نقد و بررسی
نقد حکایتهای جنون معمولی (Tales of Ordinary Madness) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در مرز اعتراف و نمایش «Tales of Ordinary Madness» ساختهٔ Marco Ferreri، فیلمی دربارهٔ شاعر و مدرسِ الکلیای است که پس از بازگشت به لسآنجلس بار دیگر خود را در چرخهای از بادهگساری، روابط آشفته و برخوردهای فرساینده مییابد. شخصیت چارلز سرکینگ از جهان ادبی Charles Bukowski میآید، اما فیلم نه زندگینامهای سرراست است و نه اقتباسی وفادار به یک روایت واحد؛ بیشتر تلاشی است برای تبدیل حالوهوای نثر بوکوفسکی به تجربهای سینمایی، آشفته و گاه ناپذیرفتنی.
از همان ابتدا روشن میشود که قرار نیست با قهرمانی دلپذیر یا مسیری منظم برای رستگاری روبهرو شویم. سرکینگ بیش از آنکه به سوی مقصدی حرکت کند، در دور خود میچرخد؛ میان میل، مستی، خشم و لحظههایی کوتاه از آگاهی. پرترهٔ مردی گرفتار در خویشتن قدرت اصلی فیلم در ترسیم شخصیتی است که جذابیتش از منش اخلاقی او نمیآید، بلکه از آشکارشدن بیپردهٔ ضعفها و تناقضهایش سرچشمه میگیرد.
سرکینگ خودویرانگر است، اما خودویرانگریاش صرفاً ژستی شاعرانه نیست؛ در رفتارهای روزمره، انتخابهای نامعقول و ناتوانیاش از ساختن رابطهای پایدار رسوخ کرده است. او گاهی با فاصلهای تمسخرآمیز به جهان مینگرد، اما این فاصله نه نشانهٔ آزادی، بلکه سپری لرزان در برابر تنهایی است. فیلم در این زمینه امتیازی اخلاقی به شخصیتش نمیدهد، اما همیشه هم فاصلهٔ انتقادی کافی با او حفظ نمیکند.
تماشاگر ممکن است در برابر زخمزبانها، خودمحوری و رفتارهای تحقیرآمیزش پس بنشیند؛ بااینحال، اثر بارها چنان بر جذابیت ظاهریِ زیستِ بیقید او تکیه میکند که مرز میان افشاگری و رمانتیزهکردن تباهی مبهم میشود. این دوگانگی، بخشی از کشش فیلم است و همزمان یکی از مسئلهبرانگیزترین وجوه آن.
« از همان ابتدا روشن میشود که قرار نیست با قهرمانی دلپذیر یا مسیری منظم برای رستگاری روبهرو شویم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بن گازارا؛ نیروی زندهٔ فیلم Ben Gazzara نقش سرکینگ را با حضوری پرقدرت و جسمانی پیش میبرد. بازی او شخصیت را به مجموعهای از شعارهای سرکش یا حرکات نمایشی فرو نمیکاهد؛ خستگی، هشیاریهای گذرا و بازگشت مکرر او به آشوب، در چهره و ریتم بازیاش دیده میشود. گازارا بهویژه در لحظههایی موفق است که سرکینگ از نمایشِ بیاعتنایی فاصله میگیرد و آسیبپذیریاش، هرچند کوتاه، رخ مینماید.
نقشآفرینی او به فیلم لنگر میدهد؛ بیآن، پراکندگی روایت احتمالاً بسیار آزارندهتر میشد. در مقابل، بازیهای دیگر همیشه با همان میزان از انسجام به چشم نمیآیند. Ornella Muti در نقش کَس حضوری محوری دارد، اما فیلم کمتر از آنچه لازم است به جهان درونی او مجال میدهد؛ گاه به نظر میرسد شخصیتهای زن بیش از آنکه سوژههایی مستقل باشند، در مدار بحران مردانهٔ سرکینگ قرار گرفتهاند.
برخی نقشهای فرعی نیز بهجای آنکه فضای اجتماعی فیلم را غنی کنند، به چهرههایی گذرا و اغراقشده بدل میشوند. این ناهماهنگیها لحن کلی اثر را شکنندهتر میکنند. لسآنجلس بهمثابه میدان فرسودگی لسآنجلسِ فیلم نه شهر رؤیاها، بلکه پهنهای خشن، بیقرار و کمپناه است؛ جایی که کافهها، خیابانها و اتاقهای موقت گویی امتداد ذهن آشفتهٔ شخصیت اصلیاند.
شهر در اینجا صرفاً پسزمینهای برای رویدادها نیست. کیفیت زمخت و فرسودهٔ فضا، حسِ زیستن در حاشیه را تقویت میکند و به فیلم حالوهوایی میدهد که میان واقعگرایی چرک و کابوس روزمره نوسان دارد. این فضا درخشش تصویریِ پرزرقوبرق ندارد؛ تأثیرش از بیپیرایگی و بیقراری آن میآید. آدمها در محیطهایی ظاهر میشوند که بهسرعت از آنها عبور میکنند، و هیچ مکان امنی برای مکث طولانی وجود ندارد.
« بن گازارا؛ نیروی زندهٔ فیلم Ben Gazzara نقش سرکینگ را با حضوری پرقدرت و جسمانی پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
همین رفتوآمد، احساس بیریشگی سرکینگ را ملموس میسازد. بااینحال، فیلم گاهی به تکرار همان تصویر از تباهی بسنده میکند: هر برخورد تازه بر شدت و زنندگی تجربه میافزاید، اما الزاماً شناخت تازهای از شهر یا شخصیت به دست نمیدهد. روایت پراکنده و ضرباهنگ ناپایدار ساختار روایی فیلم بیشتر به زنجیرهای از اپیزودها شباهت دارد تا داستانی با پیشرفت روشن و پیوسته.
این انتخاب با ذهنیتی که در لحظه زندگی میکند و از برنامهریزی و مسئولیت میگریزد، تناسب دارد؛ اما تناسب مضمونی همیشه به انسجام دراماتیک نمیانجامد. بسیاری از ماجراها بهسرعت وارد و خارج میشوند و پیوند میانشان گاه بیش از آنکه از کنش و پیامد ساخته شود، بر تداوم حالوهوای سرکینگ تکیه دارد.
نتیجه، تجربهای دوپهلو است. پراکندگی میتواند حسِ سرگردانی را تشدید کند و تماشاگر را در چرخهٔ بیحاصل شخصیت شریک سازد؛ اما وقتی رویدادها نه به شناخت تازهای میانجامند و نه فشار دراماتیک را بهطور پیوسته افزایش میدهند، فیلم از نفس میافتد. نوسان میان کمدی سیاه، تلخی تراژیک و نمایش عریانِ رفتارهای افراطی نیز همیشه با ظرافت مهار نمیشود.
گاه طنز، از دل پوچی موقعیت سر برمیآورد؛ گاه چنان ناگهانی است که ضربهٔ عاطفی صحنه را خنثی میکند. طنز سیاه، خشونت و مسئلهٔ نگاه یکی از ویژگیهای متمایز اثر آن است که امر خندهدار و امر رقتبار را از هم جدا نمیکند. سرکینگ در موقعیتهایی قرار میگیرد که مضحکاند، اما خنده در آنها آسودگی نمیآورد؛ معمولاً به احساس شرم، انزجار یا اندوه میرسد.
« همین رفتوآمد، احساس بیریشگی سرکینگ را ملموس میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این طنز سیاه با جهانی سازگار است که در آن آدمها برای پنهانکردن شکستهایشان به ژست، مستی یا بیرحمی پناه میبرند. بااینهمه، نمایش روابط جنسی و رفتارهای مردانهٔ سرکینگ پرسشی جدی پیش میکشد: آیا فیلم تباهی را نقد میکند یا آن را به بخشی از افسونِ سرکشی بدل میسازد؟ پاسخ همیشه روشن نیست.
شخصیت اصلی غالباً زنان را از منظر میل و نیاز خود میبیند و فیلم، بهجای آنکه همواره پیامد این نگاه را برجسته کند، بعضی رفتارهای او را در قالب بیقیدیِ شاعرانه عرضه میکند. ازاینرو، اثر ممکن است برای برخی تماشاگران نه تصویری صریح از زنستیزی، بلکه بازتولید آن در پوشش ضدقهرمانی جذاب باشد.
همین تنش، تماشای فیلم را از تجربهای ساده و یکسویه بازمیدارد. اقتباس از جهان بوکوفسکی فیلم از نوشتهها و شخصیت ادبی بوکوفسکی الهام میگیرد، اما هدفش بازسازی دقیقِ صفحه به پرده نیست. سرکینگ به هنری چیناسکی، خودزندگینامهایِ بوکوفسکی، نزدیک است، ولی نام و صورتبندی سینمایی جداگانهای دارد.
فیلم میکوشد نه فقط حوادث، بلکه کیفیتی از جهان او را منتقل کند: نگاه تلخ به زندگی روزمره، بیاعتمادی به آداب محترمانه، و تصور هنر بهعنوان راهی برای شکلدادن به تجربهای زشت یا خطرناک. این ترجمهٔ سینمایی در لحظههایی که میان ابتذال و تأمل رفتوآمد میکند، زنده است؛ اما هرجا به نمایشِ صرفِ افراط بسنده میکند، از نیروی ادبیِ الهامبخش خود فاصله میگیرد.
« همین تنش، تماشای فیلم را از تجربهای ساده و یکسویه بازمیدارد. »
قوتها و کاستیها
تفاوت میان نثر و سینما نیز اهمیت دارد: صدای راوی در ادبیات میتواند با چند جمله به رفتارهای نفرتانگیز رنگی از خودآگاهی بدهد، حال آنکه فیلم برای ساختن همان پیچیدگی باید از تصویر، سکوت و واکنش دیگران بهره بگیرد. این اثر همیشه از پسِ این انتقال برنمیآید. جمعبندی «Tales of Ordinary Madness» فیلمی ناهموار، گاه آزارنده و در عین حال بهیادماندنی است.
بازی بن گازارا، فضای تلخ لسآنجلس و توانایی اثر در آمیختن طنز سیاه با لحظههای تراژیک، به آن هویتی متمایز میبخشد. در برابر، روایت پراکنده، نوسان لحن و نگاه محدود به زنان مانع از آن میشود که فیلم تصویری کاملاً سنجیده و منسجم از تباهی ارائه کند. ارزش اثر بیش از آنکه در پاسخهای قطعیاش باشد، در اصطکاکی است که میان جذابیت و انزجار، آزادی و خودفریبی، هنر و ابتذال پدید میآورد.
تماشاگر لازم نیست سرکینگ را دوست بدارد تا درگیر او شود؛ کافی است ببیند چگونه مردی که خود را از قید جهان رها میپندارد، بارها در همان عادتهایی گرفتار میشود که آزادیاش را وعده داده بودند. این فیلم برای کسانی که از روایتهای مرتب و شخصیتهای اخلاقاً مطمئن انتظار دارند، تجربهای دشوار خواهد بود؛ اما برای علاقهمندان به سینمای بیقرار و ضدقهرمانان مسئلهبرانگیز، اثری قابل تأمل باقی میماند.
« این اثر همیشه از پسِ این انتقال برنمیآید. »
ثبت دیدگاه