نقد و بررسی
نقد آخرشب با شیطان با زیرنویس فارسی (Late Night with the Devil) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به استودیویی که هرگز وجود نداشته است «Late Night with the Devil» فیلمی ترسناک با ساختاری شبهمستند است که بیننده را به شب هالووین سال ۱۹۷۷ میبرد؛ شبی که برنامهٔ گفتوگوی آخرشب «Night Owls» بهتدریج از سرگرمی تلویزیونی به کابوسی زنده بدل میشود. جک دلروی، مجری برنامه، برای بازگرداندن مخاطبان و جاندادن دوباره به محبوبیت ازدسترفتهاش، مهمانانی با دیدگاههای متضاد را به استودیو دعوت میکند؛ از یک مدعی ارتباط با ارواح تا شکاکی که پدیدههای ماورایی را فریب میداند و روانشناسی که دختری را با خود به برنامه آورده است.
فیلم از همان ایدهٔ مرکزی بهره میگیرد که تلویزیون در پی جلب توجه تماشاگر است، اما اینبار ممکن است چیزی بیش از سرگرمی به خانههای مخاطبان بفرستد. ساختار فیلم، که میان گزارش مستندگونه و پخش برنامه جابهجا میشود، از همان ابتدا وعدهٔ نوعی بازسازی تاریخی را میدهد. قرار نیست فقط ماجرایی دربارهٔ تسخیر یا نیروی اهریمنی ببینیم؛ قرار است شاهد برنامهای باشیم که گویی از میان آرشیوی گمشده بیرون آمده است.
این انتخاب روایی هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم آزمونی برای باورپذیری آن: هرچه فضای پخش زنده واقعیتر به نظر برسد، لغزشهای ساختگی یا تصنعی بیشتر به چشم میآیند. تلویزیون بهمثابه صحنهٔ نمایش و دام بهترین دستاورد فیلم، ساختن جهان بصری برنامهٔ تلویزیونی قدیمی است. رنگها، چیدمان استودیو، لباسها و نورپردازی، همگی یادآور عصر تلویزیونیاند که تصویرش امروز کمی خشن، محدود و ناآشنا به نظر میرسد.
دوربینها و رفتوآمدهای پشت صحنه نیز به ما اجازه میدهند از مرز میان آنچه روی آنتن میرود و آنچه گروه تولید میکوشد پنهان کند، عبور کنیم. استودیو فقط پسزمینه نیست؛ فضای بستهای است که در آن هر نگاه، مکث یا واکنش نابجا میتواند به نشانهای تهدیدآمیز تبدیل شود. حس اجرای زنده، مهمتر از تقلید صرف ظاهر دههٔ هفتاد است.
« تلویزیون بهمثابه صحنهٔ نمایش و دام بهترین دستاورد فیلم، ساختن جهان بصری برنامهٔ تلویزیونی قدیمی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکوتهای اندکی طولانی، گفتوگوهای گاه ناهماهنگ و تلاش مجری برای نگهداشتن کنترل برنامه، از این تصور پشتیبانی میکنند که همهچیز همین لحظه در برابر دوربین در حال رخدادن است. البته این بازسازی برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود؛ کسی که در پی بازنمایی کاملاً طبیعی و بینقص است، ممکن است گاه متوجه طراحی دقیق صحنه و میزانسن شود.
بااینحال، فیلم در شکلدادن به یک استودیوی قابلباور و زنده موفق است. وحشتی که از دل سرگرمی بیرون میآید ایدهٔ اصلی فیلم بهسادگی جذاب است: برنامهای که برای جذب مخاطب، امر غریب و فراطبیعی را به نمایش میگذارد، کمکم درمییابد که شاید با موضوعی نمایشی روبهرو نیست. این ایده برای ساختن ترس ظرفیت زیادی دارد، زیرا دوربینهای تلویزیونی در اینجا فقط ثبتکنندهٔ حادثه نیستند؛ بخشی از سازوکار آناند.
آنچه در قاب دیده میشود، بهسرعت میتواند به خانههای بینندگان راه پیدا کند، و همین پیوند میان نمایش و خطر، معنایی فراتر از یک داستان تسخیر معمولی میسازد. فیلم همچنین از تضاد میان سرگرمی و فاجعه بهره میبرد. مجری باید برنامه را پیش ببرد، زمان را پُر کند و واکنش مهمانان را مدیریت کند؛ حتی وقتی فضای استودیو بهوضوح در حال فروپاشی است.
این اجبار حرفهای، موقعیتهایی میسازد که هم تلخاند و هم هراسانگیز: نمایش باید ادامه یابد، زیرا قطعکردن آن به معنای اعتراف به شکست است. هرچه آشفتگی بیشتر میشود، شکاف میان لحن آشنای تلویزیونی و واقعیت بیرون از کنترل آشکارتر میگردد. جک دلروی و اجرای دیوید دستمالچیان دیوید دستمالچیان نقش جک دلروی را با دقتی چشمگیر پیش میبرد.
« بااینحال، فیلم در شکلدادن به یک استودیوی قابلباور و زنده موفق است. »
شخصیتها و اجرا
در آغاز، جک مجریای است که به زبان تلویزیون مسلط است؛ میداند چگونه لبخند بزند، شوخی کند و گفتوگو را در مسیری سودمند برای برنامه نگه دارد. در زیر این اعتمادبهنفس، اما، نوعی اضطراب و نیاز به اثبات خود پنهان است. دستمالچیان این دوگانگی را با بازیای کنترلشده نشان میدهد؛ او جک را از ابتدا به شخصیتی یکبعدی و شرور تبدیل نمیکند، بلکه اجازه میدهد انگیزههای حرفهای و شکنندگی شخصیاش همزمان دیده شوند.
با پیشرفتن شب، لحن و رفتار او تغییر میکند. مجری پررو و حسابگر به مردی بدل میشود که دیگر نمیتواند با شوخی و تسلط کلامی فاصلهای امن میان خود و حادثه بسازد. این دگرگونی، محور عاطفی فیلم است و دستمالچیان از اغراق بیجهت پرهیز میکند؛ درماندگی جک بیش از آنکه با فریادهای بزرگ نشان داده شود، در تزلزل نگاه و ازهمگسیختن اعتمادبهنفسش رخ مینماید.
بازی او به فیلم انسجام میبخشد، بهویژه در بخشهایی که روایت بهواسطهٔ قالب برنامه ممکن است پراکنده شود. گروه بازیگران و کشمکش دیدگاهها ساختار گفتوگومحور فیلم به بازیگران مکمل وظیفهای مهم میسپارد: هرکدام باید نمایندهٔ نگرشی متفاوت باشند، بیآنکه صرفاً به بلندگوی یک ایده بدل شوند.
مهمان بدبین و شکاک در برابر مدعیان نیروهای فراطبیعی قرار میگیرد و روانشناس نیز میکوشد میان مشاهده، پژوهش و نمایش مرزی روشن بسازد. این تقابلها، دستکم در سطح ایده، موتور خوبی برای پیشبرد روایتاند؛ زیرا ترس فقط از آنچه دیده میشود سرچشمه نمیگیرد، بلکه از تردید دربارهٔ ماهیت آن نیز نیرو میگیرد.
« در زیر این اعتمادبهنفس، اما، نوعی اضطراب و نیاز به اثبات خود پنهان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همهٔ اجراها به یک اندازه طبیعی و متوازن نیستند. برخی لحظهها چنان طراحی شدهاند که گویی شخصیتها بیش از آنکه به یکدیگر گوش دهند، منتظر نوبت خود برای بیان موضع بعدیاند. بازی مهمان شکاک نیز ممکن است برای بعضی تماشاگران بیشازحد اغراقشده جلوه کند و از باورپذیری تقابل بکاهد.
فیلم زمانی بهتر عمل میکند که این شخصیتها را در واکنش به بحران نشان میدهد، نه هنگامی که صرفاً دیدگاههایشان را توضیح میدهند. ریتم، جلوهها و لغزشهای سبکی دو پردهٔ نخست با شتابی کمتر از ظرفیت ایدهٔ مرکزی پیش میروند. فیلم برای معرفی شخصیتها، گذشتهٔ برنامه و مناسبات استودیو زمان صرف میکند، اما این زمینهچینی همیشه به تعلیق نمیانجامد.
گاهی انتظار برای آغاز واقعی بحران طولانی میشود و گفتوگوها بیش از آنکه فضای تهدید را فشرده کنند، حرکت داستان را کند میسازند. این کندی از آن رو آزاردهنده است که فیلم از ابتدا وعدهٔ یک شب استثنایی را میدهد و تماشاگر میخواهد زودتر شاهد شکستن نظم برنامه باشد. وقتی ترس بهتدریج جای سرگرمی را میگیرد، فیلم جان بیشتری پیدا میکند.
گریم و جلوههای عملی در شکلدادن به لحظههای ناآرام نقش مؤثری دارند و دگرگونی تدریجی فضای استودیو، از شوخیهای کنترلشده به اضطرابی واقعی، حس پیشروی خطر را تقویت میکند. در مقابل، تصاویر میانبرنامهای ساختهشده با هوش مصنوعی به بافتی که فیلم با دقت برای خود ساخته، لطمه میزنند.
« بااینهمه، همهٔ اجراها به یک اندازه طبیعی و متوازن نیستند. »
قوتها و کاستیها
این تصاویر بهجای آنکه بخشی طبیعی از جهان تلویزیونی باشند، توجه را به مصنوعیبودن خود جلب میکنند و پیوستگی بصری اثر را برهم میزنند. پایانبندی و مسئلهٔ توضیحدادن فیلم در بخش پایانی با آشکارشدن لایههای تازهای از ماجرا، میکوشد فضای مبهم و آشفتهٔ خود را به نتیجهای روشنتر برساند.
این انتخاب از نظر روایی قابلفهم است؛ داستانی که بر راز و تردید بنا شده، بالاخره باید تکلیف بخشی از پرسشهایش را روشن کند. اما توضیحدادن بیشازحد میتواند بخشی از نیروی ترس را از بین ببرد. در اینجا، پایان طولانی و شلوغ میشود و گاه بهجای اعتماد به تصویر و تخیل بیننده، همهچیز را بیش از اندازه شرح میدهد.
این مشکل فقط به طول پایان محدود نیست؛ ازدحام ایدهها نیز از تمرکز آن میکاهد. فیلم در لحظات آخر میخواهد هم هراسآور باشد، هم رازهایش را باز کند و هم به سرنخهای پیشین معنا ببخشد. نتیجه، بخشی است که برای برخی تماشاگران تکاندهنده خواهد بود، اما برای برخی دیگر بیش از حد توضیحزده و نامتوازن به نظر میرسد.
این پایان، اثر را از میان نمیبرد، ولی نشان میدهد که فیلم در مهار خلاقیت پرشور خود همیشه موفق نیست. جمعبندی «Late Night with the Devil» بر پایهٔ ایدهای متمایز و اجرایی متقاعدکننده از جهان یک برنامهٔ تلویزیونی قدیمی بنا شده است. فیلم در بازسازی فضای استودیو، بهرهگیری از حس پخش زنده و ایجاد شکاف میان سرگرمی و وحشت توانمند است؛ دیوید دستمالچیان نیز با گذار سنجیدهٔ جک دلروی از مجریای خودمطمئن به انسانی درمانده، بار مهمی از اثر را به دوش میکشد.
« اما توضیحدادن بیشازحد میتواند بخشی از نیروی ترس را از بین ببرد. »
جمعبندی
گریم و جلوههای عملی در لحظههایی که فیلم به قلمرو هراس قدم میگذارد، به خلق تأثیر کمک میکنند. در برابر این امتیازها، ریتم کند آغاز، برخی اجراهای اغراقشده، تصاویر میانبرنامهای ناهماهنگ و پایانی طولانی و توضیحزده قرار میگیرند. اثر گاه چنان به ایدهٔ جذاب خود دل میبندد که فراموش میکند هر مکاشفهای نیازمند شرح کامل نیست و هر صحنهای نباید بار چندین مفهوم را همزمان حمل کند.
بااینحال، ترکیب فرم تلویزیونی، وحشت فراطبیعی و نقدی ضمنی بر عطش جلب توجه، فیلم را به تجربهای بهیادماندنی بدل میسازد؛ تجربهای که بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که اجازه میدهد تصویر، سکوت و واکنش بازیگران بهجای توضیح، ترس را منتقل کنند.
« گریم و جلوههای عملی در لحظههایی که فیلم به قلمرو هراس قدم میگذارد، به خلق تأثیر کمک میکنند. »



ثبت دیدگاه