نقد و بررسی
نقد نبرد (Battle) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد دو جهان فیلم نروژی «Battle» محصول سال ۲۰۱۸، در ظاهر از الگوی آشنای درامهای رقص پیروی میکند: دختری بااستعداد با بحرانی ناگهانی روبهرو میشود، وارد محیطی تازه میشود و از خلال رقص، رابطه و رقابت، شناخت دیگری از خود پیدا میکند. اما جذابیت آغازین فیلم در برخورد دو شیوهٔ رقص و دو جهان اجتماعی نهفته است: باله و رقص معاصرِ منضبط، در برابر هیپهاپ خیابانیِ آزاد و بداههپرداز.
آمالی، دختری از خانوادهای مرفه و برخوردار از استعداد و فرصت، ناگهان با فروپاشی امنیت پیشین خود روبهرو میشود؛ آشناییاش با میکائل، رقصندهای خیابانی، او را به جمعی تازه و میدان رقابتهای رقص میکشاند. فیلم از همین نقطه امکان مییابد که رقص را نه فقط نمایش مهارت، بلکه راهی برای مواجهه با هویت، تعلق و تغییر بداند.
رقص بهمثابه زبان مهمترین سرمایهٔ «Battle» صحنههای رقص آن است. فیلم از تقابل میان حرکات حسابشده و آموختهشدهٔ آمالی و انرژی رها و واکنشیِ میکائل بهره میگیرد؛ دو شیوهای که در آغاز بهنظر ناسازگار میآیند، اما بهتدریج میتوانند یکدیگر را کامل کنند. باله و رقص معاصر بر خط، توازن و کنترل تأکید دارند، درحالیکه هیپهاپ خیابانی از ضرباهنگ، بداهه و پاسخگویی به جمع نیرو میگیرد.
« رقص بهمثابه زبان مهمترین سرمایهٔ «Battle» صحنههای رقص آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تفاوت، کشمکش داستان را به حرکت بدل میکند: شخصیتها گاه چیزی را که در گفتوگو نمیتوانند بیان کنند، با بدن و ریتم آشکار میکنند. بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این ایده تا انتها بهره نمیبرد. رقصها گاه همچون لحظههایی درخشان در میان روایت قرار میگیرند، بیآنکه اثرگذاریشان در تحول شخصیتها بهاندازهٔ کافی پیگیری شود.
همچنین انتظار تماشاگر از فیلمی دربارهٔ رقص خیابانی، قابهایی پرتحرک و توجهی پیوسته به تمام بدن رقصنده است؛ اما در بعضی لحظات، شیوهٔ تصویربرداری از انرژی حرکت فاصله میگیرد و آن را بهتمامی منتقل نمیکند. با وجود این، طراحی حرکات و تفاوت لحن دو سبک، همچنان سرچشمهٔ اصلی سرزندگی فیلم است.
بازیها و حضور شخصیتها لیزا تیگه در نقش آمالی، حضوری دیدنی دارد. او باید شخصیتی را به تصویر بکشد که در ظاهر از اعتمادبهنفس، نظم و امتیاز برخوردار است، اما با تغییر شرایط، در برابر آسیبپذیری و شرم خود قرار میگیرد. تیگه این دوگانگی را بهخوبی در رفتار و زبان بدن بازی میدهد؛ آمالی گاهی میکوشد چهرهٔ پیشین خود را حفظ کند، درحالیکه محیط تازه از او میخواهد نقش دیگری را بپذیرد.
« بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این ایده تا انتها بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
همین شکاف میان ظاهر و وضعیت درونی، شخصیت را از یک قهرمان صرفاً آرمانگرا پیچیدهتر میکند. فابیان اسویگارد تاپیا نیز در نقش میکائل، آرامش و مهارتی متناسب با جهان شخصیتش دارد. حضور او در کنار آمالی تضادی مؤثر ایجاد میکند: میکائل در محیطی که برای آمالی ناآشناست، احساس تعلق میکند، و همین تفاوت سبب میشود رابطهٔ آنها تنها بر جذابیت عاشقانه استوار نباشد.
بااینهمه، فیلم گاهی به میکائل بیش از اندازه نقش راهنما میدهد؛ او بیشتر به نیرویی برای حرکت آمالی بدل میشود تا شخصیتی که خواستهها و تعارضهای مستقلش با همان عمق بررسی شود. در نتیجه، شیمی میان دو بازیگر دلنشین است، اما امکان کاوشی غنیتر در رابطهشان همیشه به فعلیت نمیرسد. طبقه، نژاد و مرزهای تعلق تغییر جایگاه اجتماعی آمالی فرصتی فراهم میآورد تا فیلم دربارهٔ فاصلهٔ طبقاتی، پیشداوری و شیوهٔ نگاه افراد به یکدیگر پرسش کند.
او از جهانی میآید که در آن پول، ظاهر و دسترسی به آموزش و فرصتها بخشی از زندگی روزمرهاند؛ سپس به محیطی وارد میشود که قواعد و ارزشهای دیگری دارد. این جابهجایی میتوانست به بررسی دقیقتری از امتیاز، محرومیت و سازوکارهای نابرابری بینجامد. فیلم به این موضوعها اشاره میکند، اما اغلب از کنارشان میگذرد و آنها را به پسزمینهای برای مسیر فردی آمالی تبدیل میسازد.
« همین شکاف میان ظاهر و وضعیت درونی، شخصیت را از یک قهرمان صرفاً آرمانگرا پیچیدهتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین محدودیت در پرداخت به نژادپرستی و تفاوتهای فرهنگی نیز دیده میشود. اثر نشانههایی از نابرابری و سوءبرداشت را وارد جهان خود میکند، ولی برای نشاندادن پیامدهای واقعی آنها مکث کافی ندارد. به همین سبب، بعضی تعارضها بیشتر شبیه موضوعاتیاند که فیلم میخواهد مطرح کند تا مسائلی که واقعاً در تار و پود روایت حلوفصل شدهاند.
«Battle» در این زمینه نیت قابلتوجهی دارد، اما نیت جای پرداخت دراماتیک را نمیگیرد. ساختار روایی و پیشبینیپذیری ساختار داستانی فیلم روشن و روان است، اما همین روشنی گاه به قابلپیشبینیشدن آن میانجامد. حرکت آمالی از آسایش و تصویر اجتماعیِ تثبیتشده به سوی تجربهای ناآشنا، با الگوی شناختهشدهٔ بلوغ و خودشناسی پیش میرود.
رابطهٔ عاشقانه نیز در مسیر کلی خود چندان دور از انتظار نیست. فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی روایی مخاطب را غافلگیر کند، بر انرژی رقص، جذابیت بازیگران و امیدِ تغییر تکیه میکند. مشکل اصلی این نیست که داستان از مسیر آشنا استفاده میکند؛ بسیاری از آثار موفق نیز با الگوهای شناختهشده کار میکنند.
« همین محدودیت در پرداخت به نژادپرستی و تفاوتهای فرهنگی نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که «Battle» همیشه به شخصیتها فرصت نمیدهد از آن الگو فراتر بروند. تصمیمهای آمالی گاهی ناگهانی یا کمتوجیه بهنظر میرسند و رفتار او با میکائل ممکن است تماشاگر را از او دور کند. این تناقض میتوانست بخشی آگاهانه از شخصیتپردازی باشد، اگر پیامدهایش با دقت بیشتری دنبال میشد.
در عوض، فیلم گاه از مخاطب میخواهد رفتار او را بپذیرد، بیآنکه زمینهٔ روانی آن را بهاندازهٔ کافی روشن کند. فضای نروژی و حالوهوای فیلم یکی از امتیازهای اثر، جایدادن داستان در فضای شهری نروژ است. اسلو در فیلم صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ تفاوت محلهها و محیطهای اجتماعی به چشم میآید و به تقابل دو جهان شخصیتها شکل میدهد.
همین جغرافیای شهری، تجربهٔ آمالی را ملموستر میکند: تغییر زندگی او تنها در احساساتش رخ نمیدهد، بلکه در خانه، رفتوآمدها و مکانهایی نیز بازتاب مییابد که اکنون باید در آنها زندگی کند. فیلم از این فضا حالوهوایی جوان، معاصر و سرگرمکننده میسازد. موسیقی و رقص به آن ضرباهنگ میدهند و صحنههای گروهی، جهان جمعیای را پیش چشم میگذارند که برای آمالی هم هیجانانگیز است و هم ناآشنا.
« مسئله آن است که «Battle» همیشه به شخصیتها فرصت نمیدهد از آن الگو فراتر بروند. »
جمعبندی
در عین حال، اثر گاهی به تصویرهای آشنا از شور جوانی و رهایی تکیه میکند و کمتر میکوشد محیط اجتماعی خود را با جزئیات ویژه و عمیق بشکافد. بااینحال، زمینهٔ نروژی به فیلم رنگی متمایز میبخشد و آن را از نمونهای بیمکان و عمومی دور میکند. جمعبندی «Battle» فیلمی است که در بهترین لحظاتش از برخورد باله و هیپهاپ، زبان بصری و عاطفی پرانرژیای میسازد.
رقصها، حضور لیزا تیگه و فابیان اسویگارد تاپیا، و فضای شهری نروژ، تماشای آن را دلپذیر میکنند. در مقابل، داستان عاشقانه و مسیر تحول شخصیتها بهسرعت وارد محدودهای آشنا میشوند؛ مسائل طبقاتی و نژادی نیز بیش از آنکه بهطور جدی کاویده شوند، طرح میشوند و کنار میروند. آمالی شخصیتی است که تصمیمهایش گاه برانگیزاننده و گاه آزاردهندهاند، اما همین ناهماهنگیها یادآور فرصتی است که فیلم میتوانست برای پرداختی پیچیدهتر از او به کار گیرد.
حاصل، اثری خوشتماشا و سرزنده است که در رقص و فضا موفقتر از روایت و عمق اجتماعی خود عمل میکند.
« بااینحال، زمینهٔ نروژی به فیلم رنگی متمایز میبخشد و آن را از نمونهای بیمکان و عمومی دور میکند. »
ثبت دیدگاه