نقد و بررسی
نقد موی بد (Bad Hair) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای هراسآور با ریشهای اجتماعی «Bad Hair» از ایدهای هم ساده و هم بهطرز نامتعارفی سینمایی آغاز میکند: در جهانی که ظاهر میتواند سرنوشت شغلی آدمها را رقم بزند، موها نه فقط نشانهای از هویت، بلکه نیرویی مستقل و تهدیدآمیز میشوند. داستان در سال ۱۹۸۹ و در فضای یک شبکهٔ تلویزیونی موسیقی میگذرد؛ جایی که آنا، زنی جوان و بلندپرواز، میکوشد از موقعیت دستیار فراتر برود و راهی به سوی پیشرفت پیدا کند.
فشار محیط کار او را به تصمیمی دربارهٔ ظاهرش سوق میدهد؛ تصمیمی که بهتدریج از یک تغییر زیباییشناختی فراتر میرود و به سرچشمهٔ وحشت بدل میشود. جذابیت فیلم در این است که ایدهٔ فراواقعیاش را از دل تجربهای ملموس بیرون میآورد. اینجا وحشت از چیزی کاملاً بیگانه و دوردست نمیآید؛ به بدن، زیبایی و نگاه دیگران گره میخورد.
بااینحال، فیلم همواره میان استعاره و شوخی، و میان ترس و نمایش اغراقآمیز، در حرکت است. این نوسان گاهی به اثر طراوت میبخشد و گاهی مانع میشود که ایدهٔ مرکزی به بیشترین توان خود برسد. زیبایی، هویت و مناسبات قدرت مهمترین زمینهٔ فکری فیلم، فشار برای انطباق با معیارهایی است که در محیط کار و فرهنگ عمومی طبیعی و بیطرف جلوه داده میشوند، اما در عمل برای همه یکسان نیستند.
« جذابیت فیلم در این است که ایدهٔ فراواقعیاش را از دل تجربهای ملموس بیرون میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنا صرفاً دنبال تغییر ظاهر نیست؛ او در محیطی فعالیت میکند که در آن مو و شیوهٔ ارائهٔ خود میتواند بر میزان جدیگرفتهشدن فرد اثر بگذارد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که انتخاب ظاهری، وقتی زیر فشار فرصت شغلی و نگاه صاحبان قدرت انجام میشود، دیگر کاملاً انتخابی آزادانه نیست. فیلم همچنین توجه را به این نکته جلب میکند که معیارهای زیبایی فقط از بالا تحمیل نمیشوند؛ آدمها گاه ناخواسته همان فشارها را در روابط روزمره بازتولید میکنند.
این لایه به داستان عمق میدهد، چون تعارض آنا را به مسئلهای فردی و ساده تقلیل نمیدهد. او در برابر یک دشمن مشخص و یگانه قرار ندارد، بلکه در شبکهای از انتظارات، رقابتها و قواعد نانوشته گرفتار است. بااینهمه، استعارهٔ پررنگ فیلم همیشه به همان اندازه که نیرومند است، دقیق هم نیست. خطر آن وجود دارد که اثر، تفاوت میان انتخابهای شخصی زنان را بیش از حد به دوگانهای اخلاقی تبدیل کند؛ گویی یک شیوهٔ آراستن مو، ذاتاً نشانهٔ مقاومت است و شیوهای دیگر نشانهٔ تسلیم.
فیلم در بعضی لحظات از این دام فاصله میگیرد و بر فشار اجتماعی تمرکز میکند، اما برخی مخاطبان ممکن است احساس کنند پیچیدگی انتخاب فردی بهاندازهٔ کافی کاویده نمیشود. نقد معیارهای تحمیلی زمانی نافذتر است که خود به داوری دربارهٔ انتخابهای متنوع زنان نینجامد. کالبد وحشت و ظرفیت کمدی «Bad Hair» در قلمرو وحشت بدنی و کمدی سیاه قدم میزند.
« این لایه به داستان عمق میدهد، چون تعارض آنا را به مسئلهای فردی و ساده تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
موقعیت مرکزی فیلم، بهخودیخود، برای ساختن صحنههایی هم هولناک و هم مضحک ظرفیت دارد: چیزی که قرار بوده به صاحبش جذابیت و اعتمادبهنفس بدهد، به حضوری خطرناک تبدیل میشود. همین تناقض، موتور طنز فیلم است. آثار وحشتـکمدی زمانی موفقاند که خنده و ترس یکدیگر را تقویت کنند؛ در اینجا، اما، میزان موفقیت هر دو به سلیقهٔ تماشاگر وابسته است.
برخی لحظات از غریبگی و جسارت ایده بهره میگیرند و بهواسطهٔ اغراق، حالوهوایی سرگرمکننده پیدا میکنند. برخی دیگر چنان بر نمایش خودِ ایده تکیه میکنند که اثرگذاریشان کاهش مییابد. اگر تماشاگر آمادهٔ پذیرش لحن عامدانهٔ نمایشی و camp باشد، احتمالاً بخشهایی از فیلم را با لذت بیشتری دنبال میکند؛ اگر انتظار وحشتی پیوسته و جدی داشته باشد، ممکن است بعضی صحنهها را نه ترسناک، بلکه بیش از حد نامعقول ببیند.
فیلم در جلب خنده نیز همیشه یکدست نیست و بعضی شوخیها بهاندازهٔ زمینهٔ اجتماعیشان تیز و بهیادماندنی از آب درنمیآیند. بازآفرینی سال ۱۹۸۹ فضای اواخر دههٔ هشتاد یکی از نقاط قوت آشکار اثر است. رنگها، پوشش، آرایش تصویر و موسیقی فقط عناصر تزئینی نیستند؛ به فیلم شخصیت میدهند و دنیایی میسازند که در آن فرهنگ عامه و تلویزیون موسیقی نقشی محوری دارند.
« برخی لحظات از غریبگی و جسارت ایده بهره میگیرند و بهواسطهٔ اغراق، حالوهوایی سرگرمکننده پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
محیط شبکه، با جاهطلبیهای سازمانی و تغییر جهتهایش، هم فضای روایی را باورپذیر میکند و هم بستری فراهم میآورد تا پیوند میان تصویر عمومی و قدرت بررسی شود. طراحی صحنه و لباس به خلق این دوره کمک میکند، بیآنکه فیلم را به بازسازی موزهوار گذشته تبدیل کند. ظاهر پرزرقوبرق اجراها و چهرهٔ صیقلی رسانه، در کنار فضای کاری روزمره، تقابل جذابی میسازد: پشت تصویر درخشان تلویزیونی، رقابت و ناامنی شغلی جریان دارد.
فیلمبرداری نیز با نورهای رنگی و کیفیت تصویری یادآور سینمای گذشته، گاه به فضای تعلیق میافزاید. این انتخابها در مجموع جهان فیلم را از یک داستان ژانریِ صرف فراتر میبرند و به آن بافت و حالوهوا میبخشند. نقدها نیز به جزئیات بصری، لباسها و موسیقی بهعنوان بخشهای مؤثر این بازآفرینی اشاره کردهاند.
بازیها و شخصیتپردازی Elle Lorraine نقش آنا را با ترکیبی از بلندپروازی، آسیبپذیری و تردید پیش میبرد. شخصیت او نباید از همان ابتدا قهرمانی بینقص یا نمادی یکبعدی باشد؛ باورپذیریاش از همین فاصله میان آرزوهای بزرگ و دشواریهای روزمره میآید. بازی Lorraine کمک میکند که دگرگونیهای داستان، حتی وقتی روایت به سمت اغراق ژانری میرود، همچنان از چشمانداز انسانی آنا دیده شوند.
« طراحی صحنه و لباس به خلق این دوره کمک میکند، بیآنکه فیلم را به بازسازی موزهوار گذشته تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
Vanessa Williams در نقش زورا، حضوری سرد و حسابگر دارد و به مناسبات قدرت در شبکه چهرهای ملموس میبخشد. بازیگران نقشهای مکمل نیز به فضای جمعی فیلم جان میدهند؛ مجموعهای از آدمها که هرکدام به شکلی با جاهطلبی، هویت و قواعد محیط کار درگیرند. ترکیب بازیگران شناختهشده و چهرهٔ اصلی کمتر شناختهشده، به اثر تنوعی خوشایند میدهد.
قوت بازیها، بااینحال، همیشه به معنای عمق کامل شخصیتپردازی نیست: برخی نقشها بیشتر برای نمایندگی یک موضع یا افزودن رنگی خاص به جهان فیلم به کار میآیند تا آنکه مسیر شخصی مستقلی پیدا کنند. ریتم و انسجام روایی پاشنهٔ آشیل فیلم، پراکندگی ایدهها و نوسان ریتم است. «Bad Hair» همزمان میخواهد کمدی محیط کار باشد، داستانی دربارهٔ فشارهای نژادی و جنسیتی روایت کند، ادای احترامی به موسیقی سیاهپوستان در دههٔ هشتاد ادا کند و در قالب وحشت بدنی پیش برود.
این جاهطلبی به فیلم هویت میدهد، اما گاهی باعث میشود بعضی عناصر بهاندازهٔ کافی بسط پیدا نکنند. ممکن است یک بخش با انرژی و جذابیت آغاز شود، اما ادامهاش آنقدر که انتظار میرود پیش نرود. در لحظاتی، تکرار موقعیتها یا توضیح بیش از اندازهٔ زمینهها از شتاب داستان میکاهد. برخی تماشاگران ممکن است فیلم را کشدار بدانند، بهخصوص وقتی انتظار دارند ایدهٔ هراسآورش زودتر و پیوستهتر به مرکز روایت بازگردد.
« Vanessa Williams در نقش زورا، حضوری سرد و حسابگر دارد و به مناسبات قدرت در شبکه چهرهای ملموس میبخشد. »
جمعبندی
از سوی دیگر، همین مکثها گاهی فرصت میدهند تا محیط کاری و فشارهای اجتماعی آن دیده شوند. مسئله آن است که فیلم در همهٔ این بخشها تعادل یکسانی ندارد: گاهی جهانسازی به داستان عمق میدهد و گاهی حرکت آن را کند میکند. جمعبندی «Bad Hair» فیلمی نامتعارف و جسور است که از ایدهای غریب برای پرداختن به موضوعی جدی بهره میگیرد: بهایی که افراد، و بهویژه زنان سیاهپوست، ممکن است برای پذیرفتهشدن در محیطهای حرفهای بپردازند.
فضای پرنشاط اواخر دههٔ هشتاد، موسیقی، طراحی لباس و بازیهای مؤثر، به آن هویتی دیدنی میبخشند. در مقابل، نوسان میان ترس و طنز همیشه به نتیجهای کاملاً موفق نمیرسد؛ بعضی شوخیها کماثرند، برخی لحظات وحشت بهجای هراس، رنگی مضحک پیدا میکنند و ریتم در بخشهایی افت میکند. بااینحال، کاستیهای اجرایی ایدهٔ مرکزی را بیاثر نمیکنند.
فیلم در بهترین لحظاتش، سرگرمی ژانری را با نقدی دربارهٔ معیارهای زیبایی و فشار برای شبیهشدن پیوند میزند؛ پیوندی که هم عجیب است و هم معنایی روشن دارد. این اثر بیش از آنکه ترسی خالص و بیوقفه بسازد، تجربهای آمیخته از طنز تلخ، اغراق و تأمل اجتماعی عرضه میکند؛ تجربهای که نابرابری را به سطحی روزمره و شخصی میآورد، بیآنکه همیشه بتواند همهٔ ایدههای بلندپروازانهاش را به یک روایت کاملاً منسجم بدل کند.
« از سوی دیگر، همین مکثها گاهی فرصت میدهند تا محیط کاری و فشارهای اجتماعی آن دیده شوند. »
ثبت دیدگاه