نقد و بررسی
نقد جدول معماها: پیشنهاد قتل (Crossword Mysteries: Proposing Murder) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی آشنا با وعدهای جذاب «Crossword Mysteries: Proposing Murder» فیلمی تلویزیونی در ژانر معمایی است که از ایدهای خوشساخت آغاز میکند: دوستی قدیمی از تس هارپر، ویراستار جدولهای کلمات متقاطع روزنامه نیویورک سنتینل، به قتل میرسد؛ درست در روزی که جدول روزنامه حامل پیامی برای خواستگاری اوست.
تس در کنار کارآگاه لوگان اوکانر وارد پیگیری پرونده میشود و سرنخهایی را دنبال میکند که از جهان رمزها و تاریخ، از جمله رمزگشایی در اروپا طی جنگ جهانی دوم، جان میگیرند. فیلم از همان ابتدا میکوشد دو لذت را به هم پیوند دهد: کشف تدریجی یک معمای قتل و بازی ذهنیِ حل کردن جدول. این پیوند، دستکم در سطح ایده، ظرفیت زیادی برای ساختن ماجرایی سرگرمکننده دارد؛ اما در عمل، یکی از مهمترین پرسشهای تماشاگر را هم پیش میکشد: آیا جدول واقعاً نیروی پیشبرندهٔ داستان است یا تنها آرایهای برای متمایزکردن آن از دیگر معماهای تلویزیونی؟
تس هارپر؛ نیروی محرک داستان مهمترین امتیاز فیلم، خودِ تس است؛ شخصیتی که کنجکاوی و سماجتش به روایت حرکت میدهد. او بهجای آنکه صرفاً منتظر بماند پلیس همهچیز را حل کند، سراغ شاهدان و مظنونان میرود، جزئیات را کنار هم میگذارد و گاه با جسارتی بیش از اندازه به دل موقعیتهای خطرناک میزند.
همین سرزندگی، تماشای فیلم را آسان و خوشایند میکند. تس از آن قهرمانهایی نیست که مهارتش تنها در دیالوگها ادعا شود؛ فیلم مرتب او را در حال جستوجو و پیوند دادن اطلاعات نشان میدهد. بااینحال، این ویژگی گاهی از حد باورپذیری عبور میکند. تس بارها وارد محدودهای میشود که برای یک شهروند عادی، و حتی برای کسی که شناخت خوبی از قربانی دارد، بیش از اندازه خطرناک یا ناموجه به نظر میرسد.
« فیلم از همان ابتدا میکوشد دو لذت را به هم پیوند دهد: کشف تدریجی یک معمای قتل و بازی ذهنیِ حل کردن جدول. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله فقط نافرمانی از توصیههای لوگان نیست؛ فیلم بهسادگی از پیامدهای احتمالی این رفتار میگذرد و بدینترتیب، کارآگاهبازی تس را بیش از آنکه حاصل زنجیرهای منطقی از تصمیمها جلوه دهد، به راهی برای رساندن او به سرنخ بعدی تبدیل میکند. این انتخاب به ریتم سرگرمکنندهٔ اثر کمک میکند، اما واقعگرایی را کاهش میدهد.
سرنخها و جدول؛ وعدهای که کامل نمیشود رمزها، نشانهها و جدول کلمات متقاطع در آغاز جذابیت ویژهای به پرونده میبخشند. تماشاگر میتواند همزمان با تس حدس بزند، میان جزئیات ارتباط پیدا کند و از این احساس لذت ببرد که پاسخ، جایی در دل بازی زبانی پنهان شده است. گرهخوردن ماجرا با رمزگشایی و گذشتهٔ تاریخی نیز به داستان گسترهای فراتر از یک قتل معمولی میدهد.
در این لحظهها، عنوان فیلم و سازوکار معمایی آن ظاهراً در یک مسیر قرار میگیرند: واژهها فقط زینت نیستند، بلکه باید راهی برای نزدیک شدن به حقیقت باشند. اما این پیوند به اندازهای که عنوان اثر وعده میدهد عمیق نمیشود. جدول و معماهای زبانی بیشتر به قاب تزئینی پرونده شباهت پیدا میکنند تا هستهٔ ضروری آن.
در نتیجه، ویژگی متمایزکنندهٔ مجموعه کمرنگ میشود: اگر تس شغلی دیگر داشت و علاقهای دیگر را دنبال میکرد، بخش بزرگی از مسیر تحقیق همچنان میتوانست به شکل مشابه پیش برود. این کاستی برای اثری که نام «جدول کلمات متقاطع» را در عنوان خود دارد، مهم است؛ زیرا تماشاگر انتظار دارد منطق جدول نه فقط در فضای داستان، بلکه در چگونگی کشف حقیقت نیز حضوری تعیینکننده داشته باشد.
« این انتخاب به ریتم سرگرمکنندهٔ اثر کمک میکند، اما واقعگرایی را کاهش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
پروندهٔ قتل و تعلیق فیلم در ساختن فضایی دوستانه و رازآلود موفقتر از ساختن معمایی پیچیده است. مظنونان و انگیزهها بهتدریج وارد میدان میشوند و هر سرنخ فرصتی فراهم میکند تا نگاه تماشاگر از شخصی به شخص دیگر برگردد. این رفتوبرگشت برای یک فیلم تلویزیونی خوشریتم کفایت میکند و اثر را از ایستایی نجات میدهد.
همچنین، پیوند میان زندگی حرفهای قربانی، رابطههای شخصی او و نشانههای باقیمانده در پرونده، به روایت چارچوبی روشن میدهد. بااینحال، معمای قتل نسبتاً ساده است و مسیر رسیدن به پاسخ، پیچیدگی یا غافلگیری پایداری ندارد. برخی نشانهها زودتر از آنکه فیلم بخواهد پرده از معنایشان بردارد، جهت کلی حدس را آشکار میکنند.
برای مخاطبی که از معمایی چندلایه انتظار دارد، این سادگی ممکن است ناامیدکننده باشد؛ اما برای تماشاگرانی که بیشتر دنبال همراهی با کارآگاهی آرام و سرگرمکنندهاند، الزاماً مانع لذت بردن نیست. فیلم بیش از آنکه ذهن را تا پایان درگیر فرضیههای متعارض کند، بر جابهجایی میان مظنونان و سرنخهای تازه تکیه دارد.
تس و لوگان؛ همراهی با کشش رابطهٔ تس و لوگان یکی از دلایلی است که ضعفهای روایی فیلم را تا اندازهای جبران میکند. تفاوت میان کنجکاوی بیپروا و احتیاط حرفهای، زمینهٔ شوخیها و کشمکشهای ملایمی را فراهم میآورد که به پرونده رنگ شخصیتری میدهند. لوگان میکوشد تس را از خطر دور نگه دارد، اما در عین حال نمیتواند توانایی او را نادیده بگیرد.
« پروندهٔ قتل و تعلیق فیلم در ساختن فضایی دوستانه و رازآلود موفقتر از ساختن معمایی پیچیده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تس نیز از تذکرهای او عقبنشینی نمیکند و همین برخورد متقابل، رابطهای زنده و خوشتماشا میسازد. بااینهمه، همکاری آنها گاهی تعادل خود را از دست میدهد. تس چنان سهم بزرگی از کشف و پیگیری پرونده بر عهده میگیرد که نقش لوگان در بعضی لحظهها کمرنگ میشود؛ گویی پلیس بهجای آنکه شریک مستقل و مؤثر تحقیق باشد، بیشتر مراقب است تس از دردسر دور بماند.
این مسئله هم میتواند بخشی از شوخی و جذابیت زوج اصلی باشد و هم پرسشی دربارهٔ منطق داستان ایجاد کند: اگر تس بارها کارهایی را انجام میدهد که از کارآگاه انتظار میرود، چرا فیلم او را همچنان در جایگاه همراهی غیررسمی نگه میدارد؟ بااینحال، هماهنگی بازیگران و شوخیهای میان دو شخصیت، پیوند آنها را باورپذیرتر از خودِ سازوکار تحقیق میکند.
لحن، بازیها و حالوهوای تلویزیونی اثر بهجای تلخی و خشونت سنگین، حالوهوایی معمایی و ملایم را انتخاب میکند. قتل، نقطهٔ آغاز داستان است، اما فیلم نمیخواهد به تریلری خشن تبدیل شود؛ ترجیح میدهد فضای آشنای یک ماجرای کارآگاهیِ تلویزیونی را حفظ کند. این انتخاب به آن هویتی مشخص میدهد: تماشاگر با اثری روبهروست که میتواند بیدغدغه دنبال کند، نه فیلمی که بخواهد با شدت عاطفی یا پیچیدگی فرمی او را تحت فشار بگذارد.
بازی لیسی چابرت در نقش تس، به شخصیت سرزندگی و کنجکاوی میدهد و برنان الیوت در نقش لوگان، نقطهٔ مقابل سنجیدهتری برای این انرژی فراهم میآورد. حضور شخصیتهای فرعی نیز به گسترش فضای اجتماعی داستان کمک میکند، هرچند همهٔ آنها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. در بعضی صحنهها، کیفیت اجرا و ادای دیالوگها ناهماهنگ به نظر میرسد و این امر لحظاتی از جدیت معما میکاهد.
« تس نیز از تذکرهای او عقبنشینی نمیکند و همین برخورد متقابل، رابطهای زنده و خوشتماشا میسازد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم از همان جنس سرگرمیهایی است که ممکن است مخاطب را به تماشای ماجرای بعدی این دو شخصیت ترغیب کند؛ نه به سبب پیچیدگی خارقالعاده، بلکه به خاطر آشنایی دلپذیر با جهان و همراهانش. تجربهٔ تماشا «Proposing Murder» بیش از آنکه فیلمی سینمایی با ساختاری مستقل و پرشکوه باشد، حالوهوای یک قسمت بلند از مجموعهای کارآگاهی را دارد.
این ویژگی برای برخی تماشاگران محدودیت و برای برخی دیگر امتیاز است. روایت ساده، لحن آشنا و تمرکز بر دو شخصیت اصلی باعث میشوند فیلم بهسرعت قابلتماشا باشد و لازم نباشد برای دنبال کردن جزئیات آن درگیر ساختاری پیچیده شد. در مقابل، همین قالب گاه مانع از آن میشود که ایدهٔ جدول و رمزها به تجربهای کامل و منحصربهفرد بدل شوند.
فیلم در نهایت از تناقضی کوچک اما مهم نیرو میگیرد: نام و ایدهٔ مرکزیاش نوید معمایی میدهد که کلمات در آن نقشی حیاتی دارند، اما جذابیت عملی اثر بیشتر از شخصیت تس، رابطهاش با لوگان و شتاب گرفتن تحقیق سرچشمه میگیرد. بنابراین، موفقیت آن را باید نه در ارائهٔ یک معمای بینقص، بلکه در خلق ماجرایی سبک و صمیمی جستوجو کرد که گاه با جزئیات بامزه و گاه با کنجکاوی قهرمانش تماشاگر را همراه میسازد.
جمعبندی «Crossword Mysteries: Proposing Murder» معمایی خوشتماشا با قهرمانی پرجنبوجوش و رابطهای دلنشین میان تس و لوگان است. رمزها و جدول، دستکم در سطح ایده، جذابیت خاصی به پرونده میدهند؛ اما پیوندشان با روند حل قتل آنقدر محکم نیست که عنوان اثر وعده میدهد. سادگی معما، دخالتهای گاه ناموجه تس و کمرنگ شدن نقش جدول از کاستیهای اصلی فیلماند.
« این ویژگی برای برخی تماشاگران محدودیت و برای برخی دیگر امتیاز است. »
جمعبندی
در سوی دیگر، ریتم روان، فضای دوستانه و شیمی میان دو بازیگر اصلی، اثر را برای علاقهمندان به معماهای تلویزیونی سرگرمکننده نگه میدارند. این فیلم نه معمایی پیچیده و ماندگار، بلکه ماجرایی سبک و خوشقریحه است؛ اثری که تماشایش بیش از پاسخ نهایی، بهخاطر همراهی با شخصیتهایش لذتبخش میشود.
ثبت دیدگاه