نقد و بررسی
نقد خون (Blood) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ جناییِ یک فروپاشی اخلاقی فیلم «Blood» ساختهٔ نیک مورفی، در ظاهر از الگوی آشنای تریلرهای پلیسی پیروی میکند: جسد دختری جوان پیدا میشود، دو برادرِ کارآگاه در پی یافتن قاتلاند و مظنونی منفور در مرکز توجه قرار میگیرد. اما جاذبهٔ اصلی فیلم نه در معمای جنایی، بلکه در لغزش تدریجی مرز میان اجرای قانون و انتقام شخصی است.
جو و کریسی فربرن، در کنار رابرت، پروندهای را دنبال میکنند که فشارش کمکم از محدودهٔ وظیفهٔ حرفهای بیرون میزند و به بحران اخلاقی و خانوادگی بدل میشود. فیلم از همان آغاز میکوشد تماشاگر را با این پرسش روبهرو کند: وقتی مأمور قانون از قانون عبور میکند، چه چیزی از اقتدار او باقی میماند؟
بیآنکه به پیچشها یا پایان اشاره شود، میتوان گفت «Blood» بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، مطالعهای دربارهٔ توجیهکردن خطا و زیستن با پیامدهای آن است. قانون در سایهٔ خانواده یکی از محورهای مؤثر اثر، رابطهٔ دو برادر با پدرشان، لنی، و میراثی است که از خانوادهٔ پلیسیشان به ارث بردهاند.
حرفه در اینجا فقط شغل نیست؛ زبانی است که شخصیتها با آن خود را میشناسند، به یکدیگر نزدیک میشوند و گاه از بیان احساسات واقعیشان میگریزند. پدرِ پیشینِ پلیس، حتی وقتی حضوری محدود دارد، سایهای سنگین بر پسران میاندازد. مسئله تنها این نیست که جو و کریسی در پروندهای دشوار چه تصمیمی میگیرند؛ مهمتر آن است که آیا میتوانند از الگوها و انتظاراتی که خانواده برایشان ساخته فاصله بگیرند یا نه.
« اما جاذبهٔ اصلی فیلم نه در معمای جنایی، بلکه در لغزش تدریجی مرز میان اجرای قانون و انتقام شخصی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تقابل برای افزودن بُعدی عاطفی به داستان جنایی استفاده میکند. بااینحال، رابطهٔ خانوادگی بیشتر در نقش نیروی فشار عمل میکند تا موضوعی که بهطور کامل واکاوی شود. برخی اشارهها ظرفیت آن را دارند که گذشتهٔ برادران و شکلگیری تفاوتهایشان را روشنتر کنند، اما روایت زمان محدودی برای گسترش این خطوط در اختیار دارد.
از همین رو، خانواده گاه همچون زمینهای پربار و گاه همچون مجموعهای از سرنخهای دراماتیک به نظر میرسد. بازیگری؛ تکیهگاه اصلی فیلم حضور پل بتنی و استیون گراهام از مهمترین امتیازهای «Blood» است. بتنی در نقش جو، چهرهٔ مردی را میسازد که میکوشد خونسرد و مسلط به نظر برسد، اما فشار بیرونی و آشفتگی درونی بهتدریج در رفتار و سکوتش رخنه میکند.
بازی او به جای تکیه بر نمایشهای پرشور، از مکث، نگاه و تغییرات ظریف در لحن بهره میبرد؛ انتخابی که با فضای خفه و کمهیاهوی فیلم تناسب دارد. گراهام نیز به کریسی گرمایی عصبی و بیقرار میبخشد. او شخصیت را به برادری صرفاً همراه یا تابع تقلیل نمیدهد و در هر برخورد، ردّی از نیاز به تأیید، نگرانی و واکنشپذیری را نمایان میکند.
فاصلهٔ میان شیوهٔ بازی این دو، تنش رابطهشان را ملموستر میسازد؛ گویی هر یک با زبان عاطفی متفاوتی به فشار مشترک پاسخ میدهند. مارک استرانگ در نقش رابرت، با حضوری سنجیده و مراقب، به فیلم حس نظارت دائمی میدهد؛ حتی در لحظههایی که سکوت میکند، به نظر میرسد در حال سنجیدن رفتار دیگران است.
« فیلم از این تقابل برای افزودن بُعدی عاطفی به داستان جنایی استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
برایان کاکس نیز به نقش پدر، کیفیتی تلخ و فرسوده میبخشد که به مضمون میراث خانوادگی پیوند میخورد. در مجموع، بازیگران اغلب از مصالح فیلمنامه فراتر میروند و به شخصیتها وزن و باورپذیری میدهند. فضاسازی؛ سرد، بسته و ناآرام «Blood» فضایی تیره و بیقرار میآفریند که در آن محیطهای معمولی نیز خالی از آرامشاند.
فیلم به جای آنکه ترس را از راه تعقیبوگریزهای پرشتاب یا نمایشهای پرزرقوبرق بسازد، بر سکون، فاصله و انتظار تکیه میکند. قابها و موقعیتها حس انزوا را تقویت میکنند و جهان فیلم را به مکانی بدل میسازند که در آن آدمها از یکدیگر دورند، حتی وقتی زیر یک سقف یا در یک نهاد کار میکنند.
این انتخاب با داستانی دربارهٔ گناه و بیاعتمادی سازگار است: خطر فقط در بیرون از شخصیتها نیست، بلکه از داوریها و توجیههای درونی آنان نیز سرچشمه میگیرد. فضاسازی سنگین، برای تماشاگرانی که درامهای جنایی کمحادثه و شخصیتمحور را میپسندند، یکی از نقاط قوت فیلم خواهد بود. موسیقی و تصویرپردازی نیز بیشتر در خدمت تشدید حس اضطراباند تا هدایت تماشاگر به سوی هیجان فوری.
در نتیجه، فیلم حالوهوایی منسجم پیدا میکند؛ اما همین خویشتنداری در بخشهایی از روایت میتواند به یکنواختی نزدیک شود. تیرگی وقتی اثرگذار است که هر بازگشت به آن، لایهٔ تازهای از شخصیت یا موقعیت را آشکار کند؛ در «Blood» این پیشرفت همیشه با قدرت یکسان رخ نمیدهد. ریتم و فشردگی روایت مهمترین محدودیت فیلم در ریتم و نحوهٔ گسترش داستان آشکار میشود.
« برایان کاکس نیز به نقش پدر، کیفیتی تلخ و فرسوده میبخشد که به مضمون میراث خانوادگی پیوند میخورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت بهتدریج پیش میرود و زمان زیادی را صرف ماندن در فضای تردید و فشار روانی میکند؛ رویکردی که با لحن اثر هماهنگ است، اما در بعضی مقاطع کشدار به نظر میرسد. هنگامی که فیلم روی واکنشهای درونی شخصیتها مکث میکند، بازیها به این مکثها جان میدهند؛ ولی هرجا مکث به اطلاعات یا تحول تازهای منتهی نمیشود، تعلیق جای خود را به انتظار میدهد.
از سوی دیگر، داستان چند محور را همزمان پیش میبرد: تحقیق جنایی، رابطهٔ دو برادر، سایهٔ پدر و نظارت رابرت. هر محور بهتنهایی ظرفیت گسترش دارد، اما زمان فیلم اجازه نمیدهد همهٔ آنها به یک اندازه پرورش یابند. حاصل، گاه حسی از فشردگی است؛ انگار مصالح یک روایت گستردهتر در قالبی محدود جا داده شدهاند.
این فشردگی، بعضی پیوندهای عاطفی را کمعمقتر و برخی تحولها را سریعتر از حد مطلوب جلوه میدهد. بنابراین کندی و شتاب، به شکلی متناقض در کنار هم قرار میگیرند: فیلم در لحظاتی بیش از اندازه مکث میکند، اما برای جاافتادن بعضی جنبههای شخصیتها فرصت کافی ندارد. پیشبینیپذیری و بار دراماتیک «Blood» از سازوکارهایی بهره میگیرد که در درامهای پلیسی و خانوادگی آشنا هستند؛ تماشاگر باتجربه ممکن است مسیر کلی تنش را زودتر از فیلم حدس بزند.
این پیشبینیپذیری لزوماً مضمون اثر را بیاثر نمیکند، زیرا فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، میخواهد نشان دهد تصمیمهای نادرست چگونه ذهن و روابط را دگرگون میکنند. بااینحال، وقتی مسیر داستان قابلحدس باشد، جزئیات شخصیتپردازی و ظرافت اجرا باید بار بیشتری به دوش بکشند. در اینجا بازیگران تا حد زیادی این بار را حمل میکنند، اما فیلمنامه همیشه به اندازهٔ آنان دقیق و غنی نیست.
« از سوی دیگر، داستان چند محور را همزمان پیش میبرد: تحقیق جنایی، رابطهٔ دو برادر، سایهٔ پدر و نظارت رابرت. »
قوتها و کاستیها
همچنین فیلم گاهی احساسات را با شدت زیادی به اوج میرساند. این انتخاب با فضایی که از آغاز تیره و متشنج بوده هماهنگی دارد، ولی در بعضی لحظهها درام بیش از آنکه از دل تحول طبیعی شخصیتها بجوشد، به سوی تأکید آشکار بر تلخی و پیامدها میرود. نتیجه ممکن است برای برخی تماشاگران اثرگذار باشد و برای برخی دیگر بیشازحد سنگین یا تصنعی جلوه کند.
فیلم در بهترین لحظاتش به جای توضیحدادن بار اخلاقی موقعیت، آن را در چهره و رفتار شخصیتها مجسم میکند؛ در لحظات کماثرتر، خودِ فضا و شدت عاطفی جای عمق بیشتر را میگیرند. جمعبندی «Blood» تریلری جنایی است که نقطهٔ قوت اصلیاش را در بازیهای نیرومند، فضای تیره و توجه به فروپاشی اخلاقی مأموران قانون مییابد.
فیلم پرسشی ساده اما سنگین را پیش میکشد: آیا نیت عدالتخواهانه میتواند عبور از قانون را توجیه کند، و اگر چنین کند، چه بهایی برای فرد و خانوادهاش دارد؟ پاسخ را نه در قالب موعظه، بلکه از راه اضطراب و فاصلهای که میان شخصیتها شکل میگیرد دنبال میکند. بااینهمه، روایت از فشردگی، ریتم نابرابر و کمبود عمق در برخی خطوط داستانی آسیب میبیند.
فضای سنگین و اجرای بازیگران مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کمجان بدل شود، اما نمیتوانند همهٔ ظرفیتهای فیلمنامه را شکوفا کنند. «Blood» در نهایت اثری مناسب برای علاقهمندان به درامهای جنایی آرام، جدی و روانمحور است؛ فیلمی که ارزش تماشایش بیش از هر چیز در تقابل دو برادر، سایهٔ خانواده و پرسش دشوار مسئولیت نهفته است.
« همچنین فیلم گاهی احساسات را با شدت زیادی به اوج میرساند. »
ثبت دیدگاه