نقد و بررسی
نقد شریکهای زندگی (Life Partners) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوستی در مقام رابطهٔ اصلی «Life Partners» ساختهٔ Susanna Fogel، کمدیدرامی رمانتیک دربارهٔ رابطهای است که معمولاً در سینما پشت صحنهٔ داستان عاشقانه قرار میگیرد: دوستی دیرپای دو زن. پیج و ساشا در آستانهٔ سیسالگیاند و سالهاست بخش بزرگی از زندگی روزمره و عاطفی یکدیگر را با هم میگذرانند.
پیج، وکیلی منظم و هدفمند، با ورود به رابطهای جدی ناگهان میفهمد که عشق تازه صرفاً یک آدم تازه به زندگیاش اضافه نمیکند؛ زمان، اولویتها و تعریفش از صمیمیت را نیز دگرگون میسازد. ساشا، دوست همجنسگرای او، این جابهجایی را از سوی دیگر تجربه میکند: گویی جایگاهی که همیشه بیرقیب میپنداشت، دیگر بدیهی نیست.
فیلم با این نقطهٔ عزیمت، پرسشی آشنا اما کمتوجهمانده را طرح میکند: اگر دوستی برای سالها مهمترین پیوند زندگی کسی بوده باشد، تغییر آن را چگونه باید پذیرفت؟ پاسخ فیلم نه در قالب جدلی نظری، بلکه از خلال برنامههای مشترک، گفتوگوهای روزمره، دلخوریها و شوخیهای خصوصی شکل میگیرد. همین انتخاب به اثر گرمایی انسانی میبخشد؛ مسئله نه رقابت سادهٔ «دوست یا معشوق»، بلکه بازتعریف رابطهای است که هر دو شخصیت آن را بخشی از هویت خود میدانند.
روایت آشنا و ظرفیتهای آن طرح داستان از الگوی شناختهشدهٔ کمدیهای رابطهمحور بهره میبرد: یکی از دو دوست وارد رابطهای تازه میشود و پیوند پیشین زیر فشار قرار میگیرد. ازاینرو بسیاری از نقاط عطف را میتوان پیشاپیش حدس زد. فیلم گاه بهجای آنکه موقعیتها را از جزئیات خاص شخصیتها بیرون بکشد، به سازوکارهای آشنای این ژانر تکیه میکند؛ دلخوریهایی که با سوءتفاهم تشدید میشوند، قرارهایی که بههم میخورند و کشمکشهایی که برای پیشبردن قصه به نظر ضروری میرسند، اما همیشه کاملاً طبیعی جلوه نمیکنند.
« پیج و ساشا در آستانهٔ سیسالگیاند و سالهاست بخش بزرگی از زندگی روزمره و عاطفی یکدیگر را با هم میگذرانند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این آشنایی لزوماً به بیاثرشدن همهٔ لحظهها نمیانجامد. فیلم در بهترین بخشهایش از یک موقعیت ساده برای نشاندادن تغییری عمیقتر استفاده میکند: وقتی پیج بخشی از توجه و وقتش را به رابطهٔ تازه میدهد، ساشا فقط از تنهایی نمیترسد؛ با این احتمال نیز مواجه میشود که آنچه تا امروز ثبات زندگیاش بوده، شاید برای همیشه همان شکل را نداشته باشد.
ضعف روایت آنجاست که گاهی این نگرانی را به کشمکشهایی بیرونی و کمظرافت تبدیل میکند، درحالیکه ظرفیت اصلی داستان در اضطراب خاموش و قابلفهم شخصیتها نهفته است. شخصیتپردازی پیج و ساشا پیج و ساشا از نظر خلقوخو تفاوتهای روشنی دارند. پیج در کار و برنامههای آیندهاش هدفمندتر است و رابطهٔ تازهاش را بخشی از مسیری میبیند که باید بهتدریج جدی شود.
ساشا از نظم و قطعیت مشابهی برخوردار نیست و مسیر عاطفی و حرفهایاش پراکندهتر به نظر میرسد. این تفاوت، زمینهٔ مناسبی برای شکلگیری تنش فراهم میکند؛ زیرا هرکدام ممکن است سبک زندگی دیگری را نه صرفاً متفاوت، بلکه نشانهای از نادرستی یا ناکامی تلقی کند. باوجوداین، پیوند آن دو گاه بیش از آنکه از لایههای مشترک شخصیتپردازی برآید، بر این فرض تکیه میکند که چون سالها دوست بودهاند، باید رابطهشان خودبهخود عمیق و باورپذیر جلوه کند.
فیلم لحظههایی از صمیمیت و آشنایی دیرینه را نشان میدهد، اما همیشه فرصت کافی نمیگذارد تا تماشاگر بفهمد این دوستی دقیقاً چگونه ساخته شده و چه نیازهایی را برای هرکدام برآورده میکرده است. در نتیجه، شدت برخی واکنشها از بنیان عاطفیای که روی پرده دیدهایم فراتر میرود. این کاستی، ایدهٔ مرکزی اثر را از میان نمیبرد، اما مانع میشود که تمام فراز و فرودهای رابطه با یکسانی و قدرت اثر کنند.
« بااینحال، این آشنایی لزوماً به بیاثرشدن همهٔ لحظهها نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شیمی میان بازیگران بخش مهمی از جذابیت فیلم به بازی Leighton Meester و Gillian Jacobs وابسته است. هر دو بازیگر رابطهٔ خود را با نوعی راحتی و بیتکلفی اجرا میکنند که برای باورپذیرشدن دوستی دیرینه ضروری است. نگاهها، مکثها و شوخیهای مشترک گاه بیش از گفتوگوهای توضیحی، احساس آشنایی میان دو شخصیت را منتقل میکنند.
شیمی میان آنها بهویژه در صحنههایی که شادی و رنج همزمان در رابطه حضور دارند، به فیلم جان میدهد. بازی Adam Brody در نقش تیم، در سوی دیگر، به اثر تعادلی ملایم میبخشد و مانع میشود رابطهٔ تازه صرفاً نیرویی شرور برای برهمزدن دوستی جلوه کند. فیلم در مجموع نمیکوشد شخصیت تازهوارد را دشمن پیوند قدیمی معرفی کند؛ مسئله بیشتر این است که حضور او، تغییر اولویتهای پیج را آشکار میسازد.
بااینحال، چون پیوند عاشقانهٔ پیج و تیم بهاندازهٔ کافی مجال گسترش نمییابد، برخی تصمیمهای مربوط به آن رابطه شتابزده به نظر میرسند. بازیگران از پس لحظههای احساسی برمیآیند، اما فیلمنامه همیشه مصالح کافی برای قانعکردن تماشاگر در اختیارشان نمیگذارد. کمدی کمرمق و لحن فیلم «Life Partners» خود را در قلمرو کمدی رمانتیک قرار میدهد، اما میزان خندهزاییاش محدودتر از چیزی است که از این عنوان انتظار میرود.
شوخیها بیشتر از جنس طعنههای روزمره، موقعیتهای آشنا و اختلاف سلیقهٔ شخصیتها هستند تا کمدیای که ریتم تند یا غافلگیریهای پیدرپی داشته باشد. گاهی لحظهای که میتواند به خندهای مؤثر برسد، بهسرعت عبور میکند؛ گاهی هم لطیفه بهجای آنکه از ویژگی منحصربهفرد شخصیت سرچشمه بگیرد، حالوهوای شوخیهای آشنای فیلمهای گروهدوستانه را تکرار میکند.
« بازیها و شیمی میان بازیگران بخش مهمی از جذابیت فیلم به بازی Leighton Meester و Gillian Jacobs وابسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین کمصدایی کمدی در بعضی صحنهها به سود فیلم تمام میشود. اثر میخواهد فضای رابطه را گرم و روزمره نگه دارد، نه آنکه هر تنش را به نمایش طنز تبدیل کند. به همین دلیل، لحظههای خندهآور معمولاً در کنار حسادت، دلخوری یا نگرانی از دستدادن جایگاه سابق قرار میگیرند. مشکل آن است که فیلم گاهی میان شیرینی و جدیت تعادل پایداری پیدا نمیکند: شوخیها برای کمدیبودن کمتواناند و درام نیز همیشه به اندازهای عمیق نمیشود که این خلأ را جبران کند.
حاصل، اثری دلپذیر اما نهچندان پرقدرت در هیچیک از دو قلمرو است. مضمون تغییر و فاصله قوت اندیشهای فیلم در پذیرش این واقعیت است که صمیمیت، حتی اگر پایدار و بیتردید به نظر برسد، از تغییر مصون نیست. بزرگشدن الزاماً به معنای کنارگذاشتن دوستیهای قدیمی نیست، اما میتواند شکل حضور آدمها را در زندگی یکدیگر تغییر دهد.
پیج و ساشا باید با این نکته روبهرو شوند که وفاداری به دوست، همیشه به معنای در دسترسبودن دائمی نیست و عشق تازه نیز بهخودیخود خیانت به گذشته به شمار نمیآید. این مضمون بهویژه از آن جهت ارزشمند است که فیلم دوستی زنانه را نه پیشدرآمدی برای داستانی دیگر، بلکه موضوع اصلی روایت میگیرد.
در بسیاری از روایتهای رمانتیک، دوستیها به حاشیه میروند تا رابطهٔ عاشقانه مرکزیت پیدا کند؛ اینجا برعکس، عشق تازه بیشتر آزمونی برای سنجش حدود و انعطاف دوستی دیرینه است. البته فیلم هر بار که میخواهد این ایده را به کشمکشی نمایشی تبدیل کند، از ظرافتش میکاهد. گاه شخصیتها بهجای گفتوگویی تدریجی و پیچیده، در موقعیتی قرار میگیرند که اختلافشان را بیش از اندازه روشن و قابلحل جلوه میدهد.
« اما همین کمصدایی کمدی در بعضی صحنهها به سود فیلم تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، خودِ موضوع همچنان نیرویی عاطفی و قابلتأمل دارد. ساختار، ریتم و اجرا فیلم روایتی نسبتاً جمعوجور دارد و تمرکزش را بر زندگی روزمره و دگرگونی تدریجی رابطهها حفظ میکند. این انتخاب با مقیاس داستان سازگار است؛ «Life Partners» در پی ساختن حماسهای عاطفی نیست، بلکه میخواهد تغییرهای کوچک را مهم نشان دهد.
لحظههای خصوصی و رفتوآمدهای میان شخصیتها گاهی بیش از رخدادهای بزرگ، تصویر روشنی از صمیمیت یا فاصله به دست میدهند. بااینحال، ریتم فیلم همیشه به سود این رویکرد عمل نمیکند. بخشهایی که باید گذر زمان و عمیقترشدن رابطهٔ تازه را حسپذیر کنند، فشردهاند و همین فشردگی باعث میشود بعضی تصمیمها ناگهانی جلوه کنند.
در سوی دیگر، برخی موقعیتهای اختلافبرانگیز با تکرار همان تنشها پیش میروند، بیآنکه هر بار شناخت تازهای از شخصیتها به دست دهند. فیلم میتوانست با حذف چند موقعیت تکراری و اختصاص زمان بیشتر به تحول درونی پیج و ساشا، هم پیوند آنها را باورپذیرتر کند و هم تغییرات زندگیشان را طبیعیتر بنمایاند.
جمعبندی «Life Partners» فیلمی گرم و صمیمی است که ارزش اصلیاش را از انتخاب موضوعی کمترمرکزی میگیرد: دوستیای که برای سالها نقش رابطهٔ اصلی زندگی دو نفر را داشته و اکنون باید با حضور عشق تازه، معنای خود را از نو پیدا کند. اجرای دلنشین Leighton Meester و Gillian Jacobs و شیمی طبیعی میان آنها، به روایت نیرویی انسانی میبخشد؛ پرداخت فیلم به فاصلهگرفتن تدریجی دوستان نیز در لحظههای موفقش ساده و قابلهمدلی است.
« بااینهمه، خودِ موضوع همچنان نیرویی عاطفی و قابلتأمل دارد. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، قصه از الگوهای آشنای ژانر فراتر نمیرود، بعضی کشمکشها ساختگی یا قابلپیشبینیاند و کمدی آن خندههای چندانی برنمیانگیزد. افزون بر این، رابطهٔ پیج و ساشا گاهی بیش از آنکه با جزئیات شکل بگیرد، بر پیشفرض صمیمیت دیرینه تکیه میکند و برخی پیچشهای داستانی نیز شتابزده به نظر میرسند.
بااینحال، فیلم در هستهٔ خود یادآوری دلنشینی دارد: تغییر شکل یک دوستی لزوماً به معنای پایان آن نیست، اما برای دوامش باید پذیرفت که آدمها و نیازهایشان در گذر زمان دگرگون میشوند.
ثبت دیدگاه