نقد و بررسی
نقد ملاقات با فیبلز (Meet the Feebles) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عروسکها، پشتصحنه و فروپاشیِ تصویر معصوم «Meet the Feebles» ساختهٔ پیتر جکسون، کمدی سیاهِ عروسکیای است که از همان ایدهٔ مرکزیاش نیرویی دوگانه میگیرد: جهان نرم، رنگارنگ و آشنای نمایشهای عروسکی را با فساد، اعتیاد، خیانت و خشونت درمیآمیزد. گروهی از حیواناتِ عروسکی در آستانهٔ اجرای مهمی ایستادهاند و هرکدام در بیرونِ صحنه گرفتار بحرانی شخصی یا اخلاقیاند.
حاصل، نه قصهای منظم با یک مسیر رواییِ بیوقفه، بلکه مجموعهای از ماجراهای بههمپیوسته است که پشتِ زرقوبرق سرگرمی، چهرهای مضحک و گاه هولناک از محیط نمایش را آشکار میکنند. این تضاد، موتور اصلی فیلم است. عروسکها معمولاً با کودکی، پاکی و شوخیهای بیخطر پیوند دارند؛ اما جکسون این انتظار را عمداً برهم میزند.
خندهٔ فیلم از فاصلهٔ میان ظاهرِ دلنشین شخصیتها و رفتارهای تباهشدهٔ آنها میجوشد. ترفندی ساده، اما مؤثر است: عروسک نه فقط ابزار شوخی، که پوششی برای نمایش وجه زنندهٔ جامعه و صنعت سرگرمی میشود. روایتِ پراکنده، پیوندهای ناپایدار فیلم چند خط داستانی را همزمان پیش میبرد: ماجرای هایدی و رابطهٔ آسیبدیدهاش، ورود رابرتِ تازهوارد به گروه، و گرفتاریهای گوناگون اعضای گروه در پشت صحنه.
« عروسکها معمولاً با کودکی، پاکی و شوخیهای بیخطر پیوند دارند؛ اما جکسون این انتظار را عمداً برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انتظار برای اجرای بزرگ، چارچوبی فراهم میآورد تا این حوادث در یک بازهٔ زمانی مشترک رخ دهند؛ بااینحال، این چارچوب همیشه به انسجام دراماتیک نمیانجامد. روایت بارها از یک شخصیت به شخصیتی دیگر میجهد و بعضی ماجراها بیش از آنکه در خدمت تحول کلی باشند، فرصتی برای افزودن شوکی تازه به نمایش به نظر میرسند.
به همین سبب، فیلم برای تماشاگرانی که به قصهای خطی و شخصیتپردازیِ عمیق نیاز دارند، ممکن است کمرمق جلوه کند. هایدی میتواند محور عاطفیِ بالقوهٔ اثر باشد، اما قصه پیوسته از او فاصله میگیرد؛ رابرت نیز مسیر قابلتشخیصی دارد، ولی حضور او بهتنهایی نمیتواند همهٔ پراکندگیها را به هم بدوزد.
این گسست، بخشی از انرژیِ بیقاعدهٔ فیلم را میسازد، اما در عین حال مانع شکلگیری ضرباهنگی استوار میشود. عروسکگردانی؛ هنرِ ساختنِ باورناپذیری مهمترین دستاورد فنیِ «Meet the Feebles» در طراحی و جانبخشی به عروسکهاست. شخصیتها فقط شکلهایی بامزه یا زشت نیستند؛ هرکدام در حرکت، حالت چهره و حضور فیزیکی، هویتی متمایز پیدا میکنند.
« به همین سبب، فیلم برای تماشاگرانی که به قصهای خطی و شخصیتپردازیِ عمیق نیاز دارند، ممکن است کمرمق جلوه کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با امکانات محدود، جهانی ملموس میسازد که تماشاگر میتواند در آن رفتوآمد کند، صحنه و پشتصحنه را از هم تشخیص دهد و حتی برای لحظهای رفتارهای عروسکی را طبیعی بپندارد. این مهارت بهویژه از آن رو چشمگیر است که فیلم قصد ندارد عروسکها را پنهان کند یا آنها را به موجوداتی کاملاً واقعنما بدل سازد.
ناهمخوانیِ محسوس میان مادهٔ نرمِ عروسکها و کارهای خشن یا شرمآورشان، خود بخشی از زبان بصری اثر است. محدودیت بودجه نیز گاهی به نفع فیلم عمل میکند: خلاقیتِ دستی و ساختِ صحنهها، به کار نوعی خشونتِ خام و بازیگوشانه میآید که با صیقلِ تولیدات بزرگتر سازگار نبود. کمدیِ زننده؛ تازگیای که فرسوده میشود فیلم بر شوخیهای رکیک، اغراقآمیز و گاه چندشآور تکیه دارد.
در لحظههای نخست، این بیپروایی میتواند خندهآور باشد؛ زیرا تماشاگر هنوز در حال سنجیدن مرزهای جهان فیلم است و هر عبور از انتظار، غافلگیرکننده به نظر میرسد. اما تکرارِ همان منطق، بهتدریج اثرگذاریاش را کاهش میدهد. شوخیِ زننده وقتی بارها بدون تغییرِ زاویه یا پیامد تکرار شود، از عنصر غافلگیری به فرمول بدل میشود.
« ناهمخوانیِ محسوس میان مادهٔ نرمِ عروسکها و کارهای خشن یا شرمآورشان، خود بخشی از زبان بصری اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله فقط تندیِ محتوا نیست؛ مسئله، یکنواختیِ برخی ضربههاست. فیلم گاهی گمان میکند کافی است موضوعی تابوشکنانه را وارد صحنه کند تا خنده شکل بگیرد. در بهترین لحظهها، تضادِ میان ظاهر عروسکی و موقعیتِ بزرگسالانه، شوخی را از سطح ابتذال فراتر میبرد. در لحظههای کماثرتر، همان تضاد بهتنهایی بارِ صحنه را به دوش میکشد و نتیجه به تکرارِ یک لطیفهٔ واحد نزدیک میشود.
جهانِ پشت صحنه و هجوِ صنعت سرگرمی پشتِ هر اجرا، سازوکاری از رقابت، منفعتطلبی و حفظِ ظاهر قرار دارد؛ فیلم این واقعیت را به صورتی خشن و کاریکاتوری تصویر میکند. گروهی که باید برای مخاطب شادی بیافریند، در زندگی خصوصی خود گرفتار خودخواهی، سوءاستفاده و بحران است. نمایشِ روی صحنه، در این برداشت، نه نقطهٔ مقابل تباهی، بلکه پردهای است که آن را موقتاً پنهان میکند.
این هجو همیشه تیزبین یا منسجم نیست، اما در مجموع به فیلم معنایی فراتر از شوخی با عروسکها میبخشد. «Meet the Feebles» بهجای آنکه فقط بپرسد «اگر عروسکها رفتارهای ناپسند داشتند چه میشد؟»، تصویری از آدمهایی میسازد که برای حفظ جایگاهشان در نمایش، از دیگران بهرهکشی میکنند و حتی آشفتگیهای شخصی را به بخشی از سازوکار سرگرمی بدل میسازند.
« مسئله فقط تندیِ محتوا نیست؛ مسئله، یکنواختیِ برخی ضربههاست. »
قوتها و کاستیها
جهان فیلم تلخ است، اما تلخیاش اغلب در قالب هجو عرضه میشود، نه در قالب واقعگرایی اجتماعی. موسیقی و ضرباهنگِ نمایش موسیقی و حالوهوای نمایشی فیلم، نقشی فراتر از همراهیِ صحنهها دارند. آهنگها یادآور ایناند که گروه همچنان باید اجرا کند؛ حتی وقتی روابط از هم میپاشند و نظمِ پشت صحنه فرو میریزد.
همین استمرارِ نمایشی، تضادی طنزآمیز پدید میآورد: در دنیایی که همهچیز از کنترل خارج شده، نمایش باید ادامه پیدا کند. بااینحال، حضور موسیقی همیشه به یک اندازه دراماتیک یا بهیادماندنی نیست. گاهی قطعهها فضای نامتعارف فیلم را تقویت میکنند و در ذهن میمانند؛ گاهی نیز چنان در لحن هجوآمیز غوطهورند که بهجای پیشبردن روایت، صرفاً بر آشوبِ آن میافزایند.
از این نظر، موسیقی هم یکی از امتیازهای شخصیتیِ اثر است و هم جزئی از همان بیقاعدگیای که ممکن است مخاطب را خسته کند. تجربهای وابسته به سلیقه «Meet the Feebles» فیلمی نیست که با یک واکنش واحد به پایان برسد. برخی تماشاگران از مهارت عروسکگردانی، شهامتِ لحن و ترکیب نامتعارفِ نمایش موزیکال با کمدی سیاه لذت میبرند؛ برخی دیگر، با تکرار شوخیهای زننده و گسستِ روایت، از اثر فاصله میگیرند.
« جهان فیلم تلخ است، اما تلخیاش اغلب در قالب هجو عرضه میشود، نه در قالب واقعگرایی اجتماعی. »
جمعبندی
این دو واکنش نهتنها قابلجمعاند، بلکه بهخوبی تناقضِ خود فیلم را توضیح میدهند: اثری که از نظر فنی پرابتکار است، اما از نظر ساختاری همیشه به همان اندازه مهارشده نیست. تماشای آن بیش از آنکه تجربهٔ دنبالکردن یک داستانِ خوشساخت باشد، روبهروشدن با جهانی است که پیوسته میخواهد مرزِ تحمل و انتظار را بیازماید.
جذابیت فیلم برای مخاطبِ علاقهمند به سینمای نامتعارف، در همین بیپروایی و در کیفیت ملموسِ عروسکهاست؛ اما این ویژگیها تضمین نمیکنند که هر صحنه به یک اندازه بامزه یا ضروری باشد. جمعبندی «Meet the Feebles» اثری ناهنجار، خلاق و آگاهانه زننده است که بیش از هر چیز با تضادِ میان صورتِ معصوم عروسکها و جهانِ فاسدِ آنها شناخته میشود.
عروسکگردانیِ چشمگیر و ساختِ خلاقانه، فیلمی با امکانات محدود را به تجربهای بصریِ متمایز بدل میکند؛ در مقابل، داستانِ پراکنده و اتکای مکرر به شوخیهای چندشآور، از انسجام و ماندگاریِ کمدی میکاهد. ارزش فیلم در بینقصبودنش نیست، بلکه در جسارتِ انتخابی است که کمتر اثری با چنین سرسختی دنبال میکند: تبدیلِ صحنهٔ عروسکی به تصویری آشفته از جاهطلبی، ابتذال و پشتپردهٔ سرگرمی.



ثبت دیدگاه