نقد و بررسی
نقد چنگِ برمهای (The Burmese Harp) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازماندگان در چشمانداز جنگ «The Burmese Harp» ساختهٔ Kon Ichikawa، فیلمی دربارهٔ جنگ است که بیش از میدان نبرد، به آنچه پس از نبرد در جان انسان باقی میماند توجه میکند. داستان در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم در برمه میگذرد و سربازی ژاپنی را دنبال میکند که از یگان خود جدا افتاده و برای زندهماندن جامهٔ راهبی بودایی بر تن میکند.
اما این تغییر ظاهر، تنها نقطهٔ آغاز سفری درونی است: سفری از انضباط نظامی و پیوند با همرزمان به سوی پرسشی دشوار دربارهٔ مرگ، رنج و مسئولیت فردی. فیلم از رمانی به همین نام نوشتهٔ Michio Takeyama اقتباس شده و فیلمنامه را Natto Wada نوشته است. روایت بهمثابه سوگواری اثر از الگوی متعارف فیلمهای جنگی فاصله میگیرد.
بهجای آنکه نبردها را به صحنههایی پرهیاهو برای نمایش قهرمانی تبدیل کند، بیشتر مکث میکند؛ بر چهرهها، سکوتها و نشانههای پراکندهٔ ویرانی. جنگ در اینجا نه ماجرایی پرتحرک، بلکه وضعیتی است که زندگی روزمره را از معنا تهی کرده و آدمها را با پیامدهایش تنها میگذارد. این انتخاب، به فیلم وقاری تأملبرانگیز میبخشد و از هیجانسازی رایج فاصلهاش میدهد.
« فیلم از رمانی به همین نام نوشتهٔ Michio Takeyama اقتباس شده و فیلمنامه را Natto Wada نوشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین رویکرد میتواند برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب دارند دشوار باشد. برخی صحنهها عمداً طولانی و کمحادثهاند و فیلم گاه بیش از آنکه پیش برود، در فضای اندوه و اندیشه میماند. این کندی در بسیاری لحظهها با مضمون اثر تناسب دارد؛ اما همیشه به کشف تازهای نمیانجامد و گاهی حس میشود تأکید بر سکون، جای تحول روایی را گرفته است.
موسیقی؛ پیوندی میان افراد موسیقی و آواز در فیلم تزئین صحنه نیستند؛ نیروییاند که جمع را کنار هم نگه میدارند. آوازهای گروهی از همان آغاز، فضایی همزمان دلنشین و غریب میسازند. صدای هماهنگ سربازان در تضاد با موقعیت آنان قرار میگیرد: کسانی که برای بقا و جنگ گرد هم آمدهاند، در آواز لحظهای به جماعتی انسانی بدل میشوند.
موسیقی همچنین فاصلهٔ میان گفتار و احساس را پر میکند؛ جایی که کلمات از بیان سوگ ناتواناند، نغمه ادامه میدهد. هارپ عنوان فیلم نیز بهتدریج معنایی فراتر از یک ساز پیدا میکند. صدای آن یادآور پیوند با گذشته، همرزمان و جهانی است که جنگ از هم گسسته است. Akira Ifukube با همراهکردن موسیقی متن و آوازهای درون داستان، حالوهوایی میآفریند که از تصویر جدا نیست و در حافظه میماند.
« بااینحال، همین رویکرد میتواند برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب دارند دشوار باشد. »
شخصیتها و اجرا
در لحظههای کمگفتوگو نیز موسیقی به فیلم امکان میدهد احساس را منتقل کند بیآنکه ناچار شود آن را توضیح دهد. چهرهٔ سرباز و معنای انتخاب شخصیت اصلی در آغاز، بیش از آنکه قهرمانی مستقل باشد، عضوی از یک جمع است. رابطهاش با گروه و نقش موسیقاییاش نشان میدهد هویت او در کنار دیگران شکل گرفته است.
اما مواجهه با پیامدهای جنگ، این پیوند را دگرگون میکند. فیلم با ظرافت نشان میدهد که گاه یک انتخاب عملی و موقت میتواند به پرسشی اخلاقی بدل شود: آیا میتوان از رنج دیگران روی برگرداند و همچنان زندگی پیشین را ادامه داد؟ بازی Shoji Yasui این دگرگونی را بیشتر از راه حضور و رفتار منتقل میکند تا توضیحهای کلامی.
در برابر او، Rentarō Mikuni حضوری گرم و انسانی دارد و نقش فرماندهای را ایفا میکند که پیوندش با افراد تحت فرمان، از اقتدار صرف فراتر میرود. فیلم البته برای تحول شخصیت اصلی گاه به نشانههای روشن و تأکیدهای عاطفی تکیه میکند؛ ازاینرو بعضی تغییرها بیش از آنکه کاملاً از درون روایت بجوشند، بهصورت نتیجهای نمادین عرضه میشوند.
« در لحظههای کمگفتوگو نیز موسیقی به فیلم امکان میدهد احساس را منتقل کند بیآنکه ناچار شود آن را توضیح دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر برمه و محدودیت نگاه برمه در فیلم فقط پسزمینهٔ حوادث نیست؛ چشماندازی است که زیبایی و آرامشش در تقابل با ویرانی جنگ قرار میگیرد. قابهای سیاهوسفید، سکوتهای طولانی و حضور طبیعت به فیلم کیفیتی مرثیهوار میدهند. این تضاد، پرسشی تصویری میسازد: چگونه سرزمینی زیبا میتواند به صحنهٔ مرگ و آوارگی تبدیل شود؟
از این منظر، فیلم جنگ را نه صرفاً برخورد دو نیروی نظامی، بلکه تعرضی به زندگی و آرامش مردمان و مکانها میبیند. بااینهمه، نگاه اثر محدودیتهایی دارد. روایت عمدتاً رنج سربازان ژاپنی را در مرکز قرار میدهد و به تجربهٔ مردمان برمه و پیچیدگی تاریخی جنگ مجال کمتری میدهد. ضدجنگبودن فیلم بهخودیخود این یکسویی را برطرف نمیکند: سوگواری برای قربانیان ژاپنی، لزوماً تصویری کامل از پیامدهای حضور ارتش ژاپن در برمه به دست نمیدهد.
برخی لحظههای داستانی نیز از نظر منطق واقعگرایانه چندان استوار نیستند و بیشتر برای رساندن معنایی اخلاقی یا نمادین طراحی شدهاند. این فاصله میان واقعنمایی و تمثیل، گاه تماشاگر را از باور کامل به موقعیت بیرون میبرد. میان تأثر و احساساتگرایی توان عاطفی فیلم چشمگیر است و پایانبندیاش، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، از آن بخشهایی است که میتواند تماشاگر را برای مدتی در سکوت باقی بگذارد.
« قابهای سیاهوسفید، سکوتهای طولانی و حضور طبیعت به فیلم کیفیتی مرثیهوار میدهند. »
قوتها و کاستیها
اثر بهخوبی میفهمد که سوگ همیشه با فریاد همراه نیست؛ گاهی سکوت، آهنگ یا تصویری ساده بار اندوه را بر دوش میکشد. همین پرهیز نسبی از نمایش مستقیم خشونت، به لحظههای تأمل فرصت میدهد. اما فیلم همیشه در مهار عاطفه موفق نیست. بعضی صحنهها اندوه را چنان آشکار و مکرر برجسته میکنند که احساساتگرایی بر پیچیدگی تجربهٔ انسانی سایه میاندازد.
تماشاگر ممکن است در بخشی از فیلم احساس کند اثر بهجای اعتماد به تصویر و سکوت، اندوه را بیش از اندازه شرح میدهد. از همین رو، واکنش به آن تا حدی به آمادگی مخاطب برای پذیرفتن لحن تمثیلی و مرثیهوارش وابسته است. میراث یک فیلم ضدجنگ «The Burmese Harp» با وجود کاستیهای روایی، اثری ماندگار است، زیرا جنگ را از چشمانداز فاتحان یا شکستخوردگان نمیسنجد؛ توجهش را به آنچه جنگ از انسان میگیرد معطوف میکند.
اهمیت فیلم بیش از آنکه در تصویرکردن دقیق همهٔ ابعاد تاریخی جنگ باشد، در اصرارش بر ارزش زندگی و دشواری بازگشت به جهان پس از خشونت نهفته است. فیلم در سالهای پس از جنگ جهانی دوم ساخته شد و از نخستین آثار مهمی بود که تلفات جنگ را از منظر سرباز ژاپنی به مرکز روایت آورد. این جایگاه، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم یادآور ضرورت نگاه انتقادی به آن.
« همین پرهیز نسبی از نمایش مستقیم خشونت، به لحظههای تأمل فرصت میدهد. »
جمعبندی
فیلم دعوتی صادقانه به همدلی است، اما همدلی جایگزین بررسی تاریخ نمیشود. ارزشش را باید در کنار هر دو جنبه دید: توانایی تکاندادن احساس و محدودیتهایی که از انتخاب یک منظر خاص پدید میآید. جمعبندی «The Burmese Harp» فیلمی آرام، موسیقایی و سوگوار است که نیروی خود را از مکث، آواز و تصویرهای ماندگار میگیرد.
ریتم کند، لحظههای احساساتی و نگاه تاریخی یکسویه ممکن است برای برخی تماشاگران مانع ارتباط شوند؛ بااینحال، فیلم در طرح پرسشی انسانی دربارهٔ مسئولیت در برابر رنج دیگران همچنان اثرگذار است. پایانبندی عاطفی آن نیز نه بهواسطهٔ شگفتی روایی، بلکه بهسبب انباشتهشدن سکوتها، موسیقی و اندوه در طول مسیر در دل مینشیند.
« فیلم دعوتی صادقانه به همدلی است، اما همدلی جایگزین بررسی تاریخ نمیشود. »
ثبت دیدگاه