نقد و بررسی
نقد لاکشمی (Lakshmi) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رقصی در برابر سکوت «لاکسمی» فیلمی هندی به نویسندگی و کارگردانی ای. ال. ویجی است که شور رقص را در مرکز روایتی خانوادگی و امیدبخش قرار میدهد. قهرمان آن، لاکسمی، دانشآموزی است که رقص برایش نه سرگرمیِ گهگاهی، بلکه زبان بیان و راهی برای تصور آینده است. اما مادرش، ناندینی، با این علاقه مخالف است؛ پس رؤیای دختر باید در فضایی پنهانی و پرمانع دنبال شود.
فیلم از همین تقابل ساده، موتور درام خود را میسازد: میل کودک به پرواز در برابر ترسها و محدودیتهایی که از خانه و جهان پیرامونش برمیخیزند. این طرح آشناست و فیلم نیز چندان در پی دگرگونکردن آن نیست. داستان مسیر خود را از اشتیاق، پنهانکاری و تمرین تا رویارویی با رقابت پیش میبرد؛ مسیری که بسیاری از تماشاگران میتوانند زودتر از فیلم مقصد کلیاش را حدس بزنند.
بااینحال، «لاکسمی» بیش از آنکه بر غافلگیری روایی تکیه کند، میخواهد انرژی اجراها و رابطههای عاطفیاش را به تجربهای سرگرمکننده تبدیل کند. موفقیتش در این هدف، بسته به میزان همراهی مخاطب با فضای احساساتی و صمیمانهٔ فیلم است. رؤیای کوچک، جهان بزرگ لاکسمی با نیرویی کودکانه به سوی خواستهاش حرکت میکند؛ نیرویی که فیلم آن را در حرکات بدن، شوق تمرین و میل به حضور روی صحنه بازتاب میدهد.
« رقصی در برابر سکوت «لاکسمی» فیلمی هندی به نویسندگی و کارگردانی ای. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رقص در اینجا صرفاً مهارتی برای پیروزی در مسابقه نیست. برای دختر، راهی است برای یافتن جایگاه خود و نشاندادن چیزی که شاید در زندگی روزمره مجال بروز نیابد. این سویه، شخصیت را از یک شرکتکنندهٔ ساده در مسابقه فراتر میبرد و به رؤیای او معنایی شخصی میدهد. بااینهمه، فیلمنامه فرصت کافی برای ژرفکردن تجربهٔ درونی لاکسمی فراهم نمیکند.
شور او روشن است، اما ترسها و تردیدهایش اغلب در حد نقاطی برای پیشبردن قصه باقی میمانند. فشار رقابت گروهی و اضطراب اجرا ظرفیت آن را دارد که تصویری دقیقتر از بلوغ و خودشناسی بسازد؛ فیلم اما معمولاً ترجیح میدهد از این ظرفیت به سوی موقعیتهای پرتحرک و عاطفی عبور کند. در نتیجه، قهرمان دوستداشتنی و پرانرژی است، ولی پیچیدگی روانیاش به اندازهٔ شور حرکتیاش گسترش نمییابد.
رقص؛ جانِ فیلم بزرگترین نیروی «لاکسمی» در صحنههای رقص آن نهفته است. این بخشها از ضرباهنگ و جنبوجوشی برخوردارند که به فیلم جان میبخشد و حتی در لحظاتی که روایت از حرکت بازمیایستد، توجه را دوباره به خود جلب میکند. طراحی اجراها بر هماهنگی گروهی و جلوهٔ دیداری تکیه دارد؛ بنابراین رقصها فقط نمایش توانایی فردی نیستند، بلکه بخشی از رقابت و رابطهٔ میان شخصیتها را نیز شکل میدهند.
« رقص در اینجا صرفاً مهارتی برای پیروزی در مسابقه نیست. »
شخصیتها و اجرا
اجرای دتیا بهاندی در نقش لاکسمی، بهویژه در همین صحنهها، نقطهٔ اتکای فیلم است. حضور او سرزندگی لازم را به نقش میدهد و حرکاتش باورپذیرتر از بسیاری از گرههای داستانی، شور شخصیت را منتقل میکنند. چهرهها و بدنهای جوان گروه رقص نیز به فضای فیلم نشاط میبخشند. پایانبندیِ مبتنی بر اجرا، از برجستهترین لحظات فیلم است: صحنهای که رقص در آن به نقطهٔ اوج احساسی و نمایشی داستان بدل میشود، بیآنکه برای اثرگذاریاش نیازی باشد جزئیاتش را بازگو کنیم.
کریشنا و ناندینی؛ دو سوی جهان لاکسمی رابطهٔ لاکسمی با کریشنا، صاحب کافه و رقصندهای باتجربه، از عناصر اصلی قصه است. کریشنا برای دختر فقط آموزگار حرکت نیست؛ او بزرگسالی است که شور او را میبیند و جدی میگیرد. همین توجه، در برابر مخالفت مادر، برای لاکسمی اهمیت عاطفی پیدا میکند. بااینحال، پیوند میان آن دو گاهی بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیتها شکل بگیرد، به کارکرد داستانی خود وابسته است.
فیلم از این رابطه برای گشودن راه قهرمان استفاده میکند، اما همهٔ گامهای این نزدیکی را با ظرافت یکسان بنا نمیگذارد. ناندینی نیز بیش از آنکه صرفاً مانعی بر سر راه دختر باشد، نمایندهٔ نگرانیها و باورهایی است که میان نسلها فاصله میاندازند. مخالفت او با رقص میتوانست سرچشمهٔ کشمکشی پیچیدهتر دربارهٔ اختیار، امنیت و اعتماد باشد.
« اجرای دتیا بهاندی در نقش لاکسمی، بهویژه در همین صحنهها، نقطهٔ اتکای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نشانههایی از این امکان را عرضه میکند، اما گاه به جای کاوش آرام در انگیزههای مادر، به تقابل آشکار و راهحلهای سریع رو میآورد. بازی آیشواریا راجش، بااینحال، به ناندینی حضوری انسانی میبخشد و مانع میشود او به چهرهای کاملاً یکبعدی فروکاسته شود. فیلمنامه؛ صمیمیت در برابر پیشبینیپذیری ساختار «لاکسمی» به الگوی شناختهشدهٔ فیلمهای مسابقهای نزدیک است: قهرمانی بااستعداد، مانعی خانوادگی، راهنمایی حامی، تمرین و رقابتی که قرار است همهچیز را به اوج برساند.
این الگو به فیلم وضوح و دسترسیپذیری میدهد، اما همزمان دامنهٔ غافلگیری را محدود میکند. بسیاری از گرهها چنان طراحی شدهاند که مخاطب مسیر کلی آنها را پیشاپیش حدس میزند؛ ازاینرو، تعلیق روایی کمتر از هیجان اجرای رقص اثرگذار است. مشکل دیگر، شتاب و تصنع در برخی موقعیتهاست. آدمها و رویدادها گاهی دقیقاً هنگامی وارد میشوند که داستان به آنها نیاز دارد، نه آنگاه که پیوندشان با جهان فیلم بهخوبی پرورده شده باشد.
بعضی تصمیمها نیز بیشتر به ضرورتی برای حرکت قصه شباهت دارند تا نتیجهٔ طبیعی شخصیتپردازی. همین ناهمواریها از باورپذیری درام میکاهند؛ بهخصوص وقتی فیلم میخواهد از موقعیتی واقعگرایانه به اوجی بسیار نمایشی گذر کند. با وجود این، سادگی قصه برای مخاطب خانوادگی مزیتی هم دارد: فیلم پیچیدگیهای فرمی یا روایی را بر تماشاگر تحمیل نمیکند و بهسرعت به قلب ماجرای خود میرسد.
« این الگو به فیلم وضوح و دسترسیپذیری میدهد، اما همزمان دامنهٔ غافلگیری را محدود میکند. »
قوتها و کاستیها
بازیها و لحن دتیا بهاندی شور و چابکی لازم را به لاکسمی میبخشد و در صحنههای رقص از جذابترین عناصر فیلم است. پرابو دوا، بهواسطهٔ سابقه و مهارتش در رقص، حضوری طبیعی در بخشهای اجرایی دارد؛ اما بازی و شیوهٔ حضورش همیشه با ظرافت دراماتیک همراه نیست. در بعضی لحظات، اغراق در بیان و رفتار شخصیت میتواند برای تماشاگر آزاردهنده باشد و تعادل صحنه را بر هم بزند.
بااینحال، مهارت بدنی او همچنان به فیلم کمک میکند تا وعدهٔ اصلی خود را، یعنی نمایش رقص، عملی سازد. فیلم لحن خانوادگی و خوشنیتی دارد و از همین رو حالوهوایی نوستالژیک پیدا میکند؛ گویی به سینمایی تعلق دارد که صمیمیت و احساس را بیپرده به نمایش میگذارد. این کیفیت برای تماشای جمعی دلنشین است، هرچند گاهی مرز میان احساسگرایی و دستکاری عاطفی را کمرنگ میکند.
موسیقی و تصویر نیز عمدتاً در خدمت فضای پرتحرک اجراها هستند. فیلم از آن نوع آثاری نیست که هر جزء فنیاش بهتنهایی برجسته باشد؛ قوتش بیشتر در همراهی کلی صدا، حرکت و احساس در لحظههای رقص است. جمعبندی «لاکسمی» فیلمی استوار بر شور اجرا و عاطفهٔ خانوادگی است؛ اثری که نیروی اصلی خود را از رقصهای پرانرژی و حضور دلنشین بازیگر نوجوانش میگیرد.
« بازیها و لحن دتیا بهاندی شور و چابکی لازم را به لاکسمی میبخشد و در صحنههای رقص از جذابترین عناصر فیلم است. »
جمعبندی
پایانبندیِ رقصی و بار احساسی آن میتوانند تماشاگر را با خود همراه کنند، و فضای صمیمانهٔ فیلم نیز آن را برای یک تماشای خانوادگی مناسب میسازد. در سوی دیگر، داستان قابلپیشبینی است، بعضی رخدادها بهزور به هم پیوند میخورند و بازی پرابو دوا گاه از اندازهٔ لازم فراتر میرود. ارزش فیلم، در نهایت، به این بستگی دارد که مخاطب از یک قصهٔ سادهٔ الهامبخش چه میخواهد.
اگر انتظار روایتی تازه و شخصیتپردازی چندلایه داشته باشد، محدودیتهای فیلم آشکار خواهد بود؛ اما اگر به دنبال رقص، گرمای عاطفی و تجربهای سبک و نوستالژیک باشد، «لاکسمی» لحظههایی دارد که بهخوبی در خاطر میمانند.
« ارزش فیلم، در نهایت، به این بستگی دارد که مخاطب از یک قصهٔ سادهٔ الهامبخش چه میخواهد. »
ثبت دیدگاه