نقد و بررسی
نقد Paradise Hills | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای مجلل، قفسی زرّین «تپههای بهشتی» از همان عنوانش وعدهٔ بهشتی میدهد که اندکی بیش از حد آراسته است تا بتوان به آن اعتماد کرد. اوما، زن جوانی که در برابر آیندهای ازپیشتعیینشده سر خم نمیکند، به مرکزی دورافتاده فرستاده میشود؛ جایی که قرار است او و دختران دیگر را به نسخههایی پذیرفتنیتر و سازگارتر از خودشان بدل کند.
آنچه در آغاز شبیه اقامتگاهی لوکس و آرام جلوه میکند، کمکم صورتی تهدیدآمیز مییابد. فیلم از این تضاد ــ میان زیبایی سطح و خشونت پنهان ــ نیروی اصلی خود را میگیرد، بیآنکه نیاز باشد برای فهم جذابیتش از رازهای داستان پرده برداریم. اثر نخستین فیلم بلند Alice Waddington است و در مرز خیالپردازی، علمیتخیلی و تریلر حرکت میکند.
جهانی که میسازد نه آیندهای دقیق و قاعدهمند، بلکه قلمرویی قصهوار و ناآرام است؛ مکانی که منطقش بیش از آنکه با توضیحهای روشن ساخته شود، از رنگ، معماری، پوشش و حس غریب فضا شکل میگیرد. این انتخاب هم سرچشمهٔ گیرایی فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن: «تپههای بهشتی» بیش از آنکه جهانی کامل و استوار بنا کند، تماشاگر را به تماشای ویترینی خیالانگیز فرامیخواند.
زیباییشناسی بهمثابه زبان مهمترین دستاورد فیلم، طراحی دیداری آن است. لباسها، دکورها و ترکیب رنگها چنان حضوری پررنگ دارند که گاه پیش از شخصیتها در ذهن مینشینند. چینوچروکهای پارچه، آستینهای حجیم، تزئینات پرزرقوبرق و فضاهای تشریفاتی، نوعی زیبایی ساختگی و نمایشی پدید میآورند؛ زیباییای که نه آرامشبخش، بلکه اندکی خفهکننده است.
« آنچه در آغاز شبیه اقامتگاهی لوکس و آرام جلوه میکند، کمکم صورتی تهدیدآمیز مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شکوه محیط با محدودیت آزادی شخصیتها در تضاد قرار میگیرد و همین تقابل، معنایی فراتر از جلوهآرایی پیدا میکند. در این جهان، زنان نه فقط زیر نگاه دیگران، بلکه در معرض شکلدهی و بازتعریف قرار دارند. پوشش و ظاهر به نشانههایی از نظم اجتماعی بدل میشوند؛ گویی هر چین لباس و هر آداب روزمره قرار است بدن و رفتار را در قالبی مطلوب جا دهد.
از این منظر، طراحی صحنه و لباس صرفاً آرایش بصری نیست، بلکه بخشی از روایت است: بهشتِ فیلم با زیباییاش، امکان کنترل را پنهان میکند. البته انباشت همین جزئیات گاهی چنان چشمگیر میشود که توجه را از درام میرباید؛ تماشاگر ممکن است بیش از آنکه نگران سرنوشت اوما باشد، سرگرم تماشای قابها و پوششها بماند.
فضای فانتزی و منطق رؤیا «تپههای بهشتی» از پیروی کامل از واقعگرایی سر باز میزند. جزیره و مرکز اصلاح، بیشتر شبیه صحنهای برای افسانهای تیرهاند تا محیطی که قواعدش با جزئیات اجتماعی و فناوری توضیح داده شده باشد. در نتیجه، فیلم حالوهوایی میان خواب و کابوس پیدا میکند: همهچیز آشنا به نظر میرسد، اما چیزی در تناسبها و رفتارها درست نیست.
این کیفیت برای مخاطبی که از روایتهای کاملاً توضیحمحور فاصله میگیرد، لذتبخش است؛ بهخصوص وقتی هر تصویر وعده میدهد پشت سطح آراسته، معنایی ناخوشایند نهفته باشد. اما فضای رؤیاگون بهتنهایی جایگزین انسجام نمیشود. فیلم گاه از تماشاگر میخواهد ابهام را بخشی از تجربه بداند، ولی همیشه روشن نیست کدام ابهام عمدی است و کدام حاصل کمبود پرداخت.
« شکوه محیط با محدودیت آزادی شخصیتها در تضاد قرار میگیرد و همین تقابل، معنایی فراتر از جلوهآرایی پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
مرز میان رازآلودگی مؤثر و اطلاعات ناکافی باریک است؛ «تپههای بهشتی» چند بار به سوی آن سوی مرز میلغزد. بنابراین، فضای عجیب فیلم هم امتیاز آن است و هم آزمونی برای مخاطب: اگر همراهی با تصاویر و حس کلی برایتان کافی باشد، اثر جهان خاصی پیش چشم میگشاید؛ اگر انتظار دارید قواعد آن جهان روشن و پیوسته باشند، ممکن است بیشتر سردرگم شوید.
ایدهای جذاب، روایتی کمجان هستهٔ داستانی فیلم ظرفیت بالایی دارد. مرکزی که دختران را به بهانهٔ اصلاح میپذیرد، بستری مناسب برای طرح پرسشهایی دربارهٔ اختیار، فشار خانوادگی، طبقه و تحمیل معیارهای اجتماعی فراهم میکند. آنچه به نام تربیت و بهبود عرضه میشود، میتواند صورت مؤدبانهتری از فرمانبردار کردن باشد.
فیلم از این تضاد بهره میبرد و مخاطب را وامیدارد بپرسد چه کسی حق دارد تعیین کند که فرد باید چگونه زندگی کند، چه ظاهری داشته باشد یا کدام انتخاب را «درست» بداند. بااینحال، ایده از روایت جلوتر میرود. قصه در بخشهایی کش میآید و حرکت شخصیتها به سوی کشف و واکنش، همیشه نیروی کافی ندارد.
اطلاعات بهتدریج عرضه میشوند، اما این تدریج لزوماً به افزایش تعلیق نمیانجامد؛ گاه حس انتظار را طولانی میکند، بیآنکه در عوض، درگیری عاطفی عمیقتری بسازد. برخی موقعیتها بیش از آنکه از تصمیمها و ویژگیهای شخصیتها برخیزند، وسیلهای برای رساندن داستان به مرحلهٔ بعد به نظر میرسند.
« مرز میان رازآلودگی مؤثر و اطلاعات ناکافی باریک است؛ «تپههای بهشتی» چند بار به سوی آن سوی مرز میلغزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، جذابیت پرسش آغازین در تمام مسیر با قدرت یکسان حفظ نمیشود. شخصیتها و بازیها Emma Roberts در نقش اوما، محور تجربهٔ تماشاگر است. بازی او بیشتر بر اضطراب، مقاومت و تلاش برای فهمیدن وضعیت تکیه دارد و به شخصیت اجازه میدهد میان آسیبپذیری و سرسختی حرکت کند. Danielle Macdonald و Awkwafina نیز با حضور متفاوت خود به جمع دختران مرکز تنوع میبخشند؛ هر یک از زاویهای دیگر با نظم تحمیلی روبهرو میشوند و همین تفاوت بالقوه میتوانست روابط میان آنها را به یکی از قوتهای اصلی فیلم بدل کند.
Milla Jovovich در نقش مدیر مرکز، حضوری نمایشی و حسابشده دارد. رفتار مؤدبانه و ظاهر آراستهٔ شخصیتش با تهدیدی که در پس آن احساس میشود، تضاد میسازد و به فیلم رنگی از شرارت افسانهای میدهد. Eiza González نیز در بخشی از تنشهای عاطفی و معنایی اثر سهم دارد. بااینهمه، شخصیتپردازی جمعی به اندازهٔ طراحی دیداری پرجزئیات نیست.
بعضی از چهرهها بیش از آنکه زندگی درونی مستقلی پیدا کنند، نمایندهٔ یک ایده یا کارکرد روایی میمانند. بازیگران لحظههایی اثرگذار میسازند، اما متن همیشه فرصت کافی برای تبدیل این لحظهها به رابطههایی عمیق و ماندگار فراهم نمیکند. ریتم، تعلیق و شیوهٔ روایت ریتم فیلم کند است، اما کندی آن همیشه به سود رازآلودگی عمل نمیکند.
مکثها و حرکت آرام در محیط میتوانند حس محصوربودن و انتظار را تقویت کنند؛ بااینحال، تکرار این مکثها بدون تغییر محسوس در فشار دراماتیک، از کشش روایت میکاهد. در نیمههایی از فیلم، مخاطب ممکن است پیش از شخصیتها منتظر بماند تا داستان بالاخره از مرحلهٔ معرفی فضا عبور کند و تصمیمی تعیینکننده بگیرد.
« به همین دلیل، جذابیت پرسش آغازین در تمام مسیر با قدرت یکسان حفظ نمیشود. »
قوتها و کاستیها
تعلیق نیز بیشتر بر وعدهٔ راز متکی است تا بر زنجیرهای محکم از خطرهای پیدرپی. این شیوه با ساختار قصهمانند اثر هماهنگی دارد، اما چون جزئیات جهان و انگیزههای شخصیتها بهطور کامل بسط نمییابند، هر افشاگری الزاماً به معنای افزایش عمق نیست. فیلم گاه پرسشهایی برمیانگیزد که پاسخ یا زمینهچینی کافی برایشان فراهم نمیکند.
این کاستی بهویژه زمانی محسوس است که مضمونهای جدی داستان ــ اختیار، اجبار و مناسبات قدرت ــ نیازمند پیوندی دقیقتر با تجربهٔ شخصیتها هستند. مضمونها زیر لایهٔ تزئین در پس ظاهر فانتزی، فیلم به نظامی میپردازد که میکوشد زنان را به معیارهای مطلوب خود نزدیک کند. «اصلاح» در اینجا واژهای بیطرف نیست؛ میتواند پوششی برای خاموش کردن مخالفت و مهار خواست فردی باشد.
همین مضمون به فیلم امکان میدهد دربارهٔ قدرتی حرف بزند که نه همیشه با خشونت آشکار، بلکه با وعدهٔ امنیت، آراستگی و آیندهای بهتر اعمال میشود. مرکز، بهجای آنکه با چهرهای خشن و زمخت معرفی شود، با آسایش و تجمل وسوسه میکند؛ و همین تضاد، ایدهٔ قفس زرّین را تقویت میسازد. بُعد طبقاتی داستان نیز به این تصویر افزوده میشود: این جهان فقط دربارهٔ کنترل زنان نیست، بلکه دربارهٔ امتیاز، موقعیت خانوادگی و تفاوت میان کسانی است که میتوانند قواعد را تحمیل کنند و کسانی که ناچارند با آنها زندگی کنند.
بااینحال، مضمونها بیشتر در قالب نشانه و تصویر حضور دارند تا بحثی کاملاً پرداختهشده. فیلم زمینهٔ پرسش را فراهم میکند، اما همیشه آن را تا پیامدی روشن و چندلایه دنبال نمیکند. نیروی انتقادی اثر در طرح این تناقضهاست، نه در ارائهٔ تحلیلی بینقص از آنها. جمعبندی «تپههای بهشتی» اثری دیدنی و نامتوازن است: جهانی با لباسها و دکورهای چشمگیر، فضایی فانتزی و هستهای داستانی کنجکاویبرانگیز دارد، اما روایتش به اندازهٔ ظاهرش غنی و منسجم نیست.
« تعلیق نیز بیشتر بر وعدهٔ راز متکی است تا بر زنجیرهای محکم از خطرهای پیدرپی. »
جمعبندی
زیباییشناسی فیلم گاه به زبان مضمون بدل میشود و گاه چنان بر همهچیز سایه میاندازد که شخصیتها و درام مجال کافی برای رشد پیدا نمیکنند. ریتم کشدار و پرسشهایی که پاسخگوییشان کامل نیست، میتوانند تجربه را برای برخی تماشاگران فرساینده کنند. بااینهمه، فیلم به سبب جهان بصری متمایز و تقابل میان تجمل و اجبار، در حافظه میماند.
بهترین شیوهٔ تماشای آن، پذیرفتن منطق افسانهای و تصویرمحورش است، بیآنکه از آن انتظار روایتی کاملاً پرداختشده داشت. «تپههای بهشتی» در ایده و طراحی از توان بالقوهای خبر میدهد که اجرای داستانیاش بهتمامی محقق نمیکند؛ اثری که تماشاییتر از آن است که دراماتیک است، و همین فاصله میان شکوه و کمبود، هم جذابیتش را میسازد و هم محدودش میکند.
« ریتم کشدار و پرسشهایی که پاسخگوییشان کامل نیست، میتوانند تجربه را برای برخی تماشاگران فرساینده کنند. »
ثبت دیدگاه