نقد و بررسی
نقد ماندلا: راه بلند آزادی (Mandela: Long Walk to Freedom) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگیای بزرگتر از قاب فیلم «Mandela: Long Walk to Freedom» میکوشد زندگی نلسون ماندلا را در قالب روایتی سینمایی دنبال کند؛ از ریشههای روستایی و سالهای جوانیاش تا پیوستن به مبارزه با آپارتاید و تجربهٔ طولانی زندان. دشواری چنین طرحی روشن است: زندگیای که چندین دهه از تاریخ پرتنش یک کشور را در بر میگیرد، نه بهآسانی در ساختار یک فیلم جا میشود و نه میتوان همهٔ نیروهای سیاسی، خانوادگی و اخلاقی آن را با وزن برابر پرداخت کرد.
فیلم این دشواری را با انتخاب لحظههای برجسته و عبور سریع میان دورههای گوناگون پاسخ میدهد؛ انتخابی که گاه به روایت جنبوجوش میبخشد و گاه فرصت فهم عمیقتر رویدادها را میگیرد. اثر بیش از آنکه پژوهشی همهجانبه دربارهٔ تاریخ آفریقای جنوبی باشد، پرترهای دراماتیک از شخصیتی است که زندگی فردیاش با سرنوشت جمعی گره خورده است.
همین تمرکز، فیلم را برای مخاطبی که آشنایی محدودی با ماندلا دارد، قابلدنبالکردن میکند؛ اما در سوی دیگر، برخی زمینههای سیاسی و اجتماعی به نشانههایی گذرا بدل میشوند. تماشاگر با رخدادهایی مهم روبهرو میشود، ولی همیشه زمان کافی برای درک علتها، اختلافها و پیامدهای آنها در اختیار ندارد.
نتیجه، روایتی است که در سطح عاطفی اثرگذار میماند، اما گاه از پیچیدگی تاریخی موضوع فاصله میگیرد. فیلم بر اساس زندگینامهٔ خودنوشت ماندلا ساخته شده و همین پیوند با روایت شخصی، به آن محور روشن و یکپارچهای میدهد؛ در عین حال، ناگزیر بخشی از گسترهٔ تاریخ را بیرون قاب میگذارد. ریتم روایی و بهای فشردگی ساختار فیلم بر پرش میان دورههای مختلف زندگی ماندلا تکیه دارد.
« نتیجه، روایتی است که در سطح عاطفی اثرگذار میماند، اما گاه از پیچیدگی تاریخی موضوع فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این روش در آغاز حس حرکت ایجاد میکند: شخصیت از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرسد و تاریخ در پسزمینه پیوسته دگرگون میشود. با این حال، هر پرش زمانی هزینهای دارد. بعضی رویدادهای تعیینکننده چنان کوتاه از برابر چشم میگذرند که اهمیتشان بیشتر بهواسطهٔ جایگاه تاریخیشان معلوم میشود تا از راه تجربهٔ دراماتیک خود صحنه.
فیلم گاه اعلام میکند که تحولی رخ داده، بیآنکه فرصت دهد تماشاگر بهآرامی شاهد شکلگیری آن باشد. این شتاب، بهویژه در بخشهایی که روابط و مواضع سیاسی تغییر میکنند، بر پیوستگی اثر سایه میاندازد. شخصیتهای پیرامونی نیز گاه بیشتر در خدمت عبور روایت از یک نقطهٔ عطف به نقطهٔ بعدی قرار میگیرند تا آنکه زندگی مستقل و کاملی پیدا کنند.
برای فیلمی که نامش بر یک زندگی بلند و پرپیچوخم تأکید دارد، این فشردگی نوعی تناقض میسازد: گسترهٔ زمانی بزرگ است، اما فرصت مکث و تعمق محدود. برخی منتقدان نیز به همین مسئله اشاره کردهاند که فیلم در پی گنجاندن نقاط عطف بسیار در زمانی محدود، بخشی از تاریخ و روانشناسی شخصیت را کمرنگ میکند.
ادریس البا و حضور جسمانی ماندلا ادریس البا در نقش ماندلا مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. بازی او صرفاً بر تقلید صدا یا نشانههای ظاهری استوار نیست؛ حضور جسمانی، طرز ایستادن و شیوهٔ سخنگفتنش به شخصیت اقتدار و نیرویی قابلباور میبخشد. البا ماندلا را نه انسانی بینقص و دور از دسترس، بلکه شخصیتی میسازد که ایمان سیاسیاش از دل اراده و انضباط برمیآید.
« فیلم گاه اعلام میکند که تحولی رخ داده، بیآنکه فرصت دهد تماشاگر بهآرامی شاهد شکلگیری آن باشد. »
شخصیتها و اجرا
در لحظههای عمومی، سخنرانیها و مواجهههای سیاسی، او میتواند توجه را به خود جلب کند و به کلمات وزن بدهد. با این همه، قدرت بازی بهتنهایی قادر نیست همهٔ کاستیهای فیلمنامه را جبران کند. فیلم گاهی ماندلا را بیشتر در مقام نماد میبیند تا انسانی با تناقضها، لغزشها و خلوت درونی. وقتی روایت بهسرعت از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد، فرصتی اندک برای شناخت لایههای متعارض شخصیت باقی میماند.
در نتیجه، البا بار سنگین ایجاد پیوستگی عاطفی را تقریباً بهتنهایی بر دوش میکشد. گریم دورهٔ پیری نیز در نخستین مواجهه ممکن است مصنوعی به نظر برسد و تمرکز را از بازی بگیرد؛ اما با پیشرفتن روایت، حضور و بیان بازیگر بیش از ظاهر نقش اهمیت پیدا میکند. وینی؛ شخصیتی فراتر از سایهٔ قهرمان نائومی هریس در نقش وینی، یکی از پرتنشترین و زندهترین خطوط فیلم را شکل میدهد.
اهمیت بازی او فقط در انتقال خشم یا اندوه نیست؛ هریس به وینی ارادهای مستقل میبخشد و نشان میدهد که تجربهٔ سیاسی و شخصی او را نمیتوان صرفاً با نسبتش به ماندلا توضیح داد. او زنی است که در برابر فشارهای بیرونی و دوری طولانی، موضع و زبان خود را دارد. همین استقلال، رابطهٔ این دو شخصیت را از یک پیوند ساده و آرمانی دور میکند و به آن اصطکاکی دراماتیک میدهد.
فیلم در بخشهایی که وینی حضور پررنگ دارد، پیچیدگی بیشتری پیدا میکند. او گاه آنقدر نیروی نمایشی به صحنه میآورد که تمرکز از قهرمان عنوان فیلم به سوی تجربهٔ خودش منتقل میشود. این جابهجایی نهتنها ضعف نیست، بلکه ظرفیت بالقوهٔ اثر را آشکار میکند: زندگی سیاسی ماندلا را نمیتوان از زندگی کسانی که در کنار او مبارزه کردند جدا دانست.
« در لحظههای عمومی، سخنرانیها و مواجهههای سیاسی، او میتواند توجه را به خود جلب کند و به کلمات وزن بدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، روایت همواره فرصت نمییابد این ظرفیت را بپروراند؛ مسیر وینی نیز در بعضی مقاطع شتابزده میشود و جزئیات لازم برای فهم کامل انتخابها و دگرگونیهایش را در اختیار تماشاگر نمیگذارد. با وجود این، هریس از برجستهترین عوامل انسانی فیلم است. تصویر تاریخی و درام سینمایی فیلم میکوشد گذشته را به تصویری دیدنی و عاطفی تبدیل کند.
چشماندازها، فضاهای زندان و بازسازی محیطهای عمومی، به اثر حس مقیاس میدهند و پیوند میان زندگی خصوصی و تاریخ ملی را قابلمشاهده میکنند. در برخی صحنهها، تصاویر خبری و نشانههای دورهٔ تاریخی به روایت کمک میکنند تا از محدودهٔ زندگی یک فرد فراتر برود. اما این عناصر همیشه با توضیح کافی همراه نیستند.
گاهی تماشاگر باید خود از میان اشارهها، زمان و معنای سیاسی صحنه را کنار هم بگذارد؛ کاری که برای مخاطب ناآشنا میتواند دشوار باشد. درامپردازی نیز میان احترام به شخصیت تاریخی و نیاز به ساختن صحنههای پرکشش در نوسان است. فیلم بهوضوح میخواهد زندگی ماندلا را الهامبخش نشان دهد و این هدف، لحظههایی پرشور به وجود میآورد.
با این حال، تأکید بر شکوه و عظمت گاه مجال پرداختن به ابهامها و مناقشههای تاریخی را محدود میکند. در نتیجه، اثر بیشتر به یادآوری و بزرگداشت نزدیک میشود تا بازاندیشی انتقادی. این انتخاب، برای روایتی عامهپسند قابلفهم است، اما ممکن است مخاطبی را که انتظار بررسی دقیقتر نیروهای سیاسی و مناسبات پیچیدهٔ آن دوران دارد، راضی نکند.
« با وجود این، هریس از برجستهترین عوامل انسانی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
فیلم در نمایش رنج و مقاومت توان عاطفی دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را به فهمی ژرفتر از تاریخ پیوند بزند. موسیقی، تدوین و حس زمان تدوین فیلم هم امتیاز آن است و هم منشأ بخشی از نارضایتیها. از یک سو، گذر میان سالها و رویدادهای متعدد را ممکن میکند و مانع میشود روایت در بازسازیهای تاریخی متوقف بماند.
از سوی دیگر، همین شتاب گاهی حس میدهد که فیلم از هر مرحله تنها نشانی برمیدارد و پیش از آنکه پیامدهایش در ذهن بنشیند، سراغ مرحلهٔ بعد میرود. این مشکل با طول قابلتوجه فیلم ترکیب میشود: مدت زیاد، لزوماً به عمق بیشتر نمیانجامد و در بخشهایی، تکرار لحن حماسی یا تأکیدهای مشابه، ریتم را کشدار میکند.
موسیقی و طراحی صوتی در ساختن لحن عاطفی نقش دارند، اما گاهی فیلم بیش از اندازه به آنها تکیه میکند تا اهمیت یک لحظه را به تماشاگر منتقل کند. در چنین لحظههایی، موسیقی بهجای آنکه از دل موقعیت بجوشد، معنای صحنه را از پیش تعیین میکند. حاصل، اثری است که لحظههای پرقدرت و بهیادماندنی دارد، اما فاصلهٔ میان آن لحظهها همیشه به همان اندازه زنده نیست.
این نابرابری در ریتم باعث میشود برخی تماشاگران فیلم را پرکشش و برخی دیگر آن را پراکنده یا طولانی تجربه کنند. جمعبندی «Mandela: Long Walk to Freedom» فیلمی پرمدعا و محترمانه است که میخواهد زندگی یک شخصیت تاریخی را همزمان به قصهای شخصی و روایتی از مبارزهٔ جمعی تبدیل کند. ادریس البا با حضوری نیرومند، نقش محوری فیلم را استوار نگه میدارد و نائومی هریس به بخشهایی از روایت استقلال و پیچیدگی میبخشد.
« فیلم در نمایش رنج و مقاومت توان عاطفی دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را به فهمی ژرفتر از تاریخ پیوند بزند. »
جمعبندی
فضای تاریخی و انتخاب نقاط عطف نیز برای بینندهای که میخواهد تصویری کلی از مسیر زندگی ماندلا به دست آورد، جذابیت دارد. اما بزرگی موضوع از ظرفیت روایت پیشی میگیرد. پرشهای زمانی، شتاب در پرداخت برخی رخدادها، کمبود مکث برای شناخت شخصیتهای پیرامونی و طولی که همیشه با عمق متناسب نیست، مانع میشوند فیلم به تصویری تمامعیار از زندگی و زمانهٔ ماندلا بدل شود.
اثر بیش از آنکه همهٔ پرسشهای تاریخی را پاسخ دهد، دعوتی عاطفی به آشنایی با شخصیتی اثرگذار است؛ دعوتی که با بازیهای قدرتمند همراه میشود، اما به روایتی سنجیدهتر و کمشتابتر نیاز داشت تا وزن کامل زندگیای را که به تصویر میکشد، منتقل کند.
« اما بزرگی موضوع از ظرفیت روایت پیشی میگیرد. »



ثبت دیدگاه