نقد و بررسی
نقد آریما (Arima) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در مه «آریما» ساختهٔ Jaione Camborda، بیش از آنکه بر روایت خطی و گرهگشاییهای متعارف تکیه کند، فضایی میسازد که در آن ادراک تماشاگر پیوسته لغزش دارد. چهار زن و دختری در مرکز قصهاند؛ ورود دو غریبه، یکی گریزان و دیگری زخمی و مسلح، نظمی را برهم میزند که پیشتر هم چندان استوار به نظر نمیرسید.
فیلم از همان ابتدا بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، تماشاگر را درون وضعیتی ناآرام قرار میدهد: آیا آنچه میبینیم رخدادی بیرونی است، یا تصویری از ترسها و خواستههای شخصیتها؟ «آریما» پاسخ را روشن نمیکند و همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم منشأ دشواریاش. روایت بهمثابه تجربه ساختار فیلم از الگوی آشنای مقدمه، بحران و فرجام فاصله میگیرد.
حادثهها بهتدریج در زندگی شخصیتها نفوذ میکنند، اما لزوماً به زنجیرهای روشن از علت و معلول تبدیل نمیشوند. هر موقعیت میتواند سرنخی برای ادامه باشد، ولی فیلم گاه آن را رها میکند و به لحظهای دیگر میرود؛ در نتیجه، بیننده بیشتر با حالوهوای تجربه روبهروست تا با داستانی که مسیرش را بهوضوح ترسیم کرده باشد.
این انتخاب با مضمون مرز میان واقعیت و خیال سازگار است. ورود غریبهها تنها یک اتفاق داستانی نیست؛ نیرویی است که مناسبات روزمره را بیثبات میکند و به شخصیتها یادآور میشود که امنیت شاید بیش از آنکه واقعیتی محکم باشد، عادتی شکننده باشد. بااینحال، گاه فاصلهٔ میان ابهامِ هدفمند و پراکندگیِ روایی باریک میشود.
« آریما» پاسخ را روشن نمیکند و همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم منشأ دشواریاش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از مخاطب میخواهد میان تصاویر و رفتارها ارتباط برقرار کند، اما همیشه نشانههایی کافی برای این پیوند فراهم نمیآورد. زنان در کانون آشوب حضور چهار زن و یک دختر به فیلم مرکز ثقل انسانی میدهد. جهان «آریما» از منظر آنان شکل میگیرد: ترس، کنجکاوی، میل و واکنشهایشان به حضور بیگانگان، بیش از خودِ بیگانگان اهمیت دارد.
مرد زخمی و مسلح، با آنکه تهدیدی ملموس و پرتنش است، در این جهان بیشتر همچون عامل اخلال عمل میکند؛ حضورش آنچه را پنهان یا نادیده مانده بود، به سطح میآورد. شخصیت گریزان نیز با کیفیتی شبحوار، نه کاملاً حاضر و نه کاملاً غایب، بر فضای فیلم سایه میاندازد. بااینهمه، شخصیتها همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی مجال بسط پیدا نمیکنند.
فیلم بهجای شرح روشن گذشته یا انگیزههایشان، بر حضور، نگاه و واکنش آنها تکیه دارد. این رویکرد میتواند به حس رازآمیز اثر عمق بدهد، اما گاهی فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند؛ فاصلهای که در بعضی لحظات بهجای کنجکاوی، نوعی بیتفاوتی به بار میآورد. تعلیق بیانفجار «آریما» در ساختن تنش مهارت دارد.
خطر معمولاً پیش از آنکه آشکار شود، در فضا احساس میشود: در مکثها، در نگاهها و در انتظارِ رخدادی که شاید اتفاق نیفتد. این تعلیقِ کمصدا با فضای کابوسگون فیلم تناسب دارد؛ قرار نیست هر اضطراب به حادثهای بزرگ ختم شود. گاهی خودِ انتظار، تجربهٔ اصلی است. مشکل آنجا پدید میآید که این انتظار بیش از اندازه کش پیدا میکند.
« زنان در کانون آشوب حضور چهار زن و یک دختر به فیلم مرکز ثقل انسانی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
برخی صحنههای پرتنش به نقطهای روشن نمیرسند و اثر عاطفیشان پس از چند بار تکرار کاهش مییابد. فیلم میخواهد مخاطب را معلق نگه دارد، اما تعلیقِ پیوسته بدون تغییر محسوس در شدت یا جهت، میتواند به یکنواختی نزدیک شود. آنچه ابتدا بیقراریِ مؤثر است، در ادامه گاه به وعدهای بدل میشود که پاسخ درخوری نمیگیرد.
تصویر؛ سطحی برای دیدن و ندیدن تصویرپردازی از مؤثرترین عناصر فیلم است. قابها صرفاً اطلاعات داستانی منتقل نمیکنند؛ آنها در ساختن حسِ حضور و غیاب، دیدهشدن و پنهانماندن نقش دارند. فضاها گاه چنان به نظر میرسند که چیزی در حاشیهٔ تصویر کمین کرده است، حتی اگر هیچ نشانهٔ قطعی از آن نباشد.
همین توجه به حاشیه، با منطق فیلم هماهنگ است: حقیقت همیشه در مرکز قاب قرار ندارد و ممکن است در آنچه نامطمئن یا نادیده میماند، شکل بگیرد. با این حال، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند جای پیشروی دراماتیک را بگیرد. بعضی قابها تأثیرگذارند، اما تکرار سکون و فاصلهگذاری، در صورت نبود تغییر در رابطهٔ شخصیتها یا معنای موقعیت، از نیروی آنها میکاهد.
تصویرهای فیلم اغلب بهخوبی حالوهوا میسازند؛ پرسش این است که آیا این حالوهوا در خدمت تحولی درونی قرار میگیرد یا گاهی خود به مقصدی مستقل تبدیل میشود. صدا و سکوت طراحی صدا در «آریما» مکمل تصویر نیست، بلکه همتراز آن عمل میکند. صداها و سکوتها میدان ادراک را گسترش میدهند و حس میدهند که جهان فیلم فراتر از آن چیزی است که دیده میشود.
« برخی صحنههای پرتنش به نقطهای روشن نمیرسند و اثر عاطفیشان پس از چند بار تکرار کاهش مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی آنچه شنیده میشود، بهاندازهٔ آنچه در قاب حضور دارد اهمیت دارد؛ گاهی نیز سکوت، انتظار را سنگینتر میکند. این انتخابها به اثر کیفیتی رؤیاگون و ناآرام میبخشند و کمک میکنند تنش بدون تکیه بر توضیحهای کلامی حفظ شود. اما همین زبان حسی، نیازمند دقت در توازن است. وقتی تصویر و صدا بر رازآلودگی تأکید میکنند، روایت نیز باید دستکم در سطح عاطفی یا مضمونی جهت پیدا کند.
در بخشهایی، عناصر صوتی و بصری از داستان پیشی میگیرند و تماشاگر را در فضایی جذاب نگه میدارند، بیآنکه احساس کند تجربه به سوی کشفی تازه حرکت میکند. ابهام؛ انتخاب یا کمبود؟ ابهام در این فیلم صرفاً ترفندی برای پنهانکردن پاسخها نیست؛ با مضمون محوِ مرزها و چندگانگیِ ادراک پیوند دارد.
«آریما» میخواهد جهانش را نه همچون معمایی با راهحل نهایی، بلکه همچون خاطره یا خوابی تجربه کنیم که پس از بیداری نیز کاملاً از ذهن پاک نمیشود. از این منظر، بیپاسخماندن بخشی از پرسشها میتواند با منطق اثر سازگار باشد. بااینحال، هر ابهامی الزاماً بارور نیست. ابهام زمانی معنا مییابد که حتی بدون دانستن جزئیات، بتوان مسیر عاطفی یا فکری اثر را حس کرد.
در «آریما» این مسیر گاه روشن و گاه کمرنگ است. بعضی پرسشها به تخیل مخاطب مجال میدهند؛ برخی دیگر چنان بیپشتوانه رها میشوند که بهجای چندمعنایی، حس ناتمامی ایجاد میکنند. فیلم در لحظات موفق، راز را به تجربهای شخصی بدل میکند؛ در لحظات کماثرتر، صرفاً از توضیحدادن فاصله میگیرد.
« گاهی آنچه شنیده میشود، بهاندازهٔ آنچه در قاب حضور دارد اهمیت دارد؛ گاهی نیز سکوت، انتظار را سنگینتر میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و مخاطب ریتم کند فیلم با شیوهٔ مشاهدهگر و فضاساز آن تناسب دارد، اما صبر تماشاگر را میآزماید. کندی هنگامی ثمربخش است که در هر مکث، چیزی تغییر کند: رابطهای، احساس خطری، یا برداشت ما از واقعیت. در برخی بخشها، مکثها به انباشت معنا میانجامند؛ در بخشهای دیگر، حرکت روایی آنقدر اندک است که تماشاگر ممکن است از جهان فیلم بیرون بماند.
ازاینرو، «آریما» بیش از آنکه برای مخاطبی مناسب باشد که در پی روایت پرشتاب و پاسخهای قطعی است، به بینندهای مجال میدهد که از سینمای حسی و تأملبرانگیز لذت میبرد. بااینحال، حتی چنین مخاطبی نیز ممکن است در برابر تکرار تنشهای بیفرجام و پایانبندیِ کمرمق احساس کند فیلم بخشی از وعدهٔ آغازین خود را ناتمام گذاشته است.
جمعبندی «آریما» اثری خوشفضا و رازآمیز است که تصویر و صدا را برای ساختن جهانی میان خواب و بیداری به کار میگیرد. حضور زنان در مرکز آشوب، تهدیدِ غریبهها و تعلیقِ کمصدا، ظرفیت شکلگیری تجربهای متمایز را فراهم میکند. اما فیلم در تبدیل این ظرفیت به روایتی منسجم همیشه موفق نیست: ریتم کند، صحنههای تنشداری که به فرجامی محسوس نمیرسند و پرسشهایی که بیپاسخ میمانند، سرانجام از نیروی اثر میکاهند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه معمایی را حل کند، حالتی را در ذهن باقی میگذارد؛ گاهی حالتی گیرا و ناآرام، گاهی احساسی از گسست و ناتمامی. «آریما» در فضاسازی و آفرینش هالهای از راز کامیابتر از پیشبرد داستان است. همین ویژگی آن را برای برخی تماشاگران تجربهای مسحورکننده و برای برخی دیگر سفری طولانی به سوی مقصدی کماثر میکند.
« ریتم و مخاطب ریتم کند فیلم با شیوهٔ مشاهدهگر و فضاساز آن تناسب دارد، اما صبر تماشاگر را میآزماید. »
ثبت دیدگاه