نقد و بررسی
نقد خائن آمریکایی: محاکمهٔ اکسیس سالی (American Traitor: The Trial of Axis Sally) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و درام دادگاهی «American Traitor: The Trial of Axis Sally» سراغ رویدادی میرود که ظرفیت یک درام تاریخی پرتنش را در خود دارد: زندگی میلدرد گیلارس، آمریکاییای که در جنگ جهانی دوم با صدای رادیوییاش برای سربازان آمریکایی تبلیغات نازی پخش میکرد و پس از جنگ در ایالات متحده با اتهام خیانت روبهرو شد.
فیلم به کارگردانی Michael Polish، روایت را میان دوران فعالیت گیلارس در برلین و محاکمهاش در واشینگتن جابهجا میکند؛ از یک سو ماشین تبلیغاتی رایش سوم را نشان میدهد و از سوی دیگر میپرسد مرز میان مسئولیت فردی و اجبار تا کجاست. این ترکیب، در سطح ایده، جذاب و سرشار از امکانهای نمایشی است.
مشکل آن است که فیلم کمتر از آنچه وعده میدهد، از این امکانها بهره میگیرد. صدایی در خدمت تبلیغات یکی از ایدههای مرکزی فیلم، دوگانگی صدای «سالی محور» است: لحنی که میتوانست برای شنونده آشنا و دلانگیز باشد، اما در خدمت پیامی فریبکارانه و نفرتپراکن قرار داشت. پخش آوازهای محبوب در کنار پیامهایی که میکوشند روحیه سربازان را تضعیف کنند، تضادی دراماتیک میسازد؛ صدای گرم رادیویی در اینجا صرفاً ابزار سرگرمی نیست، بلکه بخشی از سازوکار تبلیغات جنگی است.
فیلم با این انتخاب، بهدرستی نشان میدهد که تبلیغات همیشه در چهرهای خشن و آشکار ظاهر نمیشود؛ گاه با نوای دلنشین و لحنی صمیمی، بیاعتمادی را به مخاطب منتقل میکند. با این همه، این لایه موضوعی غالباً در حد طرح باقی میماند. فیلم اشاره میکند که پخش چنین پیامهایی چه اثری بر شنوندگان داشته، اما کمتر فرصت میدهد پیامد روانی و اخلاقی آنها را در زندگی آدمها لمس کنیم.
« این ترکیب، در سطح ایده، جذاب و سرشار از امکانهای نمایشی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ازاینرو، تبلیغات در بخشهایی بیش از آنکه نیرویی زنده و حاضر باشد، موضوعی است که شخصیتها دربارهاش حرف میزنند. فیلم در ترسیم سازوکار آن موفقتر از نمایش اثرش بر انسانهاست. دادگاه؛ صحنهای برای پرسشهای دشوار بخش دادگاه، ستون ساختاری فیلم است و پرسشی را پیش میکشد که پاسخ سادهای ندارد: اگر فردی در دل یک نظام سرکوبگر تحت فشار قرار گرفته باشد، تا چه اندازه باید مسئول کردار خود شناخته شود؟
دفاع از گیلارس بر دشواری تفکیک انتخاب از اجبار تکیه دارد، درحالیکه اتهام خیانت، اعمال او را در نسبت با کشورش و با پیامدهای تبلیغات جنگی میسنجد. این کشمکش میتوانست فیلم را به بررسی دقیقتری از اختیار، بقا و همدستی برساند. فضای دادگاه حسوحال مناسبی دارد و به روایت چارچوبی روشن میدهد؛ پرسشها، شهادتها و دفاعیات بالقوه میتوانند گذشته را زیر ذرهبین بگذارند.
اما رفتوآمد میان صحنههای دادگاه و خاطرات برلین همیشه تنش لازم را ایجاد نمیکند. فیلم گاه نکتهای را مطرح میکند، بیآنکه آن را به اندازه کافی بکاود؛ و گاه بهجای آنکه تضاد اخلاقی را پیچیدهتر کند، آن را به دو سوی نسبتاً آشنا فرو میکاهد: قربانیِ فشار یا خائنِ آگاه. نقدی معاصر نیز به همین کاستی اشاره کرده و نوشته است که فیلم بهندرت بهطور عمیق با مسئله رضایت، مسئولیت و عدالت درگیر میشود.
میلدرد گیلارس؛ شخصیتی کمرمقتر از ظرفیت داستان بزرگترین دشواری فیلم در مرکز آن قرار دارد: شخصیتی که باید هم رازآلود و هم فهمپذیر باشد، اما در پرداخت نهایی بیش از اندازه بسته میماند. گیلارس نه فقط زنی در محاصره شرایط تاریخی است و نه صرفاً چهرهای که بتوان او را با یک حکم اخلاقی از پیشساخته توضیح داد.
« فیلم در ترسیم سازوکار آن موفقتر از نمایش اثرش بر انسانهاست. »
شخصیتها و اجرا
برای آنکه تماشاگر بتواند درباره مسئولیتش داوری کند، باید انگیزهها، ترسها، خواستهها و تناقضهایش را بشناسد. فیلم این زمینه را بهاندازه کافی نمیسازد؛ در نتیجه، پرسش اصلی درباره میزان اختیار او گاه بیپاسخ میماند، نه از آن رو که ابهامش هنرمندانه حفظ شده، بلکه چون شخصیتپردازی برای روشنکردن پیچیدگیهایش کفایت نمیکند.
بازی Meadow Williams نیز به این فاصله دامن میزند. ظاهر آراسته و لحن حسابشدهای که برای شخصیت انتخاب شده، گاهی بهجای آنکه نشاندهنده نقشآفرینی و استفاده ابزاری از صدا و تصویر باشد، میان بازیگر و تجربه درونی شخصیت فاصله میاندازد. لحظاتی که باید آسیبپذیری یا تردید را آشکار کنند، همیشه اثر عاطفی لازم را ندارند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از اهمیت پرونده آگاه باشد، اما با زنی که در مرکز آن قرار گرفته، پیوندی نیرومند پیدا نکند. بررسی روزنامهای هنگام اکران نیز بازی نقش اصلی و فاصلهگذاری ناشی از پرداخت ظاهری شخصیت را از نقاط ضعف فیلم دانسته بود. آل پاچینو و نیروی حضور در میان بازیگران، حضور آل پاچینو در نقش جیمز لاگلین بیش از دیگران به فیلم انرژی میبخشد.
شخصیت وکیل، با خشکی و تندیِ گاهبهگاه و شیوه خاص مواجههاش با پرونده، فرصت مناسبی برای نمایشی پرتحرک فراهم میکند. پاچینو در صحنههایی که ظاهر میشود، ریتم را تغییر میدهد و به گفتوگوها جان میبخشد؛ حتی وقتی فیلم در بخشهای دیگر دچار رخوت میشود، حضور او توجه را دوباره به صحنه میکشاند.
« برای آنکه تماشاگر بتواند درباره مسئولیتش داوری کند، باید انگیزهها، ترسها، خواستهها و تناقضهایش را بشناسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نیروی بازی او، از شوخطبعی تلخ تا جدیت دفاع حقوقی، یکی از دلایل اصلی ماندن برخی لحظهها در ذهن است. اما همین درخشش نسبی، ضعف کلی فیلم را نیز آشکارتر میکند. لاگلین گاهی چنان برجسته میشود که گویی درام بیش از آنکه درباره زنی باشد که محاکمه میشود، به نمایش مهارت وکیلش علاقه دارد. در سوی دیگر، برخی اجراها کمانعطاف و کماثر به نظر میرسند و کیفیت بازی گروهی یکدست نیست.
بنابراین، پاچینو فیلم را نجات نمیدهد؛ او بیشتر در بخشهایی آن را از بیحرکتی بیرون میکشد. گزارشهای زمان اکران نیز بازی او را از نقاط روشن فیلم برشمردهاند، درحالیکه بازی نقش اصلی را کمتر قانعکننده ارزیابی کردهاند. ریتم و زبان بصری فیلم با فضایی سنگین و بازسازی دورهای میکوشد حس تاریخی خود را بسازد.
استفاده از نماهای آرشیوی در میان بازسازیهای داستانی، راهی است برای پیوند دادن درام شخصی با زمینه واقعی جنگ و دستگاه تبلیغاتی. این انتخاب در جاهایی کارآمد است و به اثر یادآوری میکند که ماجرا در خلأ رخ نداده است. طراحی فضای دادگاه و برخی جزئیات دوره نیز به روایت بافتی مناسب میدهد، بیآنکه جلوه بصری آن را به نقطه قوتی مستقل تبدیل کند.
بازسازی دوره در بعضی جنبهها قابلقبول ارزیابی شده، اما این موفقیت فنی بهتنهایی نمیتواند کمبودهای دراماتیک را جبران کند. مسئله اصلی، ریتمی است که بیش از حد کش میآید، بیآنکه همیشه به تعلیق یا عمق بیشتری برسد. جابهجایی میان دادگاه و گذشته، اگر با تغییر تدریجی فهم ما از شخصیت همراه نباشد، بهجای افزودن لایه، حرکت روایت را پراکنده میکند.
« نیروی بازی او، از شوخطبعی تلخ تا جدیت دفاع حقوقی، یکی از دلایل اصلی ماندن برخی لحظهها در ذهن است. »
قوتها و کاستیها
صحنههای محاکمه گاه طولانیتر از بار اطلاعاتی و عاطفیشان به نظر میرسند و بخشهای مربوط به زندگی گیلارس نیز با شتاب یا اختصار از کنار نکاتی میگذرند که برای فهم او ضروریاند. حاصل، نوعی ناهماهنگی است: زمان فیلم کند میگذرد، اما شخصیت و مسئله اخلاقی آن به عمق کافی نمیرسند. جمعبندی «American Traitor: The Trial of Axis Sally» ماده خامی نیرومند در اختیار دارد: داستانی واقعی درباره تبلیغات، جنگ، همکاری با قدرت متجاوز و دشواری داوری درباره فردی که هم در ساختاری خشونتبار گرفتار بوده و هم در خدمت آن قرار گرفته است.
فضای دادگاه و حضور آل پاچینو از امتیازهای ملموس فیلماند و موضوع آن، حتی در لحظههایی که روایت فروکش میکند، کنجکاوی برمیانگیزد. بااینحال، ضعف ریتم، بازی کماثر نقش محوری و پرداخت ناکافی انگیزههای گیلارس مانع میشوند که این کنجکاوی به تجربهای پرکشش و ماندگار تبدیل شود. فیلم در طرح پرسشهای اخلاقی موفقتر از پاسخدادن یا حتی گشودن کامل آنهاست.
به همین دلیل، ممکن است برای تماشاگرانی که به پروندههای تاریخی و درامهای دادگاهی علاقه دارند جذاب باشد، اما انتظار یک مطالعه روانشناختی دقیق یا اثری پرتنش را کاملاً برآورده نمیکند. ارزش دیدنش بیش از آنکه در انسجام سینماییاش باشد، در موضوع دشواری است که یادآوری میکند تاریخ گاهی انسانها را در مرزهای آشفته میان بقا، انتخاب و مسئولیت قرار میدهد؛ مرزهایی که این فیلم به آنها نزدیک میشود، اما بهندرت تا ژرفای واقعیشان پیش میرود.
« حاصل، نوعی ناهماهنگی است: زمان فیلم کند میگذرد، اما شخصیت و مسئله اخلاقی آن به عمق کافی نمیرسند. »
ثبت دیدگاه