نقد و بررسی
نقد سقراط (Socrates) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازیِ فیلسوف در دلِ بحران فیلم «Socrates» ساختهٔ روبرتو روسلینی، روایتی تاریخی از واپسین دورهٔ زندگی سقراط در آتنی آشفته و دگرگونشونده است. اثر بهجای آنکه فیلسوف را در قامت تندیسی باشکوه و دستنیافتنی بنشاند، او را مردی سالخورده، سادهپوش و حاضر در میان مردم نشان میدهد؛ کسی که پرسیدن و آزمودنِ باورها را نه سرگرمیای ذهنی، بلکه شیوهٔ زیستن میداند.
این انتخاب، وجهی انسانی و ملموس به چهرهای میبخشد که معمولاً بیشتر از راه نوشتهها و روایتهای دیگران شناخته میشود. روسلینی فیلم را بر پایهٔ گفتوگوهای افلاطون، بهویژه «دفاعیه»، «اوتیفرون» و «کریتون»، شکل داده است. در نتیجه، بخش مهمی از درام نه از کنشهای پرشتاب، بلکه از برخورد اندیشهها و کشمکش میان پرسش و یقین پدید میآید.
این ساختار با موضوع فیلم تناسب دارد: زندگی سقراط بهانهای است برای تماشای جامعهای که در آن اندیشیدن میتواند به نیرویی ناآرامکننده بدل شود. سقراط؛ مردی خاکی، نه شمایلی بینقص یکی از موفقیتهای فیلم آن است که سقراط را از هیبتِ قهرمانِ بیعیب بیرون میآورد. او در اینجا بیش از آنکه خطیبی پیروزمند باشد، مردی سرسخت و گاه آزارنده است؛ کسی که پاسخهای آماده را نمیپذیرد و حتی پرسشهایی را که دیگران بدیهی میپندارند، از نو میگشاید.
این شیوه ممکن است مخاطب را به وجد آورد، اما گاهی نیز خستگی و بیحوصلگی شخصیتهای پیرامونش را قابلفهم میکند. فیلم نمیکوشد هر مخالفتی را صرفاً از سر بدخواهی نشان دهد؛ گاه پافشاری سقراط بر پرسشگری خود به تنشی روزمره و ملموس بدل میشود. بازی ژان سیلوِر در نقش سقراط بر همین خویشتنداری تکیه دارد.
« روسلینی فیلم را بر پایهٔ گفتوگوهای افلاطون، بهویژه «دفاعیه»، «اوتیفرون» و «کریتون»، شکل داده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او فیلسوف را با شکوهی نمایشی یا شور عاطفی اغراقشده نمیسازد؛ حضورش آرام است، اما ذهنی پیوسته فعال را آشکار میکند. این بازی به فیلم اجازه میدهد میان احترام به اندیشهٔ سقراط و نمایش محدودیتهای انسانی او تعادل برقرار کند. حاصل، شخصیتی است که میتوان هم تحسینش کرد و هم از سماجتش به ستوه آمد؛ و همین دوگانگی، او را از نمادی یکدست و سادهانگارانه دور میکند.
گفتوگو بهمثابهٔ کنش در «Socrates»، سخنگفتن فقط وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیست؛ خودِ گفتوگو میدانِ اصلیِ کنش است. سقراط با پرسشهای پیاپی، اطمینان مخاطبانش را میآزماید و نشان میدهد که ادعای دانستن الزاماً به معنای دانستن نیست. این بحثها تماشاگر را نیز در جایگاه شنوندهای فعال مینشانند: باید استدلالها را دنبال کند، پیشفرضها را تشخیص دهد و دربارهٔ فاصلهٔ میان یقین و شناخت بیندیشد.
از این نظر، فیلم صورت سینماییِ روشی را میجوید که موضوعش است. اما این انتخاب بهای خودش را دارد. گفتوگوهای طولانی گاه آهنگ درام را کند میکنند و برخی صحنهها، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار حرکت روایی بیشتری دارند، یکنواخت به نظر میرسند. فیلم کمتر در پی فشردهکردن اندیشهها در قالبی پرهیجان است؛ بیشتر به آنها مجال میدهد تا در زمان خود بگسترند.
بنابراین، کندی اثر را نمیتوان صرفاً نقصی بیرونی دانست: تا اندازهای پیامدِ همان اصراری است که فیلم بر مکث، شنیدن و وارسیِ استدلال دارد. با این همه، این توجیه همیشه مانع احساس کشآمدن نمیشود. دادگاه و سیاستِ اندیشیدن تنش مؤثر فیلم در دادگاه از آنجا نیرو میگیرد که محاکمه را جدالی ساده میان یک فرد نیک و گروهی شرور تصویر نمیکند.
« این بازی به فیلم اجازه میدهد میان احترام به اندیشهٔ سقراط و نمایش محدودیتهای انسانی او تعادل برقرار کند. »
شخصیتها و اجرا
در پسِ اتهامها، شهری قرار دارد که شکست، دگرگونی سیاسی و بیاعتمادی را تجربه میکند. فیلم با قرار دادن سقراط در این فضای پرآشوب، نشان میدهد که محاکمه فقط دربارهٔ گفتارهای یک مرد نیست؛ دربارهٔ مرزهایی است که جامعه برای اندیشه و آموزش تعیین میکند. آتن در این روایت پسزمینهای تزئینی نیست، بلکه محیطی است که بر رفتار و داوری آدمها سایه میاندازد.
صحنههای دادگاه از بهترین لحظههای فیلماند، زیرا آرامش و منطقِ سقراط را در برابر فشار نهادی و جمعی قرار میدهند. تنش از فریاد و آشوبِ نمایشی برنمیخیزد، بلکه از فاصلهٔ میان آنچه سقراط میکوشد روشن کند و آنچه دادگاه حاضر است بشنود شکل میگیرد. فیلم در اینجا از زندگینامه فراتر میرود و پرسشی سیاسی پیش میکشد: جامعه تا چه اندازه میتواند صدای کسی را تاب بیاورد که عادتهای فکریِ آن را به پرسش میکشد؟
رویکرد روسلینی، برخلاف ملودرامهای تاریخی متعارف، بر بازسازی زمینهٔ حقوقی و اجتماعی این مواجهه نیز تأکید دارد. تصویر و حالوهوای فیلم زبان بصری فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که با حماسهای پرزرقوبرق روبهرو نیستیم. قابها اغلب بر آدمهایی متمرکز میمانند که گرد هم آمدهاند و سخن میگویند؛ دوربین بیش از آنکه به حرکتهای پرشتاب یا منظرههای باشکوه متکی باشد، فرصتِ دیدن چهرهها و شنیدن گفتوگوها را فراهم میکند.
این سادگی با جهان فیلم همخوان است: اهمیت ماجرا در شکوهِ بیرونیِ آتن نیست، بلکه در برخوردهای روزمره و اختلافهایی است که در میدان عمومی و جمعهای کوچک شکل میگیرند. در عین حال، همین محدودیت گاه به یکنواختی بصری میانجامد. اگر تماشاگر از صحنههایی که در آن چند مرد ایستادهاند و بحث میکنند لذت نبرد، ممکن است احساس کند فیلم از دامنهٔ دیداری محدودی برخوردار است.
« در پسِ اتهامها، شهری قرار دارد که شکست، دگرگونی سیاسی و بیاعتمادی را تجربه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت، بهخصوص در میانهٔ اثر، میتواند بر کندی روایت بیفزاید. بااینحال، حالوهوای فیلم از همین خویشتنداری ساخته میشود: فضایی خشک و خاکی که با تصویر قهرمانانهٔ پرزرقوبرق از جهان باستان فاصله دارد. موسیقی و کار دوربین نیز به حفظ این لحن کمک میکنند، بیآنکه بر هر صحنه احساساتی از پیش تعیینشده تحمیل کنند.
فیلم در اسپانیا فیلمبرداری شد و محیط آن برای بازنمایی آتن به کار رفت؛ انتخابی که با گرایش روسلینی به بازسازی تاریخیِ کمتکلف سازگار است. خانواده و حاشیههای روایت خانوادهٔ سقراط میتوانست دریچهای نیرومند برای دیدن هزینههای شخصیِ زندگی فلسفی او باشد، اما فیلم در پرداخت این وجه چندان موفق نیست.
زانتیپه و دیگر اعضای خانواده حضور دارند، ولی شخصیتپردازیشان به اندازهٔ گفتوگوهای فلسفی و موقعیت سیاسی بسط نمییابد. در نتیجه، روابط خانوادگی گاهی بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند تا آنکه به جهان عاطفی مستقلی تبدیل شوند. این کمرمقی، فاصلهٔ میان سقراطِ اندیشمند و سقراطِ همسر و پدر را از آنچه میتوانست باشد کمتر میکند.
این کاستی از آن رو محسوس است که فیلم در دیگر بخشها میکوشد چهرهای انسانی از فیلسوف بسازد. خانواده میتوانست نشان دهد که پایبندی به حقیقت و پرسشگری فقط فضیلتی انتزاعی نیست و بر زندگی نزدیکان نیز اثر میگذارد. بااینحال، تمرکز اصلی اثر بر اجتماع، گفتوگو و دادگاه باقی میماند؛ بنابراین، این خلأ را باید هم محدودیتی در شخصیتپردازی دانست و هم نشانهای از اولویتهای روایی فیلم.
« این محدودیت، بهخصوص در میانهٔ اثر، میتواند بر کندی روایت بیفزاید. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Socrates» اثری آرام، جدی و اندیشهمحور است که بهجای بازآفرینی باشکوه گذشته، میکوشد شیوهٔ فکرکردنِ سقراط و پیامدهای اجتماعیِ آن را پیش چشم بگذارد. تصویر خاکی و انسانیِ فیلسوف، گفتوگوهای پرشور دربارهٔ دانستن و ندانستن، و تنش خویشتندارانهٔ دادگاه از مهمترین دستاوردهای آناند.
در مقابل، کندی روایت، محدودیت تنوع بصری و پرداخت کمرمق خانواده میتوانند تجربهٔ تماشای آن را دشوار کنند. ارزش فیلم بیش از آنکه در هیجان روایی یا شکوه تولیدی باشد، در وفاداریاش به پرسشگری نهفته است. این اثر از تماشاگر نمیخواهد صرفاً برای سقراط سوگواری کند؛ او را وامیدارد به شیوهای که سقراط با آن جهان را میسنجد نزدیک شود.
برای مخاطبی که با سینمای متکی بر گفتوگو و تأمل همراه است، فیلم تجربهای ماندگار و برانگیزاننده فراهم میکند؛ برای کسی که درام پرتحرکتری میطلبد، همان فضیلت ممکن است به دشواری بدل شود.
« در مقابل، کندی روایت، محدودیت تنوع بصری و پرداخت کمرمق خانواده میتوانند تجربهٔ تماشای آن را دشوار کنند. »
ثبت دیدگاه