مشابه مکث میکنند و حرکت داستان کند میشود.
« حضور او در قاب، حتی هنگامی که شوخیهای متن چندان تازه نیستند، به صحنه جان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنچه در ابتدا بهعنوان بازی زبانی و عاطفی جذاب است، ممکن است پس از تکرار به دوری باطل بدل شود. ضعف فیلم نه در فقدان کامل لحظههای خندهدار، بلکه در فاصلهگذاری میان آنهاست: شوخیهای موفق بهاندازهای نیستند که هر بخش را با نیرویی یکسان پیش ببرند، و برخی موقعیتها پیش از آنکه به اوج برسند، از نفس میافتند.
کارگردانی و فضای بصری تماشای این فیلم برای شناخت وجهی کمتر معمول از کار هیچکاک جالب است. او در اینجا به جای ساختن فضای تهدیدآمیز، از میزانسن و قاببندی برای برجستهکردن تقابل دو شخصیت استفاده میکند. اتاقها، رستورانها و فضاهای روزمره به میدانهایی برای کشمکش بدل میشوند؛ محیطهایی که در آنها یک نگاه یا جابهجایی کوچک میتواند برتری را از یکی به دیگری منتقل کند.
کارگردانی دقیق است، اما عمدتاً در خدمت بازیگران و متن قرار میگیرد، نه در پی ساختن نظمی بصری که بر روایت سایه بیندازد. از همین رو، «آقا و خانم اسمیت» بیش از آنکه فیلمی با امضای پررنگ و پرهیاهوی هیچکاک باشد، اثری است که مهارت او را در ادارهٔ موقعیتها نشان میدهد. حضور کوتاه خود فیلمساز نیز از نشانههای بازیگوشانهٔ فیلم است، اما ارزش اصلی اثر در همین اشارهٔ گذرا خلاصه نمیشود؛ تجربهٔ جالبتر، دیدن فیلمسازی است که ابزارهایش را برای ساختن کمدی به کار میگیرد، بیآنکه ناچار باشد لحن آثار دلهرهآورش را تکرار کند.
شوخیها و محدودیتهای اثر شوخیهای فیلم از جنس کمدیِ سبک و شخصیتمحورند، اما کیفیتشان یکسان نیست. برخی صحنهها به لطف زمانبندی دقیق و واکنشهای لومبارد واقعاً خندهدار میشوند؛ برخی دیگر بیشتر به سوءتفاهم و بالا رفتن صدا متکیاند و اثرشان زودگذر است. فیلم گاهی تصور میکند که صرفِ پرخاشگریِ زوج برای تولید خنده کافی است، حال آنکه تکرار یک الگوی رفتاری، بدون تحول یا پیچش تازه، میتواند از جذابیتش بکاهد.
« آنچه در ابتدا بهعنوان بازی زبانی و عاطفی جذاب است، ممکن است پس از تکرار به دوری باطل بدل شود. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، واکنش تماشاگر به فیلم احتمالاً به میزان علاقهاش به کمدیهای زوجمحور وابسته است. اگر لذت اصلی را در کلکل، لجبازی و حرصدادن متقابل ببینید، اثر لحظههای دلپذیری دارد؛ اگر انتظار شوخیهای پیوسته، ظرافت روایی بیشتر یا دگرگونی عمیق شخصیتها را داشته باشید، بخشهایی از فیلم معمولی یا کشدار جلوه میکنند.
این دوگانگی در خود اثر نیز حضور دارد: فیلم همزمان از جذابیت زوج مرکزی نیرو میگیرد و زیر بار تکرار همان جذابیت، گاه کند میشود. جمعبندی «آقا و خانم اسمیت» کمدیای خوشنیت و بازیگرمحور است که بیش از هر چیز با حضور پرانرژی کارول لومبارد و موقعیت مرکزیِ سرگرمکنندهاش به یاد میماند.
ایدهٔ بیاعتباربودن ازدواج، زمینهای مناسب برای بازاندیشی در رابطه فراهم میکند، اما فیلم آن را عمدتاً بهانهای برای جدلها و بازیهای عاطفی میسازد. نتیجه، اثری سبک و گاه خندهدار است که لحظات درخشانی دارد، اما در میانه از شتاب میافتد و بعضی شوخیهایش اثر چندانی نمیگذارند. ارزش تماشای فیلم در این نیست که با نمونهای بینقص از کمدی روبهرو هستیم؛ بلکه در فرصت دیدن لومبارد در نقشی زنده و در تماشای تجربهای متفاوت از هیچکاک است.
برای دوستداران کمدیهای کلاسیکِ زوجمحور، فیلم میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما اگر مشاجرههای تکرارشونده یا ریتم ناهموار خستهتان کند، جذابیت آن احتمالاً به چند صحنه و بازی مرکزیاش محدود خواهد ماند.
« به همین دلیل، واکنش تماشاگر به فیلم احتمالاً به میزان علاقهاش به کمدیهای زوجمحور وابسته است. »



ثبت دیدگاه