نقد و بررسی
نقد ساختهشده در پرتگاه: سفر سپیدهدم (Made in Abyss: Journey's Dawn) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که به درون خود فرومیخواند «سپیدهدم سفر» نخستین فیلم گردآوریشده از مجموعهٔ «ساختهشده در مغاک» است؛ بازگویی سینماییِ بخش آغازین سریال که با صحنههایی تازه در مقدمه، ریکو و رِگ را تا لایهٔ دوم آبیس همراهی میکند. این قالب، از همان ابتدا با چالشی دوگانه روبهروست: باید جهانی پرجزئیات و چندلایه را در زمانی محدود بازسازی کند و در عین حال، نیروی عاطفی و حس کشف تدریجی نسخهٔ سریالی را از دست ندهد.
حاصل، فیلمی است که در تصویر و فضا گاه مسحورکننده میشود، اما در روایت نمیتواند همیشه از سایهٔ منبع اصلی خود بیرون بیاید. فیلم بخشهای نخست سریال را، تا رویارویی با اوزن و افشای اطلاعاتی دربارهٔ مادر ریکو، در قالبی فشرده کنار هم مینشاند. آبیس؛ منظرهای زیبا و تهدیدآمیز مهمترین دستاورد فیلم، خودِ مغاک است: فضایی عظیم، ناشناخته و سرشار از نشانههایی که هم به کشف دعوت میکنند و هم از خطر خبر میدهند.
آبیس صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ نیرویی فعال است که مسیر شخصیتها، امکانهای بقا و حتی تصور آنان از جهان را شکل میدهد. هر لایه، وعدهٔ چشماندازی تازه دارد، اما همین وعده با اضطراب فرود و پیامدهای ناشناخته درهم میآمیزد. این تضاد، سرچشمهٔ اصلی جذابیت اثر است. زیبایی طبیعت در اینجا اطمینانبخش نیست؛ گاهی درست همان چیزی است که خطر را پنهان میکند.
« هر لایه، وعدهٔ چشماندازی تازه دارد، اما همین وعده با اضطراب فرود و پیامدهای ناشناخته درهم میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با قرار دادن دو کودک در برابر محیطی بزرگتر و بیاعتناتر از توان آنان، حس آسیبپذیری را به بخشی از تجربهٔ تماشا بدل میسازد. مغاک هم جایگاه خیالپردازی است و هم عرصهٔ آزمونی بیرحمانه؛ و هرچه قهرمانان پایینتر میروند، مرز میان شگفتی و هراس کمرنگتر میشود. طراحی دیداری و موجودات خیالانگیز انیمیشن فیلم در خلق زیستبومی باورپذیر و در عین حال نامتعارف موفق است.
طراحی موجودات، گیاهان و چشماندازها بهجای آنکه صرفاً تزیینی باشد، به حس زندهبودن جهان کمک میکند. آبیس از موجوداتی تشکیل شده که انگار قوانین و عادتهای خود را دارند؛ حضورشان یادآور این است که قهرمانان در محیطی مهماناند و دانستههای محدودشان برای فهم آن کافی نیست. رنگها و مقیاسها نیز نقش مهمی در ساخت این جهان دارند.
گسترههای باز، عمقهای تاریک و جزئیات پرشمار محیط، گاه تصویری خیالانگیز میسازند و گاه از همان تصویر، تهدیدی خاموش بیرون میکشند. این دوگانگی به فیلم هویتی بصری میدهد که با ماجراجویی ساده تفاوت دارد: تماشاگر نه فقط منتظر مقصد، بلکه مشتاق دیدن خودِ مسیر و ناشناختههای آن میماند.
« طراحی دیداری و موجودات خیالانگیز انیمیشن فیلم در خلق زیستبومی باورپذیر و در عین حال نامتعارف موفق است. »
شخصیتها و اجرا
جستوجوی مادر و پیوند ریکو و رِگ در مرکز سفر، انگیزهای عاطفی قرار دارد: ریکو در پی مادرش است و رِگ، همراهی که گذشته و ماهیتش پرسشهای خود را دارد، در این راه کنار او میایستد. این جستوجو به ماجراجویی جهت میدهد و مانع میشود فرود در آبیس به مجموعهای از برخوردها و منظرههای پراکنده محدود بماند.
مقصد خانوادگی، نیروی احساسی قصه است؛ هر نشانهای دربارهٔ مادر، هم امید میآفریند و هم پرسش تازهای پیش میکشد. رابطهٔ ریکو و رِگ نیز بر تفاوتهایشان استوار است. کنجکاوی و جسارت ریکو در کنار مراقبت و تردیدهای رِگ، میان آن دو کششی طبیعی پدید میآورد. با این حال، قالب گردآوریشده مجال کافی برای پرورش همهٔ لحظههای کوچک و روزمرهٔ این رابطه نمیدهد.
در نتیجه، بخشی از نزدیکی عاطفی که در روایتی اپیزودیک میتواند آرامآرام شکل بگیرد، در فیلم به نقاط اصلی داستان وابسته میماند. اوزن و گسترش رازها ورود اوزن، سوتسفید مرموز، به روایت وزنی تازه میدهد. او تنها نگهبان دانشی دربارهٔ آبیس نیست؛ حضورش فضای قصه را از ماجرایی پرتحرک به مواجههای با قدرت، تجربه و رازهای پنهان میکشاند.
« مقصد خانوادگی، نیروی احساسی قصه است؛ هر نشانهای دربارهٔ مادر، هم امید میآفریند و هم پرسش تازهای پیش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اطلاعاتی که دربارهٔ مادر ریکو به دست میآید، سفر را از جستوجویی صرفاً احساسی فراتر میبرد و پرسشهایی دربارهٔ گذشته و معنای پیشروی در مغاک مطرح میکند. جذابیت اوزن در این است که بهسادگی در جایگاه راهنمای مهربان یا دشمن آشکار قرار نمیگیرد. رفتار و اقتدارش، رابطهٔ او با ریکو و رِگ را ناآرام نگه میدارد و به جهان داستان عمق میبخشد.
با این همه، فشردگی فیلم گاهی باعث میشود این رویارویی بیش از آنکه فرصتی برای مکث و تفسیر باشد، به ایستگاهی ضروری در مسیر روایت تبدیل شود. روایت فشرده و ریتم نابرابر بزرگترین محدودیت «سپیدهدم سفر» از ماهیت آن بهعنوان فیلم گردآوریشده سرچشمه میگیرد. فشردهکردن هشت قسمت در قالبی سینمایی، ناگزیر برخی مکثها، جزئیات شخصیتپردازی و پیوندهای میان رویدادها را کوتاه میکند.
روایت در بخشهایی پرشتاب پیش میرود و بهویژه در نیمهٔ دوم، گذار از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر میتواند شتابزده به نظر برسد؛ گویی فیلم میخواهد پیش از آنکه هر لحظه فرصت اثرگذاری پیدا کند، به ایستگاه بعدی برسد. در سوی مقابل، توضیحهای مربوط به قواعد آبیس گاه بیش از اندازه طول میکشند یا اطلاعاتی را تکرار میکنند که پیشتر دریافت کردهایم.
« جذابیت اوزن در این است که بهسادگی در جایگاه راهنمای مهربان یا دشمن آشکار قرار نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
این رفتوآمد میان شتاب و مکث، ریتمی ناهموار میسازد: بعضی صحنهها بهسرعت از کنار ماجرا میگذرند، در حالی که برخی بخشهای توضیحی زمان بیشتری میگیرند. همین مسئله برای بینندهای که سریال را ندیده، مهمتر است؛ زیرا فیلم باید هم جهان را معرفی کند و هم داستان را پیش ببرد، بیآنکه فرصت کافی برای هیچیک داشته باشد.
لحن نامتوازن و محدودیتهای اثر لحن فیلم از لطافت و کنجکاوی کودکانه تا هراس و تلخی تغییر میکند. این تضاد میتواند نیرویی دراماتیک باشد: جهانی که ظاهر افسانهای دارد، لزوماً امن نیست. اما بعضی شوخیها و صحنههای آزاردهنده یا نامناسب، بهجای آنکه این تضاد را دقیقتر کنند، گاه با فضای عاطفی و ماجراجویانهٔ اثر ناهماهنگ میشوند.
این لحظات ممکن است بخشی از تماشاگران را از قصه بیرون بکشند، بهخصوص هنگامی که گذار از شوخی به خشونت یا اضطراب ناگهانی رخ میدهد. این ناهمگونی با فشردگی روایت تشدید میشود. وقتی فیلم برای ساختن پیوندی آرام میان شخصیتها فرصت کمتری دارد، تغییرهای لحنی نیز کمتر جا میافتند و بعضی لحظهها بهجای آنکه پیچیدگی جهان را نشان دهند، صرفاً تکاندهنده یا بیمقدمه جلوه میکنند.
« لحن نامتوازن و محدودیتهای اثر لحن فیلم از لطافت و کنجکاوی کودکانه تا هراس و تلخی تغییر میکند. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که جسارت تاریک خود را حفظ میکند، اما همیشه در مهار لحن موفق نیست. جمعبندی «ساختهشده در مغاک: سپیدهدم سفر» بیش از هر چیز به لطف جهانسازی تصویری و نیروی کشش آبیس تماشایی است. چشماندازهای خیالانگیز، موجودات متمایز و پیوند جستوجوی مادر با میل به اکتشاف، قصهای میسازند که ظرفیت عاطفی و ماجراجویانهٔ قابلتوجهی دارد.
اوزن نیز با ورودش دامنهٔ رازها را گسترش میدهد و نشان میدهد که مسیر پیشِ رو صرفاً سفری دیدنی نیست. با این حال، قالب گردآوریشده هزینهٔ خود را دارد: شخصیتها و لحظههای میانابری کمتر مجال رشد مییابند، ریتم نوسان میکند و توضیحهای تکراری در کنار شوخیها و صحنههای ناهماهنگ، تمرکز فیلم را گاه مخدوش میسازند.
اثر برای آشنایی فشرده با آغاز ماجرا کارکرد دارد، اما نیروی کامل جهان و رابطههایش را زمانی آشکار میکند که روایت فرصت بیشتری برای مکث و تنفس داشته باشد.
« حاصل، اثری است که جسارت تاریک خود را حفظ میکند، اما همیشه در مهار لحن موفق نیست. »
ثبت دیدگاه