نقد و بررسی
نقد دوستپسرها و دوستدخترها (Boyfriends and Girlfriends) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جغرافیای صمیمیت «دوستپسرها و دوستدخترها» ساختهٔ Éric Rohmer، در ظاهر کمدی عاشقانهای دربارهٔ جابهجایی دلبستگیهاست؛ اما زیر این سطح سبکبال، فیلمی است دربارهٔ شیوهای که آدمها خود را در رابطه با دیگران تعریف میکنند. آشنایی بلانش و لئا در حومهٔ پاریس، زنجیرهای از نزدیکیها، سوءتفاهمها و کششهای تازه را به راه میاندازد.
داستان نه با حادثهای بزرگ پیش میرود و نه بر بحرانهای پرهیاهو تکیه دارد؛ اهمیتش در تغییرات کوچک و تدریجی احساسات است، همان لحظههایی که آدمی هنوز نمیداند خواستهاش چیست، اما رفتار و نگاهش پیشاپیش چیزی را آشکار کردهاند. روهمر این دگرگونی را همچون بخشی از زندگی روزمره میبیند، نه استثنایی دراماتیک بر آن.
از همین رو فیلم بهجای آنکه عاشقانه را به سرنوشت یا شور ویرانگر پیوند بزند، آن را به رفتوآمد در خیابان، گفتوگو بر سر میز، دیدارهای اتفاقی و مکثهای کوتاه میسپارد. این سادگی، اگرچه ممکن است برای تماشاگر خواهان قصهای پرشتاب کمحادثه جلوه کند، به فیلم امکان میدهد تغییر رابطهها را بیادعا و باورپذیر ثبت کند.
دوستی؛ آینه و میدان رقابت پیوند بلانش و لئا قلب عاطفی اثر است. دوستی آنها صرفاً وسیلهای برای بههمرساندن شخصیتها نیست؛ فضایی است که هر یک در آن تصویری تازه از خود میبیند. بلانش آرامتر و محتاطتر است و لئا سرزندهتر و بیپرواتر به نظر میرسد. تفاوت میانشان در آغاز میتواند مکمل یکدیگر باشد، اما در ادامه، دوستیشان را از تنشهای ظریف نیز خالی نمیگذارد: یکی ممکن است چیزی را بخواهد که دیگری بهسادگی از آن میگذرد، یا دربارهٔ میل و وفاداری تعریفی متفاوت داشته باشد.
« آشنایی بلانش و لئا در حومهٔ پاریس، زنجیرهای از نزدیکیها، سوءتفاهمها و کششهای تازه را به راه میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از آرمانیکردن دوستی پرهیز میکند. صمیمیت در جهان روهمر همواره با مقایسه، حسادت و میل به تأیید همراه است. آدمها گاه به دیگری نزدیک میشوند، چون در حضور او راحتتر خود را میفهمند؛ و گاه همان نزدیکی به رقابتی خاموش بدل میشود. این نگاه، رابطهٔ دو زن را از نقش فرعی در یک مثلث عاشقانه بیرون میآورد و آن را به موضوعی مستقل تبدیل میکند: آیا میتوان به دوست اعتماد کرد، وقتی خواستههای عاطفی از مرزهای دوستی عبور میکنند؟
بلانش و دشواری خواستن بلانش شخصیتی است که فاصلهٔ میان میل درونی و رفتار بیرونیاش، بخش بزرگی از جذابیت فیلم را میسازد. دلباختگی او به الکساندر با توانایی سادهٔ گفتوگو همراه نیست؛ حضور مردی که برایش جذاب است، زبانش را میبندد و او را از اعتمادبهنفس معمول دور میکند. این وضعیت، کمدی ملایمی میآفریند، اما در عین حال به نکتهای جدیتر اشاره دارد: خواستنِ دیگری همیشه به معنای توانایی نزدیکشدن به او نیست.
بلانش نه قهرمان عاشقانهای بیخطا است و نه قربانی منفعل شرایط. او، مانند دیگر شخصیتها، گاهی در خیال خود از دیگران تصویری میسازد و سپس میکوشد رفتارهایشان را با آن تصویر سازگار کند. همین فاصله میان تصور و واقعیت، سرچشمهٔ بخشی از ناکامیها و سوءبرداشتهاست. فیلم با لحنی سرزنشگرانه به او نمینگرد؛ در عوض، نشان میدهد که خودآگاهی در امور عاطفی همیشه کامل نیست.
آدمها اغلب پس از گفتن یا انجامدادن کاری درمییابند که انگیزهشان چه بوده است. گفتوگو بهمثابه کنش در سینمای روهمر، گفتوگو جایگاهی فراتر از انتقال اطلاعات دارد. شخصیتها در خلال حرفزدن، خود را توضیح میدهند، برای رفتارشان دلیل میتراشند و گاه ناخواسته تناقضهایشان را برملا میکنند.
« صمیمیت در جهان روهمر همواره با مقایسه، حسادت و میل به تأیید همراه است. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوهای «دوستپسرها و دوستدخترها» هوشمندانه و در بسیاری لحظهها طبیعیاند؛ از این نظر، جذابیتشان در شوخیهای براق یا جملات قصار خلاصه نمیشود، بلکه در حرکت آرام فکر شخصیتها از ادعا به تردید و از تردید به توجیه است. با این حال، همین ویژگی میتواند به نقطهضعف بدل شود. بعضی مکالمهها طولانیاند و چندان از نظر کنش بیرونی تغییر نمیکنند.
تماشاگر باید به تفاوتهای ظریف لحن، مکث و انتخاب واژهها گوش بسپارد؛ اگر این نوع توجه برایش لذتبخش نباشد، ریتم فیلم کند و کمتحرک احساس خواهد شد. روهمر عمداً از فشردهسازی معمول درام فاصله میگیرد، اما همهٔ گفتوگوها به یک اندازه نیروی کشش ندارند. گاهی فیلم به جای آنکه لایهٔ تازهای از شخصیت را آشکار کند، در مدار همان تحلیلهای پیشین میچرخد.
حومهٔ پاریس، نه کارتپستال پاریس فضای حومهای فیلم نقشی اساسی در لحن آن دارد. روهمر بهجای تصویر آشنای پاریسِ رمانتیک، سراغ شهری تازهساخت و روزمره میرود؛ محیطی با ساختمانها و فضاهای باز که زندگی در آن نه باشکوه است و نه کاملاً بیروح. این انتخاب جغرافیایی، فیلم را از خیالپردازی توریستی دور میکند و شخصیتها را در فضایی قرار میدهد که به طبقهٔ متوسط جوان و زندگی کاری و شخصیشان نزدیک است.
فضاسازی آرام و رنگبندی سنجیده، به رویدادهای کوچک میدان تنفس میدهد. مکانها صرفاً پسزمینهٔ دیدارها نیستند؛ نظم شهری و فاصلههای میان آدمها با حالوهوای روابطشان همنوا میشود. در جهانی که ظاهراً همهچیز مرتب و قابلدسترسی است، احساسات همچنان پیشبینیناپذیر میمانند. این تضاد، بدون تأکید آشکار، به فیلم عمقی میبخشد: محیط شاید نو و برنامهریزیشده باشد، اما میل انسانی از نقشه پیروی نمیکند.
« با این حال، همین ویژگی میتواند به نقطهضعف بدل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز ملایم و اخلاق روابط طنز فیلم از تحقیر شخصیتها یا اغراق موقعیتها نمیآید؛ بیشتر در شکاف میان آنچه افراد دربارهٔ خود میگویند و آنچه عملاً انجام میدهند شکل میگیرد. شخصیتها گاهی با اطمینان از استقلال یا صداقتشان حرف میزنند، اما رفتارشان نشان میدهد که همچنان به توجه، تأیید یا برتری در چشم دیگری نیاز دارند.
تماشاگر میتواند به این تناقضها بخندد، بیآنکه فیلم آدمهایش را به کاریکاتور تبدیل کند. در عین حال، جهان اثر از شخصیتهای کاملاً دلپذیر ساخته نشده است. برخی خودمحورند، بعضی در بازیهای عاطفی مهارت دارند و گاه از احساس دیگران برای آرامکردن تردیدهای خود بهره میبرند. این خودمحوری ممکن است تماشای روابط را آزاردهنده کند، بهویژه اگر مخاطب انتظار داشته باشد که فیلم برای هر رفتار نادرست مجازاتی روشن یا داوری اخلاقی صریح در نظر بگیرد.
روهمر چنین راهحلی عرضه نمیکند. او اجازه میدهد شخصیتها در ابهام اخلاقی خود باقی بمانند و از تماشاگر میخواهد رفتارشان را بسنجد، نه آنکه به حکمی آماده تکیه کند. ریتم، بازیها و خویشتنداری بازیها در هماهنگی با شیوهٔ کمتظاهر فیلم شکل گرفتهاند. اجراها از جلوهگری پرهیز میکنند و بیش از آنکه احساس را با نمایشهای بزرگ منتقل کنند، به گفتار و واکنشهای روزمره متکیاند.
این خویشتنداری با جهان فیلم سازگار است: در اینجا یک نگاه کوتاه یا دشواری در پاسخدادن میتواند بیش از اعترافی پرشور معنا داشته باشد. شخصیتها اغلب در حال تنظیم فاصلهٔ خود با دیگراناند و بازیگران این نوسان را بدون تأکید اضافی به نمایش میگذارند. اما ریتم آرام، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن.
« تماشاگر میتواند به این تناقضها بخندد، بیآنکه فیلم آدمهایش را به کاریکاتور تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
حرکت روایت روان است، ولی کمشتابیاش در بخشهایی میتواند یکنواخت شود. روهمر از موسیقی و هیجان بیرونی برای هدایت احساس مخاطب کمتر بهره میگیرد و عمدتاً به مشاهدهٔ رفتارها و شنیدن حرفها متکی میماند. نتیجه، تجربهای دلپذیر و دقیق برای تماشاگر صبور است، اما ممکن است برای کسی که انتظار کشمکش آشکار و تحول پررنگ دارد، بیش از اندازه کمفشار به نظر برسد.
جمعبندی «دوستپسرها و دوستدخترها» فیلمی ظریف دربارهٔ دوستی، میل و تغییر مسیر عواطف است؛ اثری که جذابیتش را از اتفاقهای بزرگ نمیگیرد، بلکه در جزئیات گفتوگو، رفتار و فاصلههای میان شخصیتها میجوید. نگاه روهمر به آدمها همدلانه است، اما سادهلوحانه نیست: شخصیتهایش میتوانند دوستداشتنی، خودخواه، صادق و فریبکار باشند، گاه همه در یک زمان.
پایانبندی، در قیاس با ابهام و پیچیدگی رفتاری فیلم، ممکن است بیش از اندازه مرتب و قابلپیشبینی جلوه کند. این انتخاب از لذت اثر نمیکاهد، اما اندکی از نامطمئنبودن روابط میکاهد؛ همان نامطمئنبودنی که در بخشهای میانی نیروی اصلی فیلم است. با وجود این، فیلم تصویری زنده از عواطف روزمره به دست میدهد و نشان میدهد که عشق و دوستی نه با اعلامیههای بزرگ، بلکه با انتخابهای کوچک، سکوتها و گفتوگوهای ظاهراً عادی شکل میگیرند.
« حرکت روایت روان است، ولی کمشتابیاش در بخشهایی میتواند یکنواخت شود. »
ثبت دیدگاه