نقد و بررسی
نقد بازی با بتهوون (Playing with Beethoven) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نغمهای میان انضباط و رهایی «Playing with Beethoven» فیلمی دربارهٔ پیانو است، اما در بنیان خود بیش از آنکه به فنون نوازندگی یا سرگذشت یک رقابت بپردازد، به نسبت میان انضباط و رهایی میاندیشد. جاش، دانشجوی پیانوی کلاسیک، زندگیاش را پیرامون تمرین و پیروزی در رقابتی تعیینکننده سامان داده است.
ورود شارلوت، نوازندهٔ جاز با روحیهای آزاد و پیشبینیناپذیر، این نظم را برهم میزند و او را از فضای بستهٔ تمرین به شبی از موسیقی و ماجراجویی میکشاند. فیلم از همین تقابل آشنا، پرسشی ساده اما پرظرفیت میسازد: آیا کمالطلبی همیشه راهی به سوی شکوفایی است، یا گاهی خود به قفسی بدل میشود؟
موسیقی بهمثابه زبان روایت مهمترین امتیاز فیلم در پیوند موسیقی با جهان شخصیتهاست. موسیقی صرفاً پسزمینهای خوشآهنگ برای داستان نیست؛ تفاوت میان دو شیوهٔ زیستن را نیز مجسم میکند. جاش در قلمرو موسیقی کلاسیک به دقت، وفاداری به متن و تکرار خو گرفته است، در حالی که جاز با بداههپردازی و پذیرش لحظه، امکان دیگری را پیش روی او میگذارد.
« جاش، دانشجوی پیانوی کلاسیک، زندگیاش را پیرامون تمرین و پیروزی در رقابتی تعیینکننده سامان داده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد، اگرچه گاه بیش از اندازه روشن و مستقیم بیان میشود، به فیلم نیروی دراماتیک میدهد: موسیقی به زبانی بدل میشود که شخصیتها با آن با یکدیگر گفتوگو میکنند، حتی وقتی گفتوگوی کلامیشان چندان ظریف نیست. اجرای قطعات بهدست نوازندگان واقعی از نقاط قوت محسوس فیلم است. حضور مهارت واقعی در صحنههای موسیقایی، به آنها کیفیتی زنده میبخشد؛ تماشاگر تنها با بازیگرانی روبهرو نیست که وانمود میکنند مینوازند، بلکه خودِ اجرا را نیز تجربه میکند.
در این لحظهها، فیلم از تصنع فاصله میگیرد و موسیقی میتواند بیواسطه اثر بگذارد. برای مخاطبی که به پیانو و تفاوت میان موسیقی کلاسیک و جاز علاقه دارد، همین وجه ممکن است بخش عمدهای از جذابیت اثر را فراهم کند. جاش؛ زندانیِ کمالطلبی جاش در آغاز داستان بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، نمایندهٔ ذهنیتی آشناست: جوانی که ارزش خود را به نتیجهٔ یک رقابت گره زده و تصور میکند هر دقیقهٔ بیرون از اتاق تمرین، او را از هدفش دور میکند.
فیلم در این انتخاب، موضوعی قابلتأمل مییابد. تمرین و پشتکار فضیلتاند، اما هنگامی که همهٔ زندگی به آمادگی برای یک لحظه فروکاسته شود، خودِ تجربهٔ زیستن به حاشیه میرود. مشکل این است که تحول جاش گاه بیشتر در قالب پیام عرضه میشود تا در قالب کشمکشی درونی که بهتدریج شکل بگیرد. او باید میان دو نگاه به زندگی انتخاب کند، اما مسیر رسیدن به این دریافت همیشه از نظر روانشناختی به اندازهٔ کافی پلهپله و قانعکننده نیست.
« اجرای قطعات بهدست نوازندگان واقعی از نقاط قوت محسوس فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
ازاینرو، ایدهٔ محوری فیلم از ظرفیت بیشتری برخوردار است تا آنچه شخصیتپردازی در عمل به آن میبخشد. بااینحال، تماشای مواجههٔ جاش با جهانی بیرون از تمرین، هستهٔ احساسی داستان را حفظ میکند. شارلوت و نیروی بداهه شارلوت در برابر جاش قرار میگیرد: آزاداندیش، سرزنده و متمایل به خطر. او فقط همراهی برای ماجراجویی نیست؛ حضورش آزمونی برای باورهای جاش است.
از طریق او، فیلم میکوشد نشان دهد که بداههپردازی صرفاً یک شیوهٔ موسیقایی نیست، بلکه میتواند استعارهای از اعتماد به لحظه و پذیرش ناتمامی باشد. رابطهٔ این دو، در بهترین لحظات، از برخورد دو نگاه متفاوت نیرو میگیرد. بااینهمه، شارلوت نیز گاهی بیش از آنکه بهعنوان انسانی با انگیزهها و تناقضهای مستقل رشد کند، کارکردی داستانی پیدا میکند: او کسی است که جاش را از مسیر همیشگیاش بیرون میبرد.
همین امر از پیچیدگی رابطه میکاهد و برخی صحنهها را قابلپیشبینی میسازد. فیلم ظرفیت آن را دارد که تنش میان جذابیت شارلوت و تردیدهای جاش را عمیقتر کند، اما همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. اجرای بازیگران و انسجام صحنهها ناهماهنگی در بازیها از ضعفهایی است که بیش از همه به انسجام فیلم لطمه میزند.
« ازاینرو، ایدهٔ محوری فیلم از ظرفیت بیشتری برخوردار است تا آنچه شخصیتپردازی در عمل به آن میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بخشهایی، واکنشها و لحن اجراها چنان طبیعی و همسطح نیستند که تماشاگر بهسادگی در موقعیت داستانی غرق شود. این لغزشها بهویژه در صحنههایی که باید بار عاطفی یا طنز داشته باشند، خود را نشان میدهند و گاه جریان روایت را از حرکت بازمیدارند. مسئله لزوماً کمبود استعداد در یک بازیگر مشخص نیست؛ بیشتر، تفاوت در میزان باورپذیری و هماهنگی میان اجراهاست.
این ناهماهنگی در کنار پیشروی نسبتاً آشنای داستان، میتواند فیلم را برای بخشی از مخاطبان کمکشش کند. رویدادها مسیر کلی روشنی دارند، اما پیوند میان آنها همیشه با ظرافت کافی ساخته نمیشود. بعضی لحظات بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها بجوشند، به نظر میرسد برای رساندن پیام یا پیشبردن قصه در جای خود قرار گرفتهاند.
موسیقی در این میان گاه مانند نیرویی جبرانی عمل میکند: هرگاه روایت از نفس میافتد، اجراها دوباره به فیلم جان میدهند. شبِ ماجراجویی و ظرفیت بصری بخش مهمی از جذابیت «Playing with Beethoven» در جابهجایی جاش از فضای بسته و کنترلشدهٔ تمرین به محیطی بازتر و پرحادثهتر نهفته است. این تغییر مکانی، دستکم در سطح ایده، با تغییر درونی او همخوانی دارد: هرچه از انزوای وسواسگونه فاصله میگیرد، امکان شنیدن صداهای تازه و مواجهه با آدمهای دیگر نیز پدیدار میشود.
« در بخشهایی، واکنشها و لحن اجراها چنان طبیعی و همسطح نیستند که تماشاگر بهسادگی در موقعیت داستانی غرق شود. »
قوتها و کاستیها
فیلم از این تقابل برای ساختن حالوهوایی سبک و رمانتیک بهره میبرد. بااینحال، «شب جادویی» داستان همیشه به همان اندازه که عنوان و مضمون وعده میدهند، جادو نمیآفریند. ماجراجوییها گاهی بیش از آنکه به تجربهای بیتکرار و سرنوشتساز بدل شوند، از الگوهای آشنای کمدیـدرام رمانتیک پیروی میکنند.
این نکته برای فیلمی که موسیقی را سرچشمهٔ آزادی و خطر میداند، اهمیت دارد: اگر قرار است تماشاگر حس کند شخصیتها واقعاً از نظم روزمره بیرون آمدهاند، خودِ صحنهها نیز باید از پیشبینیپذیری فاصله بگیرند. لحن، مخاطب و محدودیتها فیلم لحن ملایم و دلپذیری دارد و میکوشد تجربهای هنری، عاشقانه و سرگرمکننده را در هم بیامیزد.
این انتخاب آن را برای دوستداران موسیقی و مخاطبانی که از داستانهای تحول شخصی لذت میبرند، مناسب میکند. در عین حال، اثر نه بهطور کامل درام موسیقاییای پرکشش است و نه کمدیـدرامی که همهٔ لحظاتش از طراوت برخوردار باشند. نوسان میان این وجهها گاهی به جای غنا، پراکندگی میآورد. از منظر مضمون، فیلم بر این باور تکیه دارد که زندگی، مانند موسیقی، به آمادگی برای خطر و پذیرش ناشناختهها نیازمند است.
« فیلم از این تقابل برای ساختن حالوهوایی سبک و رمانتیک بهره میبرد. »
جمعبندی
چنین پیامی میتواند صمیمانه و امیدبخش باشد، اما تازگی چندانی ندارد. ارزش فیلم بیشتر در پیوند این پیام با جهان پیانو و در لحظاتی است که اجراهای واقعی به روایت جان میبخشند. هرجا فیلم به موسیقی اعتماد میکند، کمتر نیاز دارد مضمونش را با گفتوگو توضیح دهد؛ هرجا پیام را بیش از اندازه آشکار میکند، ظرافت اثر کاهش مییابد.
جمعبندی «Playing with Beethoven» اثری با ایدهای روشن و موسیقیای شنیدنی است که تقابل میان کمالطلبی کلاسیک و آزادی جاز را دستمایهٔ داستانی دربارهٔ خطرکردن و زیستن در لحظه قرار میدهد. اجرای نوازندگان واقعی، فضای هنری فیلم را تقویت میکند و برای علاقهمندان موسیقی تجربهای خوشایند میسازد.
در مقابل، بازیهای ناهماهنگ، تحول گاه شتابزدهٔ شخصیتها و روایت نسبتاً آشنا مانع از آن میشود که فیلم به اثری عمیق یا بهیادماندنی بدل شود. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با پیچیدگی داستانی یا بازیهای یکدست اثر بگذارد، با موسیقی و ایدهٔ دلنشین خود مخاطب را همراه میکند؛ تجربهای سبک و قابلقبول، با لحظاتی که گاه بهواسطهٔ نغمههایش از قصه فراتر میروند.
« چنین پیامی میتواند صمیمانه و امیدبخش باشد، اما تازگی چندانی ندارد. »



ثبت دیدگاه