نقد و بررسی
نقد جزیره عشق (آمریکا) (Love Island USA) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سازوکارِ عشق در قابِ مسابقه فصل نخستِ «Love Island USA» جهانی کوچک و محصور میسازد: گروهی از مجردها در ویلایی گرمسیری گرد هم میآیند تا در فضای آشنایی، رقابت و انتخابهای پیاپی، رابطهای پیدا کنند یا دستکم جای خود را در بازی حفظ کنند. شرکتکنندگان باید زوج شوند؛ بازپیوندهای دورهای، ورود چهرههای تازه و خطر حذف، این پیوندها را مرتب در معرض آزمون میگذارد.
بنابراین برنامه از همان آغاز میان دو خواسته معلق است: وعدهٔ یافتن عشق و ضرورتِ ادامهدادن یک مسابقهٔ تلویزیونی. فصل نخست در ۲۰۱۹ پخش شد و قالبش بر جدایی از دنیای بیرون، مراسم انتخاب دوباره و رأی تماشاگران تکیه دارد؛ عناصری که هم موتور دراماند و هم سرچشمهٔ مصنوعیبودن آن. ویلا بهمثابه صحنه یکی از جذابیتهای بیواسطهٔ فصل، جلوهٔ بصری آن است.
فضای آفتابی، استخر و محوطههای آراسته، حالوهوایی سبک و تعطیلاتی میسازند که در نگاه نخست با تنشهای عاطفی داخل ویلا تضاد دارد. این تضاد به برنامه رنگی سرگرمکننده میدهد: تماشاگر از یکسو با منظرهای چشمنواز روبهروست و از سوی دیگر شاهد روابطی است که در زمانی کوتاه باید شکل بگیرند، دچار تردید شوند و گاه از هم بپاشند.
« ویلا بهمثابه صحنه یکی از جذابیتهای بیواسطهٔ فصل، جلوهٔ بصری آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، ویلا بیش از آنکه مکانی برای زندگی روزمره باشد، صحنهای است که هر گوشهاش برای دیدهشدن آماده به نظر میرسد. زیبایی محیط، فرصتی برای فرار از فرمول فراهم نمیکند؛ برعکس، گاهی این حس را تقویت میکند که همهچیز برای تولید تصویر و موقعیت نمایشی چیده شده است. جاذبهٔ بصری برنامه واقعی است، اما بهتنهایی نمیتواند جای عمق عاطفی یا شخصیتپردازی را بگیرد.
عشق در سایهٔ قواعد هستهٔ قالب، انتخاب زوج و حفظ آن است. این قاعده به روابط وزن میدهد، زیرا مجردماندن فقط یک وضعیت احساسی نیست؛ میتواند به حذف از برنامه بینجامد. رأی عمومی، مراسم بازپیوند و ورود افراد تازه نیز فشار بیرونی را افزایش میدهند. از این منظر، برنامه بهخوبی میفهمد چگونه تعلیق بسازد: هر انتخاب ممکن است به تغییر مسیر رابطهای بینجامد و هر زوج، همزمان با علاقهٔ احتمالی، باید با ملاحظات بازی نیز دستوپنجه نرم کند.
اما همین سازوکار، پرسشی اساسی را پیش میکشد: تا چه اندازه میتوان رابطهای را در شرایطی سنجید که استمرار آن به قواعد مسابقه وابسته است؟ وقتی قرارگرفتن در زوجی مناسب برای ماندن اهمیت دارد، تصمیمها لزوماً فقط از میل یا شناخت متقابل برنمیآیند. برنامه گاه این ابهام را بهعنوان منبع درام به کار میگیرد، ولی کمتر مجال مییابد که پیامدهای آن را با دقت بررسی کند.
« جاذبهٔ بصری برنامه واقعی است، اما بهتنهایی نمیتواند جای عمق عاطفی یا شخصیتپردازی را بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهها بیشتر به نقطهٔ انتخاب و واکنش تبدیل میشوند تا فرایندی آرام و چندلایه. شرکتکنندگان و فرصتِ شناخت کیفیت هر برنامهٔ واقعنما تا اندازهٔ زیادی به افرادی وابسته است که در برابر دوربین قرار میگیرند. در این فصل، گروه شرکتکنندگان برای برخی تماشاگران جذاب و سرگرمکننده است، اما برای برخی دیگر انسجام یا گیرایی کافی ندارد.
مسئله فقط تفاوت سلیقه نیست؛ تدوین و ضرباهنگ برنامه نیز فرصت محدودی برای شناختن هر فرد فراهم میکنند. تماشاگر معمولاً باید در زمانی کوتاه دربارهٔ شخصیتها، خواستههایشان و دلیل انتخابهایشان داوری کند، درحالیکه خود برنامه با ورودهای تازه و چرخشهای پیاپی توجه را از یک رابطه به رابطهای دیگر میبرد.
نتیجه آن است که بعضی پیوندها پیش از آنکه در ذهن تماشاگر جا بیفتند، با آزمونی تازه روبهرو میشوند. تنش و تغییر، از ویژگیهای سرگرمی واقعنماست؛ اما اگر تغییر پیوسته جای رشد را بگیرد، رابطهها کمعمق به نظر میرسند. فصل میخواهد هم شتاب داشته باشد و هم باورپذیر بماند، ولی همیشه نمیتواند این دو خواسته را با هم آشتی دهد.
« رابطهها بیشتر به نقطهٔ انتخاب و واکنش تبدیل میشوند تا فرایندی آرام و چندلایه. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهجای آنکه نزدیکی عاطفی از شناخت تدریجی پدید آید، گاهی چنین مینماید که برنامه برای رسیدن به موقعیت دراماتیک بعدی، فرصت را کوتاه میکند. واقعنمایی یا نمایشِ واقعیت؟ حس ساختگیبودن، مهمترین مانع برای همراهی با فصل است. طبیعتاً هر برنامهٔ تلویزیونی گزینش، تدوین و طراحی دارد؛ از همین رو انتظار ثبت بیواسطهٔ زندگی روزمره واقعبینانه نیست.
مسئله آنجاست که سازوکار نمایشی چنان آشکار میشود که لحظههای عاطفی نیز گاه بهجای تجربههایی خودجوش، بخشی از چیدمان برنامه به نظر میرسند. مراسم، چالشها و تصمیمهای ناگهانی به تولید حادثه کمک میکنند، اما تکرار آنها میتواند این تصور را بسازد که شخصیتها بیشتر در خدمت حرکت مسابقهاند تا صاحبان تجربهای مستقل.
بااینهمه، همین مصنوعیبودن برای بعضی بینندگان از جذابیت برنامه کم نمیکند. اگر مخاطب آن را نه مستندی دربارهٔ عشق، بلکه نمایشی سرگرمکننده با قواعد روشن ببیند، رقابت و واکنشهای لحظهای ممکن است لذتبخش باشند. این دو برداشت متضاد توضیح میدهند چرا فصل برای گروهی سرگرمیِ بیدردسر است و برای گروهی دیگر تجربهای سطحی و کماعتبار: میزان همراهی تا حد زیادی به این بستگی دارد که تماشاگر از قالب چه انتظاری دارد.
« حس ساختگیبودن، مهمترین مانع برای همراهی با فصل است. »
قوتها و کاستیها
زبان، ریتم و فرسودگی لحن و گفتار شرکتکنندگان نیز در شکلدادن به تجربهٔ تماشاگر سهم دارد. تکرار فراوان واژهٔ «لایک» در گفتوگوها، برای بعضی بینندگان به نشانهای از گفتار طبیعی و بیتکلف بدل میشود؛ اما وقتی این تکیهکلام پیدرپی شنیده شود، بهجای آنکه شخصیتها را متمایز کند، صدای آنها را یکنواخت میسازد.
شکایت از این تکرار در میان واکنشهای تماشاگران برجسته است و نشان میدهد جزئیاتی کوچک چگونه میتواند در طول قسمتها به عاملی خستهکننده تبدیل شود. ریتم نیز همیشه به سود برنامه کار نمیکند. فرمولِ انتخاب، گفتوگو، چالش و تغییر موقعیت ظرفیت سرگرمی دارد، اما تکرار این چرخه، بهخصوص وقتی پیشرفت عاطفی چندانی رخ نمیدهد، میتواند کشدار شود.
در چنین لحظههایی، برنامه بهجای ایجاد تعلیق، زمان را پُر میکند. تدوین میکوشد از مکثها و واکنشها درام بسازد، ولی اگر مخاطب به شرکتکنندگان دلبستگی پیدا نکرده باشد، همین مکثها بیشتر به کندی و ملال میانجامند. جمعبندی فصل نخستِ «Love Island USA» اثری دوگانه است: از یکسو فضای پرزرقوبرق، قواعد رقابتی و موقعیتهای عاطفیِ پیدرپی، آن را به سرگرمیای آسانفهم و گاه لذتبخش تبدیل میکنند؛ از سوی دیگر، ساختار آشکارا نمایشی، فرصت محدود برای پرورش رابطهها، گروهی که برای همهٔ تماشاگران گیرایی ندارد و گفتوگوهای تکراری، مانع از آن میشود که برنامه به تجربهای عمیقتر بدل شود.
« زبان، ریتم و فرسودگی لحن و گفتار شرکتکنندگان نیز در شکلدادن به تجربهٔ تماشاگر سهم دارد. »
جمعبندی
نیروی آن در زرقوبرق و جابهجایی مداوم موقعیتهاست، نه در تحلیل ظریف عشق یا شناخت پیچیدهٔ شخصیتها. برای مخاطبی که از برنامهٔ واقعنما انتظار تنش، انتخاب و سرگرمیِ سبک دارد، این فصل ممکن است لذتی آگاهانه و حتی نوعی تفریحِ گناهآلود فراهم کند. اما بینندهای که میخواهد رابطهها فرصت رشد داشته باشند و واکنشها طبیعیتر به نظر برسند، احتمالاً با فاصله و خستگی آن را دنبال خواهد کرد.
در نهایت، فصل بیش از آنکه پرسشی جدی دربارهٔ عشق طرح کند، سازوکار تلویزیونیِ ساختنِ هیجان پیرامون آن را به نمایش میگذارد؛ سازوکاری که گاهی سرگرمکننده است، اما به همان اندازه میتواند تصنعی و فرساینده جلوه کند.
« نیروی آن در زرقوبرق و جابهجایی مداوم موقعیتهاست، نه در تحلیل ظریف عشق یا شناخت پیچیدهٔ شخصیتها. »



ثبت دیدگاه