نقد و بررسی
نقد چشم عجیب و غریب (Queer Eye) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ یک ایده، با قلبی تازه نسخهٔ ۲۰۱۸ «Queer Eye» از دلِ قالبی آشنا برمیآید: پنج متخصص وارد زندگی فردی میشوند و در زمانی محدود به او کمک میکنند تا در ظاهر، خانه و عادتهای روزمرهاش تغییراتی ایجاد کند. اما برنامه نمیخواهد این تغییر را صرفاً به نمایش لباسی نو یا اتاقی بازسازیشده تقلیل دهد.
در مرکز هر قسمت، داستان انسانیِ کسی قرار دارد که گاه از مراقبت از خود غافل شده، گاه در رابطه با نزدیکانش به بنبست رسیده و گاه تصویری کمفروغ از تواناییهای خویش دارد. گروه پنجنفره میکوشد تغییر را از بیرون آغاز کند و به درون برساند؛ تلاشی که هم سرچشمهٔ جذابیت برنامه است و هم منشأ بخشی از محدودیتهای آن.
تفاوت این بازآفرینی با نسخهٔ پیشین، بیش از آنکه در اصلِ فرمول باشد، در تأکید عاطفی آن است. برنامهٔ تازه میخواهد نشان دهد که آراستگی، طراحی خانه و آشپزی میتوانند دریچههایی به سوی اعتمادبهنفس، ارتباط بهتر و احساس تعلق باشند. چنین نگاهی به «تغییر ظاهر» معنایی گستردهتر میدهد: نه پاککردن گذشتهٔ فرد، بلکه کمک به او برای دیدن امکانهایی که شاید مدتی از نظرش دور ماندهاند.
پنج تخصص، پنج زبان متفاوت برای مراقبت هر یک از اعضای گروه نمایندهٔ حوزهای جداگانه است: پوشش، آراستگی، خوراک، فرهنگ و سبک زندگی، و طراحی. این تقسیمبندی به برنامه امکان میدهد تا از زوایای گوناگون به زندگی شرکتکننده نگاه کند. Tan France با انتخاب لباس، به شیوهٔ ارائهٔ فرد از خودش توجه دارد؛ Jonathan Van Ness مراقبت و آراستگی را از حالت وظیفهای خشک بیرون میآورد؛ Antoni Porowski خوراک را به لذتی روزمره و قابلدسترس پیوند میزند؛ Bobby Berk با بازطراحی فضا، بر اثر محیط زندگی بر حالوهوای آدمها تأکید میکند؛ و Karamo Brown بیشتر به روابط، خاطرات و شیوهٔ مواجههٔ فرد با خویش و دیگران میپردازد.
« اما برنامه نمیخواهد این تغییر را صرفاً به نمایش لباسی نو یا اتاقی بازسازیشده تقلیل دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پنج حوزه در کنار هم تصویری نسبتاً کامل میسازند، هرچند این کاملبودن همیشه بینقص نیست. جذابیت گروه در این است که تخصصهایشان به پنج سخنرانی جداگانه محدود نمیشود. شوخی، همدلی و تفاوت شخصیتها به تعامل میان آنان جان میدهد. هر یک میتواند راهی متفاوت برای نزدیکشدن به شرکتکننده پیدا کند؛ یکی با مهارتی ملموس، دیگری با گفتوگویی صمیمانه یا لحظهای سبک و خندهآور.
در بهترین بخشهای مجموعه، این تفاوتها بهجای آنکه پراکندگی ایجاد کنند، نشان میدهند که کمککردن شکل واحدی ندارد. لحن گرم و نیروی عاطفی برنامه «Queer Eye» در ساختن فضایی گرم و امیدبخش تواناست. شرکتکنندهها معمولاً تنها موضوع یک پروژهٔ تغییر ظاهر نیستند؛ برنامه میکوشد نگرانیها و دشواریهای روزمرهٔ آنان را نیز به رسمیت بشناسد.
همین توجه، لحظههای خنده را از لحظههای عاطفی جدا نمیکند. گاهی شوخی جمعی، فشار موقعیت را کم میکند و راه را برای گفتوگویی صادقانه باز میگذارد؛ گاهی نیز یک خاطره یا اعتراف ساده، ناگهان وزن احساسی قسمت را دگرگون میسازد. این جابهجایی میان خنده و تأثر، از مهمترین ابزارهای اثرگذاری مجموعه است.
برنامه نه همواره خود را جدی میگیرد و نه رنج شرکتکنندگان را بهانهای برای نمایش احساسات میکند. دستکم در لحظات موفقترش، میفهمد که زندگی واقعی آمیزهای از لحظات سبک و سنگین است. تماشاگر ممکن است در یک صحنه بخندد و کمی بعد با آسیبپذیری فردی همراه شود که پیشتر او را نمیشناخته است.
« پنج حوزه در کنار هم تصویری نسبتاً کامل میسازند، هرچند این کاملبودن همیشه بینقص نیست. »
شخصیتها و اجرا
این پیوند عاطفی، به قالبی ساده نیرویی بیش از انتظار میبخشد. تغییر ظاهر، پذیرش خود و معنای مردانگی یکی از جنبههای مهم برنامه، نحوهٔ پیونددادن مراقبت از خود با مفاهیم هویت و مردانگی است. مراقبت از پوست، توجه به لباس، بیان احساسات یا پذیرفتن کمک، در این مجموعه نشانهٔ ضعف یا سطحیبودن نیست.
«Queer Eye» میکوشد این تصور محدود را به چالش بکشد که مردان باید نیازهای عاطفی و جسمانی خود را پنهان کنند. در عوض، برای آسیبپذیری و خودآگاهی جا باز میکند و آنها را بخشی از زندگی روزمره میداند. این رویکرد وقتی تأثیرگذار است که توصیهها از دلِ شناخت شخصیت فرد بیرون بیایند، نه از یک الگوی یکسان برای همه.
گاه لباس تازه یا خانهٔ مرتبتر فقط یک دستاورد ظاهری نیست؛ میتواند بهانهای باشد برای حرفزدن دربارهٔ شأن و نیازهای شخصی. بااینحال، مجموعه همیشه از سادهسازی فاصله نمیگیرد. مسائل پیچیدهای چون تنهایی، فرسودگی، دشواریهای خانوادگی یا فقدان، در زمان محدود برنامه به راهحلهای تلویزیونی نزدیک میشوند.
امیدبخشیِ اثر ارزشمند است، اما جایگزین کامل تغییرهای تدریجی و دشوار زندگی نمیشود. جذابیت گروه و خطرِ تصنع شخصیتهای گروه، موتور اصلی برنامهاند. شوخطبعی و صمیمیتشان به صحنهها انرژی میدهد و سبب میشود مشاورهها کمتر شبیه جلسهای رسمی یا نصیحتآمیز باشند. در بسیاری از لحظات، روشن است که اعضای گروه نمیخواهند فرد مقابل را تحقیر یا داوری کنند؛ برعکس، میکوشند با دیدن تواناییهای او، راهی برای تقویت آنها بیابند.
« این پیوند عاطفی، به قالبی ساده نیرویی بیش از انتظار میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت، پیام پذیرش را از سطح شعار پایین میآورد و در رفتار روزمرهٔ آنان مجسم میکند. اما مرز میان خودانگیختگی و اجرای نمایشی همیشه روشن نیست. گفتوگوهای بسیار دقیق، واکنشهای بههنگام و تغییرهای چشمگیر ممکن است این حس را ایجاد کنند که بعضی لحظات از پیش چیده شدهاند. در برنامهای واقعنما، دوربین و تدوین ناگزیر بخشی از تجربه را شکل میدهند؛ بااینحال، هرچه صحنهای بیش از اندازه منظم و آماده به نظر برسد، اعتماد تماشاگر به طبیعیبودن آن کمتر میشود.
اثر گاهی در برابر این تردید مقاومت میکند و گاهی از آن آسیب میبیند. فرمول تکرارشونده و ریتم دیدن ساختار تکراری مجموعه هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. تماشاگر میداند با چه مسیری روبهرو خواهد شد: آشنایی با شرکتکننده، شناخت دشواریها، مداخلهٔ پنج متخصص و مشاهدهٔ نتیجه. این الگو حس آشنایی میآفریند و باعث میشود توجه از تعلیق داستانی به خودِ آدمها و تغییرات کوچکشان منتقل شود.
برای کسی که برنامه را پراکنده میبیند، همین نظم میتواند دلپذیر باشد. اما وقتی چند قسمت را پشتسرهم تماشا کنیم، تکرار بیشتر به چشم میآید. مسئلهها و پیشینههای فردی تفاوت دارند، ولی مسیر هر قسمت اغلب به ایستگاههای مشابه میرسد. از این رو، تأثیر احساسی بعضی لحظهها نیز ممکن است قابلپیشبینی شود: تغییر بزرگ، واکنش شگفتزده و پایان امیدوارکننده.
برنامه زمانی تازه میماند که فرد شرکتکننده واقعاً در مرکز روایت باشد و تخصصها به نیازهای ویژهٔ او پاسخ دهند. هرگاه قالب از آدمها مهمتر شود، تازگیِ قسمت افت میکند. بازآفرینی برای طرفداران نسخهٔ پیشین بازسازی مجموعه بهخودیخود تضمین نمیکند که مخاطبان نسخهٔ قدیمی آن را ضروری بدانند.
« این کیفیت، پیام پذیرش را از سطح شعار پایین میآورد و در رفتار روزمرهٔ آنان مجسم میکند. »
قوتها و کاستیها
کسانی که با ترکیب و لحن نسخهٔ پیشین خاطره دارند، ممکن است گروه تازه را به همان اندازه دوستداشتنی نیابند یا احساس کنند ایدهای آشنا صرفاً با چهرههایی جدید بازگشته است. این واکنش قابلفهم است: تغییر گروه، حتی اگر هستهٔ برنامه حفظ شود، معنای تازهای برای همه به همراه ندارد. بااینهمه، نسخهٔ ۲۰۱۸ صرفاً تکرار مکانیکیِ گذشته نیست.
تأکید بیشتر بر پذیرش، رابطه و تجربهٔ درونی شرکتکنندگان، به آن هویتی متمایز میدهد. این تفاوت برای مخاطبی که به چنین روایتهایی علاقه دارد میتواند کافی باشد؛ برای کسی که از پیش با فرمول برنامه ارتباط نگرفته، احتمالاً جایگزین نوآوری بنیادین نخواهد شد. ارزش این بازآفرینی، در بازتعریف کامل ایده نیست، بلکه در پیداکردن لحن عاطفی تازهای برای آن است.
جمعبندی «Queer Eye» اثری واقعنما و خوشقلب است که از پوشش، آراستگی، غذا و طراحی بهعنوان راههایی برای گفتوگو دربارهٔ اعتمادبهنفس، پیوند انسانی و پذیرش خود بهره میگیرد. نیروی اصلی آن در ترکیب شوخی و احساس، و در رویکرد غیرقضاوتی گروه نهفته است؛ رویکردی که میتواند تماشاگر را به خنده وادارد و اندکی بعد به همدلی بکشاند.
در سوی دیگر، فرمول تکراری، برخی لحظههای بیشازحد مرتب و احساس تصنع، از دامنهٔ اثرگذاری آن میکاهند. با وجود این کاستیها، مجموعه در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که تغییرهای ظاهری هنگامی معنا پیدا میکنند که با توجه به نیازهای واقعی فرد همراه شوند. «Queer Eye» همیشه از پیچیدگی زندگی فراتر نمیرود و گاه آن را در قالبی سادهشده عرضه میکند؛ اما گرمای انسانیاش سبب میشود این سادهسازی کاملاً بیروح به نظر نرسد.
« این واکنش قابلفهم است: تغییر گروه، حتی اگر هستهٔ برنامه حفظ شود، معنای تازهای برای همه به همراه ندارد. »
جمعبندی
حاصل، برنامهای دلنشین و گاه تأثیرگذار است که ممکن است برای برخی آشنایانِ نسخهٔ پیشین تکراری باشد، اما همچنان در دعوت به مهربانی با خود و دیگران حرفی شنیدنی دارد.
ثبت دیدگاه