نقد و بررسی
نقد سامسون (Samson) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگویی حماسهای آشنا «Samson» ساختهٔ Bruce Macdonald و Gabriel Sabloff، برداشتی سینمایی از روایت مشهور کتاب داوران است؛ داستان مردی که نیروی جسمانی خارقالعادهاش را موهبتی الهی میداند، اما در برابر پذیرش سرنوشتی که برایش رقم خورده مقاومت میکند. فیلم از همان آغاز میان دو مسیر حرکت میکند: ماجرای عاشقانه و شخصی سامسون، و سرگذشت مردمی که زیر سلطهٔ فلسطینیان چشمبهراه رهاییاند.
این دو خط داستانی قرار است به یک حماسهٔ ایمانی و قهرمانانه برسند، اما پیوندشان همواره استوار نیست؛ گاه زندگی عاطفی شخصیت اصلی بر درام جمعی سایه میاندازد و گاه فیلم، برای بازگرداندن توجه به نبرد مردم، از پرداخت پیامدهای همان روابط شتاب میکند. روایت برای مخاطبی که داستان سامسون را میشناسد، غافلگیری چندانی ندارد و فیلم نیز بیش از آنکه بخواهد برداشت تازهای از آن عرضه کند، بر عناصر شناختهشدهاش تکیه میکند: نیرویی که از ایمان سرچشمه میگیرد، وسوسه و لغزش، خیانت و رستگاری.
برای تماشاگر علاقهمند به آثار ایمانمحور، همین بازگویی آشنا میتواند جذاب باشد؛ اما آشنایی با سرانجام کلی داستان، بار سنگینی بر دوش فیلمنامه میگذارد. وقتی مسیر اصلی از پیش معلوم است، شخصیتپردازی و ساختن تعلیق باید جای خالی غافلگیری را پر کنند؛ «Samson» در این زمینه موفقیتی محدود دارد.
قهرمانی میان اراده و سرنوشت سامسون در این فیلم تنها مردی نیرومند نیست؛ او انسانی است که میخواهد میان خواست شخصی و مسئولیتی که ایمان بر دوشش گذاشته، راهی برای خود پیدا کند. این تضاد بالقوه میتواند هستهٔ دراماتیک قدرتمندی بسازد: آیا او باید از نیروی خود برای انتقام و خواستههایش بهره ببرد، یا آن را در خدمت رهایی قومش قرار دهد؟
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بارها به این پرسش بازمیگردد، اما پاسخها بیشتر در گفتوگوها و تأکیدهای صریح عرضه میشوند تا در تحول تدریجی شخصیت. در نتیجه، کشمکش درونی سامسون روشن است، ولی همیشه به اندازهای که باید ملموس و پیچیده نمیشود. Taylor James از نظر فیزیکی برای نقش انتخابی قابلقبول است و هیبت یک قهرمان اسطورهای را دارد.
بااینحال، حضور بدنی بهتنهایی برای جانبخشیدن به شخصیتی که باید میان خشم، تردید، عشق و ایمان در نوسان باشد، کافی نیست. اجرای او در لحظات آرامتر گاه یکدست و کمانعطاف به نظر میرسد و فیلم نیز فرصت چندانی برای کاوش دقیقتر در تردیدهای سامسون فراهم نمیکند. مشکل از اینجاست که قهرمان داستان باید هم نیروی محرک صحنههای نبرد باشد و هم مرکز عاطفی روایت؛ اما این دو وجه همیشه به یک اندازه قانعکننده از کار درنمیآیند.
روایت ایمان، گناه و رهایی دغدغهٔ ایمانی فیلم در سراسر روایت حضور آشکار دارد. نیروی سامسون بهعنوان نعمتی الهی تصویر میشود و پیمان او با خداوند نه جزئی فرعی، بلکه چارچوبی برای فهم انتخابهایش است. این رویکرد به فیلم انسجام موضوعی میدهد: غرور و میل شخصی میتوانند قهرمان را از رسالتش دور کنند، در حالی که فروتنی و بازگشت به ایمان دوباره به زندگی او جهت میبخشند.
برای مخاطبی که با این منظومهٔ اعتقادی همدل است، تأکیدهای فیلم ممکن است نیروی عاطفی و معنوی داشته باشد. بااینحال، روایت گاه بهجای آنکه معنا را از دل کنش و تحول شخصیت بیرون بکشد، آن را مستقیم و توضیحی بیان میکند. همین صراحت، مجال برداشتهای چندلایه را کاهش میدهد و برخی صحنهها را به نمونههایی برای رساندن پیام از پیش تعیینشده تبدیل میکند.
« در نتیجه، کشمکش درونی سامسون روشن است، ولی همیشه به اندازهای که باید ملموس و پیچیده نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد هم داستانی دربارهٔ ایمان باشد و هم ماجرایی پرتحرک دربارهٔ شورش و انتقام؛ اما میان این دو وجه همیشه تعادل برقرار نمیکند. نتیجه اثری است که نیت معنویاش روشن است، ولی از تبدیل آن به تجربهای دراماتیک و پیچیده بازمیماند. شخصیتهای پیرامونی و روابط عاطفی درام به رابطهٔ سامسون با تارن و دلیله وابستگی زیادی دارد.
تارن نمایندهٔ عشقی است که میتواند سامسون را از مسیر مأموریتش دور کند یا دستکم او را به زندگیای متفاوت امیدوار سازد. دلیله نیز بهتدریج وارد مرکز کشمکش میشود و پیوند او با سامسون میان میل، اعتماد و فریب شکل میگیرد. بااینهمه، شخصیتهای زن غالباً بیش از آنکه جهان مستقل و انگیزههای کامل خود را داشته باشند، در خدمت آزمودن قهرمان یا پیشبردن طرح داستان قرار میگیرند.
به همین دلیل، تأثیر عاطفی رابطهها گاه کمتر از اهمیتی است که فیلم برایشان قائل میشود. در سوی دیگر، شاهزادهٔ رالله و پادشاه بالک قرار دارند؛ چهرههایی که باید تهدید سیاسی و شخصی داستان را شکل دهند. Jackson Rathbone رالله را با لحنی پررنگ و نمایشی بازی میکند. این اغراق گاهی به شخصیت هیبت یک دشمن بیرحم میدهد، اما گاهی نیز او را از واقعگرایی دور میکند.
Billy Zane در نقش بالک حضوری چشمگیرتر دارد؛ بازی او لحنی سرگرمکننده و اندکی خودآگاهانه به شخصیت میبخشد و در میان اجراهای ناهماهنگ فیلم برجسته میشود. Rutger Hauer و Lindsay Wagner نیز با وجود اعتبار و تجربهشان، در نقش والدین سامسون مجال محدودی برای اثرگذاری مییابند. در مجموع، تفاوت لحن بازیها مانع شکلگیری فضایی کاملاً یکپارچه میشود.
« نتیجه اثری است که نیت معنویاش روشن است، ولی از تبدیل آن به تجربهای دراماتیک و پیچیده بازمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار دراماتیک یکی از دشواریهای اصلی «Samson» ریتم آن است. فیلم در زمانی نزدیک به دو ساعت، روایت را از معرفی قهرمان و روابطش به درگیریهای نظامی و سپس به آزمونهای ایمانی میبرد، اما گذار میان این مراحل همیشه روان نیست. بخشهایی که باید زمینهٔ عاطفی یا سیاسی را بسازند، کشدار میشوند؛ در مقابل، برخی تحولات مهم با سرعتی بیش از حد از پیش چشم میگذرند.
این ناهمواری سبب میشود تماشاگر گاه مدت زیادی منتظر شکلگیری درام بماند و سپس با رویدادهایی روبهرو شود که فرصت کافی برای رسوب عاطفی نیافتهاند. فیلمنامه همچنین میان روایت شخصی و روایت جمعی تعادل ثابتی پیدا نمیکند. ستم بر قوم سامسون باید ضرورت قیام او را روشن کند، اما بخش مهمی از بار قصه بر دوش روابط عاشقانه و رقابتهای درباری قرار میگیرد.
این انتخاب فینفسه ایرادی ندارد؛ مسئله آن است که فیلم این خطها را به اندازهای بههم نمیدوزد که هرکدام دیگری را غنیتر کند. در نتیجه، داستان گاهی مجموعهای از رخدادهای آشنا به نظر میرسد، نه زنجیرهای از انتخابهایی که ناگزیر و پیوسته از شخصیتها سرچشمه گرفته باشند. نبردها و زبان بصری صحنههای نبرد از معدود بخشهاییاند که فیلم میکوشد با انرژی بصری خود توجه تماشاگر را دوباره جلب کند.
تدوین پرتحرک و حرکتهای سریع، لحظاتی هیجانانگیز میآفرینند و قدرت بدنی سامسون را در مقیاسی بزرگ به نمایش میگذارند. برای داستانی که قهرمانش به نیرویی فراتر از توان انسانی شناخته میشود، این صحنهها اهمیت اساسی دارند؛ زیرا باید شکوه افسانه را به تصویر تبدیل کنند. اما اجرای فنی همیشه پشتیبان این جاهطلبی نیست.
« ریتم و ساختار دراماتیک یکی از دشواریهای اصلی «Samson» ریتم آن است. »
قوتها و کاستیها
جلوههای بصری در بخشهایی آشکارا محدود و ناپخته به نظر میرسند و گاه بهجای آنکه جهان کهن را باورپذیر کنند، مصنوعیبودن صحنه را برجسته میسازند. دکور و طراحی لباس میکوشند حس یک حماسهٔ تاریخی را ایجاد کنند، ولی مقیاس کلی اثر به شکوهی که روایت طلب میکند نمیرسد. همین فاصله میان عظمت داستان و محدودیت تصویر، نیروی صحنههای مهم را کاهش میدهد.
تدوین پرشتاب میتواند لحظهای هیجان بیافریند، اما جایگزین طراحی بصری دقیق یا تعلیق دراماتیک نمیشود. جایگاه فیلم در میان اقتباسهای کتاب مقدسی «Samson» به سنتی تعلق دارد که سینما در آن بارها سراغ روایتهای دینی و اسطورهای رفته است؛ سنتی که موفقیتش تنها به وفاداری به متن یا بزرگی حوادث وابسته نیست.
اقتباس موفق باید هم به سرچشمهٔ داستان احترام بگذارد و هم با ابزار سینما به آن جان تازه بدهد: شخصیتهایی چندوجهی، تصویرهایی بهیادماندنی و ریتمی که مخاطب را درگیر کند. این فیلم در وفاداری به روح کلی روایت و ارائهٔ تصویری مستقیم از ایمان و رستگاری صادق به نظر میرسد، اما در آفرینش زبان سینمایی متمایز چندان کامیاب نیست.
برای تماشاگرانی که در پی بازخوانی نوآورانه، شخصیتپردازی ظریف یا شکوه بصری یک حماسهٔ پرهزینهاند، فیلم احتمالاً کمرمق جلوه میکند. در مقابل، مخاطبی که به داستانهای کتاب مقدسی و روایتهای ایمانمحور علاقه دارد، ممکن است از آشنایی قصه، تأکید بر معنویت و لحظات نبرد آن بهره ببرد. اثر نه کاملاً از ظرفیت افسانهاش غافل است و نه میتواند آن ظرفیت را به تجربهای سینمایی ماندگار بدل کند.
« همین فاصله میان عظمت داستان و محدودیت تصویر، نیروی صحنههای مهم را کاهش میدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «Samson» فیلمی است با نیتی روشن و مادهٔ خامی غنی: قهرمانی میان قدرت و فروتنی، عشقی که در مسیر ایمان و وظیفه قرار میگیرد، و مردمی که به آزادی امید بستهاند. Billy Zane حضوری سرگرمکننده دارد و صحنههای نبرد گاه شور و حرکت ایجاد میکنند؛ روایت کتاب مقدسی نیز برای مخاطبان علاقهمند به آثار ایمانمحور جذابیت خود را حفظ میکند.
در برابر این امتیازها، ریتم کند، اجراهای ناهماهنگ، شخصیتهای کمپرداخته و جلوههای بصری محدود قرار دارند. حاصل کار بیش از آنکه حماسهای پرشکوه و چندلایه باشد، بازگویی صادقانه اما کمرمقی از داستانی بزرگ است. فیلم پیام خود را بهروشنی میرساند، ولی کمتر میتواند آن را در قالبی سینمایی ماندگار و پراثر مجسم کند.
برای مخاطب همدل با جهان ایمانی اثر، تماشایش ممکن است تجربهای قابلقبول باشد؛ برای دیگران، ظرفیت داستان احتمالاً چشمگیرتر از آن چیزی خواهد بود که فیلم روی پرده محقق میکند.
« در برابر این امتیازها، ریتم کند، اجراهای ناهماهنگ، شخصیتهای کمپرداخته و جلوههای بصری محدود قرار دارند. »
ثبت دیدگاه