نقد و بررسی
نقد پارادایس نکست (Paradise Next) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جای گریز یا مسیر تأمل «Paradise Next» از دل موقعیتی آشنا در سینمای جنایی آغاز میشود: مردی از ژاپن به تایپه میآید و سر راه مردی قرار میگیرد که میکوشد گذشتهاش را پشت زندگیای آرام در تبعید پنهان کند. ماکینو، با زبان شوخ و رفتاری پرجنبوجوش، در برابر سکوت و احتیاط شیما قرار میگیرد؛ دوگانگیای که از همان ابتدا نوید رابطهای پرتنش و در عین حال کنجکاویبرانگیز میدهد.
وقتی خبر تهدید جان ماکینو آشکار میشود و آن دو مسیرشان را به سوی هوالین در شرق تایوان کج میکنند، فیلم از چارچوب یک داستان تعقیبوگریز صرف فاصله میگیرد و به سفر دو مردی بدل میشود که هرکدام بهنحوی با گذشته خود درگیرند. فیلم به کارگردانی Yoshihiro Hanno در سال ۲۰۱۹ ساخته شده و Satoshi Tsumabuki و Etsushi Toyokawa نقشهای محوری ماکینو و شیما را بازی میکنند.
روایت، سفر جغرافیایی این دو را بهانهای برای نزدیکشدن به احساس گناه، تنهایی و پشیمانی میسازد؛ موضوعاتی که از آغاز در لحن اثر حضور دارند، اما قرار نیست با توضیحهای صریح و پیدرپی روشن شوند. در نتیجه، «Paradise Next» بیش از آنکه درباره حلوفصل یک معما باشد، درباره ماندن در کنار آدمهایی است که هنوز نمیدانند با آنچه بر سرشان آمده چگونه کنار بیایند.
سرزمین بهمثابه حالوهوا یکی از امتیازهای برجسته فیلم، شیوهای است که مکان را از پسزمینهای صرف فراتر میبرد. تایپه و هوالین فقط نامهایی روی نقشه نیستند؛ تفاوت میان فضای شهری و مقصد ساحلی، تغییر تدریجی حالوهوای سفر را همراهی میکند. فیلم از محیطهای شهریِ سردتر و فشردهتر به سوی چشماندازهایی بازتر حرکت میکند؛ جایی که افق دریا و آرامش طبیعت فرصت مکث میدهد، اما لزوماً آسودگی درونی شخصیتها را تضمین نمیکند.
« سرزمین بهمثابه حالوهوا یکی از امتیازهای برجسته فیلم، شیوهای است که مکان را از پسزمینهای صرف فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل، بیآنکه به نمادی کاملاً صریح تبدیل شود، میان میل به گریز و ناتوانی از فرار از خود پیوند برقرار میکند. تصویربرداریِ مناظر ساحلی و فضای هوالین از عناصر ماندگار فیلم است. قابها گاه چنان تأملبرانگیزند که تماشاگر را به مشاهده دعوت میکنند، نه به انتظار حادثه بعدی. زیبایی بصری در اینجا صرفاً آرایهای چشمنواز نیست؛ گاه تصویری بیرونی از سکوت شخصیتهاست، گاه مکانی برای نفسکشیدن روایت، و گاه یادآوری فاصله میان آرامش منظره و آشفتگی آدمهایی که در آن حضور دارند.
بااینهمه، همین تأکید بر فضا در لحظاتی به کندی میانجامد؛ وقتی تصویر و مکث جای پیشبرد داستان را میگیرند، فیلم باید بتواند کنجکاوی عاطفی تماشاگر را زنده نگه دارد، و این کار را همیشه با موفقیت انجام نمیدهد. موسیقی و سکوت موسیقی فیلم سهم مهمی در ساختن فضای اندوهگین و دروننگر آن دارد.
حضور آهنگسازی که خود کارگردان نیز سابقه موسیقایی دارد، در بافت اثر محسوس است: موسیقی بیشتر از آنکه احساسات را با تأکیدهای بزرگ به تماشاگر تحمیل کند، به خلوت صحنهها جان میبخشد. گاهی همچون رشتهای آرام میان لحظههای پراکنده عمل میکند و حسی از تداوم میسازد؛ حسی که ممکن است در روایت کمرنگ باشد.
موسیقیِ ساختهشده برای فیلم همچنین با تصاویر ساحلی سازگاری دارد و به آنها کیفیتی شاعرانه میدهد. در برابر موسیقی، سکوت نیز بخشی از بیان فیلم است. شیما اغلب با کمگویی و انزوایش شناخته میشود، حال آنکه پرحرفی و شوخطبعی ماکینو فضایی پرتحرکتر میآفریند. این تضاد میتوانست به کاوشی دقیق در دو شیوه متفاوت پنهانکردن درد تبدیل شود: یکی با سکوت و عقبنشینی، دیگری با حرف و شوخی.
« تصویربرداریِ مناظر ساحلی و فضای هوالین از عناصر ماندگار فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به این امکان نزدیک میشود، اما آن را به اندازهای که وعده میدهد بسط نمیدهد. بنابراین موسیقی و فضاسازی در جاهایی عمق عاطفیای را حمل میکنند که شخصیتپردازی و روایت بهتنهایی قادر به ساختنش نیستند. دو مرد و فاصله میان آنها بخش مهمی از جذابیت «Paradise Next» به تقابل دو بازیگر اصلی وابسته است.
Satoshi Tsumabuki در نقش ماکینو انرژی و بیقراری شخصیت را به صحنه میآورد؛ او میتواند با شوخی و حرکت، فضا را از سنگینی بیرون بکشد، اما در پس این سرزندگی نشانههایی از آسیبپذیری نیز دیده میشود. Etsushi Toyokawa در نقش شیما سویهای فروخوردهتر را بر عهده دارد. حضور کمحرف و سنگین او نقطه مقابل ماکینو است و به شخصیتش حس مردی را میدهد که ترجیح میدهد فاصلهاش را با دیگران حفظ کند.
بااینحال، تضاد میان دو بازیگر بهتنهایی برای شکلدادن به دو شخصیت چندوجهی کافی نیست. انگیزههای آنها در بخشهایی مبهم میماند و گذشتهشان بیش از آنکه از خلال رفتارهای دقیق و تحول تدریجی آشکار شود، بهصورت اطلاعاتی پراکنده در پیرامون داستان حضور دارد. همین کمبود سبب میشود برخی واکنشها بیش از آنکه حاصل شناخت روشن از شخصیتها باشند، در خدمت حالوهوای کلی فیلم قرار گیرند.
افزون بر این، الگوی مردانِ خشن و گرفتار گذشته در بعضی لحظات بر تمایزهای فردی آنها سایه میاندازد. بازیها بار عاطفی قابلتوجهی دارند، اما فیلمنامه همیشه مواد کافی برای پرورش کامل این بار فراهم نمیکند. روایت جادهای، با مکثهای نابرابر حرکت از تایپه به سوی هوالین زمینهای مناسب برای یک روایت جادهای فراهم میکند: راه، دیدارهای میانراهی و تغییر محیط میتوانند شخصیتها را وادار کنند درباره گذشته و انتخابهایشان از نو فکر کنند.
« فیلم به این امکان نزدیک میشود، اما آن را به اندازهای که وعده میدهد بسط نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نیز از این قالب برای پیوند دادن حرکت بیرونی با سفر درونی بهره میگیرد. در چنین روایتی، الزاماً لازم نیست هر توقف داستان را بهسرعت به سوی گرهگشایی ببرد؛ مکث و پرسهزنی میتواند بخشی از معنای اثر باشد. مسئله این است که این مکثها باید رابطه شخصیتها را غنیتر کنند یا برداشت تماشاگر را از آنها تغییر دهند.
در «Paradise Next» این تعادل گاه برقرار میشود و گاه از دست میرود. بعضی صحنهها به ساختن حس رفاقتی ناپایدار میان مردان کمک میکنند و اجازه میدهند نزدیکی آنها تدریجی و باورپذیر شکل بگیرد. در بخشهایی دیگر، لحظات کماثر یا کمپرداخته به نظر میرسند: نه به اندازه کافی شخصیتمحورند که عمق تازهای اضافه کنند، نه چنان داستانی که تعلیق را تقویت کنند.
حاصل، روایتی است که میان فیلم جنایی، ملودرام و تأمل شاعرانه در رفتوآمد است، اما گاهی در انتخاب مسیر خود مردد میماند. این پراکندگی الزاماً برای هر تماشاگر نقطهضعف نیست، ولی برای کسی که انتظار زنجیرهای منسجم از علت و معلول دارد، میتواند از کشش فیلم بکاهد. حضور زن و امکانِ رابطهای دیگر در کنار دو مرد، حضور شخصیت زن فیلم امکان تغییر در کیفیت رابطهها را فراهم میکند.
او صرفاً بخشی از مسیر نیست؛ انرژی و صمیمیتی که به جمع میآورد، فضایی متفاوت از انزوای شیما و آشفتگی ماکینو ایجاد میکند. در مجاورت او، مردان ناچارند از نقشهای آشنای خود فاصله بگیرند و امکان دیگری برای همراهی را تجربه کنند. این تغییر، بیش از آنکه به تحول ناگهانی بینجامد، در لحظههای کوچک و روزمره معنا مییابد: زمانی که گفتوگو یا حضور دیگری، سکوت سنگین را کمی جابهجا میکند.
« فیلم نیز از این قالب برای پیوند دادن حرکت بیرونی با سفر درونی بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
Nikki Hsieh در این بخش حضوری اثرگذار دارد و سرزندگی شخصیتش در برابر سنگینی فضای فیلم قابلتوجه است. اما همانطور که در پرداخت دو مرد نابرابریهایی وجود دارد، ظرفیت این شخصیت نیز بهطور کامل بسط پیدا نمیکند. فیلم نشانههایی از رابطهای پیچیدهتر میان سه نفر عرضه میکند، ولی در برخی مقاطع به جای گشودن معنای این نزدیکی، از کنار آن میگذرد.
در نتیجه، شخصیت زن گاه همچون نیرویی تازه و انسانی در جهان فیلم به چشم میآید و گاه فرصت کافی برای تبدیلشدن به شخصیتی با مسیر مستقل پیدا نمیکند. جمعبندی «Paradise Next» فیلمی است که زیباییاش را بیشتر در فضا، موسیقی و لحظههای تأمل میجوید تا در مهندسی دقیق روایت. سفر از تایپه به هوالین، با مناظر ساحلی و حرکت آرامش، بستری برای مواجهه با تنهایی و پشیمانی میسازد؛ دو بازیگر اصلی نیز با تضاد رفتاری خود به این سفر کیفیتی انسانی میبخشند.
فیلم در بهترین لحظاتش تماشاگر را دعوت میکند به آنچه میان دو جمله یا در سکوتی طولانی میگذرد توجه کند، نه فقط به آنچه در مسیر داستان اتفاق میافتد. اما همین انتخاب، وقتی با شخصیتپردازی کمعمق و روایت پراکنده همراه میشود، میتواند به بلاتکلیفی بینجامد. بعضی صحنهها بیش از آنکه به رشد شخصیتها یا انسجام داستان کمک کنند، در فضای شاعرانه اثر معلق میمانند؛ و مسیر گرهگشایی نیز ممکن است برای تماشاگر ژانرآشنا چندان غافلگیرکننده نباشد.
با وجود این، فیلم را نمیتوان صرفاً به کمبودهای رواییاش فروکاست. چشماندازهای تایوان، موسیقی تأملبرانگیز و بازیهای کنترلشدهاش تجربهای میسازند که ارزش اصلی آن نه در پاسخدادن به همه پرسشها، بلکه در ثبت حالوهوای دو انسان سرگردان است. نتیجه اثری ناهموار اما خوشتصویر و گاه تأثیرگذار است؛ فیلمی که بیشتر بهعنوان سفر در یک وضعیت عاطفی در یاد میماند تا داستانی جنایی با ساختاری محکم.
« Nikki Hsieh در این بخش حضوری اثرگذار دارد و سرزندگی شخصیتش در برابر سنگینی فضای فیلم قابلتوجه است. »
ثبت دیدگاه