نقد و بررسی
نقد سلام، دهه بیستسالگی من! (Hello, My Twenties!) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه سریال و جهان روایی آن «Hello, My Twenties!» که با عنوان «Age of Youth» نیز شناخته میشود، درام کرهای سال ۲۰۱۶ درباره پنج دانشجوی جوان است که در خانهای مشترک به نام «Belle Epoque» زندگی میکنند. این خانه صرفاً پسزمینهای برای برخورد شخصیتها نیست؛ فضای بسته و روزمرهٔ آن به آزمایشگاهی کوچک برای شناخت تفاوتها، شکلگیری اعتماد و آشکارشدن نیازهای پنهان آدمها بدل میشود.
سریال از همین موقعیت ساده، روایتی چندشاخه میسازد که در آن زندگی خصوصی، درس و کار، رابطههای عاطفی و اضطراب آینده در کنار هم قرار میگیرند. نقطهٔ قوت بنیادین اثر، انتخاب زاویهدید جمعی است. داستان به یک قهرمان یگانه تکیه نمیکند تا باقی شخصیتها را در حاشیه نگه دارد؛ هر یک از دخترها سهمی واقعی در جهان قصه دارند و در مقاطع مختلف، مرکز توجه میشوند.
به همین دلیل، سریال تصویری متنوعتر از جوانی ارائه میدهد: جوانی نه تجربهای یکدست و همشکل، بلکه دورهای است که آدمها با امکانات، ترسها، آرزوها و زخمهای متفاوت وارد آن میشوند. حاصل، روایتی است که بهجای تعریف یک مسیر آرمانی، از آشفتگی و نابرابری تجربهها حرف میزند. شخصیتپردازی و تفاوتهای فردی شخصیتپردازی، موتور اصلی پیشبرندهٔ سریال است.
پنج همخانه از نظر خلقوخو، پیشینه و شیوهٔ مواجهه با زندگی بهروشنی از یکدیگر متمایزند؛ بااینحال، تفاوتشان به چند صفت ظاهری یا نقشهای از پیش تعیینشده محدود نمیماند. هر کدام در برخورد با دیگران وجه تازهای از خود نشان میدهد و فاصلهٔ میان تصویری که از خویش ساختهاند و حقیقت درونیشان، به بخشی مهم از تحولشان تبدیل میشود.
« نقطهٔ قوت بنیادین اثر، انتخاب زاویهدید جمعی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال برای شناختن آنها شتاب نمیکند و میگذارد رفتارهای روزانه، دلخوریها و انتخابهای کوچک کمکم شخصیتشان را کامل کنند. این رویکرد سبب میشود مخاطب ناچار نباشد از همان ابتدا یکی را دوست بدارد و دیگری را کنار بگذارد. برخی رفتارها ممکن است ابتدا خودخواهانه، اغراقآمیز یا حتی آزاردهنده به نظر برسند؛ اما قصه با گشودن لایههای پنهانتر هر شخصیت، امکان بازنگری فراهم میکند.
گاه پشت اعتمادبهنفس، ترس از قضاوت پنهان است؛ گاه پشت شوخی و پرحرفی، تنهایی یا ناامنی قرار دارد. این دگرگونیها تدریجیاند و از همین رو باورپذیرتر از تغییرهای ناگهانی و صرفاً داستانی جلوه میکنند. دوستی بهمثابه رابطهای ساختهشده دوستی در «Hello, My Twenties!» نه احساسی جادویی است که از نخستین دیدار پدید بیاید و نه توافقی همیشگی و بیتنش.
رابطهٔ میان دخترها با اختلاف سلیقه، سوءتفاهم، قضاوت عجولانه و گاه رنجاندن یکدیگر همراه است. ارزش این پیوند در آن است که سریال آن را حاصلِ زندگی مشترک و مواجههٔ پیوسته میداند: همخانهها بارها ناچار میشوند از برداشت نخستین خود فاصله بگیرند و به نیاز یا گرفتاری دیگری توجه کنند. نزدیکشدنشان نه پاککنندهٔ اختلافها، بلکه راهی برای تابآوردن در کنار آنهاست.
در این میان، خانه کارکردی روایی و عاطفی دارد. آشپزخانه، اتاقها و فضاهای مشترک، صحنهٔ مکالمههایی میشوند که شاید در موقعیتی رسمی هرگز شکل نگیرند. همین روزمرگی به سریال امکان میدهد لحظههای صمیمانه را بدون تأکیدهای پرطمطراق بسازد. گاهی حضور آرام یک همخانه یا واکنشی ساده به درد دیگری از سخنرانیهای طولانی مؤثرتر است.
« این رویکرد سبب میشود مخاطب ناچار نباشد از همان ابتدا یکی را دوست بدارد و دیگری را کنار بگذارد. »
شخصیتها و اجرا
سریال در نمایش همدلی، بهویژه زمانی موفق میشود که به جای توضیح دادن احساسات، آنها را در رفتار و سکوت شخصیتها قابل مشاهده میکند. مضمون جوانی، کار و آینده نگاه اثر به جوانی، صرفاً نوستالژیک و سرشار از شور و آزادی نیست. در کنار تجربههای تازه و امکان انتخاب، فشارهای اقتصادی، مسئولیتهای خانوادگی، دشواری کار و نگرانی دربارهٔ آینده نیز حضور دارند.
به این ترتیب، استقلالی که شخصیتها میخواهند به دست آورند، ایدهای انتزاعی باقی نمیماند: برای رسیدن به آن باید با محدودیتهای واقعی، کمبود وقت و تفاوت امکانات کنار بیایند. این جنبه به جهان سریال وزن اجتماعی میدهد و کمک میکند مشکلات شخصیتها فقط به فرازونشیبهای عاشقانه فروکاسته نشود.
از سوی دیگر، سریال در ترسیم روابط عاطفی، جوانی را دورهای از آزمون و خطا نشان میدهد؛ دورهای که فرد هنوز در حال فهمیدن مرزهای شخصی و خواستههای خویش است. این تصویر وقتی اثرگذارتر میشود که قصه به پیامدی فراتر از جذابیت یا ناکامی یک رابطه توجه میکند و نشان میدهد انتخابهای عاطفی چگونه بر عزتنفس و احساس امنیت اثر میگذارند.
بااینحال، پرداخت به این مسائل گاه لحن سبکتر و شیرینتر مجموعه را به قلمرویی جدی و تلخ میبرد. همین تضاد به اثر عمق میبخشد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار یک کمدی رمانتیکِ یکدست دارند، تغییر حالوهوا را تند جلوه دهد. بازیها و اجرای گروهی تکیهٔ سریال بر چند شخصیت اصلی، بازی گروهی هماهنگی میطلبد؛ زیرا هیچیک از بازیگران نمیتواند صرفاً برای همراهی با قهرمان اصلی در قاب حاضر باشد.
« مضمون جوانی، کار و آینده نگاه اثر به جوانی، صرفاً نوستالژیک و سرشار از شور و آزادی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گروه بازیگران در مجموع از پس این وظیفه برمیآید و تفاوت لحن و زبان بدن هر شخصیت را در تعاملهای روزمره حفظ میکند. واکنشها اغلب بیش از دیالوگها به شکلگیری رابطهها کمک میکنند: مکثی کوتاه، نگاه معنادار یا تغییر ناگهانی حالت چهره میتواند نشان دهد یک شوخی از حد گذشته یا همخانهای برخلاف میلش نگران دیگری است.
اطلاعات بازیگران و نقشهای اصلی نیز در معرفی سریال آمده است. یکی از دستاوردهای این اجرای جمعی آن است که شخصیتها در کنار هم طبیعیتر به نظر میرسند. شوخیهای گروهی و برخوردهای روزانه حس زندگی در یک خانهٔ واقعی را تقویت میکنند، نه گردهمآمدن مجموعهای از تیپهای نمایشی را. البته کیفیت بازیها در همهٔ لحظهها یکسان نیست و گاهی واکنشها به اقتضای لحن کمدی بزرگنمایی میشوند.
بااینهمه، پیوند میان بازیگران به اندازهای محکم است که تغییر مسیر روایت از موقعیتهای سبک به صحنههای عاطفی، اغلب قابلقبول باقی بماند. لحن، ریتم و عناصر رازآلود سریال میان کمدی، درام و رگههایی از رازآلودگی رفتوآمد میکند. طنز آن بیشتر از تفاوت شخصیتها و برخوردهای ناخواستهٔ آنها زاده میشود و رازآلودگی به قصه نیرویی برای ایجاد کنجکاوی میدهد.
این ترکیب مانع از آن میشود که روایت صرفاً مجموعهای از مسائل روزمره باشد؛ در عین حال، حضور تعلیق باعث نمیشود جنبهٔ انسانی داستان به حاشیه رانده شود. بیشتر لحظههای مؤثر از پیوند همین دو وجه شکل میگیرند: تماشاگر هم میخواهد بداند چه رخ خواهد داد و هم بهتدریج به سرنوشت عاطفی آدمها اهمیت میدهد.
« اطلاعات بازیگران و نقشهای اصلی نیز در معرفی سریال آمده است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، ریتم همیشه به یک اندازه روان نیست. برخی بخشها برای ساختن فضای زندگی مشترک و پیشبردن چند مسیر شخصیتی زمان میگذارند، اما این مکثها گاهی به کندی میانجامند و کشش قسمت را کاهش میدهند. همچنین، تکرار محدود بعضی قطعات موسیقی میتواند از تنوع شنیداری بکاهد و در مواردی نماهای آماده یا نامتناسب، پیوستگی فضای صحنه را مختل کند.
این کاستیها بنیاد سریال را از میان نمیبرند، اما بهویژه برای بینندهای که به انسجام بصری و موسیقایی حساس است، محسوساند. جمعبندی «Hello, My Twenties!» سریالی است دربارهٔ کسانی که هنوز پاسخ روشنی برای آینده ندارند، اما در همراهی با یکدیگر آرامآرام راهی برای فهم خود و دیگران پیدا میکنند.
ارزش آن بیش از آنکه به پیچشهای داستانی یا یک مسیر عاشقانهٔ واحد وابسته باشد، در شخصیتپردازی چندوجهی و نگاه انسانیاش به دوستی است. سریال میپذیرد که صمیمیت بیاختلاف نیست و رشد نیز همیشه با تصمیمی بزرگ و قاطع رخ نمیدهد؛ گاهی در گوشدادن، عقبنشینی از قضاوت یا پذیرفتن نیاز به کمک شکل میگیرد.
لغزشهای ریتم و برخی انتخابهای صوتی و تصویری، مانع از آن میشوند که همهٔ قسمتها به یک اندازه گیرایی داشته باشند؛ اما گرمای روابط و تنوع تجربههای شخصیتها معمولاً نیروی کافی برای ادامهٔ تماشا فراهم میکند. این اثر برای مخاطبی جذابتر خواهد بود که به درامهای شخصیتمحور، روابط زنانه و روایتهایی علاقه دارد که جوانی را همزمان سرشار از امکان و دشواری نشان میدهند.
« بااینحال، ریتم همیشه به یک اندازه روان نیست. »
جمعبندی
«Hello, My Twenties!» در نهایت نه تصویری آرمانی از دوستی عرضه میکند و نه جوانی را ساده و بیهزینه میسازد؛ قدرتش در آن است که لحظههای شکننده و معمولی این دوره را با صداقت و همدلی کنار هم مینشاند.
ثبت دیدگاه