نقد و بررسی
نقد انسان اولیه 2018 (Early Man) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک در مقیاسی بزرگ در «Early Man»، نیک پارک قبیلهای از انسانهای عصر سنگ را در برابر نیرویی برخوردار از ابزار، ثروت و قدرت سازمانیافته قرار میدهد. داگ، جوانی پرشور و امیدوار، همراه با هاگنابِ وفادار میکوشد مردمش را از خطر بیرون راندن از دره نجات دهد. راهی که فیلم برای این رویارویی برمیگزیند، مسابقهای ورزشی است؛ انتخابی که هم به قصه حالوهوایی بازیگوشانه میدهد و هم آن را به قلمرو آشنای فیلمهای ورزشیِ داستانِ کماهمیتها میبرد.
پارک، کارگردان و یکی از خالقان جهان سینمایی آردمن، این ایده را به ماجرایی خانوادگی و کمدی بدل میکند؛ ماجرایی که از تقابل دو شیوهٔ زندگی نیرو میگیرد، بیآنکه مدعی بازسازی واقعگرایانهٔ تاریخ باشد. خیالپردازی با خمیر و حرکت مهمترین امتیاز فیلم، کیفیت انیمیشن خمیری آن است؛ هنری که جذابیتش تنها به نرمیِ چهرهها یا تغییر شکلهای بامزه محدود نمیشود.
هر حرکت، مکث، افتادن و نگاهکردن حسی ملموس دارد، گویی شخصیتها را میتوان لمس کرد و جهانشان را با دست ساخت. همین صمیمیت مادی، تضاد میان سادگی قبیله و جلوههای شهریِ عصر برنز را پررنگتر میکند. مناظر دره، ابزارهای ابتدایی و فضای میدان مسابقه نیز با جزئیاتی طراحی شدهاند که به تصویر جان میدهند، حتی هنگامی که روایت کمی از حرکت میافتد.
این شیوهٔ ساخت، امکان شوخیهای بصری فراوانی فراهم میکند: اندامهای اغراقشده، حالتهای چهره و واکنشهای ناگهانی گاه پیش از دیالوگ خنده میآفرینند. بااینحال، طراحی شخصیتها همیشه دلپذیر نیست. برخی چهرهها عمداً زمخت و نامتعارفاند، اما این انتخاب در تمام لحظهها به شخصیتپردازی یا طنز خدمت نمیکند و ممکن است برای بعضی تماشاگران نازیبا جلوه کند.
« داگ، جوانی پرشور و امیدوار، همراه با هاگنابِ وفادار میکوشد مردمش را از خطر بیرون راندن از دره نجات دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
درنتیجه، فیلم از نظر فنی چشمگیر است، ولی زیباییشناسیاش یکدست و بیچونوچرا نیست. طنزی که از جزئیات نیرو میگیرد طنز «Early Man» بر بازی با فاصلهٔ میان جهان باستانی و عادتهای آشنا تکیه دارد. فیلم بارها رفتارهای امروزین را در محیطی پیشاتاریخی بازمیآفریند و از ناسازگاری آن دو موقعیت خنده میگیرد.
شوخی نان تست نمونهٔ روشنی از این رویکرد است: ایدهای عامدانه ساده و حتی ابلهانه که درست بهدلیل بیپرواییاش میتواند مؤثر باشد. بخشی از شوخیها نیز به بازی با زبان، سوءتفاهم و واکنشهای خشک شخصیتها وابسته است. هاگناب از شیرینترین عناصر کمدی فیلم است. حضور او فقط یک همراهی تزئینی نیست؛ رفتارهای بیکلامش و وفاداریاش به داگ، در لحظههایی که دیالوگها بهتنهایی کفایت نمیکنند، گرما و نشاط میآفرینند.
بااینهمه، شوخیها کیفیت یکسانی ندارند. بعضی موقعیتها بلافاصله اثر میگذارند و بعضی دیگر بیش از اندازه روی ایدهای محدود میمانند. فیلم بهندرت از طنزش برای ساختن لایهای عمیقتر بهره میگیرد؛ هدف اصلی بیشتر سرگرمکردن است تا برهمزدن انتظار مخاطب. داستان آشنا و ریتم نامتوازن نیمهٔ نخست فیلم در معرفی قبیله، جهان داستان و تهدیدی که خانهٔ آنها را نشانه گرفته، بیش از اندازه مکث میکند.
اطلاعات لازم بهتدریج فراهم میشوند، اما صحنهها همیشه شتاب و تنوع کافی ندارند تا کنجکاوی تماشاگر را زنده نگه دارند. برای همین، آغاز فیلم ممکن است کند و کمحادثه احساس شود؛ بهویژه برای مخاطبی که انتظار دارد از همان ابتدا شوخیها و ماجراجوییها پیدرپی از راه برسند. با رسیدن داستان به فضای رقابت، ریتم جان میگیرد و فیلم مسیر روشنتری پیدا میکند.
« درنتیجه، فیلم از نظر فنی چشمگیر است، ولی زیباییشناسیاش یکدست و بیچونوچرا نیست. »
شخصیتها و اجرا
تمرین، هماهنگشدن گروه و آمادهشدن برای مسابقه، به روایت هدف و تحرک میبخشند. اما این بهبود، به معنای غافلگیری ساختاری نیست. قصه از الگوی آشنای تیمی کمتجربه و رقیبی نیرومند پیروی میکند؛ تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند مسیر کلی به کجا میرود. این پیشبینیپذیری الزاماً مانع لذت نیست، اما ظرفیت داستان را محدود میکند: فیلم کمتر از آنچه ایدهاش وعده میدهد، قواعد قالب را تغییر میدهد.
برخی منتقدان نیز به داستان کمابتکار و اتکای آن به فرمولهای شناختهشده اشاره کردهاند. فوتبال بهمثابه زبان همکاری فوتبال در این فیلم فقط وسیلهای برای ایجاد تعلیق نیست؛ زبانی مشترک است که گروهی پراکنده را به یک جمع بدل میکند. اعضای قبیله با تواناییها و ناتوانیهای متفاوتشان باید یاد بگیرند که نتیجهٔ کار به مشارکت همگانی وابسته است.
در برابر تصویری از قدرت که بر دارایی و برتری فردی تکیه میکند، فیلم ارزش اعتماد، تمرین و همکاری را برجسته میسازد. پیامش ساده است، اما با فضای خانوادگی اثر تناسب دارد و بدون پیچیدگی غیرضروری به مخاطب منتقل میشود. حضور گوونا نیز به فیلم امکان میدهد دربارهٔ برابری جنسیتی سخن بگوید.
مهارت و ارادهٔ او در تقابل با پیشداوریهایی قرار میگیرد که میکوشند جایگاهش را محدود کنند. فیلم در این زمینه موضعی دلنشین دارد، هرچند گاهی پیام را مستقیم و آشکار بیان میکند و فرصت کمتری برای پرداخت ظریفتر باقی میگذارد. درمجموع، مضمون همکاری و برابری با منطق قصه پیوند دارد: نجات جمعی نه از راه قهرمانی تنها، بلکه از راه بهرسمیتشناختن تواناییهای دیگران ممکن میشود.
« تمرین، هماهنگشدن گروه و آمادهشدن برای مسابقه، به روایت هدف و تحرک میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها و بازیهای صوتی داگ قهرمانی خوشنیت و پرانرژی است، اما پیچیدگی روانی چندانی ندارد. ویژگی اصلی او امیدواری و آمادگی برای عمل است؛ خصایصی که برای پیشبرد ماجرا کافیاند، ولی او را به شخصیتی ماندگار یا چندوجهی تبدیل نمیکنند. هاگناب، برعکس، با کمترین نیاز به کلام حضوری فوری و دوستداشتنی دارد.
سادگی رابطهٔ این دو، هستهٔ عاطفی فیلم را شکل میدهد و از خشکشدن داستان در میان مسابقه و شوخی جلوگیری میکند. در سوی مقابل، دشمن اصلی بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، نمایندهٔ خودخواهی و جاهطلبی است. این تقابل روشن برای مخاطب کودک قابلفهم است، اما بار دیگر بر سادگی درام میافزاید.
صداپیشگان به شخصیتها انرژی میبخشند و لحن طنزآمیز فیلم را حفظ میکنند؛ بااینحال، جذابیت صوتی بهتنهایی نمیتواند کمبود تحول درونی یا پیشبینیپذیری کنشها را جبران کند. مسابقه و محدودیت هیجان بخش ورزشی فیلم نقطهای است که انتظار میرود همهٔ اجزا به اوج برسند: رقابت، کار گروهی، شوخی و خطر ازدسترفتن خانه.
صحنههای مسابقه از تحرک بصری برخوردارند و برای تماشاگر کمسنوسال، بهخصوص هنگام گلها و لحظههای سرنوشتساز، میتوانند سرگرمکننده باشند. بااینحال، فیلم در ساخت تعلیق چندان جسور نیست. ضرباهنگ مسابقه و مسیر کلی آن بیش از حد تابع قواعد آشنای این نوع داستان است؛ در نتیجه، هیجان به اوجی که ایدهٔ مرکزی وعده میدهد نمیرسد.
« شخصیتها و بازیهای صوتی داگ قهرمانی خوشنیت و پرانرژی است، اما پیچیدگی روانی چندانی ندارد. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز از نظر احساس و نمایش، برای برخی تماشاگران کماثرتر از انتظار جلوه میکند. این کاستی، ارزش تجربهٔ کلی را از میان نمیبرد؛ تنها فاصلهای میان کیفیت جهان تصویری و نیروی دراماتیک فیلم ایجاد میکند. «Early Man» گاه چنان خوشساخت و سرزنده است که دوست داریم داستانش نیز به همان اندازه پرجرئت و غافلگیرکننده باشد.
فیلم بهجای آنکه این فاصله را کاملاً پر کند، با شوخی و گرمای شخصیتها آن را قابلتحمل میسازد. جمعبندی «Early Man» شاهکاری در کارنامهٔ آردمن نیست، اما اثری بانمک و خوشتماشا است که جذابیت اصلیاش را از انیمیشن خمیری چشمنواز، شوخیهای نامتعارف و رابطهٔ گرم داگ و هاگناب میگیرد. نیمهٔ نخست کند است، قصه از الگوی آشنا فراتر نمیرود و مسابقهٔ پایانی آنقدر که باید هیجانانگیز نمیشود؛ در مقابل، پیام همکاری و برابری روشن و دلنشین است و فیلم لحظههایی دارد که بهسادگی لبخند میآورند.
این ماجراجویی بیش از آنکه در حافظه بهعنوان روایتی پیچیده بماند، با دستساختهبودن تصاویر و سرزندگی شوخیهایش به یاد میآید. برای تماشای خانوادگی و مخاطبی که از طنز تصویری و انیمیشن خمیری لذت میبرد، تجربهای سرگرمکننده است؛ اما از آن نباید انتظار داستانی تازه یا پایانی پرهیجان داشت.
« پایانبندی نیز از نظر احساس و نمایش، برای برخی تماشاگران کماثرتر از انتظار جلوه میکند. »
ثبت دیدگاه