نقد و بررسی
نقد نفرینشدگان گریه نمیکنند (The Damned Don't Cry) | 1950
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی دربارهٔ میل به رهایی و بهای صعود «نفرینشدگان نمیگریند» در ظاهر حکایت زنی است که از تنگنای زندگی روزمره میگریزد و برای رسیدن به موقعیتی بهتر، پلههای جامعه را یکییکی بالا میرود؛ اما فیلم بهتدریج روشن میکند که این صعود نه حرکتی ساده بهسوی آزادی، بلکه ورود به شبکهای از وابستگی، معامله و خطر است.
ایتل وایتهد، زنی محصور در ازدواجی ناخشنود و شهری کوچک و صنعتی، باور دارد که زندگی سزاوارتر و بزرگتری در انتظار اوست. عزیمت او از محیط آشنای خود، آغاز دگرگونیهایی است که هم به جاهطلبیاش شکل میدهند و هم او را به مناسبات تبهکارانه نزدیک میکنند. فیلم برای این دگرگونی، زمینهای عاطفی و اجتماعی میچیند، بیآنکه شخصیت اصلی را به قربانیِ صرف تبدیل کند.
ایتل از رنج و محدودیت برمیخیزد، اما تصمیمهایش نیز از میل شدید او به پیشرفت و نفرتش از زندگی بیثمر نیرو میگیرند. همین دوگانگی، هستهٔ جذاب درام است: آیا او راهی برای رهایی میجوید یا فقط شکل تازهای از اسارت را برمیگزیند؟ اثر پاسخی ساده نمیدهد و تماشاگر را در فاصلهٔ میان همدلی و داوری نگه میدارد.
زن جاهطلب در مرکز جهان نوآر حضور جوآن کرافورد، ستون اصلی فیلم است. او ایتل را با نوعی ارادهٔ فشرده و خستگی پنهان به تصویر میکشد؛ زنی که حتی در لحظههای آسیبپذیری نیز نمیخواهد اختیار زندگیاش را به دیگران بسپارد. بازی کرافورد صرفاً بر جلوهٔ ستارهوار یا جذابیت ظاهری تکیه ندارد.
« فیلم برای این دگرگونی، زمینهای عاطفی و اجتماعی میچیند، بیآنکه شخصیت اصلی را به قربانیِ صرف تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او تغییرات شخصیت را در طرز ایستادن، نگاههای سنجیده و لحن قاطعش بازتاب میدهد و فاصلهٔ میان زن محروم آغاز داستان و چهرهٔ تازهای را که میسازد، محسوس میکند. با این همه، دگرگونی ایتل همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست. برخی چرخشهای رفتاری با شتاب رخ میدهند و فیلم فرصت کافی برای نشاندادن همهٔ حلقههای روانی میان آنها فراهم نمیکند.
آنچه این گسست را تا حد زیادی جبران میکند، توان کرافورد در ایجاد پیوستگی اجرایی است: حتی وقتی مسیر داستان ناگهانی به نظر میرسد، بازی او شخصیتی را پیش چشم میگذارد که جاهطلبیاش از دل تجربهٔ محرومیت و بیپناهی سر برآورده است. صعودی که به دام تبدیل میشود «نفرینشدگان نمیگریند» صعود اجتماعی را همچون مسیری پرزرقوبرق اما لغزنده نمایش میدهد.
ایتل برای نزدیکشدن به ثروت و نفوذ، ناچار است در جهانی حرکت کند که قدرت در آن عمدتاً در اختیار مردان است. او میکوشد قواعد این جهان را بیاموزد و به سود خود به کار گیرد، اما همان ابزارهایی که برای پیشرفت انتخاب میکند، وابستگیاش را به صاحبان قدرت بیشتر میکنند. این کشاکش، وجهی فراتر از ماجرای جنایی به فیلم میدهد: شخصیت اصلی هم در حال استفاده از ساختار است و هم زیر فشار همان ساختار قرار دارد.
در این میان، روایت گاهی به الگوی آشنای ملودرامهای جنایی تکیه میکند. پیوند میان ثروت، خطر و سقوط از همان ابتدا قابلحدس است و بعضی رویدادها بیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، در امتداد قواعد ژانر پیش میروند. بااینحال، جذابیت فیلم فقط به تازگی طرح وابسته نیست. تماشاگر بیش از آنکه منتظر ایدهای بیسابقه باشد، پیگیر این است که ایتل تا کجا پیش خواهد رفت و چه زمانی درمییابد که موفقیت بهدستآمده با بهای سنگینی همراه است.
« با این همه، دگرگونی ایتل همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست. »
شخصیتها و اجرا
فضای تاریک و تنش نوآر اثر به سنت نوآر نزدیک میشود، اما تاریکی آن تنها در نورپردازی و سایهها خلاصه نمیشود. فضای اخلاقی فیلم نیز تیره است: شخصیتها اغلب میان خواستههای شخصی، حفظ موقعیت و ترس از پیامدها گرفتارند. ایتل در جهانی قدم میزند که در آن اعتماد بهآسانی به ابزار کنترل بدل میشود و هر رابطه میتواند زمینهساز معاملهای تازه باشد.
این حس ناامنی، حتی در صحنههایی که ظاهر آراسته و مجلل دارند، از میان نمیرود. سیاهوسفید بودن تصویر به تضاد میان محرومیت و تجمل جلوهای دیداری میدهد. دنیای تازهٔ ایتل ممکن است در نخستین نگاه نشانهٔ رهایی باشد، اما فیلم اجازه نمیدهد شکوه آن کاملاً آرامشبخش شود. زیر سطح براق زندگی اشرافی، تهدید و بیثباتی حضور دارند.
در بخشهای پایانی، فشار تعلیق بیشتر میشود و فیلم از همین فضای محصور برای تشدید اضطراب بهره میگیرد؛ بیآنکه لازم باشد پیچشهای داستانی را آشکار کند. ریتم تند و فیلمنامهٔ پرفرازونشیب ریتم سریع فیلم از یک سو به سرگرمکنندگی آن کمک میکند. ایتل پیوسته وارد موقعیتی تازه میشود و هر مرحله، شکل جدیدی از قدرت یا مخاطره را پیش روی او میگذارد.
داستان بهندرت درجا میزند و همین شتاب، تماشای آن را برای مخاطبی که به درامهای جنایی کلاسیک علاقه دارد، دلپذیر میکند. از سوی دیگر، سرعت روایت گاهی مانع جاافتادن تحولها میشود. بعضی اتفاقها چنان پشت سر هم میآیند که مجال کافی برای واکنش عاطفی یا فهم دقیق انگیزهها باقی نمیماند.
« فضای تاریک و تنش نوآر اثر به سنت نوآر نزدیک میشود، اما تاریکی آن تنها در نورپردازی و سایهها خلاصه نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که لحظههایی که باید تکاندهنده یا تراژیک باشند، ممکن است به سبب تأکید بیشازحد یا شتاب اجرا اندکی تصنعی جلوه کنند. فیلم گاه چنان شتاب دارد که میان جدیت موقعیت و اغراق ملودراماتیک تعادل پایداری برقرار نمیکند. بازیگران مکمل و جهان پیرامونی در کنار کرافورد، بازیگران مکمل جهان پرخطر فیلم را شکل میدهند، اما حضورشان معمولاً به اندازهٔ شخصیت اصلی ماندگار نمیشود.
شخصیتهای مردِ پیرامون ایتل، نمایندگان گونههای مختلف قدرتاند: از نفوذ مالی و سیاسی تا تهدید مستقیم و خشونتآمیز. با وجود کارکرد رواییشان، برخی از آنان بیشتر نقشِ پلهای در مسیر صعود ایتل پیدا میکنند تا شخصیتهایی با زندگی درونی مستقل. این مسئله، بهویژه در لحظاتی که فیلم نیازمند کشمکش عاطفی پیچیدهتری است، محسوس میشود.
دیوید برایان و استیو کوکران به فضای تبهکارانه وزن میدهند، اما فیلم بیش از آنکه بر پرداخت دقیق روابط متقابل تکیه کند، آنها را در مدار نیروی مرکزی خود میچرخاند. در نتیجه، ایتل تقریباً همهٔ بار درام را بر دوش میکشد. این تمرکز برای یک فیلم ستارهمحور امتیاز محسوب میشود، ولی همزمان دامنهٔ جهان داستان را محدود میکند و باعث میشود چهرههای فرعی کمتر در ذهن بمانند.
پایانبندی و لحن اخلاقی فیلم فیلم در مسیر پایانی خود به لحنی میرسد که ممکن است با انتظار دوستداران نوآر تلخ و بیامان سازگار نباشد. پس از آنهمه بدگمانی و خشونت، نحوهٔ جمعکردن ماجرا میتواند بیش از اندازه خوشبینانه یا آشتیجویانه به نظر برسد. این انتخاب، پرسشی دربارهٔ نگاه اخلاقی اثر ایجاد میکند: آیا فیلم پیامدهای جاهطلبی را بهقدر کافی جدی میگیرد، یا برای بستن داستان، از تلخیای که خود ساخته عقبنشینی میکند؟
« فیلم گاه چنان شتاب دارد که میان جدیت موقعیت و اغراق ملودراماتیک تعادل پایداری برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، همین ناهمواری بخشی از شخصیت فیلم است. «نفرینشدگان نمیگریند» گاه میان ملودرام پرهیجان، قصهٔ صعود اجتماعی و نوآر جنایی در رفتوآمد است و همیشه این لحنها را کاملاً در هم نمیآمیزد. از همین رو، پایان آن ممکن است برای برخی رضایتبخش و برای برخی دیگر بیشازحد نرم جلوه کند.
مهم آن است که فیلم پیش از رسیدن به این نقطه، تماشاگر را وادار کرده باشد به انگیزهها و انتخابهای ایتل فکر کند. جمعبندی «نفرینشدگان نمیگریند» فیلمی بینقص یا بسیار نوآورانه نیست؛ طرحی آشنا دارد، در پرداخت برخی شخصیتهای فرعی کمرمق میشود و شتاب روایت گاهی از انسجام روانی آن میکاهد.
بااینهمه، جوآن کرافورد با حضوری پرقدرت و پیگیر، اثری را که ممکن بود به ملودرامی معمولی محدود بماند، به نمایشگاهی جذاب از اراده، جاهطلبی و آسیبپذیری بدل میکند. فضای تیرهٔ جنایی، حرکت مداوم داستان و تعارض میان میل به رهایی و گرفتارشدن در روابط قدرت، فیلم را همچنان تماشایی نگه میدارند.
ارزش اصلی اثر در تازگی قصه نیست، بلکه در تماشای زنی است که میکوشد سرنوشت خود را بازنویسی کند، اما درمییابد هر راه صعودی ممکن است به دام دیگری ختم شود.
« بااینحال، همین ناهمواری بخشی از شخصیت فیلم است. »
ثبت دیدگاه