نقد و بررسی
نقد موجی خروشان (A Rising Tide) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ویرانی و امکانِ آغاز دوباره «A Rising Tide» به کارگردانی بن هیکرنل، درام عاشقانهای است که نقطهٔ عزیمت خود را از پیامدهای توفان سندی میگیرد: رستوران خانوادگی سم راما در آتلانتیکسیتی ویران شده و جوانی که هنوز در آغاز راه حرفهای خویش است، ناگهان باید بار مسئولیت را بر دوش بکشد.
فیلم از فاجعهٔ طبیعی نه برای ساختن نمایشی پرهیاهو، بلکه برای گشودن شکافی در زندگی روزمرهٔ شخصیتها بهره میبرد؛ شکافی که از خلال آن، پرسشهایی دربارهٔ خانواده، کار، عشق و امکان بازسازی سر برمیآورند. بن هیکرنل، نویسنده و کارگردان اثر، داستان را در قالب درامی جمعوجور پیش میبرد و بر انتخابهای شخصی سم تمرکز میکند؛ انتخابهایی که درهمتنیدگی زندگی عاطفی و اقتصادی او را آشکار میسازند.
رستوران بهمثابه میراث و مسئولیت رستوران در این روایت صرفاً محل کسبوکار نیست؛ نشانی از تداوم خانواده و حاصل سالها تلاش نسل پیشین است. ویرانی آن، بنابراین، چیزی بیش از زیانی مالی به شمار میرود: بخشی از نظم آشنای زندگی سم نیز از میان میرود. بحران، او را با مسئولیتی روبهرو میکند که پیش از وقوع حادثه هنوز فرصت نداشت با آن مواجه شود.
این موقعیت، زمینهای مؤثر برای درام فراهم میآورد، زیرا کشمکش شخصیت تنها میان موفقیت و شکست نیست؛ او باید تصمیم بگیرد تا چه اندازه به میراث خانوادگی وفادار بماند و برای ساختن آیندهای تازه چه خطرهایی را بپذیرد. فیلم در بهترین لحظههایش این پرسش را از سطح شعار فراتر میبرد و آن را به رفتارهای روزانه پیوند میزند: کار کردن، کمک خواستن، اعتماد کردن و پذیرفتن این حقیقت که بازسازی، فرایندی دشوار و تدریجی است.
« ویرانی آن، بنابراین، چیزی بیش از زیانی مالی به شمار میرود: بخشی از نظم آشنای زندگی سم نیز از میان میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، برخی از موقعیتها بیش از آنکه از جزئیات ملموس زندگی اقتصادی یک کسبوکار آسیبدیده نیرو بگیرند، در خدمت پیشبرد طرح کلی داستان قرار میگیرند. در نتیجه، رنج و دشواری بازگشت به زندگی عادی گاه به اندازهای که ظرفیت موضوع اجازه میدهد، بسط نمییابد. سم؛ جوانی در آستانهٔ بلوغ محور عاطفی اثر، گذار سم از جوانی کمتجربه به فردی است که باید پیامد تصمیمهایش را بپذیرد.
این بلوغ نه در قالب جهشی ناگهانی، بلکه از رهگذر مواجهه با خطر، نیازهای خانواده و مسئولیتهای کاری شکل میگیرد. جذابیت شخصیت در همین فاصله میان آرمان و توانایی اوست: سم میخواهد زندگیاش را از نو سامان دهد، اما هنوز ابزار و تجربهٔ کافی برای مهار همهٔ بحرانها را ندارد. از این نظر، داستان او دربارهٔ یادگیریِ تصمیمگیری است؛ دربارهٔ فهم این نکته که آرزو داشتن با آماده بودن برای هزینههای تحقق آن یکی نیست.
هانتر پریش در نقش سم میکوشد انرژی و بیقراری جوانی را به شخصیت منتقل کند. اجرای او در لحظههایی که سم میان امید و اضطراب گرفتار است، با فضای کلی فیلم هماهنگی دارد؛ اما در برخی موقعیتهای عاطفی، بازی به اندازهٔ کافی ظریف یا متقاعدکننده نمیشود و احساسات گاه بیواسطهتر از آن بیان میشوند که پیچیدگی درونی شخصیت اقتضا میکند.
فیلم نیز همیشه فرصت نمیدهد تا انگیزههای سم با عمق بیشتری باز شوند. به همین سبب، مسیر رشد او روشن است، اما جزئیات روانی این دگرگونی گاهی به طرح داستان واگذار میشود. عشق، حمایت و پیوندهای ناپایدار ورود سارا به زندگی سم، خط عاشقانهٔ فیلم را با مسئلهٔ بازسازی شخصی پیوند میدهد. سارا که تازه از همسرش جدا شده، خود در موقعیتی گذار قرار دارد؛ او نیز باید با گذشتهای که هنوز بر زمان حال سایه انداخته است کنار بیاید.
« در نتیجه، رنج و دشواری بازگشت به زندگی عادی گاه به اندازهای که ظرفیت موضوع اجازه میدهد، بسط نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
این همزمانی میتواند رابطهٔ آن دو را به بستری برای بررسی آسیبپذیری و اعتماد تبدیل کند: دو انسانی که هر یک به شکلی در حال بازتعریف زندگی خویشاند، به سوی یکدیگر کشیده میشوند. همچنین کمک سم به مشتری ثروتمند، مسیر او را به شبکهای از فرصتها و پیامدهای پیشبینیناپذیر میکشاند. با وجود این ظرفیت، رابطهٔ عاشقانه در بخشهایی از فیلم بیشتر به کارکرد روایی خود متکی میماند تا به رشد تدریجی دو شخصیت.
فاصلهٔ میان کشش اولیه و شکلگیری اعتماد، آنچنان که باید، با گفتوگوها و لحظههای دقیق و چندلایه پر نمیشود. در نتیجه، تماشاگر میتواند اهمیت رابطه را درک کند، اما گاهی برای باور کامل به ژرفای آن به نشانههای بیشتری نیاز دارد. فیلم همچنان در لحظههایی که عشق را نه درمانی جادویی، بلکه نیرویی برای همراهی در دورهای دشوار میبیند، به مضمون اصلی خود نزدیک میشود.
بازی گروهی و شخصیتهای پیرامونی حضور تیم دالی، اشلی هینشاو، جاناتان توگو، نانا ویزیتور و ویکتور اسلِزاک، به جهان فیلم رنگی خانوادگی و جمعی میدهد. اینجا قرار نیست همهچیز تنها بر شانههای قهرمان جوان باشد؛ شخصیتهای پیرامونی یادآور آناند که بحرانهای اقتصادی و عاطفی، در خلأ رخ نمیدهند و تصمیم یک نفر میتواند بر روابط و زندگی دیگران اثر بگذارد.
ترکیب بازیگران، در مجموع، به روایت گرما و جنبوجوش میبخشد، هرچند کیفیت اجراها یکدست نیست و بعضی بازیها از نظر باورپذیری و ظرافت کم میآورند. این نابرابری بهویژه زمانی به چشم میآید که صحنه به واکنشی پیچیده یا سکوتی معنادار نیاز دارد. فیلم در موقعیتهای سادهتر و مستقیمتر بهتر عمل میکند، اما وقتی میخواهد همزمان چند لایهٔ خانوادگی و عاطفی را فعال سازد، همهٔ بازیگران به یک اندازه موفق نیستند.
« همچنین کمک سم به مشتری ثروتمند، مسیر او را به شبکهای از فرصتها و پیامدهای پیشبینیناپذیر میکشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، گروهی است که حضوری پذیرفتنی دارد، ولی همیشه به انسجامی نمیرسد که روابط را از تیپهای آشنا فراتر ببرد. روایت، ریتم و پیشبینیپذیری ساختار داستان بر الگوی شناختهشدهٔ سقوط، آزمون و کوشش برای برخاستن استوار است. چنین الگویی بهخودیخود ضعف محسوب نمیشود؛ حتی میتواند برای قصهای امیدبخش چارچوبی کارآمد بسازد.
مسئله آنجاست که برخی گرهها و جهتگیریهای عاطفی زودتر از آنکه شخصیتها فرصت یابند پیچیدگی تازهای به آنها ببخشند، قابل حدس میشوند. فیلم با پیشروی در مسیرهای آشنا، گاهی از کشف امکانهای نامنتظر در وضعیت سم بازمیماند. ریتم اثر نیز میان درام کسبوکار، روابط خانوادگی و عاشقانه جابهجا میشود.
این پیوند میان حوزههای گوناگون، از نظر موضوعی مناسب است، اما پرداخت برابر و کامل همهٔ آنها دشوار مینماید. برخی مسائل به اندازهای که برای اثرگذاری بیشتر لازم است مکث نمیگیرند و بعضی گذارها سریعتر از حد مطلوب رخ میدهند. بااینحال، همین سادگی روایی به فیلم امکان میدهد که بر احساس امید تکیه کند و از تلخیِ صرفِ فاجعه فاصله بگیرد؛ هرچند این انتخاب، در جاهایی به قیمت کاهش پیچیدگی تمام میشود.
مضمون بازسازی و همیاری ارزش اصلی «A Rising Tide» در تأکید بر این اندیشه است که بازسازی زندگی صرفاً به سرمایه و فرصت وابسته نیست. پول میتواند درها را بگشاید، اما اعتماد، پایداری و همراهی دیگران نیز در شکلگیری آینده سهم دارند. فیلم این معنا را از راه پیوند میان خانواده، کار و رابطهٔ عاشقانه دنبال میکند و نشان میدهد که بحران، آدمها را وادار میکند دوباره نسبت خود را با آنچه برایشان ارزشمند است بسنجند.
« حاصل، گروهی است که حضوری پذیرفتنی دارد، ولی همیشه به انسجامی نمیرسد که روابط را از تیپهای آشنا فراتر ببرد. »
قوتها و کاستیها
عنوان اثر نیز با تصویر برخاستن از دل ویرانی تناسب دارد؛ تصویری ساده، اما هماهنگ با روح امیدوارانهٔ داستان. البته این امید همیشه از تجربهای پیچیده و دشوار برنمیآید؛ گاهی بیشتر در لحن و مقصد کلی فیلم حضور دارد تا در جزئیات مسیر. بااینهمه، اثر بهجای آنکه وعدهٔ حل آسان همهچیز را بدهد، دستکم یادآوری میکند که بازگشت به زندگی پیشین ممکن نیست و راه پیشرو باید ساخته شود.
این مضمون، آن را از یک داستان عاشقانهٔ صرف فراتر میبرد، هرچند ظرفیتهای دراماتیکش بیش از آن چیزی است که فیلم در نهایت به کار میگیرد. جمعبندی «A Rising Tide» درامی صمیمی دربارهٔ جوانی است که پس از نابودی رستوران خانوادگی، ناچار میشود مسئولیت و خطر را زودتر از موعد بپذیرد. فیلم از ایدهای انسانی و امیدبخش بهره میبرد و با پیوند دادن بحران اقتصادی به بلوغ، عشق و همیاری، چارچوبی مناسب برای روایت خود میسازد.
در مقابل، پیشبینیپذیری برخی مسیرها، کمعمقی نسبی رابطهٔ عاشقانه و ناهماهنگی در بازیها مانع از آن میشود که این ظرفیت به تجربهای کاملاً ماندگار بدل شود. حاصل، اثری گرم و قابلتوجه برای دوستداران درامهای عاشقانه و داستانهای برخاستن پس از شکست است؛ فیلمی که بیش از غافلگیری، بر امید و امکان آغاز دوباره تکیه دارد.
« عنوان اثر نیز با تصویر برخاستن از دل ویرانی تناسب دارد؛ تصویری ساده، اما هماهنگ با روح امیدوارانهٔ داستان. »
ثبت دیدگاه