نقد و بررسی
نقد گزارش آشویتس (The Auschwitz Report) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از گریز فراتر میرود «گزارش آشویتس» به کارگردانی پیتر ببجاک، درام تاریخی تلخی است که بر واقعهای واقعی تکیه دارد: فرار دو زندانی یهودی اسلواک از آشویتس و تلاش آنها برای رساندن گزارشی مستند از آنچه در اردوگاه میگذرد. فیلم از همان آغاز، فرار را صرفاً ماجرای رهایی دو انسان نمیبیند؛ مسئله، رساندن حقیقتی است که ممکن است شنوندگانش تحمل یا باور آن را نداشته باشند.
از همین رو، هستهٔ درام نه فقط خطر گریز، بلکه دشواری تبدیل تجربهٔ زیسته به شهادتی قابلشنیدن است. فیلم در فضایی میگذرد که خشونت به امری روزمره و نظاممند بدل شده است. فردی و والتر در پی فرصتی برای خروجاند، اما تصمیمشان آنان را از جمع زندانیان جدا نمیکند: آنچه پشت سر میگذارند، همچنان بر انتخابهایشان سایه میاندازد.
این پیوند میان بقا و مسئولیت اخلاقی، داستان را از الگوی معمولِ «فرار قهرمانانه» دور میکند. امید در اینجا نه آسودگی خاطر، که وظیفهای سنگین است؛ باید از آنچه دیدهاند شهادت بدهند، حتی اگر راه شنیدهشدن به همان اندازه خطرناک باشد. تعلیق در سکون و انتظار یکی از انتخابهای روایی مؤثر فیلم، ساختن تعلیق از دل کمتحرکی است.
بخش مهمی از تنش به پنهانماندن، انتظار و لحظههایی وابسته است که شخصیتها ناچارند تقریباً بیحرکت بمانند. این سکون، بهجای آنکه ضرباهنگ را از کار بیندازد، مخاطب را با محدودیت جسمی و روانیِ موقعیت روبهرو میکند: هر صدا میتواند نشانهٔ خطر باشد و هر تصمیم، پیامدی جبرانناپذیر داشته باشد.
« از همین رو، هستهٔ درام نه فقط خطر گریز، بلکه دشواری تبدیل تجربهٔ زیسته به شهادتی قابلشنیدن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تدوین گاه میان وضعیت دو فراری و سرنوشت زندانیان باقیمانده جابهجا میشود؛ بدینترتیب، گریز به تجربهای صرفاً شخصی محدود نمیماند و بهای آن نیز از نظر دور نمیشود. تعلیق فیلم عمدتاً از نمایش مستقیم خطر حاصل نمیشود، بلکه از دوام آن پدید میآید. تماشاگر، مانند شخصیتها، در انتظار میماند و ناچار است زمان را در لحظههای فشرده و فرساینده احساس کند.
این شیوه، بهویژه در صحنههای پنهانشدن، باورپذیری موقعیت را تقویت میکند؛ فیلم بهجای آنکه هر لحظه را به هیجان پرتحرک بدل کند، بر هراسِ ماندن و دیدهنشدن تکیه میزند. بدنها، چهرهها و بازیهای کمادعا بازیهای نوئل چوتسور و پیتر اوندریچکا از پایههای اصلی فیلماند. آنها رابطهٔ میان دو شخصیت را با اغراق عاطفی بنا نمیکنند؛ خستگی، ترس و اراده بیشتر در نگاهها، مکثها و واکنشهای کوتاهشان آشکار میشود.
این خویشتنداری با جهان فیلم تناسب دارد: در وضعیتی که هر کلمه و حرکت ممکن است خطر بیافریند، احساسات نیز اغلب مجال بیان آشکار ندارند. در نتیجه، همراهی این دو نفر بیشتر از آنکه به گفتوگوهای توضیحی متکی باشد، از فشار مشترک موقعیت شکل میگیرد. بازیگران نقشهای پیرامونی نیز به فضای سرد و پرتنش اثر کمک میکنند، اما فیلم عمداً از شخصیتپردازی گسترده و چندلایه برای همهٔ چهرهها پرهیز دارد.
تمرکز بر دو فراری و مأموریت آنان، امتیازی روشن برای انسجام روایی است؛ در عین حال، همین تمرکز فرصت پرداخت مفصلتر به زندگی و تجربهٔ دیگر زندانیان را محدود میکند. آنان گاه بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، بخشی از فشار اخلاقی و انسانیای هستند که بر تصمیم فراریان سنگینی میکند. تصویرپردازیِ جهان بیپناه فیلمبرداری مارتین ژیاران در ساختن حس حضور اهمیت ویژهای دارد.
« تعلیق فیلم عمدتاً از نمایش مستقیم خطر حاصل نمیشود، بلکه از دوام آن پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
قابها غالباً تیره، خاکآلود و ناآراماند و محیط را نه پسزمینهای تاریخی، بلکه نیرویی فعال و تهدیدکننده نشان میدهند. گاه زاویههای نامتعارف و قاببندیهای کج، احساس بیثباتی را تشدید میکنند؛ انگار نظم معمول جهان از جای خود بیرون رفته و هر لحظه ممکن است فروبریزد. این زبان بصری در صحنههای اردوگاه بهخوبی با آشفتگی و هراس شخصیتها هماهنگ میشود.
بااینحال، تصویرپردازی همیشه از خطر زیباییشناختیکردن رنج دور نمیماند. هر اثر سینمایی دربارهٔ چنین موضوعی ناچار است میان بازنمایی و بهرهبرداری تصویری مرزی حساس را نگه دارد. «گزارش آشویتس» غالباً بهجای نمایش پرزرقوبرق خشونت، بر فضای تهدید و پیامد انسانی آن تکیه میکند؛ انتخابی که از نظر لحن سنجیده است.
صحنههای خشن، حتی وقتی مستقیم و مفصل نیستند، با آگاهی از سنگینی موضوع ساخته شدهاند و هدفشان بیشتر القای شکنندگی انسان است تا شوکهکردن تماشاگر. از فرار تا دشواریِ باورپذیرکردن حقیقت پس از گریز، شکل درام بهتدریج دگرگون میشود. خطرهای بیرونی همچنان حضور دارند، اما مسئلهٔ اصلی دیگر فقط عبور از مرز یا زندهماندن نیست: فراریان باید آنچه را دیدهاند به گزارشی روشن و دقیق بدل کنند و دیگران را به جدیگرفتن آن وادارند.
فیلم در این بخش، با فاصلهگرفتن از فضای بستهٔ اردوگاه، پرسشی تازه پیش میکشد: وقتی حقیقت از حد تصور و تجربهٔ مخاطب فراتر میرود، چه چیزی مانع باورکردن آن میشود؟ اهمیت این بخش در آن است که شر را تنها در چهرهٔ عاملان خشونت خلاصه نمیکند. بیاعتمادی، تردید و کندیِ دستگاههای بیرون از اردوگاه نیز به مانعی واقعی بدل میشوند.
« این زبان بصری در صحنههای اردوگاه بهخوبی با آشفتگی و هراس شخصیتها هماهنگ میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین نکته، فیلم را از روایت فرار صرف فراتر میبرد و آن را به داستان شهادت و مسئولیت شنونده تبدیل میکند. گاهی ضرباهنگ در این بخش آرامتر میشود و گفتوگوها جای تعقیب و گریز را میگیرند؛ اما این کندی با دگرگونی مسئلهٔ مرکزی تناسب دارد: اکنون نبرد بر سر آن است که گزارش شنیده شود، نه صرفاً آنکه نویسندگانش به مقصد برسند.
خشونت تاریخی و وزن اخلاقی اثر تماشای فیلم تجربهای سنگین و فرساینده است. این سنگینی فقط از صحنههای خشونتآمیز نمیآید؛ از آگاهی به این میآید که شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که کرامت انسان را پیوسته انکار میکند. فیلم، برای تبدیل این تجربه به سرگرمیِ پرهیجان، از رنج فاصله نمیگیرد و همین ویژگی میتواند برای برخی تماشاگران طاقتفرسا باشد.
در عوض، اثر از مخاطب میخواهد با دشواری موضوع بماند و آن را به مجموعهای از صحنههای تکاندهنده تقلیل ندهد. البته تمرکز بر مأموریت دو شخصیت اصلی، دامنهٔ نگاه را محدود میکند. زندگی روزمرهٔ اردوگاه و تجربههای گوناگون زندانیان، به اندازهای که شاید موضوع اقتضا کند گسترش نمییابد. فیلم از این محدودیت بهکلی آسیب نمیبیند، زیرا مسیر روایی مشخصی دارد؛ اما اگر انتظار اثری فراگیر دربارهٔ همهٔ ابعاد زندگی در اردوگاه وجود داشته باشد، این تمرکز ممکن است ناکافی به نظر برسد.
فیلم بیشتر دربارهٔ گریز و رساندن شهادت است تا تصویری جامع از تمام تجربههای آشویتس. سیاست امروز و مرز پیام پیوند پایان فیلم با گفتارهای سیاسی معاصر، کوششی آشکار برای یادآوری این است که حافظهٔ تاریخی مسئلهای صرفاً متعلق به گذشته نیست. این انتخاب با مضمون کلی اثر ــ خطر انکار و فراموشی ــ ارتباط دارد، اما ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه مستقیم جلوه کند.
« همین نکته، فیلم را از روایت فرار صرف فراتر میبرد و آن را به داستان شهادت و مسئولیت شنونده تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که فیلم از زبان سینمایی خود فاصله میگیرد و پیام را صریحتر بیان میکند، خطر آن هست که پیچیدگی تاریخی به نتیجهگیری سیاسیای سادهشده فروکاسته شود. این همان نقطهای است که پایان میتواند برای برخی اثرگذار و برای برخی دیگر شعاری یا بیرون از مسیر اصلی باشد. با وجود این، میتوان مقصود این انتخاب را دریافت: شهادت فقط ثبت رویدادی گذشته نیست، بلکه هشداری دربارهٔ سازوکارهای فراموشی، تبلیغات و بیاعتنایی نیز هست.
بحث اصلی نه لزوماً پذیرش هر پیوند سیاسی مشخص، بلکه سنجیدن نسبت میان هشدار تاریخی و بیان هنری است. فیلم در این لحظه کمی بیش از بخشهای پیشین توضیح میدهد؛ و همین صراحت، هم نیروی پیامش را آشکار میکند و هم از ظرافت روایی آن میکاهد. جمعبندی «گزارش آشویتس» اثری جدی، تلخ و پرتنش است که با تکیه بر بازیهای باورپذیر، تصویرپردازی خفه و روایتِ مبتنی بر انتظار، داستانی واقعی را از منظری انسانی بازگو میکند.
قوت اصلیاش در پیوند دادن فرار با مسئولیت شهادت است: زندهماندن هدف نهایی نیست، بلکه شرطی است برای رساندن حقیقت به کسانی که شاید آمادگی شنیدنش را نداشته باشند. در مقابل، تمرکز محدود بر دو شخصیت و اشارهٔ صریح سیاسی در پایان، انتخابهاییاند که ممکن است برای برخی تماشاگران محل بحث باشند.
این فیلم تماشایی آسان یا سبک نیست و قصد چنینبودنی هم ندارد. ارزش آن بیش از هر چیز در یادآوری هزینهٔ نادیدهگرفتن شهادت و دشواریِ پذیرفتن حقیقتی نهفته است که از مرز تصور روزمره فراتر میرود. تجربهای سنگین، اما از نظر اخلاقی و تاریخی معنادار.
« این همان نقطهای است که پایان میتواند برای برخی اثرگذار و برای برخی دیگر شعاری یا بیرون از مسیر اصلی باشد. »



ثبت دیدگاه