نقد و بررسی
نقد ایپکس (Apex) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای وسوسهانگیز در دل جنگل «Apex» بر پایهی فرضی ساده و نیرومند بنا شده است: انسانی زندانی را به جزیرهای دورافتاده میبرند تا گروهی شکارچی ثروتمند او را تعقیب کنند؛ آزادیاش در گرو جانبهدربردن از این بازی است. توماس مالون، پلیس سابقی که بهناحق به حبس ابد محکوم شده، این پیشنهاد را میپذیرد و وارد موقعیتی میشود که در آن شکار و شکارچی، بهتدریج، جایگاههای ثابتی ندارند.
این ایده از همان ابتدا ظرفیت یک تریلر پرتنش را دارد: تعقیب در طبیعت، برتری ابزار بر تنِ بیپناه، و پرسش اخلاقیِ آشنای این ژانر دربارهی انسانی که برای تفریح، انسان دیگری را شکار میکند. خلاصهی رسمی فیلم نیز بر همین وارونگیِ وضعیت و تلاش مالون برای زندهماندن تأکید میکند. اما داشتن یک موقعیت داستانی جذاب، بهتنهایی برای ساختن فیلمی جذاب کفایت نمیکند.
«Apex» بارها به مخاطب یادآوری میکند که جهانش بالقوه هیجانانگیز است، بیآنکه بتواند این امکان را به تجربهای پیوسته و قانعکننده تبدیل کند. ایده در مقام طرح، از اجرای آن جلوتر میدود؛ فیلم وعدهی تعقیبی نفسگیر میدهد، اما آنچه روی پرده میآید اغلب از ضرباهنگ و غافلگیری لازم برخوردار نیست.
روایت و مسئلهی ریتم فیلم در آغاز، با معرفی بازی و شرایطی که مالون را به پذیرش آن وامیدارد، زمینهی تعارض را فراهم میکند؛ بااینحال، این زمینهچینی بهسرعت به تعلیقی مؤثر بدل نمیشود. بخش مهمی از جذابیت چنین داستانی باید از انتظار برای برخورد شکارچی و شکار، تغییر موازنهی قدرت و تصمیمهای لحظهای شخصیتها حاصل شود.
« خلاصهی رسمی فیلم نیز بر همین وارونگیِ وضعیت و تلاش مالون برای زندهماندن تأکید میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در «Apex»، این انتظار گاه بیثمر کش میآید: صحنهها میگذرند، اما تنش چندان انباشته نمیشود و تماشاگر احساس نمیکند خطر هر لحظه نزدیکتر شده است. این کندی فقط به کمبود حادثه مربوط نیست؛ مسئله آن است که میان صحنهها، رابطهی علّی و عاطفیِ محکمی شکل نمیگیرد. گاهی کنشها بیش از آنکه حاصل فشار موقعیت باشند، به اجزای جداافتادهای میمانند که کنار هم قرار گرفتهاند.
ازاینرو، حتی وقتی داستان فرصتی برای برهمزدن انتظار دارد، تأثیر آن محدود میماند. فیلم بهجای آنکه تعلیق را با جزئیات و مکثهای حسابشده بسازد، در بخشهایی صرفاً زمان میگذراند؛ و همین فاصله میان انتظار و آنچه واقعاً رخ میدهد، به احساس کشداربودن دامن میزند. جزیره؛ فضای محصور، فرصتِ کماستفاده جزیره و طبیعت پیرامونش میتوانند بیش از یک پسزمینهی زیبا یا محل عبور شخصیتها باشند.
جنگل، دید محدود، مسیرهای ناآشنا و دشواری تشخیص خطر، مواد خام مناسبی برای ساختن تعلیقاند. در یک فیلم شکار انسان، محیط باید هم پناهگاه باشد و هم تهدید: هر درخت ممکن است پوششی برای فرار یا کمینی برای حمله باشد. «Apex» گاه از این امکان بهره میگیرد، بهویژه هنگامی که مالون بهجای رویارویی مستقیم، به پنهانشدن و تلهگذاری متوسل میشود.
بااینحال، فیلم بهندرت از جغرافیای محیط برای خلق تعقیبی روشن و پرتحول استفاده میکند. اهمیت مسیرها و فاصلهها همیشه بهاندازهی کافی ملموس نیست؛ بنابراین، حرکت شخصیتها در طبیعت لزوماً حس پیشروی یا افزایش خطر را ایجاد نمیکند. اگر محیط قرار است به عامل فعال روایت بدل شود، باید انتخابهای شخصیتها را دشوارتر و پیامدها را محسوستر کند.
« گاهی کنشها بیش از آنکه حاصل فشار موقعیت باشند، به اجزای جداافتادهای میمانند که کنار هم قرار گرفتهاند. »
شخصیتها و اجرا
در اینجا، جنگل بیشتر موقعیت کلی ماجرا را تعریف میکند تا آنکه بهطور مداوم قواعد بازی را تغییر دهد. نتیجه آن است که بخشی از ظرفیت تصویری و روایی فیلم بیاستفاده میماند. شکارچیان و جابهجاییِ هیجان یکی از جنبههای سرگرمکنندهی فیلم به رابطهی میان خود شکارچیان مربوط میشود. بازیای که قرار است گروهی را در یک سوی میدان و مالون را در سوی دیگر قرار دهد، بهتدریج از انسجام میافتد؛ رقابت، بدگمانی و برخورد میان تعقیبکنندگان سهم بیشتری از توجه میگیرد.
این جابهجایی گاه انرژی تازهای به روایت میدهد، زیرا قواعد سادهی شکار را پیچیدهتر میکند و نشان میدهد که خطر تنها از سوی شکارشونده نمیآید. برخی از لحظات پرتحرکتر فیلم نیز از همین درگیریهای درون گروهی پدید میآیند. با وجود این، این بخش در عین برخورداری از جذابیت مقطعی، مسئلهای ساختاری را آشکار میکند: اگر درگیری شکارچیان از تعقیب مالون سرگرمکنندهتر باشد، مرکز ثقل فیلم از دست رفته است.
ماجرا بهجای آنکه این تنشها را به سود داستان اصلی به کار گیرد، گاه چنان به آنها تکیه میکند که شخصیت محوری در حاشیه قرار میگیرد. تماشاگر از یک سو میتواند از بیثباتیِ گروه لذت ببرد، اما از سوی دیگر میبیند که فیلم بهجای پروراندن یک بازی موشوگربهی متمرکز، مسیر خود را میان چند کانون پراکنده تقسیم کرده است.
همین پراکندگی مانع میشود که لحظات پرتنش، به اوجی منسجم برسند. شخصیتها و بازیها توماس مالون در اصل میتواند قهرمانی جذاب باشد: مردی که سالها در زندان بوده، چیزی برای از دستدادن دارد و باید در برابر گروهی مجهز و بیرحم، به تجربه و زیرکیاش تکیه کند. مشکل آن است که فیلم بیش از آنکه درون او را بکاود، از او بهعنوان مهرهی مرکزیِ یک موقعیت اکشن استفاده میکند.
« در اینجا، جنگل بیشتر موقعیت کلی ماجرا را تعریف میکند تا آنکه بهطور مداوم قواعد بازی را تغییر دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گذشتهی مالون و امیدش به آزادی برای ایجاد انگیزه کافیاند، اما بهندرت به شخصیتپردازی عمیقتر میانجامند. او بیشتر واکنش نشان میدهد تا آنکه از طریق تصمیمهایش تصویری چندلایه از خود بسازد. اجرای بروس ویلیس نیز در این چارچوب محدودکننده است. حضور او بهتنهایی میتواند خاطرهی قهرمانان سرسخت اکشن را زنده کند، اما این فیلم مجال چندانی برای بازسازی آن کاریزمای آشنا فراهم نمیآورد.
بازی او در بسیاری از لحظهها کمتحرک و کمدامنه به نظر میرسد و با شدتِ ادعایی موقعیت فاصله دارد؛ در نتیجه، گاهی دشوار است باور کنیم که شخصیت تا چه اندازه درگیر نبردی برای بقاست. این فاصله، بهویژه در فیلمی که بخش مهمی از بار احساسی و تعلیقش بر دوش قهرمان است، اثرگذار میشود. در سوی مقابل، نیل مکدانا حضوری پررنگتر دارد و با اغراق و اعتمادبهنفس نقش خود، به فضای تهدیدآمیز و نمایشی فیلم رنگ میدهد.
او برای شخصیتی که خود را در مرکز یک بازی بیمارگونه میبیند، انتخابی متناسب است و گاه به صحنههایی که در غیر این صورت بیرمق میماندند، انرژی میبخشد. بااینحال، حتی این حضور نیز نمیتواند کمبودهای متن را جبران کند: شخصیتها اغلب بیش از آنکه از خلال رفتار و انتخابهایشان شناخته شوند، با دیالوگهای صریح و گاه نامأنوس معرفی میشوند.
دیالوگ و لحن دیالوگها یکی از ضعفهای آشکار «Apex» هستند. بسیاری از جملهها چنان مستقیم و توضیحی نوشته شدهاند که بهجای گشودن لایهای تازه از شخصیت یا موقعیت، تنها اطلاعاتی را تکرار میکنند که تصویر پیشتر منتقل کرده است. در تریلری با چنین ساختاری، گفتوگوها باید همزمان دو کار انجام دهند: رابطهی قدرت میان شخصیتها را نشان دهند و فشار روانیِ بازی را افزایش دهند.
« گذشتهی مالون و امیدش به آزادی برای ایجاد انگیزه کافیاند، اما بهندرت به شخصیتپردازی عمیقتر میانجامند. »
قوتها و کاستیها
اینجا، دیالوگها اغلب از هر دو کار بازمیمانند و گاه با لحنی تصنعی، جدیت صحنه را مخدوش میکنند. لحن فیلم نیز میان دو قطب سرگردان است. از یک طرف، با ایدهای خشن و بیرحمانه سروکار داریم که میتوانست به هجوی تلخ دربارهی ثروت، سرگرمی و تبدیل خشونت به کالا برسد؛ از سوی دیگر، فیلم نه بهاندازهی کافی این وجه انتقادی را میپرورد و نه آنقدر بیپروا و بازیگوش است که به سرگرمیِ عامدانهی اغراقآمیز تبدیل شود.
در نتیجه، شوخی ناخواسته و جدیت ناکامل کنار هم قرار میگیرند. تماشاگر گاهی میتواند از نامعقولبودن اوضاع لذت ببرد، اما این لذت بیشتر از شکاف میان نیت فیلم و حاصل آن برمیخیزد تا از کنترل آگاهانهی لحن. کارگردانی و انسجام اجرایی کارگردانی ادوارد دریک با مسئلهای دشوار روبهروست: نگهداشتن تعادل میان تعقیب، تعلیق، اکشن و درگیریهای گروهی.
«Apex» در بعضی لحظات به ایدهی مرکزی نزدیک میشود، اما در مجموع، پیوند میان این عناصر بهاندازهی کافی محکم نیست. کنشها همیشه وضوح و وزن لازم را ندارند؛ گاهی مشخص نیست یک صحنه قرار است تهدید بسازد، اطلاعات بدهد یا صرفاً زمان روایت را پر کند. این ابهام، جریان فیلم را از حرکت روان بازمیدارد.
فیلم همچنین از نظر میزانسن و تدوین، به انسجام بیشتری نیاز دارد. در روایتِ مبتنی بر تعقیب، مخاطب باید موقعیت مکانی شخصیتها و تغییر برتری میان آنها را بهسادگی دنبال کند. هرچه این وضوح بیشتر باشد، تماشاگر بهتر میتواند خطر را پیشبینی کند و از تغییر ناگهانی اوضاع تأثیر بگیرد. «Apex» در بخشهایی این پیوستگی را حفظ نمیکند؛ بنابراین، بهجای آنکه هر کنش زمینهساز کنش بعدی شود، بعضی لحظات منفرد و کماثر باقی میمانند.
« اینجا، دیالوگها اغلب از هر دو کار بازمیمانند و گاه با لحنی تصنعی، جدیت صحنه را مخدوش میکنند. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که ایدهی پرکشش آن در اجرا به اندازهی وعدهاش جان نمیگیرد. جمعبندی «Apex» فیلمی است با هستهای داستانی که بهراحتی میتوانست به تریلری پرتنش و سرگرمکننده بدل شود: زندانیای محکوم به حبس ابد، بازی مرگبار شکار انسان و جزیرهای که بقا در آن به هوش و قدرت تصمیمگیری وابسته است.
فیلم در لحظاتی که شکارچیان به یکدیگر بدگمان میشوند و نظم بازی فرو میریزد، سرگرمی کوتاهی فراهم میکند؛ نیل مکدانا نیز حضوری مناسب و بهیادماندنی دارد. اما ریتم کند، دیالوگهای کمرمق، شخصیتپردازی محدود و بازی کمجان بروس ویلیس، مانع شکلگیری تعلیقی پایدار میشوند. برای تماشاگرانی که از تریلرهای کمهزینه و ایدههای افراطی لذت میبرند، فیلم ممکن است در چند لحظهی نامتعارف یا درگیریهای میان شکارچیان جذاب باشد؛ بهخصوص اگر آن را نه بهعنوان اثری منسجم و پرهیجان، بلکه بهع
« حاصل، فیلمی است که ایدهی پرکشش آن در اجرا به اندازهی وعدهاش جان نمیگیرد. »



ثبت دیدگاه