نقد و بررسی
نقد کریسمس باز است (Open by Christmas) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ نامهای از گذشته «Open by Christmas» از آن فیلمهای کریسمسی است که یک شیء کوچک را به نقطهٔ آغاز قصهای بزرگتر بدل میکند: کارتی که سالها پیش، در دبیرستان، برای نیکی فرستاده شده اما هرگز به دست او نرسیده است. کشف این یادگاری هنگام جمعکردن وسایل خانهٔ پدری، خاطرهای از گذشته را به اکنون پیوند میزند و پرسشی ساده اما پرکشش پیش میکشد: نویسندهٔ ناشناس چه کسی بوده و چرا آن احساس را پنهان کرده است؟
نیکی با کمک سیمون، دوست دیرینهاش، به جستوجوی پاسخ میرود؛ جستوجویی که در کنار معمای عاشقانه، فرصتی برای بازاندیشی در دوستی، خانواده و تغییر فراهم میآورد. فیلم محصول سال ۲۰۲۱ و ساختهٔ David Weaver است و Alison Sweeney، Erica Durance و Brennan Elliott در آن بازی میکنند. کارت کوچک و وعدهٔ روایی بزرگ قدرت اولیهٔ ایده در تناقضی دلنشین نهفته است: کارتی که در گذشته نوشته شده، اما تازه در زمان حال خوانده میشود.
فاصلهٔ میان لحظهٔ نوشتن و لحظهٔ دریافت، به پیام عاطفی وزن میدهد؛ زیرا نیکی ناچار است نهفقط به نویسنده، بلکه به نسخهٔ جوانتر خود و فرصت ازدسترفتهای فکر کند که شاید آن زمان اصلاً از وجودش خبر نداشته است. از سوی دیگر، جستوجوی نویسنده در ظاهر ساختاری معمایی به فیلم میبخشد و تماشاگر را به حدسزدن و پیگیری نشانهها دعوت میکند.
بااینحال، فیلم نمیتواند همیشه به اندازهٔ ایدهاش از این ظرفیت بهره ببرد. هر معمایی، حتی معمایی سبک و خانوادگی، به سرنخهایی نیاز دارد که هم کنجکاوی برانگیزند و هم مسیر کشف را باورپذیر کنند. وقتی نشانهها کمرنگ یا ناکافی باشند، جستوجو بیشتر بهانهای برای حرکت میان موقعیتهای داستانی میشود تا روندی که از علت و معلول روشن پیروی کند.
« بااینحال، فیلم نمیتواند همیشه به اندازهٔ ایدهاش از این ظرفیت بهره ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین لحظههایی، جذابیت عاطفی کارت همچنان باقی است، اما نیروی تعلیق آن افت میکند. رفاقت در مرکز روایت یکی از انتخابهای خوشایند فیلم این است که قصه را صرفاً به یافتن یک دلباختهٔ ناشناس تقلیل نمیدهد. نیکی و سیمون در کنار هماند و رابطهٔ دیرپایشان چارچوبی برای روایت فراهم میآورد که از داستان عاشقانهٔ متعارف گرمتر و انسانیتر است.
سیمون، مادری شاغل و تنها، در آستانهٔ ازدواج دوباره و ورود به مرحلهای تازه از زندگی قرار دارد. نگرانی او دربارهٔ فاصلهگرفتن پسر نوجوانش، لایهای خانوادگی به فیلم میافزاید و دوستی نیکی را به منبعی برای تأمل و آرامش تبدیل میکند. این دوستی، در بهترین لحظههای فیلم، رابطهای یکطرفه نیست.
نیکی فقط شنونده و پشتیبان سیمون نیست و سیمون نیز تنها همراه او در حل معما به شمار نمیرود. هر دو با دگرگونیهایی روبهرو هستند و به شکلی متقابل به یکدیگر کمک میکنند. چنین رابطهای به فیلم امکان میدهد دربارهٔ پیوندی سخن بگوید که از صمیمیت دوران جوانی آغاز شده و در گذر زمان، با مسئولیتها و انتخابهای تازه شکل دیگری پیدا کرده است.
البته این مضمون چنان پررنگ میشود که گاهی پرسش اصلیِ کارت را به حاشیه میراند. توازن میان دو داستان فیلم دو مسیر روایی را همزمان دنبال میکند: ماجرای کارت و جستوجوی نویسنده، و نگرانیهای سیمون دربارهٔ خانه، ازدواج و پسرش. در اصل، این دو خط میتوانند یکدیگر را کامل کنند؛ یکی به گذشته و احساسات ناگفته نظر دارد و دیگری به تغییراتی که در زمان حال پذیرفتنشان دشوار است.
« در چنین لحظههایی، جذابیت عاطفی کارت همچنان باقی است، اما نیروی تعلیق آن افت میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما پیوند معنایی بهتنهایی برای ایجاد توازن کافی نیست. داستان فرعی سیمون گاه بیش از اندازه مجال مییابد و توجه را از پرسشی که فیلم با آن آغاز شده منحرف میکند. این جابهجایی تمرکز، پیامد دیگری هم دارد: روند معمای کارت، بهجای آنکه پیوسته پیش برود و با هر گام لایهای تازه آشکار کند، در بعضی بخشها متوقف میماند.
تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از ظرفیت داستان مرکزی مطمئن نیست و برای پرکردن فاصلهها به خط فرعی پناه میبرد. اگر دو مسیر با پیوندی محکمتر و ریتمی سنجیدهتر در هم تنیده میشدند، هم جستوجوی نیکی انسجام بیشتری پیدا میکرد و هم دغدغههای سیمون با اثرگذاری عمیقتری به موضوع اصلی بازمیگشتند.
خاطره و باورپذیری بخش مهمی از جذابیت داستان به حافظه وابسته است: شخصیتها باید بتوانند گذشتهٔ دبیرستانی را دوباره به یاد آورند تا رد نویسندهٔ ناشناس را پیدا کنند. اما خاطره، بهویژه پس از سالها، معمولاً کامل و دقیق نیست. وقتی شخصیتها جزئیات فراوانی از رویدادهای قدیمی به خاطر میآورند، بیآنکه فراموشی، ابهام یا اختلاف برداشت چندان مانعی ایجاد کند، جهان فیلم کمی مصنوعی به نظر میرسد.
این نکته بهتنهایی قصه را از کار نمیاندازد، اما از اعتبار مسیر کشف میکاهد. در روایتی از این جنس، فراموشی حتی میتوانست به سود درام عمل کند. تردید دربارهٔ اینکه چه کسی کجا بوده یا چه اتفاقی افتاده، میتوانست جستوجو را پیچیدهتر و شخصیتها را واقعیتر سازد. فیلم اما بیشتر به سوی روانکردن مسیر داستان میرود تا کاوش در ناپایداری خاطرات.
« اما پیوند معنایی بهتنهایی برای ایجاد توازن کافی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که گذشته گاهی بیش از اندازه آماده و مرتب در اختیار شخصیتها قرار میگیرد؛ انگار فقط کافی است پرسشی مطرح شود تا پاسخ در یاد کسی حاضر باشد. بازیگری و فضای کریسمسی حضور Alison Sweeney و Erica Durance به فیلم گرمایی آرام میدهد. بازی آنها از جنس اغراقهای ملودراماتیک نیست و به صمیمیت دو شخصیت اصلی کمک میکند؛ صمیمیتی که برای باورکردن سالهای دوستیشان اهمیت دارد.
بازیگران دیگر نیز فضای آشنای فیلمهای مناسبتی را تقویت میکنند، فضایی که در آن روابط خانوادگی، دلبستگی و امید به تغییر در کنار نشانههای فصل کریسمس قرار میگیرند. Brennan Elliott نیز در ترکیب بازیگران اصلی حضور دارد. فضای جشنگونهٔ فیلم بیش از آنکه بهواسطهٔ نوآوری بصری یا لحظههای پرشکوه شکل بگیرد، از حالوهوای آشنا و دلپذیرش میآید.
اثر از همان ابتدا وعدهٔ تجربهای آرام و خوشنیت میدهد: تماشایی که قرار نیست مخاطب را با تلخی یا پیچیدگی سنگین روبهرو کند، بلکه میخواهد او را در کنار شخصیتهایی قرار دهد که در آستانهٔ تعطیلات، گذشته و آیندهٔ خود را دوباره میسنجند. این انتخاب برای مخاطبی که در پی داستانی گرم و کمتنش است مناسب است، اما ممکن است برای تماشاگر خواهان ظرافت روایی یا تازگی فرمی کافی نباشد.
ریتم و محدودیتهای قالب فیلم در زمانی فشرده روایت میشود و ناچار است میان معمای عاشقانه، رابطهٔ دوستانه، نگرانیهای خانوادگی و فضای کریسمسی تعادل برقرار کند. همین فشردگی گاهی به سود اثر است: قصه از پیچیدگیهای فرعیِ بیپایان دور میماند و لحنش روشن و دسترسپذیر باقی میماند. اما محدودیت زمانی در کنار تعدد خطهای داستانی باعث میشود بعضی مضمونها مجال کافی برای رشد پیدا نکنند.
« بازیگری و فضای کریسمسی حضور Alison Sweeney و Erica Durance به فیلم گرمایی آرام میدهد. »
قوتها و کاستیها
کارت میتوانست محرک کاوش عمیقتری در تجربهٔ نیکی از گذشته باشد و مسئلهٔ سیمون نیز میتوانست با لحظههای بیشتری از کشمکش و تصمیم همراه شود. در نتیجه، «Open by Christmas» بیش از آنکه بر ظرافت ساختار یا تازگی روایت تکیه کند، به دلنشینی ایدهٔ مرکزی و حضور شخصیتهایی متکی است که تماشاگر میتواند بهسادگی با آنها همراه شود.
فیلم از این نظر صادقانه به وعدهٔ خود وفادار میماند، اما در پرداخت معما و تنظیم نسبت میان قصهها، گاهی از آن وعده عقب میافتد. جمعبندی «Open by Christmas» فیلمی گرم و خوشقصد دربارهٔ نامهای از گذشته، دوستی دیرپا و دشواری پذیرفتن تغییر است. ایدهٔ کارت کریسمسیِ ناشناس، نقطهٔ شروعی مؤثر برای داستانی عاطفی فراهم میکند و همراهی نیکی و سیمون، به آن صمیمیتی میبخشد که از یک معمای عاشقانهٔ ساده فراتر میرود.
بازیهای دلنشین و فضای جشنگونه نیز تماشای فیلم را برای علاقهمندان به قصههای مناسبتی آسان و خوشایند میسازد. در برابر این امتیازها، جستوجوی نویسنده بهسبب کمبود سرنخهای قانعکننده چندان نیرومند پیش نمیرود؛ داستان فرعی سیمون گاه تمرکز را از ماجرای اصلی میگیرد و جزئیات فراوانی که شخصیتها از دوران دبیرستان به یاد دارند، باورپذیری را کاهش میدهد.
بااینهمه، فیلم در هدف خود—ساختن تجربهای آرام، رمانتیک و سرشار از مهر—موفقیت نسبی دارد. اثری است مناسب برای تماشاگرانی که بیش از پیچیدگی معما، به گرمای روابط انسانی و حالوهوای کریسمس اهمیت میدهند.
« بازیهای دلنشین و فضای جشنگونه نیز تماشای فیلم را برای علاقهمندان به قصههای مناسبتی آسان و خوشایند میسازد. »
ثبت دیدگاه