نقد و بررسی
نقد بلند بگو (Say It Loud) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کمیک با ظرفیتی فراتر از شوخی «Say It Loud» کمدی ایتالیاییِ گیدو کیزا، بر موقعیتی آشنا اما پربازده بنا شده است: زنی که زیر فشار روزمرگی و تنشهای انباشته بهدنبال کمک میرود، ناگهان توانایی مهار حرفهایش را از دست میدهد. از این لحظه به بعد، فاصله میان آنچه جولیا در ذهن دارد و آنچه بر زبان میآورد تقریباً از میان میرود؛ فاصلهای که معمولاً به حفظ روابط اجتماعی کمک میکند، اما گاهی هم مانع بیان نارضایتیها و خواستههای واقعی میشود.
فیلم از همین تناقض، موتور اصلی کمدیاش را میسازد. این ایده فقط ابزاری برای ساختن موقعیتهای خندهآور نیست. در بطن آن پرسشی دربارهی خودسانسوری و نقشهایی وجود دارد که آدمها برای پذیرفتهشدن میپذیرند: تا چه اندازه سکوت میکنیم تا دیگران آسوده بمانند، و چه چیزی از خودمان را در این سکوت جا میگذاریم؟
«Say It Loud» به این پرسش نزدیک میشود، اما بیش از آنکه بخواهد لایههایش را با دقت واکاوی کند، از آن برای بهراهانداختن زنجیرهای از برخوردهای طنزآمیز بهره میبرد. فیلم از ابتدا وعدهی یک کمدی سبک و پرتحرک را میدهد و بهندرت میکوشد از این چارچوب فراتر برود. این اثر در سال ۲۰۲۰ ساخته شده و والنتینا لودووینی در نقش جولیا بازی میکند؛ نری مارکوره و لیبرو د رینتسو نیز از بازیگران اصلی آن هستند.
جولیا و مسئلهی بیپردهگویی جولیا در مرکز داستان زنی است که فشارهای زندگی، خستگی و خواستههای نادیدهگرفتهشدهاش را در خود نگه داشته است. دگرگونی ناگهانی او، این وضعیت را به شکلی نمایشی و گاه مضحک آشکار میکند: حرفهایی که پیشتر در ذهن میماندند، اکنون بیواسطه به دیگران میرسند.
« فیلم از همین تناقض، موتور اصلی کمدیاش را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سازوکار، بهسرعت موقعیتهایی میآفریند که تماشاگر میتواند از آشفتگیشان بخندد، اما همزمان از آشناییِ دردناکشان هم آگاه شود. بسیاری از ما دستکم یکبار خواستهایم حقیقتی را بگوییم و بهخاطر ترس از پیامدهایش منصرف شدهایم. با این حال، بیپردهگویی در فیلم گاهی بیش از آنکه به رشد شخصیت کمک کند، میانبری برای پیشبردن ماجراست.
هر بار که جولیا سخنی ناخواسته بر زبان میآورد، داستان فرصتی برای یک بحران یا شوخی تازه پیدا میکند؛ اما این تکرار ممکن است بهتدریج اثر نخستین را کاهش دهد. ایدهای که در آغاز زنده و رهاییبخش به نظر میرسد، اگر مدام به یک الگوی ثابت بازگردد، ظرفیت غافلگیری خود را از دست میدهد. فیلم از جذابیت اولیهی این وضعیت بهره میگیرد، ولی همیشه نمیتواند آن را به تحولی عمیق در شناخت جولیا یا اطرافیانش بدل کند.
بازیها؛ تکیهگاه اصلی فیلم یکی از دلایلی که فیلم با وجود تکرارهای داستانی همچنان دیدنی میماند، حضور بازیگران و توانایی آنان در حفظ ضرباهنگ کمدی است. بازی در چنین موقعیتی به کنترل دقیق لحن نیاز دارد: اگر واکنشها بیش از اندازه اغراقآمیز شوند، شخصیتها به تیپهای کارتونی فروکاسته میشوند؛ و اگر بیش از حد خنثی بمانند، شوخیها جان نمیگیرند.
بازیگران در مجموع میکوشند میان این دو سویه تعادل برقرار کنند و همین امر به فیلم نیروی اجرایی قابلقبولی میبخشد. والنتینا لودووینی بار اصلی روایت را بر دوش دارد؛ زیرا جولیا باید هم خستگی و دلزدگی خود را باورپذیر کند و هم از آشوبی که رفتار تازهاش بهوجود میآورد، لحنی کمیک بسازد.
« بسیاری از ما دستکم یکبار خواستهایم حقیقتی را بگوییم و بهخاطر ترس از پیامدهایش منصرف شدهایم. »
شخصیتها و اجرا
نقشآفرینی او اجازه میدهد شخصیت اصلی صرفاً دستگاه تولید شوخی نباشد و لحظههایی از脆ندگی و نیاز به تغییر نیز در او دیده شود. حضور بازیگران مکمل هم به صحنهها انرژی میدهد، هرچند محدودیتهای فیلمنامه گاهی مجال پرداخت مستقل و ماندگار به آنان نمیدهد. در این اثر، بازیها بیش از آنکه ضعفهای ساختاری را از میان ببرند، کمک میکنند تماشاگر با آنها همراه شود.
طنز، دیالوگ و لحظههای بهیادماندنی طنز فیلم بیش از هر چیز از برخورد میان آنچه آدمها واقعاً فکر میکنند و آنچه در معاشرتهای روزانه بر زبان میآورند شکل میگیرد. در چنین کمدیای، خنده میتواند دو کارکرد داشته باشد: هم از غافلگیریِ موقعیت بیاید و هم از شناختِ رفتارهایی که در زندگی واقعی پنهان میکنیم.
«Say It Loud» در بهترین لحظههایش به کارکرد دوم نزدیک میشود و با یک جملهی بیپرده، تناقضی را آشکار میکند که شاید تماشاگر خودش هم تجربه کرده باشد. جملهی «میخوام با خودم باشم» از همین جهت در ذهن میماند. اهمیت آن فقط در کوتاهی یا صراحتش نیست؛ در این است که بهجای تعریف خوشبختی از راه همراهی دیگران، احتمالِ انتخاب خویشتن را جدی میگیرد.
این جمله برای لحظهای از محدودهی شوخی فراتر میرود و به هستهی احساسی فیلم نزدیک میشود: اینکه مراقبت از دیگران نباید به حذف کامل خواستههای خود منجر شود. در عین حال، همهی لحظههای طنز به یک اندازه مؤثر نیستند. برخی بر شرمندگی یا شوک تکیه دارند و ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از آنکه خندهدار باشند، معذبکننده از کار درآیند.
« در این اثر، بازیها بیش از آنکه ضعفهای ساختاری را از میان ببرند، کمک میکنند تماشاگر با آنها همراه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت آشنا و پیشبینیپذیر ساختار داستان از الگوی آشنای کمدیهای رهاییبخش پیروی میکند: شخصیت اصلی در موقعیتی محدودکننده گرفتار است، تغییری ناگهانی نظم زندگیاش را برهم میزند و این آشفتگی او را وادار میکند رابطهاش با خودش و دیگران را دوباره بسنجد. این الگو بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود؛ بسیاری از کمدیهای موفق نیز بر ساختاری شناختهشده تکیه دارند.
مسئله آنجاست که فیلم کمتر میکوشد پیشفرض آشنایش را با پیچیدگی یا نگاه شخصی تازه کند. از همین رو، مسیر کلی ماجرا زودتر از آنچه باید قابلحدس میشود. موقعیتهای تازه گاه بهجای آنکه جهت روایت را دگرگون کنند، شکل دیگری از همان کشمکش قبلیاند. تماشاگر ممکن است برای مدتی به امید شوخی بعدی یا بازی بازیگران به تماشای فیلم ادامه دهد، اما کنجکاوی دربارهی سرنوشت شخصیتها بهتدریج جای خود را به انتظار برای وقوع رخدادی آشنا میدهد.
این ضعف، فیلم را از سرگرمی کامل محروم نمیکند؛ بیشتر نشان میدهد که ایدهی مرکزی ظرفیت بیشتری از آنچه فیلمنامه به کار میگیرد داشته است. بازنمایی کلیشهای و پیام درمان در کنار ضعفهای روایی، تصویر شخصیت هندی فیلم نیز محل تأمل است. استفاده از لهجهای اغراقشده و نشانههایی که بیش از آنکه به فردیت شخصیت کمک کنند، به کلیشههای قومی تکیه دارند، از انتخابهایی است که بهویژه در یک کمدی معاصر توی ذوق میزند.
طنز میتواند رفتار و مناسبات اجتماعی را نقد کند، اما وقتی خنده بر تفاوت هویتیِ یک شخصیت بنا شود، خطر آن وجود دارد که بهجای نقد کلیشه، خودِ کلیشه را بازتولید کند. حضور چنین شخصیتی در فیلم، بدون پرداخت دقیقتر و انسانیتر، فاصلهای محسوس با نیت احتمالیِ شوخطبعانهی صحنهها ایجاد میکند.
« این الگو بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود؛ بسیاری از کمدیهای موفق نیز بر ساختاری شناختهشده تکیه دارند. »
قوتها و کاستیها
موضوع دیگر، برخورد فیلم با درمان و راههای خودشناسی است. داستان از نیاز جولیا به کمک آغاز میشود، اما مرز میان درمان، توصیههای شبهمعنوی و راهحلهای نمایشی چندان روشن نمیماند. نتیجه این است که پیام فیلم دربارهی مراجعه به متخصص یا جستوجوی راهی برای بهبود حال روانی، گاهی مبهم و سطحی به نظر میرسد.
کمدی الزاماً وظیفه ندارد دیدگاهی آموزشی یا دقیق دربارهی درمان ارائه کند؛ بااینحال، وقتی روایت با موضوعی واقعی و حساس سروکار دارد، بیدقتی در نحوهی صورتبندی آن میتواند پیام را گیجکننده کند. فیلم بیش از آنکه این تقابل را بررسی کند، از آن برای ساختن موقعیت بهره میبرد. جمعبندی «Say It Loud» کمدیای سبک و تماشایی است که تکیهگاه اصلیاش بازیهای خوب، موقعیتهای گاه خندهدار و چند دیالوگِ بهیادماندنی است.
ایدهی زنی که دیگر نمیتواند حرفهایش را سانسور کند، به فیلم امکان میدهد دربارهی سکوت، مرزبندی و انتخاب خود سخن بگوید؛ اما روایت کلیشهای و پیشبینیپذیر، همراه با پرداخت سطحیِ بعضی مضمونها، مانع میشود این ایده به اثری عمیقتر تبدیل شود. کلیشهپردازی در تصویر شخصیت هندی نیز از لغزشهایی است که نمیتوان آن را صرفاً به حساب شوخی گذاشت.
تماشاگرانی که دنبال کمدیای بیدردسر و متکی بر بازیها و لحظههای بامزهاند، احتمالاً از بخشهایی از فیلم لذت خواهند برد؛ بهخصوص اگر انتظار روایتی پیچیده یا بحثی جدی دربارهی سلامت روان نداشته باشند. در نهایت، فیلم بیش از آنکه در حافظه با کلیت داستانش بماند، با چند لحظهی موفق و این یادآوری ساده اثر میگذارد که گاهی گفتن آنچه واقعاً میخواهیم، راهی برای بازگشت به خود است.
« موضوع دیگر، برخورد فیلم با درمان و راههای خودشناسی است. »
ثبت دیدگاه