نقد و بررسی
نقد گیاهخوار آدمخوار (The Vegetarian Cannibal) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اخلاق پزشکی و وحشت اجتماعی «The Vegetarian Cannibal» یا «Ljudožder vegetarijanac» فیلمی کرواتی به کارگردانی Branko Schmidt است که در قالب درام جنایی و تریلر روانشناختی، فساد را نه در هیئت نیرویی دوردست، بلکه در دل نهادی روزمره و حیاتی به تصویر میکشد: درمانگاه. فیلم با محوریت دانکو بابیچ، متخصص زنانِ بلندپروازی که موفقیت حرفهای را بر مسئولیت انسانی مقدم میداند، از همان ابتدا فضایی میسازد که در آن مرز میان خطای پزشکی، سوءاستفاده از قدرت و جنایت بهتدریج محو میشود.
عنوان طعنهآمیز اثر نیز به همین تناقض اشاره دارد: ظاهر متمدن و حتی اخلاقنمای شخصیت اصلی، پوششی برای اشتهایی بیمهار به سلطه و منفعت است. فیلم از تماشاگر نمیخواهد با بابیچ همدلی کند؛ در عوض، او را وادار میکند رفتار مردی را دنبال کند که هر بار برای حفظ موقعیتش، حد تازهای از بیرحمی را میپذیرد.
در این جهان، پزشکی که باید پناه و مرجع اعتماد باشد، خود به منبع خطر بدل میشود. همین جابهجاییِ نقشهاست که اثر را از یک داستان جنایی معمولی فراتر میبرد و به نقدی تلخ درباره قدرت بیپاسخگو تبدیل میکند. سقوطی که با یک تصمیم آغاز نمیشود روایت بر رقابت بابیچ با همکارش و تلاش او برای پیشرفت در ساختار درمانگاه بنا شده است؛ اما فیلم سقوط اخلاقی او را حاصل یک لحظه یا یک گناه منفرد نمیداند.
آنچه میبینیم زنجیرهای از انتخابهاست: پنهانکاری، دستکاری واقعیت، تحقیر دیگران و استفاده از روابط آلوده برای بیرونآمدن از مخمصه. هر حرکت، راه را برای حرکت بعدی هموارتر میکند و شخصیت بهجای آنکه از پیامدهایش بازایستد، در همان منطقِ توجیه و انکار پیش میرود. در این میان، ماجرای پروندههای پزشکی و پنهانکردن تخلفات، بُعدی فراتر از هیجان داستانی دارد.
« در این جهان، پزشکی که باید پناه و مرجع اعتماد باشد، خود به منبع خطر بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فساد در فیلم فقط ویژگی یک فرد نیست؛ شبکهای از همدستی و سکوت است که به او امکان میدهد قدرتش را حفظ کند. مأمور رشوهپذیر و پزشکی قانونیِ همدست، چرخدندههایی در همین سازوکارند. فیلم با نمایش این روابط، بهجای آنکه همهچیز را به شرارت شخصی بابیچ فروبکاهد، فضایی میسازد که در آن نهادها نیز در بازتولید آسیب سهم دارند.
بابیچ؛ شروری بهیادماندنی و گاه اغراقشده Rene Bitorajac نقش بابیچ را با حضوری برجسته و بیپروا ایفا میکند. شخصیت او ترکیبی است از اعتمادبهنفس متورم، خشونت کلامی و بیاعتنایی به کسانی که در مسیرش قرار میگیرند. بازیگر، این خودبزرگبینی را در رفتارهای روزمره و تغییرات لحن شخصیت جا میدهد؛ در نتیجه، بابیچ فقط با اعمال هولناک تعریف نمیشود، بلکه عادتهای کوچک و شیوه برخوردش با اطرافیان نیز از تباهی او خبر میدهد.
بااینحال، همان شدت و صراحتی که شخصیت را بهیادماندنی میکند، گاهی او را از واقعگرایی دور میسازد. بابیچ در بعضی لحظهها چنان آشکارا شرور و خودخواه است که بهجای انسانی باورپذیر، به تجسمی اغراقشده از فساد نزدیک میشود. این انتخاب میتواند برای بعضی تماشاگران نیرویی نمایشی داشته باشد، اما از پیچیدگی روانی او نیز میکاهد.
فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد چگونه خودفریبی و امتیازطلبی، قدمبهقدم به قساوت بدل میشوند؛ در لحظاتی دیگر، شرارت شخصیت آنقدر برجسته میشود که جای روند تدریجی این دگرگونی را میگیرد. بدن، درمان و نگاه قدرتمدار یکی از سنگینترین لایههای فیلم، پیوند میان پزشکی و کنترل بدن زنان است.
« فساد در فیلم فقط ویژگی یک فرد نیست؛ شبکهای از همدستی و سکوت است که به او امکان میدهد قدرتش را حفظ کند. »
شخصیتها و اجرا
مرکز باروری و اتاق درمان، فضاهاییاند که باید با مراقبت، رضایت و اعتماد همراه باشند؛ اما نگاه بابیچ آنها را به عرصهای برای اعمال اقتدار تبدیل میکند. زنانی که به او مراجعه میکنند، اغلب در موقعیتی آسیبپذیر قرار دارند و فیلم از همین نابرابری برای طرح پرسشی اخلاقی بهره میگیرد: وقتی اختیار تخصصی و نهادی در دست فردی بیمسئولیت باشد، بیمار تا چه اندازه میتواند از خود محافظت کند؟
ورود بابیچ به دنیای زیرزمینیِ استثمار و انجام سقطهای غیرقانونی، این مضمون را تلختر میکند. فیلم در این بخشها تصویری از زنانی ارائه میدهد که بدنشان همزمان موضوع معامله، تهدید و تصمیم دیگران شده است. گفتوگوهای پر از توهین و تبعیض ممکن است آزارنده باشد؛ اما در چارچوب اثر، این زبان غالباً نشانهای از مناسبات بیمار و تحقیرآمیز است، نه دعوتی به تأیید آن.
البته نمایش چنین فضایی بهتنهایی تضمین نمیکند که همهٔ تماشاگران برداشت یکسانی داشته باشند. گاهی تکرار خشونت کلامی خطر آن را دارد که از نقد اجتماعی به شوکآفرینی نزدیک شود. تصویر و صدا؛ فرسودگی بهمثابه تجربهٔ تماشا سبک بصری فیلم با فضای ناآرام داستان هماهنگ است، اما این هماهنگی همیشه به سود تجربهٔ تماشاگر عمل نمیکند.
دوربین لرزان، قاببندیهای ناآرام و رنگبندی تیره و نامطبوع، جهانی میسازند که در آن آسودگی و پاکیزگیِ ظاهریِ محیط پزشکی دوام نمیآورد. این انتخابها میتوانند حس بیثباتی و فرسایش را تشدید کنند، ولی در بعضی بخشها نیز خستهکنندهاند؛ وقتی بیقراری بصری پیوسته تکرار شود، اثرگذاریاش کم میشود و ممکن است توجه را از خود صحنه منحرف کند.
« ورود بابیچ به دنیای زیرزمینیِ استثمار و انجام سقطهای غیرقانونی، این مضمون را تلختر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، موسیقی و فضای کلاب از لحظههای ماندگار فیلماند. تقابل میان موسیقی پرتحرک و تاریکی اخلاقیِ موقعیت، نوعی طنز سیاه میآفریند: تفریح و سرگرمی در کنار استثمار و خشونت جریان دارند، بیآنکه جهان داستان مجال فاصلهگرفتن از این تناقض را بدهد. موسیقی در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ بخشی از بافت اجتماعی فیلم است، جایی که ابتذال و هیجان میتوانند برای مدتی کوتاه، واقعیت را بپوشانند، اما آن را از میان نمیبرند.
ریتم و مرز میان درام، تریلر و هراس فیلم بهجای آنکه فقط بر یک معمای جنایی یا یک پیچش روایی تکیه کند، بیشتر بر فرسایش تدریجی شخصیت و پیامدهای آن پیش میرود. همین رویکرد باعث میشود اثر در بخشهایی شبیه مطالعهای تلخ درباره یک مرد و شبکهای از روابط فاسد باشد، نه تریلری با ضرباهنگ یکنواخت.
عناصر هراسآور نیز کمتر از آنکه از ناشناخته یا فراطبیعی سرچشمه بگیرند، از امکان وقوع خشونت در محیطی آشنا نیرو میگیرند. اتاق درمان، پرونده و روپوش پزشکی، در این روایت به نشانههایی از اعتمادِ مخدوششده بدل میشوند. این آمیزه گاهی به اثر نیرویی ویژه میدهد و گاهی باعث نوسان لحن میشود.
شوخی تلخ، خشونت پزشکی، تعقیب منفعت شخصی و نقد اجتماعی همزمان حضور دارند، اما همیشه به یک اندازه درهم نمیآمیزند. بعضی موقعیتها میتوانستند با ظرافت بیشتری پرداخت شوند تا نه صرفاً شوکهکننده، بلکه از نظر عاطفی و معنایی عمیقتر باشند. بااینهمه، ناآرامیِ لحن با جهانی سازگار است که در آن فساد به امری عادی و روزمره تبدیل شده است.
« در مقابل، موسیقی و فضای کلاب از لحظههای ماندگار فیلماند. »
قوتها و کاستیها
واقعگرایی تلخ و محدودیتهای آن قدرت اصلی «The Vegetarian Cannibal» در این است که شرارت را به هیولایی بیرون از جامعه نسبت نمیدهد. بابیچ نه نیرویی افسانهای است و نه جنایتکاری جداافتاده از زندگی معمول؛ او انسانی است که مهارت، جایگاه و ارتباطاتش را برای فرار از پاسخگویی به کار میگیرد.
این تصویر، نگرانی فیلم را از محدودهٔ شخصیت اصلی فراتر میبرد و آن را به پرسشی درباره نظامهایی میکشاند که خطا را پنهان میکنند و به افراد قدرتمند اجازه میدهند آسیب را تکرار کنند. اما واقعگراییِ اثر همیشه بینقص نیست. شخصیتپردازی برخی چهرههای پیرامونی محدود میماند و تمرکز سنگین بر بابیچ گاهی فرصت پرداخت به تجربهٔ قربانیان و پیامدهای انسانی رفتار او را کاهش میدهد.
از سوی دیگر، اغراق در شخصیت اصلی میتواند تناقضی ایجاد کند: فیلم میخواهد از سازوکاری باورپذیر سخن بگوید، اما گاهی چنان بر سیاهی قهرمان ضدقهرمان خود تأکید میکند که او را از زندگی واقعی دور میسازد. با وجود این، همین ناترازیها از اهمیت پرسش مرکزی فیلم نمیکاهند؛ پرسشی درباره مسئولیت، اعتماد و بهایی که افراد بیقدرت برای مصونیت صاحبان نفوذ میپردازند.
جمعبندی «The Vegetarian Cannibal» تجربهای تلخ، ناآرام و گاه فرساینده است؛ فیلمی که بهجای تسلیدادن، تماشاگر را با چهرهای نفرتانگیز از قدرت بیمهار روبهرو میکند. بازی پرقدرت Rene Bitorajac، فضای تیره و توجه به فساد در پزشکی و جامعه، از نقاط قوت آناند. در برابر، اغراق در شخصیت بابیچ، دوربین لرزان و دیالوگهای آزارنده ممکن است بخشی از مخاطبان را پس بزند.
« بازی پرقدرت Rene Bitorajac، فضای تیره و توجه به فساد در پزشکی و جامعه، از نقاط قوت آناند. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه بهخاطر ظرافت همیشگیاش ماندگار شود، بهسبب موضوع سنگین و تصویر ناخوشایندش از تباهی در حافظه میماند. عنوان طعنهآمیز فیلم نیز در نهایت معنایی فراتر از یک شوخی تلخ پیدا میکند: آدمی میتواند ظاهر آراسته و نشانههای اخلاقمندی داشته باشد، اما در عمل، انسانهای دیگر را به ابزار رسیدن به خواستههای خود بدل کند.
ثبت دیدگاه