نقد و بررسی
نقد بازی سرمایه (Capital) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سازوکار قدرت، نه صرفاً جهان بانکداری فیلم «Capital» به کارگردانی Costa-Gavras، در ظاهر داستانی دربارهٔ رقابت بر سر کنترل یک بانک بزرگ اروپایی است؛ اما کانون واقعی آن پرسشی قدیمیتر و تیرهتر است: قدرت چگونه به دست میآید، چگونه حفظ میشود و چه چیزی را از صاحبش میگیرد؟ مدیر تازهمنصوبشدهٔ بانک، مارک تورنوی، در برابر تهدید خرید بانک از سوی یک شرکت آمریکایی قرار میگیرد و میکوشد جایگاه خود را تثبیت کند.
از همین نقطه، فیلم رقابت مالی را به نمایشی از جاهطلبی، معاملهگری و فرسایش اخلاق بدل میسازد. «Capital» نه درسنامهای دربارهٔ اقتصاد است و نه صرفاً تریلری شرکتی؛ بیشتر مطالعهای است دربارهٔ آدمهایی که در ساختارهای بزرگ، قدرت را هم ابزار و هم غایت میپندارند. مارک تورنوی؛ قهرمان یا بازیگرِ بازی؟
مهمترین دستاورد فیلم، ساختن شخصیتی است که نمیتوان بهآسانی در قالب قهرمان یا ضدقهرمان جای داد. مارک از یک سو مدیری زیرک و مسلط بر زبان و مناسبات قدرت است؛ از سوی دیگر، هرچه بیشتر برای حفظ موقعیتش میجنگد، روشنتر میشود که موفقیت او به تواناییاش در توجیه تصمیمهای بیرحمانه وابسته است.
« از همین نقطه، فیلم رقابت مالی را به نمایشی از جاهطلبی، معاملهگری و فرسایش اخلاق بدل میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم او را صرفاً هیولایی بیاحساس نشان نمیدهد؛ جذابیت شخصیتش در این است که میتواند همزمان از منطق نظام آگاه باشد و همچنان با تمام توان در همان منطق بازی کند. Gad Elmaleh نقش مارک را با خویشتنداری و دقت اجرا میکند. بازی او متکی به نمایشهای عاطفی پررنگ نیست؛ بخش بزرگی از شخصیتپردازی از مکثها، نگاهها و تغییرات کوچک در لحن شکل میگیرد.
مارک اغلب چنان آرام به نظر میرسد که گویی هیچ اتفاقی قادر نیست تعادلش را بر هم بزند، اما همین آرامش بهتدریج کیفیتی تهدیدآمیز پیدا میکند. او میداند چه زمانی باید شوخی کند، چه وقت سکوت اختیار کند و کجا رقیب را به بازی خودش بکشاند. این کنترل، هم نیروی اصلی شخصیت است و هم نشانهٔ تهیشدن تدریجی او از هر معیاری بیرون از قدرت.
روایتِ تعلیق در دل اتاقهای جلسه فیلم از موقعیتی بهظاهر محدود، یعنی کشمکش درون یک بانک، تعلیقی فراگیر میسازد. قراردادها، جلسات هیئتمدیره و تصمیمهای مدیریتی در دست فیلمساز به رخدادهایی بدل میشوند که نتیجهشان میتواند سرنوشت افراد بسیاری را تغییر دهد. تعلیق نه از تعقیب و گریز، بلکه از جابهجاییهای مداوم ائتلافها، اطلاعات ناقص و انگیزههای پنهان میآید.
« Gad Elmaleh نقش مارک را با خویشتنداری و دقت اجرا میکند. »
شخصیتها و اجرا
در چنین فضایی، هر گفتوگو میتواند مذاکرهای برای نجات، تهدیدی غیرمستقیم یا مقدمهٔ خیانتی تازه باشد. نقطهٔ قوت روایت، پرهیز از توضیحگویی طولانی دربارهٔ سازوکارهای مالی است. اصطلاحات و مناسبات اقتصادی حضور دارند، اما فیلم میکوشد آنها را در قالب کنش و رقابت قابلفهم کند. مخاطب لازم نیست همهٔ جزئیات نظام بانکی را بداند تا دریابد چه کسی در حال کسب امتیاز است و چه کسی دارد هزینه میپردازد.
بااینحال، ریتم پرشتاب گاهی به بهای عمق تمام میشود: بعضی تصمیمها و واکنشها آنقدر سریع پشت سر هم میآیند که مجال کافی برای فهم پیامد عاطفیشان باقی نمیماند. دیوار چهارم و صدای آگاهانهٔ مارک یکی از انتخابهای فرمی بحثبرانگیز فیلم، شکستن دیوار چهارم است. مارک گاه رو به دوربین سخن میگوید و تماشاگر را از بیرون وارد محاسبات خود میکند.
این روش میتواند جذاب باشد، زیرا شخصیت را به راهنمایی بدل میکند که قواعد بازی را توضیح میدهد، اما همزمان حس نزدیکی و همدستی میآفریند. مارک فقط در حال پیشبردن نقشههایش نیست؛ میکوشد برداشت ما از آنها را نیز هدایت کند. در عین حال، همین شگرد ممکن است فاصلهای ناخواسته میان مخاطب و داستان پدید آورد.
« در چنین فضایی، هر گفتوگو میتواند مذاکرهای برای نجات، تهدیدی غیرمستقیم یا مقدمهٔ خیانتی تازه باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر بار که فیلم از واقعگرایی صحنه بیرون میرود، تماشاگر به یاد میآورد که با روایتی ساختهشده روبهرو است. این فاصله برای بعضی مخاطبان بخشی از طنز تلخ فیلم است، اما برای برخی دیگر میتواند ضرباهنگ درام را قطع کند. مهمتر آنکه صدای مارک همیشه روشنگر نیست؛ او روایت را در اختیار میگیرد، اما لزوماً حقیقت را بیطرفانه عرضه نمیکند.
گفتار مستقیم او خود نوعی اجراست، و همین امر پرسشی دربارهٔ اعتماد به راوی به وجود میآورد. میزانسن سرد و تدوینی پرشتاب فضای بصری «Capital» بر سردی محیطهای کاری تکیه دارد. اتاقهای جلسه، دفترها و فضاهای رسمی، با نظمی حسابشده و ظاهری بیروح تصویر میشوند؛ محیطهایی که در آنها همهچیز مرتب است، جز پیامدهای انسانی تصمیمها.
این سردی بهخوبی با جهانی هماهنگ است که در آن آدمها به ارقام، موقعیتها و مهرههای قابلجابهجایی تقلیل مییابند. فیلم بهجای آنکه خشونت خود را آشکارا و جسمانی نشان دهد، آن را در زبان مؤدبانهٔ تصمیمهای مدیریتی پنهان میکند. تدوین پویا نیز به ساختن حس اضطرار کمک میکند. صحنهها اغلب با سرعت از یک مذاکره به ملاقات بعدی و از یک تصمیم به پیامد احتمالی آن منتقل میشوند.
« هر بار که فیلم از واقعگرایی صحنه بیرون میرود، تماشاگر به یاد میآورد که با روایتی ساختهشده روبهرو است. »
قوتها و کاستیها
این شتاب، جهان مالی را چون ماشینی بیوقفه جلوه میدهد؛ ماشینی که در آن مکثکردن ممکن است به معنای باخت باشد. بااینحال، پیوستگی سریع رخدادها گاهی باعث میشود شخصیتهای فرعی بیشتر نقش کارکردی پیدا کنند تا حضوری مستقل. آنها در بسیاری از لحظات برای پیشبردن رقابت یا بازتابدادن بخشی از شخصیت مارک به کار گرفته میشوند.
شخصیتهای نمادین و محدودیتهای نگاه اجتماعی «Capital» در ترسیم آدمهای بانفوذ و مناسباتشان، جسورانه بدبین است، اما این بدبینی گاهی به سادهسازی میانجامد. برخی شخصیتها بیش از آنکه افراد چندوجهی باشند، نمایندهٔ نوعی منفعت یا اخلاقاند: مدیر فرصتطلب، رقیب بیرونی، مدیران نگران، یا کسانی که در حاشیهٔ تصمیمها آسیب میبینند.
چنین صورتبندیای به پیام روشن فیلم کمک میکند، ولی از پیچیدگی روابط میکاهد. در نتیجه، شماری از شخصیتها کمتر از مارک در ذهن میمانند و جهان داستان گاه به صحنهای برای آزمودن ارادهٔ او محدود میشود. نقد فیلم به سرمایهداری جهانی نیز با نیرویی انکارناپذیر طرح میشود، اما زاویهٔ دید آن کاملاً بیمسئله نیست.
« این شتاب، جهان مالی را چون ماشینی بیوقفه جلوه میدهد؛ ماشینی که در آن مکثکردن ممکن است به معنای باخت باشد. »
جمعبندی
تقابل میان بانک اروپایی و سرمایهگذاران آمریکایی گاهی چنین القا میکند که فساد و طمع عمدتاً از بیرون میآیند و ساختار اروپایی در مقایسه پاکتر یا دفاعپذیرتر است. این برداشت، تصویری سادهشده از جهانی است که در آن منافع مالی مرز ملی نمیشناسند و شیوههای قدرتورزی در هر دو سوی اقیانوس میتوانند به یک اندازه بیرحمانه باشند.
فیلم در تشخیص بیماری تواناست، اما در ترسیم گسترهٔ کامل آن همیشه به یک اندازه دقیق نیست. جمعبندی «Capital» اثری پرتحرک و گزنده دربارهٔ وسوسهٔ قدرت است که با تکیه بر بازی کنترلشدهٔ Gad Elmaleh و فضاسازی سرد، رقابت مالی را به درامی پرتنش تبدیل میکند. فیلم در نشاندادن این نکته موفق است که تصمیمهای ظاهراً فنی و مدیریتی، اغلب حامل پیامدهای انسانی و اخلاقیاند؛ و اینکه دانستن قواعد یک بازی ناعادلانه الزاماً به معنای ایستادن در برابر آن نیست.
شگرد شکستن دیوار چهارم، شخصیتپردازی گاه نمادین و نگاه سادهانگارانه به تقابل اروپا و آمریکا، از محدودیتهای آن به شمار میروند. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ انرژی روایی و شخصیت محوریِ جذابش، تصویری ماندگار از جهانی میسازد که در آن قدرت نه فقط چیزی برای بهدستآوردن، بلکه عذری آماده برای کنارگذاشتن وجدان است.
« فیلم در تشخیص بیماری تواناست، اما در ترسیم گسترهٔ کامل آن همیشه به یک اندازه دقیق نیست. »
ثبت دیدگاه