نقد و بررسی
نقد فروشگاه خودکشی 2012 (The Suicide Shop) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای سیاه با لبخندی ناآشنا «The Suicide Shop» از همان عنوان و نخستین تصویرهایش اعلام میکند که قرار نیست به قلمرو انیمیشن خانوادگیِ آشنا وارد شود. فیلم، کمدی موزیکالی سیاهطنز است که جهانی را تصویر میکند که در آن اندوه نه استثنا، بلکه بخشی از نظم روزمره شده است. در چنین شهری، مغازهٔ خانوادهٔ توواش به کسبوکاری عادی بدل شده: جایی که شهروندان افسرده ابزارهای مرگ خودخواسته را میخرند، و فروشندگان با مهارتی سرد و حرفهای سفارششان را میپذیرند.
این وارونگیِ اخلاقی، هم سرچشمهٔ طنز فیلم است و هم پرسشی نگرانکننده دربارهٔ جامعهای که رنج را به محصول و معامله تبدیل کرده است. ورود آلن، فرزند تازهٔ خانواده، این تعادل بیمارگون را برهم میزند. او برخلاف فضای خانه و شهر، شاد و سرزنده است و حضورش بهتدریج بر اطرافیان اثر میگذارد.
فیلم از همین تضاد ساده، نیروی روایی خود را میسازد: تاریکیِ تثبیتشده در برابر خوشبینیِ سرکش. طرح، بیدرنگ کنجکاوی برمیانگیزد؛ اما همین سادگی بعدها به محدودیت آن نیز بدل میشود. شهری که اندوه را به منظره بدل میکند یکی از دستاوردهای ماندگار فیلم، طراحی فضای شهری است. محیطی سرد، فرسوده و خاکستری، نهفقط پسزمینهٔ رویدادها، بلکه بازتابِ روان جمعی مردمان آن است.
« ورود آلن، فرزند تازهٔ خانواده، این تعادل بیمارگون را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساختمانها و خیابانها چنان به نظر میرسند که گویی از پیش تسلیم شدهاند؛ انگار شهر نیز باور دارد هیچ تغییری ممکن نیست. در میانهٔ این تیرگی، مغازهٔ رنگارنگ توواشها با ویترین پرزرقوبرقش حضوری غریب دارد: رنگهایی که بهجای شادی، نوعی نمایش تجاری و هولناک را به ذهن میآورند. این تضاد بصری به فیلم هویتی مشخص میبخشد.
فضای آن نه واقعگراییِ متعارف است و نه خیالپردازیِ رها؛ چیزی میان کاریکاتور و کابوس است که اجازه میدهد اغراقهای داستان باورپذیر شوند. جزئیات صحنهها و انتخاب رنگها حس جهانی مستقل و بهیادماندنی میسازند. بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه شهر را بهعنوان جامعهای با ریشهها و مناسبات پیچیده بکاود، از آن بهمثابه نمادی فراگیر از افسردگی استفاده میکند.
این انتخاب برای ساختن اتمسفر مؤثر است، اما دامنهٔ تحلیل اجتماعی را محدود نگه میدارد. طنز تلخ و مرزهای آن طنز فیلم از برخورد امر روزمره با امر هولناک زاده میشود. خانوادهٔ توواش با خونسردی دربارهٔ کالاها و مشتریانشان حرف میزنند، گویی با فروش هر محصول عادی دیگری سروکار دارند. همین لحنِ بیتفاوت، موقعیت را مضحک و در عین حال ناراحتکننده میکند.
« این تضاد بصری به فیلم هویتی مشخص میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی با بازیهای زبانی، اغراق تصویری و رفتارهای نامعقول شخصیتها، تماشاگر را به خنده میاندازد؛ اما خنده در اینجا آسوده و بیدغدغه نیست. زیر آن، این پرسش باقی میماند که چگونه میتوان ناامیدی انسانی را به سرگرمی تبدیل کرد، بیآنکه رنج واقعیِ پشت آن نادیده گرفته شود. فیلم در لحظات آغازین این توازن را خوب برقرار میکند.
شوخیهایش از منطق جهان داستان بیرون میآیند و فضای نامتعارفش را غنیتر میکنند. مشکل زمانی پدیدار میشود که طنز، بهجای باز کردن راهی برای تأمل، خود به جایگزینِ تأمل بدل میشود. موضوعی چون افسردگی با شوخی و استعاره قابل پرداخت است، اما اگر شخصیتها و تجربهٔ رنجشان عمق کافی پیدا نکنند، طنز ممکن است ناخواسته همهچیز را ساده و قابلحل جلوه دهد.
خانوادهای گرفتار در نقشهای ازپیشساخته خانوادهٔ توواش از جذابترین عناصر داستان است، زیرا هویت اعضایش با شغل و فضای خانه درهم تنیده است. کسبوکار خانوادگی تنها منبع درآمد آنان نیست؛ به نظامی از باورها و انتظارها تبدیل شده که نسلها را شکل داده است. پدر و مادر در این جهان، اندوه را همچون میراثی خانوادگی حفظ میکنند، و فرزندان نیز هرکدام بهنوعی زیر سایهٔ همان الگو قرار دارند.
« فیلم در لحظات آغازین این توازن را خوب برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آلن با شادمانیِ نامنتظرش نهفقط مشتریان، بلکه قواعد خانه را به چالش میکشد. این تقابل میتوانست فرصتی برای کاوش دقیقتر در فشار خانواده، عادتهای موروثی و دشواریِ تغییر باشد. فیلم گاه به این لایه نزدیک میشود، بهخصوص وقتی شکاف میان تصور والدین از فرزند و واقعیت او آشکار میشود. بااینهمه، شخصیتپردازی معمولاً در خدمت موقعیتهای کمیک و حرکت سریع روایت باقی میماند.
بعضی از اعضای خانواده بیش از آنکه مسیر دگرگونی روانیِ قانعکنندهای داشته باشند، نمایندهٔ حالتهای مشخصی از تیرگی یا سرزندگیاند. نتیجه، خانوادهای جذاب از نظر ایده است که ظرفیت عاطفیاش بهطور کامل شکوفا نمیشود. موسیقی؛ میان نیروی حرکت و عامل مکث موزیکالبودن فیلم، از ابتدا بر ضرباهنگ و لحن آن اثر میگذارد.
ترانههای آغازین انرژی زیادی دارند و به معرفی جهان، شخصیتها و منطق عجیب آن کمک میکنند. موسیقی در لحظات موفق، فاصلهٔ میان شوخی و هراس را کوتاه میکند: آنچه روی تصویر تلخ و ناراحتکننده است، در قالبی آهنگین به نمایشی پرتحرک بدل میشود. این تضاد با فضای فیلم سازگار است و به آن رنگوبویی خاص میبخشد.
« آلن با شادمانیِ نامنتظرش نهفقط مشتریان، بلکه قواعد خانه را به چالش میکشد. »
قوتها و کاستیها
اما ترانهها همیشه از نظر طول و کارکرد روایی به یک اندازه مؤثر نیستند. بعضی از آنها بیش از آنکه داستان یا شخصیت را جلو ببرند، بر فضای موجود تأکید میکنند و در نتیجه ریتم را کند میسازند. وقتی تکرارِ لحن آهنگین جای تحول دراماتیک را میگیرد، انرژی اولیه فروکش میکند. فیلم از نظر موسیقایی ایدهای روشن دارد، اما در اجرا همیشه نمیتواند میان جذابیت نمایشی و ضرورت روایی تعادل برقرار کند.
خوشبینی بهمثابه پاسخِ بیشازحد آسان در مرکز فیلم، خوشبینی آلن قرار دارد؛ نیرویی که با فضای شهر ناسازگار است و به اطرافیان امکان دیدن جهان از منظری دیگر را میدهد. حضور او بهدرستی مانع از آن میشود که داستان در سیاهیِ صرف فروبماند. مسئله این نیست که فیلم امید را انتخاب میکند، بلکه این است که گاهی امید را بیش از اندازه بیواسطه و ساده عرضه میکند.
افسردگی در جهان واقعی صرفاً غیبت شادی نیست و با خنده، ترانه یا تغییر حالوهوا بهسرعت از میان نمیرود. وقتی روایت این پیچیدگی را به تضادی ساده میان اندوه و نشاط فرو میکاهد، مضمونش آسیب میبیند. همین مسئله بر مسیر پایانی اثر نیز سایه میاندازد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت انتخابهای نهایی فیلم برای گروهی از تماشاگران امیدبخش و برای گروهی دیگر شتابزده یا بیشازحد سازشکارانه جلوه میکند.
« اما ترانهها همیشه از نظر طول و کارکرد روایی به یک اندازه مؤثر نیستند. »
جمعبندی
پایانبندی میکوشد تیرگیِ آغازین را با گرمایی عاطفی تعدیل کند، اما این جابهجایی آنقدر آسان به نظر میرسد که ممکن است از نیروی ایدهٔ مرکزی بکاهد. فیلم در طرح پرسشهای دشوار جسور است، ولی در پاسخدادن به آنها محتاطتر و سادهپسندتر عمل میکند. جمعبندی «The Suicide Shop» انیمیشنی نامتعارف و از نظر بصری متمایز است که ایدهای جسورانه را با طنزی تلخ، جهانی خاکستری و ساختاری موزیکال همراه میکند.
شروع پرانرژی و طراحی شهر، آن را از بسیاری از انیمیشنهای آشنا جدا میسازد و تضاد میان کسبوکار مرگمحور خانواده و سرزندگی آلن، موتور جذابی برای روایت فراهم میآورد. بااینحال، فیلم در پرداخت افسردگی و دگرگونی شخصیتها به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش پیچیده نیست؛ برخی ترانهها نیز از حرکت داستان میکاهند و رویکرد امیدوارانهٔ پایانی ممکن است برای تماشاگرانی که جذب فضای تلخ و هجوآمیز آغاز شدهاند، بیش از حد ناگهانی باشد.
با وجود این ناهماهنگیها، اثر بهسبب جهانسازیِ خاص و جسارتش در پیوندزدن کمدی و موضوعی تاریک، در خاطر میماند. این فیلم نه کاوشی ژرف و واقعگرایانه در رنج روانی، بلکه حکایتی گوتیک و موزیکال دربارهٔ برخورد یک خوشبینی نامتعارف با جامعهای تسلیمشده است؛ حکایتی که در بهترین لحظاتش هم خندهدار است و هم تلخ، و در ضعیفترین لحظاتش بهسرعت از پرسش دشوار خود فاصله میگیرد.
« فیلم در طرح پرسشهای دشوار جسور است، ولی در پاسخدادن به آنها محتاطتر و سادهپسندتر عمل میکند. »
ثبت دیدگاه