نقد و بررسی
نقد آکادمی مدلهای بیکینی (Bikini Model Academy) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرح و موتور کمدی «آکادمی مدلینگ بیکینی» ساختهٔ استرا وایزمن، کمدیای کمهزینه و سبکسرانه است که از ایدهای روشن، اما محدود، حرکت میکند: تیجی و بنجی، دو دوست جوان کالیفرنیایی، پس از پایان رابطههای عاطفیشان آکادمی مدلینگ بیکینی راه میاندازند؛ هم برای درآمد، هم برای نزدیکشدن به زنانی تازه.
عمو سیمور نیز در این نقشه کنارشان قرار میگیرد و ورود رقیبی قدیمی، بهانهای برای افزودن کشمکش فراهم میکند. فیلم از همان آغاز، بیش از آنکه به دنبال ساختن موقعیتهایی پیچیده باشد، بر جذابیت سطحیِ فرض اولیه و وعدهٔ شوخیهای سبک تکیه میکند. این انتخاب میتوانست به کمدیای پرتحرک دربارهٔ جاهطلبیهای کوچک، دوستی و رقابت محلی بدل شود.
اما فیلم ایده را به اندازهای گسترش نمیدهد که از یک تمهید آغازین فراتر رود. موقعیت مرکزی بارها تکرار میشود، بیآنکه هر بار معنای تازه یا پیامد دراماتیک چشمگیری پیدا کند. نتیجه، داستانی است که بیشتر به رشتهای از صحنههای پراکنده شباهت دارد تا روایتی با مسیری پیوسته و رو به گسترش.
« عمو سیمور نیز در این نقشه کنارشان قرار میگیرد و ورود رقیبی قدیمی، بهانهای برای افزودن کشمکش فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمنامه و ساختار روایی ضعف اصلی فیلم در فیلمنامه، فقدان پیوند محکم میان موقعیتهاست. حضور رقیب و تلاش او برای تعطیلکردن آکادمی، بالقوه میتوانست خطی پرکشش بسازد؛ اما این تعارض به جای آنکه موتور روایت باشد، اغلب در حاشیه میماند و بهانهای برای جابهجایی میان شوخیها و برخوردهای پراکنده میشود.
فیلم نه تنش رقابت را بهطور مؤثر افزایش میدهد و نه برای شخصیتهای اصلی هدفی فراتر از خواستههای فوری و سطحیشان میسازد. بخش میانی بیش از همه از این کمبود آسیب میبیند. پس از معرفی ایده و آدمها، روایت درجا میزند و صحنهها بهندرت چیزی به شناخت ما از شخصیتها یا وضعیت آکادمی میافزایند.
درامِ کمدی، حتی اگر ساده باشد، به نوعی انباشت نیاز دارد: هر اتفاق باید وضع را دشوارتر، مضحکتر یا معنادارتر کند. اینجا بسیاری از لحظهها مستقل از یکدیگر به نظر میرسند و همین پراکندگی، کشش داستان را کاهش میدهد. شوخیها و ریتم طنز فیلم بهجای آنکه از تضاد شخصیتها یا مشاهدهٔ دقیق رفتارهای اجتماعی برآید، اغلب به تکرار شوخیهای آشکار و موقعیتهای قابلپیشبینی متکی است.
« فیلمنامه و ساختار روایی ضعف اصلی فیلم در فیلمنامه، فقدان پیوند محکم میان موقعیتهاست. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها معمولاً از همان لحظهٔ نخست معنای خود را رو میکنند و مجال چندانی برای غافلگیری، ظرافت یا تغییر جهت باقی نمیگذارند. در نتیجه، حتی وقتی یک صحنه ایدهای بالقوه سرگرمکننده دارد، اجرای آن به ندرت به خندهای ماندگار میرسد. ریتم نیز از همین ناپیوستگی اثر میپذیرد. کمدی سبک بهخودیخود نیازی به شتاب دائمی ندارد، اما باید نوعی ضرباهنگ درونی داشته باشد: آمادهسازی، مکث و فرود شوخی باید در نسبت با یکدیگر کار کنند.
«آکادمی مدلینگ بیکینی» بارها میان صحنههای کمتحرک و شوخیهای کماثر رفتوآمد میکند، بیآنکه این مکثها به تعلیق یا انتظار تبدیل شوند. حاصل، فیلمی است که ممکن است در لحظاتی برای تماشای بیتکلف قابلتحمل باشد، اما در امتداد زمان، انرژی خود را از دست میدهد. شخصیتپردازی و تصویر زنان دو شخصیت محوری بیش از آنکه مسیر تحول داشته باشند، حامل ایدهٔ اولیهٔ فیلماند.
انگیزههای تیجی و بنجی ساده و بیپردهاند و فیلم نیز علاقهٔ چندانی به کاوش در پیامدهای اخلاقی یا عاطفی آنها نشان نمیدهد. دوستی این دو میتوانست منبعی برای کشمکش و طنز باشد؛ برای نمونه، تفاوت نگاهشان به کار یا مسئولیتپذیری میتوانست نقشهٔ آکادمی را پیچیدهتر کند. اما شخصیتپردازی به اندازهای بسط نمییابد که چنین تفاوتهایی نیروی اصلی روایت شوند.
« در نتیجه، حتی وقتی یک صحنه ایدهای بالقوه سرگرمکننده دارد، اجرای آن به ندرت به خندهای ماندگار میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئلهٔ مهمتر، نحوهٔ بازنمایی زنان است. دخترانی که به آکادمی میپیوندند، غالباً بیش از آنکه شخصیتهایی با خواستهها، شوخطبعی، توانایی و تناقضهای مستقل باشند، در جایگاه عناصر دیداری و محرک موقعیتهای مردانه قرار میگیرند. این نگاه، جهان فیلم را محدود میکند: آکادمی میتوانست فضایی برای نشاندادن مهارت، رقابت یا انتخابهای متفاوت زنان باشد، اما فیلم بیشتر بر حضور ظاهری آنان تکیه میکند.
در نتیجه، رابطهٔ میان مردان و زنان نیز کمتر به برخوردی انسانی و متقابل بدل میشود و بیشتر در چارچوب نگاه ابژهساز باقی میماند. بازیها و حضور گری بیوزی بازیگران در محدودهٔ لحنی فعالیت میکنند که فیلم برایشان تعریف کرده است؛ لحنی برونگرا، اغراقشده و چندان علاقهمند به ظرافتهای روانی نیست.
این انتخاب با فضای عامهپسند اثر سازگار است، اما نمیتواند کمبود شخصیتپردازی را جبران کند. وقتی فیلمنامه برای بازیگر فرصت اندکی جهت ساختن لایههای تازه فراهم میکند، اجراها نیز غالباً در حد ارائهٔ تیپها باقی میمانند. گری بیوزی، در نقش عمو سیمور، از معدود چهرههایی است که با انرژی نامتعارف خود لحظاتی به فیلم تحرک میبخشد.
« این انتخاب با فضای عامهپسند اثر سازگار است، اما نمیتواند کمبود شخصیتپردازی را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
حضور او گاه از چارچوب منظم و کمجان صحنهها بیرون میزند و همین بیقاعدگی میتواند برای تماشاگر جذاب باشد. با اینحال، این انرژی بیشتر یک جاذبهٔ مقطعی است تا نیرویی که بتواند فیلم را از نظر روایی نجات دهد. بیوزی لحظههایی بهیادماندنی میسازد، اما فیلم برای او و دیگر بازیگران مصالح کافی فراهم نمیکند تا این لحظهها به بخشی از یک ساختار کمدی منسجم تبدیل شوند.
لحن، تولید و تماشای تفننی «آکادمی مدلینگ بیکینی» نه میکوشد واقعگرایی جدی بیافریند و نه ادعای کمدی هوشمندانه یا هجو اجتماعی پیچیده دارد. سادگی و بیتکلفی آن، در بهترین حالت، باعث میشود تماشاگر بداند با اثری سبک و کمادعا روبهروست. فیلم از پیچیدگیهای روایی پرهیز میکند و بهجای آن بر فضایی آفتابی، موقعیتهایی آشکارا کمیک و جذابیت عنوان خود تکیه دارد.
این صراحت میتواند برای تماشای تفننی، بهویژه در جمعی که انتظار سرگرمی جدی ندارد، اندکی کارآمد باشد. اما بیتکلفی با بیدقتی یکسان نیست. حتی کمدیای که هدفش سرگرمی ساده است، برای حفظ توجه مخاطب به تدوین سنجیده، شوخیهای مؤثر و شخصیتهای کمابیش زنده نیاز دارد. فیلم در این زمینهها ناپایدار است؛ برخی لحظهها از انرژی بازیگران بهره میبرند، ولی بسیاری دیگر بیآنکه پیامد یا تازگی داشته باشند، از برابر چشم میگذرند.
« حضور او گاه از چارچوب منظم و کمجان صحنهها بیرون میزند و همین بیقاعدگی میتواند برای تماشاگر جذاب باشد. »
جمعبندی
فضای سبک، بنابراین، بیشتر بهانهای برای توجیه کممایگی میشود تا انتخابی هنری که به نتیجهای منسجم رسیده باشد. جمعبندی «آکادمی مدلینگ بیکینی» بر ایدهای ساده و بالقوه سرگرمکننده بنا شده، اما در گسترش آن ناتوان میماند. روایت پراکنده، بخش میانی کمکشش، شوخیهای تکراری و شخصیتپردازی محدود، مانع شکلگیری کمدیای میشوند که بتواند فراتر از فرض اولیهاش حرکت کند.
نگاه سطحی به زنان نیز دامنهٔ جهان فیلم را کوچکتر میسازد و فرصت پرداختن به روابط و انگیزههای متنوعتر را از آن میگیرد. بااینهمه، فیلم در لحظاتی از انرژی گری بیوزی و سبکی بیادعای خود بهره میبرد. این امتیازها برای تماشایی گذرا کافیاند، نه برای پوشاندن کاستیهای ساختاری و طنز کمجان اثر.
حاصل، کمدیای است که بیش از آنکه به یادآوری یک داستان یا شخصیت بماند، به ایدهٔ خامی وابسته است که از آغاز نوید سرگرمی میدهد، اما در ادامه آن را بهتمامی محقق نمیکند.
« فضای سبک، بنابراین، بیشتر بهانهای برای توجیه کممایگی میشود تا انتخابی هنری که به نتیجهای منسجم رسیده باشد. »
ثبت دیدگاه