نقد و بررسی
نقد نجات زویی (Saving Zoë) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از سوگ به جستوجو میرسد «Saving Zoë» در ظاهر معمایی جنایی دربارهٔ قتل دختری نوجوان است، اما موتور اصلی آن نه صرفاً یافتن قاتل، بلکه تلاش خواهر کوچکتر برای فهمیدن زندگیای است که از او پنهان مانده بود. یک سال پس از مرگ زویی، اکو هنوز نتوانسته با فقدانش کنار بیاید. پیدا شدن دفتر خاطرات خواهر، گذشته را از خاطرهای دور به حضوری زنده بدل میکند و او را به پیگیری ردهایی میکشاند که خانواده و اطرافیانش یا ندیدهاند یا ترجیح دادهاند دربارهشان سکوت کنند.
این نقطهٔ شروع ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد: دفتر خاطرات میتواند دریچهای به شخصیت غایب باشد، و جستوجوی اکو نیز همزمان جستوجویی برای حقیقت و برای شناخت دوبارهٔ خواهرش. فیلم از همین مسیر به تعلیق میرسد، بیآنکه در آغاز همهٔ اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر بگذارد. روایت بر پایهٔ آشکارشدن تدریجی لایههای پنهان بنا شده و از این نظر، برای مخاطبی که از معماهای نوجوانانه و رازهای خانوادگی لذت میبرد، کشش اولیه دارد.
دفتر خاطرات و ساختار راز دفتر خاطرات در فیلم فقط وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیست؛ کارکردی دوگانه دارد. از یکسو، به اکو امکان میدهد زویی را بیرون از تصویر آرمانیِ خواهر ازدسترفته بشناسد؛ از سوی دیگر، مدرکی روایی است که هر ورق آن مسیر تحقیق را تغییر میدهد. این شگرد، فیلم را میان درام سوگ و معمای جنایی نگه میدارد و اجازه میدهد تماشاگر همراه اکو، بخشهایی از حقیقت را با فاصلهای کنترلشده دریافت کند.
اما همین سازوکار گاهی بیش از حد آشکار و کاربردی جلوه میکند. دفتر خاطرات هرگاه به اطلاعات تازه نیاز است، راهی برای فراهمکردن آن میشود؛ در نتیجه، رازها همیشه از دل کنش و رابطههای شخصیتها بیرون نمیآیند و بعضی گرهها حالتی طراحیشده پیدا میکنند. فیلم میخواهد غافلگیری بسازد، ولی در برخی لحظهها نشانهگذاری آنقدر مستقیم است که مخاطب زودتر از شخصیتها به مقصد احتمالی روایت پی میبرد.
« یک سال پس از مرگ زویی، اکو هنوز نتوانسته با فقدانش کنار بیاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین جذابیت معما پابرجاست، اما نه به یک اندازه در سراسر فیلم. اکو؛ نیروی عاطفی روایت بخش مهمی از موفقیت فیلم به لورا مارانو در نقش اکو وابسته است. او به شخصیت، نوعی بیقراری و سماجت میبخشد که تحقیق را از یک کنجکاوی روایی صرف فراتر میبرد. اکو فقط نمیخواهد بداند چه رخ داده؛ به نظر میرسد میخواهد فاصلهای را که میان او و خواهرش شکل گرفته جبران کند.
این انگیزه، رفتارهای گاه شتابزدهٔ او را قابلدرکتر میکند و به تماشاگر امکان میدهد با او همراه شود، حتی وقتی تصمیمهایش از نظر منطقی چندان سنجیده نیستند. در مقابل، این تمرکز بر اکو باعث میشود برخی شخصیتهای پیرامونی کمعمق بمانند. آنها گاهی بیشتر برای پیشبردن راز یا ایجاد مانع وارد داستان میشوند تا آنکه مستقل و چندوجهی شکل بگیرند.
رابطههای خانوادگی نیز میتوانستند فضای بیشتری برای مکث و پرداخت داشته باشند؛ بهویژه آنجا که سوگ بر رفتار اعضای خانواده اثر گذاشته، فیلم نشانههایی امیدوارکننده عرضه میکند، اما همیشه آنها را به درامی کامل تبدیل نمیکند. بازی مارانو ستون عاطفی اثر است، ولی همهٔ بازیگران در رساندن لحن جدی و پرتنش فیلم به یک اندازه موفق نیستند.
تعلیق و لحظههای مؤثر «Saving Zoë» در چند صحنه بهخوبی از اطلاعات ناقص و فضای ناآرام بهره میبرد. اکو قدمبهقدم به محدودههایی نزدیک میشود که ورود به آنها خطرناک است و همین فاصلهٔ میان دانستن و ندانستن، تعلیقی قابلقبول میسازد. فیلم گاهی اجازه میدهد نگاهها، سکوتها و جزئیات محیط بهجای توضیح مستقیم کار کنند.
« بنابراین جذابیت معما پابرجاست، اما نه به یک اندازه در سراسر فیلم. »
شخصیتها و اجرا
در این لحظهها، تماشاگر نه فقط منتظر پاسخ معما، بلکه نگران پیامدهای کنجکاوی اکو میشود. بااینحال، تعلیق در این اثر ناپیوسته است. بعضی بخشها تنش را خوب بنا میکنند، اما صحنههای دیگر با گفتوگوهای طولانی یا رفتوآمدهای روایی، انرژی خود را از دست میدهند. فیلم گاه بهجای آنکه فشار موقعیت را افزایش دهد، آن را با توضیحهای اضافی متوقف میکند.
این نوسان سبب میشود لحظههای پرکشش برجسته باشند، اما پیوستگی لازم را برای تبدیلشدن به تجربهای پرتنش از ابتدا تا انتها پیدا نکنند. ریتم و انسجام فیلمنامه ریتم یکی از کاستیهای اصلی فیلم است. داستانی که بر کشف تدریجی و خطر فزاینده تکیه دارد، به ضرباهنگی نیازمند است که هر صحنه یا اطلاعات تازهای بدهد یا رابطهها را عمیقتر کند.
«Saving Zoë» همیشه به این معیار وفادار نمیماند. برخی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند، بیآنکه بار عاطفی یا اطلاعاتی متناسبی به روایت اضافه کنند. در نتیجه، میان بخشهای پُرشتاب تحقیق، مکثهایی دیده میشود که بیشتر موجب کندیاند تا تأمل. حفرهها و آسانگیریهای روایی نیز به انسجام لطمه میزنند.
گاهی شخصیتها بر اساس نیاز لحظهای داستان تصمیم میگیرند، نه بر پایهٔ رفتاری که پیشتر برایشان ساخته شده باشد. برخی اطلاعات با سرعتی نامتوازن آشکار میشوند و بعضی گذرها میان یک مرحلهٔ تحقیق و مرحلهٔ بعدی، به اندازهٔ کافی زمینهچینی ندارند. این ضعفها لزوماً ایدهٔ مرکزی را از اعتبار نمیاندازند، اما از باورپذیری معما میکاهند و ممکن است تماشاگر را از درگیری عاطفی بیرون بکشند.
« در این لحظهها، تماشاگر نه فقط منتظر پاسخ معما، بلکه نگران پیامدهای کنجکاوی اکو میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و لحن فیلمبرداری در چند لحظه به ساخت فضای مناسب کمک میکند. تصویر گاه حسی از تنهایی و فاصله میسازد که با وضعیت اکو همخوان است؛ جهان او پس از مرگ زویی نه کاملاً خاموش، بلکه از معناهای ناتمام و خاطراتی که هنوز فهمیده نشدهاند پُر است. این انتخابها در کنار دفتر خاطرات، فضایی میان گذشته و حال میسازند: زویی غایب است، اما روایت اجازه نمیدهد حضورش به یک یادآوری ساده محدود شود.
با اینهمه، زبان بصری فیلم معمولاً فراتر از کارکرد داستانی خود نمیرود. لحظههای چشمنواز وجود دارند، اما به طرحی تصویری منسجم و بهیادماندنی تبدیل نمیشوند. لحن نیز میان ملودرام خانوادگی و تریلر نوجوانانه در رفتوآمد است؛ ترکیبی که میتوانست تضادی پربار بسازد، اما گاهی باعث میشود شدت رویدادها با شیوهٔ روایت همسطح نباشد.
فیلم موضوعی سنگین را پیش میکشد، ولی همیشه در یافتن لحنی سنجیده برای پرداخت آن موفق نیست. پایانبندی و اثر عاطفی بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی میکوشد مسیر تحقیق را به تجربهٔ سوگ اکو پیوند دهد و به رابطهٔ دو خواهر معنایی تازه ببخشد. این انتخاب از نظر مضمون با نقطهٔ آغاز فیلم همخوان است: حقیقتیابی قرار است فقط راز را روشن نکند، بلکه امکان مواجهه با فقدان را نیز فراهم آورد.
بااینحال، جمعبندی نهایی برای برخی تماشاگران شتابزده یا نامنظم به نظر میرسد. فیلم چند مسیر را باز میکند، اما در بستن آنها همیشه به اندازهٔ کافی فرصت و دقت صرف نمیکند. از همین رو، اثر عاطفی پایان ممکن است دوگانه باشد. اگر تماشاگر بیش از هر چیز با اکو و تلاش او برای شناخت خواهرش همراه شده باشد، برخی لحظههای پایانی میتوانند تأثیرگذار باشند؛ اما اگر انسجام معما و منطق روایی برایش اولویت داشته باشد، لغزشهای بخشهای پیشین همچنان برجسته خواهند ماند.
« تصویر، فضا و لحن فیلمبرداری در چند لحظه به ساخت فضای مناسب کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این نقطه بیش از آنکه پاسخهایش را با ظرافت در یک کل محکم جمع کند، به نیروی عاطفی ایدهٔ مرکزی تکیه میکند. جمعبندی «Saving Zoë» فیلمی با هستهای جذاب است: دختری که پس از مرگ خواهرش از راه دفتر خاطرات او به جستوجوی حقیقت میرود، درحالیکه همزمان میکوشد کسی را که ازدست داده بهتر بشناسد.
لورا مارانو به اکو انرژی و آسیبپذیری میبخشد و چند صحنهٔ تعلیقآمیز نیز نشان میدهند که داستان میتوانست به تریلری منسجمتر و پرقدرتتر تبدیل شود. فیلم از غافلگیریهایی بهره میبرد که گاه بیش از انتظار اثر میکنند، اما پیشبینیپذیری، حفرههای روایی، بازیهای نابرابر و ریتم کند مانع از آن میشوند که این ظرفیت بهتمامی شکوفا شود.
تماشای آن برای علاقهمندان به معماهای نوجوانانه و درامهای خانوادگیِ آمیخته با سوگ میتواند تجربهای قابلقبول باشد، بهخصوص اگر بازی محوری و مضمون شناخت عزیز ازدسترفته برایشان اهمیت داشته باشد. بااینحال، نباید انتظار تریلری بینقص یا پایانی کاملاً پرداختشده داشت. «Saving Zoë» اثری است که ایده و چند لحظهٔ مؤثرش در ذهن میمانند، اما اجرای ناپیوستهاش مانع از آن میشود که همهٔ اجزایش به یک تجربهٔ سینمایی یکپارچه بدل شوند.
« بااینحال، نباید انتظار تریلری بینقص یا پایانی کاملاً پرداختشده داشت. »
ثبت دیدگاه